اولین بار کلمه ی تعصب را توی یک بحث خانوادگی شنیدم. مادرم عمه بلقیس را نشانه گرفته و زیر رگبار انتقاد گرفته بود و پدرم با خونسردی روزنامه میخواند. آخر سر گفت:بدون هر گونه تعصبی باید بگم که کاملا درسته، خواهر من متاسفانه زن روشنفکری نیست و مقایسه اش با سیمون دوبوار از نظر من هم قیاس مع الفارق است! بعد هم به خواندن روزنامه ادامه داد. قیافه ی مادرم دیدنی بود، بحث مغلوبه شده بود. من هم در عالم بچگی با خودم فکر کردم که تعصب نداشتن چقدر چیز خوبی است!
بعد ها که بزرگ تر شدم دیدم همه تقریبا به یک چیزی تعصب دارند. تعصب های ایل و عشایری، تعصب های دینی ، ناموسی وجنسیتی و حتی علمی. همه ی ادمهای متعصب از جهاتی مثل هم هستند.تعصب باعث می شود ذهن خط کشی کند و خودی و غیر خودی بسازد. آنها که خودی اند را دوست و غیر خودی ها را دشمن ببیند. وقتی تعصب ذهن کسی را گرفت افراد دو تا متر جدا برای اندازه گیری پیدا می کنند. اشتباهات خودی ها را متر و غیر خودی ها را با یارد می سنجند و در نتیجه خودی ها را به راحتی می بخشند ولی از اشتباه دیگران کوه می سازند. در ضمن چون این خطها مشخص است دو طرف خط هم کاملا مشخص خواهد بود.فرد متعصب جدی جدی اعتقاد دارد که تمام حق طرف اوست و هر کس با هر ایده ی دیگری در طرف باطل ایستاده است.اوحقیقت را ارث پدری اش می داند که سندش را به نام او و هم فکرانش زده اند و امکان ندارد ذره ای از آن در جای دیگری باشد.تعصب دو همزاد همیشگی دارد، کوری و خشونت:
.فرد متعصب اگر هم با شما بحث کند به شما گوش نمی دهد، او اصلا نمی تواند حرف دیگری را بشنود. او بحث می کند برای این که شما را متقاعد کند نه برای اینکه خودش چیزی بیاموزد. او کد های خودش را دارد و هر اندیشه ی متفاوتی را به سرعت برچسب می زند وبدون تحلیل و تامل فیلتر می کند او کور و کر است ، بقول مولانا «گوش را بندد طمع از استماع ، چشم را بندد غرض از اطلاع» . مشت آدم متعصب گره شده است و یک مشت گره شده نه می تواند چیزی را بگیرد و نه می تواند چیزی را بالا ببرد .
خشونت هم که از قطعیت می آید. از این که فرد به این قطعیت می رسد که او 100% حقانیت دارد و دیگری 100% باطل است. اینجاست که مشت گره شده ی فرد متعصب بر صورت باطل فرود می اید و مخالفینش را لت و پار می کند.
تعصب همه جا هست. در همه ی ما هست. حتی در استاد دانشمند من هم هست. او انتظار نتیجه ی خاصی را دارد و سه ماه است که مرا وادار می کند که یک ازمایش را تکرار کنم. برای اینکه نمی خواهد بپذیرد که شاید پیش فرض او اشتباه است. به هر حال تعصب بلای خانمانسوزی است.کافر و مسلمان و گبر و ترسا هم ندارد. سبز و سیاه و سفید هم نمی شناسد. تعصب مشخصه ی هر ذهن خام و منجمد و بسته است و هیچ رنگی به جز سیاهی نخواهد زد
این جهان همچون درخت است ای کرام ما بر او چون میوه های نیم خام
زانکه در خامی نشاید کاخ را سخت گیرد خامها مر شاخ را
سست گیرد شاخ ها را بعد ازآن چون بپخت و گشت شیرین لب گزان
سخت گیری و تعصب خامی است تا جنینی کار خون آشامی است

قیاس مع الفارق صحیح است. با تشکر.
مرسی به لغت نامه مراجعه و اصلاح شد. سوادمون هم مثل بقیه چیزامون ته کشیده خواهر.
حرفهات کاملا به دل من نشست. به عنوان مردی که بعد از یک اتفاق باید استایل زندگیش را عوض میکرد، میتونم داشتن و نداشتن تعصب را کاملا با هم مقایسه کنم. یه زمانی مثل آدمهای از جنس خودم به خیلی چیزها تعصب داشتم، ولی رفته رفته کمتر و کمترش کردم. باور نمیکنی چقدر زندگی بدون تعصب راحت و شفاف است. نه استرس نه فکر مشغولی نه جنگ و دعوا و نه کوری و کری. همه چیز واقع بینانه دیده میشه و همه چیز ۲، ۲ تا ۴ تاس.
با قلبی آرام و ضمیری مطمئن به نمیدونم چی چی( صدای گریه حضار) به همه توصیه میکنم زندگی بدون تعصب را امتحان کنند، حد اقلی که به دست میارند، آرامش خواهد بود.
اما تو هنوز به لپت تعصب داری سام. نمی دی ما یک گازی ازش بگیریم
ویولتا جان
خیلی بحث جالب و مهمی را مطرح کردی، اما ایکاش آن را در تقابل با مفهوم یا مفاهیمی که در واقع هسته و منبع تغذیه آن هست توضیح میدادی، این پافشاری و پا کوبیدن و من درست می گم تو غلط می گی، غیر از انجماد فکر و مغز دلیلش چیه…متاسفانه یک مفاهیمی بطور خاص در فرهنگ ما بی دلیل یا با دلیل دارای بار معنایی مثبت شده، یک چیزی مثلا مثل غیرت….
مثلا در مورد مثال عمه بلقیس، در فرهنگ غالب ما، برادری که آنقدر بی تعصب رفتار می کنه، از طرف دیگران محکوم به نداشتن غیرت برادری می شه و غیره….
من فکر می کنم یک دلیل این خشک مغزی خیلی از ماها، اینه که یک چیزهایی فرو شده در مخهامون بعنوان صفت خوب، صفت برتر…یک صفاتی که در واقع به نظر من ریشه اش در فطرت حیوانی ماست، همون حفظ قلمرو به هر ترتیب ممکن…..و راستش خیلی ها هم حوصله
خودسازی و پالایش و بازنگری در خودشون و رفتارهاشون و شخصیتشون را ندارند و تا دم مرگ همونی می مونند که از کارخونه با مهر استاندارد آمده بیرون….
گیتی جان به نظر من همه اش از همون خط کشیدنه شروع میشه. خوب و بد. حق و ناحق. بطور مطلق. حالا هرکی این خط رو یک جا میکشه. خود من خط رو روی ادم مذهبی می کشم و به نظرم حرفش باطله. پس منم متعصبم. یک جورایی.
راستی به نظر تو ما تعصب مثبت هم داریم؟
لعنت به روحت دختر
داشتم از اون موقع به همین فکر می کردم و دنبال مصداقش بودم، که اصلا ما تعصب مثبت هم داریم یا نه….تعصب، غیرت… یک چیزهایی داره وول میزنه ته ذهن اما خوب که فکر می کنم می بینم قاطیه با کثافت…
هنوز دارم فکر می کنم، دستگاه که بوق زد بهت می گم….
بیق؛ بووووووووووق….
خانم جان، ما هر چی گشتیم، از رفقا هم کمک گرفتیم، تعصب مثبت پیدا نکردیم، یعنی خوب دروغ چرا اول به آدم لبخند ملیح می زد که توهم بزنی آها گرفتمش ، بعد زهرخند تحویل میداد بی انصاف…
اما…اعتراف می کنم که من روی بی تعصبی، تعصب دارم ناجور، گفته باشم !
دوم هم اینکه راستش روی پروفشنال بودن آدم ها درهرکاری، در واقع شایسته مداری هم تعصب دارم… نه اینکه خودم هستم ها نه، ابدا ابدا، اما تعصب دارم خوب…
آها، سوم اینکه روی اینکه هر چی آدم می گه، مخصوصا اینجا ، می گن» به اعتقادات ما توهین کردی» هم تعصب دارم، این مورد البته نمی دونم چه ربطی به تعصب داره، اما خوب من دارم !
من روی اصول داروسازی تعصب دارم. بارها به من این جمله گفته شد: حرف شما درسته اما اینجا ایرانه! ولی من حاضر نشدم زیر برگه ی ماده ای که تاریخ مصرفش گذشته امضا کنم. چون به نظر من سلامتی ادمها ایران و المان نداره. برای همین هم همیشه مجبور شدم که کار رو ترک کنم. حالا هم که کلش رو ترک کردم. خیلی هایی که مثل من فکر می کردن هم همین کار رو کردن. اما خوب اونهایی که روی هیچی جز منافعشون تعصب ندارند هنوز هستن و با هستی مردم بازی می کنند . می دونی که چی میگم. حالا نظرت در این مورد چیه؟.
نظر من که بکلی در مورد مباحث شما مثبت بی نهایت است فقط زمانش را زیاد زیاد کنید لطفا…بعدش هم درود بر تو که امضا نکردی حتی به بهای از دست دادن کار، این یعنی یک آدم حرفه ای…
ویولتا جان ، وقتی من هم می گم آدم حرفه ای، آدم پروفشنال در هر کاری، یک جنبه آن همینه که گفتی…یعنی پایبند به اصول تعریف شده درآن حیطه و شایسته انجام آن کار، خیلی جاها می تونه بحث نسبی شدن پیش بیاد، نسبی بودن خیر و شر، درستی و نادرستی ، اما به نظر من در هر موقعیتی که آدم باشه یکسری اصول هست که اگر روی آن ها تعصب نداشته باشی شایسته آن موقعیت نیستی و اصلا آن نیستی، یک چیز دیگه ای…
مثل آن قسم نامه پزشک، همه ی آدم ها به نظر من یک مرامنامه اصول انسانی باید داشته باشند و روی اجرای آن تعصب داشته باشند… به اخلاقیات که به شدت نسبی است ربطی نداره از دید من، بیشتر موضوع مربوط به وجدان انسانی است…
چه در موقعیت قاضی بودن، چه پدر بودن، چه مادر بودن، چه داروساز بودن، چه مهندس معمار بودن، چه آشپز بودن….در واقع من فکر می کنم تعصب مثبت ، بیشتر درونی و شخصی است اما اثراتش بیرونی است و بدون تعصب…تعصب روی بیداری وجدان که به نظر من هیچوقت به آدم دروغ نمی گه…
راستش را بخوای من هیچوقت از کسی بدم نمی یاد، اما یک گروه هستند که اصلا نمی تونم تحملشون کنم، همین آدم های بی خاصیت دوروی منفعت طلب بی شناسه آفتاب پرست رنگ به رنگ، همین کسانی که می گی جز منافعشون روی هیچی تعصب ندارند، در لفظ عامیانه به اینا می گن آدم های هیچی ندار… روی خارمغیلان میشه نظر گذاشت اما روی آدم هیچی ندار ، هیچی هم نمیشه گذاشت !
ضمنا من روی این حرف هایی که زدم اصلا تعصبی ندارم ها
چی بگم گیتی جان! تو میگی درود اما من جز حس شرمساری ندارم. برای اینکه نهایتش این شد که یکی دیگه اومد جای من نشست که اصلا بلد نبود تاریخ مصرف دارو رو بخونه.زیر هرچی را هم که بدن امضا می کنه.
و من چیکار کردم؟ هیج! چی کار می تونستم بکنم؟ هیچ! حتی به سرم زد به وزارتخونه شکایت کنم اما همه ی اونها هم با این ها همدست بودن.
منم مثل یک بزدل زدم به چاک. به اخرین کسی که دیدم گفتم نکن این کار رو کسی که این دارو رو میخوره میتونه مادر خودت باشه. طرف پوزخند زد.
و امروز پدر من داره اون دارو رو میخوره. و امثال این فجایع زیاده ، انقدر هم گسترده است که حتی دلم نمیاد توی صفحه ی اصلی بنویسمش یک بار.به چه دردی میخوره جز اینکه این مردم وحشت زده و بی اطمینان رو بیشتر بترسونه؟ واقعیت اینه که ادمهایی که یک ذره سواد و حیثیت داشتند حذف شدند و حالا کسایی دارن برای جون مردم تصمیم می گیرن که از بی لیاقتی و بی سوادی و خود فروختگی هیچی کم ندارند. کدوم درود گیتی جان؟ واو رو بردار و بخون میشه :درد
ببین عزیز جان…آدم بی قیمت میدونی یعنی چی؟
در یک سیستم بیمار و معیوب، چرخه همینه، نه تو و نه هیچکس نمی تونه به تنهایی کاری انجام بده… در همه جای دنیا هم که سیستم بظاهر سالمه هم همینه، گاهی فاش میشه گاهی نمیشه…
درود و درد و دزد…. از درود فرستادن تا به درد رسیدن و دزد شدن خط باریکیه، من فرزند دردی هستم که دزد نشدم اما کسی هم به من درود نفرستاد، خشتکم هم همیشه پرچم بود… اما یادت نره ، فقط آدم بی قیمت است که می تونه برای یک سیستم مریض خطرناک باشه ، برای همین هم حذف میشه….
خواهر من ، بیاید دعا کنیم تعداد آدم های بی قیمت ، از قیمتی های نرخ به روز بازار و نان به نرخ روزخور بیشتر شود یک روزگاری (عطف به گفته جناب سام، اینبار صدای ضجه حضار ) !
به اين ميگن يك «تكنوكرات سكولار» !!!
اجازه ميخوام كه دوباره مثل خرمگس وارد بحث خصوصي دو بزرگوار بشم :
شايد اين جمله رو شنيده باشين كه «بجاي شمشير كشيدن بر تاريكي ، چراغي بيافروزيم»
اولين باري كه اومدم اينجا (يادم نيست اولين مطلبي كه خوندم چي بود) يك چيز مهم خيلي نظرم رو جلب كرد. پستي كه ميخوندم سرشار از احساسات انساني بود و باعث ميشد اميدوار بشم كه هنوز هستند آدمهايي كه به انسانيت اهميت ميدن
بنظرم اگر انسانيت (كه مسلماً تعريف واضحي نداره) رو تبليغ كنيم ، لازم نيست با جنايت مبارزه كنيم. جنايت در نبود انسانيت متولد ميشه، جايي كه انسان از خودش تهي ميشه. تعصب جايي متولد ميشه كه منطق مرده باشه. بنظرم در عين پيچيدگي ، ساده باشه
ووووويززززز (خرمگس پريد رفت!!!)
دست کم اینکه در این خاموشی سیاه از برافروختن کورسوی فانوسی که می توانیم، دریغ نکنیم و ناامید نشویم. نگوییم با یک فانوس که روز نمیشه!
تعصب کوبیدن بر دری بسته است که هرگز باز نخواهد شد. اما مرز داشتن و وفاداری به یک سری اصول عقلی اخلاقی لازمه والا دچار سرگردانی شده یا زیر دست و پای افراد جاهل و ظالم به آسانی له و لورده می شیم. آدم توی زندگی باید خیلی عاقل باشه ولی متاسفانه این عقل اگر سر و کله اش اصلا پیدا بشه معمولا خیلی دیر به سراغ فرد می آد. تازه مواجهه با این همه آدم مریض و مغرض را چکار باید کرد؟ یک اش همین استاد شما.
تعصب وقتی شکل می گیرد که همه چیز یک است با صفر بدست یا خوب درست است یا غلط. آدمها هم می خواهند بگویند یکند خوبند و درستند. اما همه چیز بین یک و صفر قرار دارد یعنی نیم و بیست و پنج صدم و حتی یک دوم رادیکال دو هم امکان دارد رخ بدهد وقتی این را پذیرفتند که ممکن است هر خوبی از نظرشان بدی از نظر دیگران باشد و هیچ حرفی و رفتاری کامل نیست به نتیجه معقول تر می رسد شکستن خطهای رسم شده وقتی رخ می دهد که بفهیم ما در دو نقطه قرار نمی گیریم ما روی یک پاره خط با بینهایت نقطه ایستاده ایم. متاسفانه همه ما در بعضی موارد متعصب و کوریم.
خوشم اومد از طرح موضوعت و مصداق و همه چیزش . بنظرم اومد خیلی باهات همفکرم. لینک سایتت رو حفظ کردم. هر روز بهت سر میزنم. چقدر آدم لذت میبره که همفکر خودشو پیدا میکنه. حالا شما که به این خوبی تجزیه وتحلیل می کنی بگو ببینم من دچار تعصب در مورد نظرات خودم نشدم؟
…فرد متعصب جدی جدی اعتقاد دارد که تمام حق طرف اوست و هر کس با هر ایده ی دیگری در طرف باطل ایستاده است.اوحقیقت را ارث پدری اش می داند که سندش را به نام او و هم فکرانش زده اند و امکان ندارد ذره ای از آن در جای دیگری باشد …
تعصب یعنی اصرار ورزیدن بر یک مورد غلط
حتي درست!!!
دقت نكردي ها! فرد متعصب كه فكر نميكنه عقيده اش غلطه!!! من هم كه فكر ميكنم اون اشتباه ميكنه و فقط من ميفهمم، اين هم تعصبه!!!
حالا پيدا كن پرتقال فروش را
آدمها هميشه بايد اين رو بدونند كه شايد حق با اونها نباشه. پس براي شنيدن نظر مخالف و تغيير عقايد قديمي (درصورت لزوم) آماده باشند
بعضی ها استعداد تعصب داشتم دارند؛ اگه دیندار باشند متعصبند؛ اگه طرفدار استقلال باشند متعصبند؛ رو بچه شون و مادرشون و خواهر و برادرشون تعصب دارند؛ رو فروشگاهی که ازش خرید میکنند تعصب پیدا می کنند و اگه کسی بگه جنسش بده بهشون بر میخوره؛ …. کلاً آدم باید تلاش کنه از این بلا دور باشه؛ سعی کنه رسوبهای ذهنیش رو پاک کنه و بیشتر فکر کنه ….
ای گفتی، مادرشوهر من روی مرغ فروشی که می رفت هم تعصب داشت. خونه اش عوض شده بود و شهرک غرب بود ولی هنوز می رفت از دم خونه قبلی اش که تو چیذر بود مرغ می گرفت هر دفعه 5 نفر باید بسیج می شدن که مرغ بگیره.اگر هم می پرسیدی چرا یک جوری نگات می کرد انگار هیچی حالیت نیست
مطلبت خیلی قشنگ بود. ولی برای من هم این سوال هست که آیا باید همه ی تعصبها رو کنار گذاشت؟! همه ی تعصبها اون ویژگیهایی رو که گفتی دارن؟! البته من فکر میکنم بعضی مواقع برخی مفاهیم مشابه خلط میشوند… بین اعتقاد به یک چیز و تعصب روی آن، اعتماد به نفس و وقاحت، شجاعت و حماقت و…. . به نظر من همین که آدم حتی در مورد چیزی که یقین داره درسته حاضر بشه با یه نفر مخالفش بحث کنه و روی حرفهای طرف فکر کنه قبل جواب دادن یعنی متعصب نیست.
به نظرت هر نوع تعصبی بده؟!
+
تازگیها منفی هات تموم شده یا ما بهتر می نویسیم ؟ دیگه منفی نمی دی دادا علی
خیلی جالب بود و تأمل برانگیز. خدا رو شکر که سبزها اهل تعصب نیستندD:
اتفاقا دلیل این نوشته این بود که هستند. دو تا اتفاق پشت سر هم افتاد دیروز
1- نوشته ی اولیتا تو بالاترین لینک شد اما خیلی از سبزها بهش منفی دادن بدون اینکه بخونندش. و فقط از روی تیتر فکر کردند که نوشته مال برادران عرزشیه
2- یک سری هم اومده بودن تو پست داروساز به من بد وبیراه گفتن که به نسخه پیچ ها گفتی الاغ. درحالیکه نگارش اون پست این جوری بود و حتی به داروسازها هم گفته شده بود کلم قمری
اینها مصادیق تعصب است پارسا جان. هر نوع پیش داوری تعصب است. و ما تا همینیم.همین هم خواهد بود
دومی ها که ربطی به سبز و غیر سبز نداشتن. اتفاقا من هم جواب یکیشون رو دادم. بعد هم تعصب نبود، بدفهمی بود.
اما اونایی که منفی دادن به لینک لولیتا در بالاترین به خاطر تعصبشون نبود. ربطی به تعصب نداشت، به خاطر عجله اشون بود. خوب مردم اعصاب ندارن این روزها! اما فرض کن پست لولیتا طنز نبود. در آن صورت آیا مطلبی که همه واقعیات و حقایق تلخ سال گذشته رو نادیده می گرفت مستحق منفی نبود؟ در این صورت هم تعصب نبود. بی خیال نبودن نسبت به واقعیات جاری جامعه که با پوست و گوشتمون احساسش می کنیم و رنج می کشیم به خاطرش قطعا تعصب نیست.
البته کامنت قبلی من هم برای این بود که میدونستم منظورت از این نوشته ات چیه و خواستم جوابی به شوخی داده باشم. این رو هم میدونم که تعصب در رگ بسیاری از ما ایرانیها و همینطور بسیاری از انسانهای دیگه در جاهای دیگه مثل خون جاریه و نمیشه انکارش کرد. زیادیش هم بده، اما به نظر من بعضی جاها خیلی ملایمش پر بدک نیست عزیز! مثل میهن و دموکراسی و رنگ سبز البته D:
ببین پارسا من هر وقت کسی به لولیتل فحش میده دلم خنک میشه در ضمن خودش هم خوشش میاد جنجال درست کنه اما یک کم دقت کن. چرا یک عده بدون اینکه چیزی رو بخونن و فقط از روی تیترش بهش منفی میدن؟ تازه اگر دقت کنی خیلیها هم خوندن و باز بهش گفتن بسیجی.
این نشون میده که اونها وقتی متن رو میخوندن از قضب کور شده بودن. کوری یعنی تعصب. و تعصب همه رنگش بده. حتی اگه سبز باشه
اولا که ویولتا جان! قضب غلطه، درستش غضبه!
ثانیا من که نگفتم کار خوبی کردن که نخونده منفی دادن . گفتم تعصب نبوده، اعصاب معصاب نداشتن، عجله کردن تو قضاوت. تعصب اینه که شما از یه چیز بی چون و چرا حمایت کنی یا از یه چیز بدون دلیل و منطق بدت بیاد. اونهایی هم که همه اش رو خوندن و بهش گفتن بسیجی مشکل آی کی یو داشتن عزیزم و سبزها البته که مشکل آی کی یو ندارن و نتیجه می گیریم که اونها سبز نبودنD:
بعدش هم یه چیزی! کلم قمری کجا و الاغ کجا؟! خداییش تو بگو…!
الاغ کنایه از نادانیه. منم تو کار مهندسی یک الاغ محسوب میشم. منم اگه برم اطاق عمل ، یا تو نیروگاه اتمی الاغم. یعنی هیچی حالیم نیس.
خوب چرا یه نسخه پیج رو نادان میدونی؟ در کار نسخه پیچی که نادان نیست؟ بد اونه که کسی در کار خودش نادان باشه. مثلا نتونه نسخه پیچی کنه یا مثلا مهندسه نتونه ساختمون رو درست بسازه. اونجا بگیم الاغ یه حرفی. اما با این معیاری که تو گفتی که همه ما بلانسبت الاغ تشریف داریم. اون هم الاغ به توان n. چون فقط یه چیز رو احتمالا بلدیم و غیر از اون هیچ چیز بلد نیستیم! به هر حال قبول کن که حتی یه نسخه پیچ بی تعصب هم از اون نسبت شریف حق داره که ناراحت شده باشه. خصوصا که یه کلم قمری این نسبت رو از موضع بالا بهش داده باشه!!
نشد! داري روي نوشتت تعصب به خرج ميدي! بكو اينجانب بدينوسيله از تمام نسخه بيجاني كه نادانسته ازرده ام معذرت خواهي ميكنم و دلشونو بدست بيار! (:
مرسی مرسی مرسی
من خودمو میکشم تا به بقیه بگم تعصب در هر زمینه ای حرکت به سمت خطاست..اما…
خیلی خوب پردازش کرده بودی ممنون
با سلام حدمت نسوان شرین بیان
بنده پسری هوسباز و ساکن شمال تهران هستم با قیافه ای خانم پسند. از نظر سیاسی خطی همانند شما دارم. اگر دغدغه امنیتی شما را رفع کنم افتخار همخوابگی با من می دهید؟ کسی که قلمش چنین شیرین باشد، نقاط دیگرش نیز هست!
چون ای میل واقعی نیست، پاسخ شما را همین جا می خوانم.
مشخصه که خیلی باید هلو باشی. با هم همکار هم هستیم، چون داداشتم تو کار امنیت و این حرفاست. حالا ما هم اگه امنیت شوما رو تامین کنیم افتخار میدین به ما؟ جون داداش بدون درد و خونریزی.
فدات
اقای مخفی ماشش ماهه تونوبتیم قیافمونم خیلی خانم پسندترازشماست اما این نسیا محل سگم به ما نمیذارن اونوقت توازراه نرسیده میخوای با این نسیا بخوابی بابا عجب رویی داری تو
اضافه کنم که بنده در زمینه سکس انال، اورال، واژینال تبحر دارم و لیس زدن و مالش را به خوبی می دانم. گرچه امید دارم برای کسب لذت بیشتر دوطرف استادانه مرا راهنمایی کنید.
مخلص شمام هستیم. چی بهتر از این؟! قربون اون دانش و معرفتت!
مرامتو عشقه.
@پارسا
مثال قشنگی رو عملا بهم مون نشون میدی راجع به تعصب نسبت به سبزها:)نکته کنکوری بود؟
گه هم اسمش رو بذاری تعصب، این یه تعصب لطیف و سبزه
اگه
حق با غضنفر خانه! کاملاً!
ببخشید پارازیت می دم، اونم به عنوان اولین بار که نظر می دم اینجا… ولی یارد و متر خیلی به هم نزدیکنا، فکر نکنم اونقدری تفاوت نشون بدن، مگر اینکه واقعا تفاوت خیلی زیاد باشه! باز هم معذرت می خوام البته! :»>
راست میگی جیگرماملتی متعصب هستیم مثلا نسبت به شما خانما خیلی تعصب داریم جون فکرمیکنیم یک خانم فقط باید به یک مرد حال بده اما خودمون میخوایم همه خانم خوشگلا رو بکنیم هیچ جوریم تو کتمون نمیره که بابا یک خانم خوشگل میتونه هرشب با یک مرد باشه وعشق وحال کنه اخه یک خانم چه فرقی با یک اقا داره واین واقعا ازون تعصبات نادرسته کاش این تعصب لعنتی ازبین میرفت اونوقت شما خانما حسابی به ما حال میدادین به امید روزی که این تعصب تو جامعه ما ریشه کن بشه وشما خانمای باکلاس به حقتون برسین وما هم دلی از عذا دربیاریم …زنده باد جامعه بی تعصب توحیدی
نسوان عزیز همچنان منتظر اعلام نظر شما هستم. امکانات خوبی از تشریفات و خورد و خورا و اغذیه و اشربه و محل اقامت در خدمت شما خواهد بود.
اگر لازم دانستید ای میل بدهم خدمتتان.
نیاز به ایمیل نیست جیگر. شب بیا تو باغ!
یارورو تو ده راه نمیدادن سراغ خونه کدخدا رو میگرفت اخه احمق تو میخوای نسی جونو بااغذیه واشربه راضی کنی فکرکنم این نسیا رو با نسیهای خونتون اشتباه گرفتی..درضمن بگم خدمتت من توکار پخش موادغذاییم اگه کسیو داری بیار اغذیه واشربه اش بامن
نازنین ریشه دین ومهر واتحاد را در این مملکت فقط فقط تعصب خشکانده برقرار باشی
مثل اینکه خط فکر من با شما خیلی نزدیکه
من چند وقت پیش همین موضوع رو از دید تعصب و ارتباطش با غیرت ( از نوع ناموسی ) به بحث کشیدم و حالا دوست دارم چون با بحث شما بی ارتباط نیست اینجا هم به اشتراک بذارمش
البته با اجازه ی صاحب خونه
تعصب ، غیرت ، عدالت
میخواستم یه مقدار در مورد تعصب و غیرت و ارتباطشون با عدالت در مملکتم براتون بنویسم
چند سال پیش که رفته بودم جاسک ( یه بندر زیبا که قسمتی از ساحل دریای عمان هست ) با چند تا دوست آشنا شدم که یکیشون بچه قوچان بود (حمید) و یکی دیگه هم بچه تهران (امیر) که استاد گیتار هم بود و البته آدمهای روشن فکری بودن
واقعا روزهای خوبی بود ، ساحل جاسک به نظر من زیباترین ساحل در جنوب کشوره
اون زمان وقتی بود که بحث خانه عفاف از طرف برخی مسئولین روی زبونها افتاده بود و مخالفین و موافقینی هم داشت
یه روز وقتی وارد شدم و دیدم بحث در همین مورده خودم رو مثل نخود تو آش قاطی کردم
بحث به اینجا رسیده بود که امیر به شدت موافق طرح بود و دلایل منطقی خودش رو میگفت و حمید هم گوش میداد
بعد از چند دقیقه حمید گفت : خوب تمام اینها که گفتی درست
حالا فرض کنیم این خانه های عفاف راه افتاد و من میخوام برم اونجا و خودم رو خالی کنم ، اوکی ؟
به احتمال قریب به یقین اون کسی که قرار اونجا من رو ارضاء کنه خواهر و مادر و خاله و عمه و کس و کار تو که نیست ؟
امیر با کمی تعجب گفت معلومه که نه
بعد ادامه داد خوب خواهر و مادر و عمه و خاله و کس و کار ایشون ( من رو میگفت ) هم که نیستند
و حتما خواهر و مادر و عمه و خاله و کس و کار خودم هم که نیستند
و صد البته خواهر و مادر و عمه و خاله و کس و کار دوستها و آشنا هامون هم که نیستند درسته ؟
خوب پس حتما اون خانومهای محترمه رو از کره ماه آوردن دیگه ؟
مسئله خیلی واضح هست ، ما مردای ایرانی فکر میکنیم فقط خودمون شهوت داریم و اگه هر کدوم از ما با هزار تا خانم هم خوابیده باشیم یک در صد هم احتمال نمیدیم که یکی از نوامیس ما هم با کسی خوابیده باشه
اگر یه پسر تو این جامعه 100 تا دوست دختر داشته باشه ، هیچ عیبی نیست ولی اگر همون پسر یه روز خواهرش رو تو خیابون با یه پسر دیگه ببینه دوست داره سر خواهره رو گوش تا گوش ببره
اون کسی که با اون شدت از خانه های عفاف دفاع میکرد وقتی ازش پرسیدم خوب تو برای چی میخوای به این جور جایی بری ؟ برای خالی کردن خودت دیگه درسته ؟ چون شهوت داری دیگه درسته ؟ خوب خواهرت چی اون انسان نیست ؟ او شهوت نداره ؟
تو راضی هستی اون هم مثل تو و به قول خودت شرعی و قانونی خودش رو تخلیه کنه ؟
فکر میکنید جوابش چی بود ؟ بله اینجا تعصب و غیرت هست که میاد و آخرین جواب رو میده نه عدالت و منطق
من اون زمان که هنوز لامذهب هم نشده بودم به دوستم گفتم :اگر شما در زندگیت قبل از ازدواج ده رابطه غیر مشروع جنسی داشتی و فهمیدی نامزدت یا خواهر مجردت هم همین تعداد رابطه داشته نباید خونت جوش بیاد و رگ گردنت باد کنه ، چون تازه مساوی شدین .
دوست دختر یکی از دوستام به دوستم گفته بود: (من پنج تا داداش دارم که اونی که 5 سال هم از من کوچیکتره ازدواج کرده و با این وجود من و اطرافیانش هنوز میبینیم که با دخترای زیادی رابطه داره و هیچ کس حرفی نمیزنه ولی اگر منی که مجردم رو با کسی تو خیابون ببینه سرم رو گوش تا گوش میبره )
آیا نظام خانوادگی و اجتماعی از این متعفن تر دیدید ؟
اگر بعد از ازدواج ، تو ، به همسرت خیانت کردی و خیانت او رو هم دیدی نباید افروخته شی
و اگر تونستی به این دیدگاه برسی خوب حق با تو هست و هرچی میگی درست و اگر نمیتونی ، نباید با سفسته های رایج که مثلا زن عفتش خیلی بیشتر از مرد هست و یا زن کنترل بیشتری بر شهوت خودش داره وغیره و غیره ، خودت رو از این محکمه تبرعه کنی.
البته همون طور که گفتم این دیدگاه من در آن زمان بود ولی حالا فکر میکنم این اصلا یه مسئله شخصیه
یعنی ممکنه ، من نوعی ، نخواستم و یا نتونستم هرگز با جنس مخالفم رابطه ای داشته باشم و این باعث توقع من از خواهرم و یا همسر آینده ام نمیشه
حال اگر قرارباشه به خاطر این ایده و عقیده من رو با القاب بی غیرت ، غرب زده ، بی شرف ، بی ناموس و یا هر صفت دیگه ای خطاب کنند ، با افتخار وآغوش باز پذیرای آن هستم
بدرود
ببخشید یک سوال در رابطه با بحث شما و گیتی جان پیش اومد اونم اینکه شما فرمودین :
خوب و بد. حق و ناحق. بطور مطلق. حالا هرکی این خط رو یک جا میکشه. خود من خط رو روی ادم مذهبی می کشم و به نظرم حرفش باطله. پس منم متعصبم. ؟؟؟؟؟؟؟
اونوقت چرا ؟؟؟؟؟ یعنی اگه من ادم مذهبی باشم تو از من که خواهرتم بدت میاد؟ چون اعتقادی دارم؟البته اینو خوب درک می کنم که ادمهای به اصطلاح مذهبی جفای بسیاری در حق تو ..من و همه مردم این مملکت کردن اما میبینی ما چند سال داریم جیغ جیغ میکنیم که بابا مذهب…اعتقاد یا بی اعتقادی هرکس به خودش مربوطه ….
من تورو دوست دارم چون انسانی چون می فهمی حالا مذهبی نیستی ؟؟ نباش …انسان که هستی
واسه منم همینه منم انسانم ممکنه واسه خودم درست یا غلط به چیزی اعتقاد داشته باشم یا نداشته باشم چون اینطوریم باید از من نوعی بدت بیاد؟؟ ببخشید اینو میگم اما اگه اینطور باشی پس تو هم همون راهی رو میری که اقایان میرن؟؟؟ اونها هم به بهایی میگه نجس… به کافر میگه خونش مباح … و جالبه مقیاس این که کی کافره و کی نیست هم خودشونن
اعتقادم اینو نمیگه اما عقلم میگه این تعصب بیجایی است ما در این بلاگ خیلی در مورد مذهب و شخصی بودن و غیر شخصی بودنش بحث کردیم اما حالا باز…….
خودت گفتی این تعصبه خودتم گفتی تعصب کلا بده پس این تعصبات رو بریز دور…. حداقل تو به بقیه ورای اعتقدات شخصیشون نگاه کن … چون انسانن …نه؟؟
به عنوان نخود آش میگم که شما درست میگی اما ایشون خودشون گفتن که متعصبن در این یه مورد و قبلنم گفتن که تعصب چیز بدیه و این بیشتر یک جور اعتراف و خودزنی بود. واسه همین شما خودشو ناراحت نکن همه که نعوذ بالله معصوم نمیباشند که.
قربون دهنت دعواش کردی. منم از دستش شلا فهام ننه!!!!
تازگیها همش دندون نشون میده.
ببخشید مخاطب من هما بود. اشتباه نشه.
مذهبی بودن تا جایی قابل انتقاد نیست که اعتقاد اون آدم باعث فضولی و دخالت بیجا در زندگی دیگر آدمها نشه. در این صورت کسی هم کاری به اعتقادش نداره، ولی جایی که ایمان و اعتقاد یک شخص بهش اجازه میده که در باره دیگران حکم صادر کنه و چون فکر میکنه حقیقت نزد اونه، غیرمذهبیها را داخل آدم به حساب نیاره و دائم دنبال ارشادشون باشه باید بهش یادآوری کرد که هشششش! (یعنی هش دار!)
تعصب که جای خود داره و تکلیفش روشنه که با دگم بودن همراهه؛ حتی مرزهای اخلاق و اعتقادات هم به جز تعداد معدودیشون تا حد زیادی قابل جا به جا شدن هستند. برای من بارها پیش اومده که خیلی اصول اخلاقیم رو جا به جا کنم تا حدی که به این نتیجه رسیدم که خیلی چیزها در خیلی موارد نسبی هستند. اگه هر کدوممون به خودمون و کسی که چندین سال پیش بودیم نگاه کنیم و به تفاوتی که داشته ایم متوجه این جابه جایی اصول اخلاقی میشیم. تازه در هر دوره هم فکر میکردیم که اصولی که داریم خیلی مناسبند!
خلاصه اینکه اعتقاد داشتن شدید به هر چیز و فکر کردن به اینکه اون چیز کاملا درسته، روش غلطیه. همین جمله پارادوکسیکال هم شامل این موضوع هست!
اما باز هم ته وجود شخص من هم از این تعصبات پیدا میشه! به عنوان مثال به شدت از کسی که اعتقادات و تعصباتش رو به سرعت عوض میکنه میترسم و معتقدم غیرقابل اعتماده!! مثلن دوستی دارم که در عرض 2 سال از چادر و چاقچور و به شدت مذهبی بودن رسیده به اینکه استخر مختلط میره و پیامبرو زیر سوال میبره. هر کار میکنم از یه حدی بیشتر نمیتونم بهش اعتماد کنم!
عزیز صحبت منم همینه.. اینکه دوست موردنظر شما از چادر رسیده به هر اعتقادی مربوط بخودشه و نباید ملاک قضاوت شما درمورد اون شخص باشه شما باید در برخورد با ادمهای مختلف مقیاس های انسانی رو برای سنجیدن بکار ببرین . بعدم اینکه می فرمایید خیلی چیزها فهمیدم نسبی اند یعنی چه؟مگه ما چیزی رو مطلق هم داریم؟ همه چیز در این جهان نسبی است عزیز
دوست عزیز! همیشه از زیر سوال بردن استقبال کنید. نگران سوال نباشید. حالا چه از پیغمبر باشه چه از شیطان. اما اینکه از چادر چاقچور رسیده به استخر مختلط هم که نکته منفی نیست. اعتقادش رو به اون از دست داده و معمولا هم کسانی که از یک طرف افراط میکنن، خیلی محتمله که از طرف دیگه هم دچار افراط بشن. البته نمیخوام بگم که حالا داره افراط میکنه.
مدت هاست میخونمتون . تعصب اون چیزیه که پدر منو وادار میکنه که منو وادار کنه چادر بپوشم چون مامان 82 ساله اش که توی شهرستانه و مهمترین کار اجتماعی عمرش وایستادن تو صف نون بوده، چادر میپوشه و دوست داره منم اون جوری باشم. و خب البته من نیستم.
تعصب اون چیزیه که همهء خاله ها و دایی ها رو به «جان » ختم میکنه و عموها و عمه ها رو به » اَت» . عمه ات و عموت!
هرجا که هستید موفق باشین
ما روی شما تعصب داریم D:
میدونم حاجی ، تو و گیتی تنها کسانی تو دنیا هستین که گاهی واسه من غیرتی میشین. خدا از بزرگی کمتون نکنه
آی گفتی، گاهی؟ … یعنی تند تند انگشتام را می جویدم که دست به کیبورد نشم آبجی ، گفتم یهویی باز خون می پاشه روی این صفحه خوبیت نداره، شما هم ما را دعوا می کنی که گناه دارن و اینا…. حالا نمی دونم اگه خوبیت داره و بدآموزی نداره که اذنش را بده ، سه سوت کله پاش کنم خواهر من …
بهت پیشنهاد میکنم پروفسور دانشگاهت رو ول کنی بری پهلوی یکی دیگه. این آدم اگر اون خصوصیاتی که تو میگی رو داره، دانشمند واقعی نیست و از تو هم دانشمند بار نمیاره.
چند وقت پیش به رادیو غیر دولتی اینجا (کالیفرنیا) گوش میکردم، یک کشیش و یک دانشمند رو دعوت کرده بودن. کشیشه شروع کرد به حرف زدن که بعله، شما دانشمند هستین و بیخدا. یارو همون اول بحث گفت، نه. کی این حرف رو زده؟ من ذاتاً بیخدا نیستم اما تا حالا هیچ دلیل عقلانیای ندیدهم و نشنیدهام که وجود خدا رو برای من ثابت کنه. شما دلیل خودتون رو بگین، اگر با عقل جور در بیاد، من همین امروز مذهبی میشم! کشیشه مونده بود که چی بگه. واقعا دانشمند واقعی این هست. در عین حالی که به چیزی «اعتقاد داره»، در رو هم باز میذاره که اگر با پیشرفت علم اون عقاید اولیش رفت زیر سوال، بتونه خودش رو وفق بده.
کاشکی همه اینطوری بودن.
غیبت داشتی بزمجه ، با ولیت بیا. ( ترجیحا ولی فقیه باشه بهتره)درضمن من به استادم وفادارم. روش تعصب دارم
اگه استاد ویول به این دلایل دانشمند نیست که کلاً ما هیچ دانشمندی تو دنیا نداریم!!!!
استاد فیزیکمون که خودش تو دنیا مشهور و شناخته شدست یه بار تعریف میکرد که تو یه سمیناری یه فیزیکدان خیلی مشهورو ملاقات میکنه و ازش میپرسه که چرا فلان نظریه رو به نظریه ی دیگه ای که ایراداتش کمتره و مسائل رو بهتر توضیح میده، ترجیح میده؟ طرف یه فکری میکنه و یه لبخندی میزنه و میگه هیچی! سلیقه ست!!! با همین استاد یه درسی داشتیم که تِم فلسفی داشت و در اون پیشرفت علم در یک حوزه ی خاص و همه ی افراد تاثیرگذار اون حوزه رو بررسی کرده بود و نتیجه این بود که همه ی دانشمندا برای خودشون یه دیدگاه فلسفی (ایدئولوژی) دارندکه در نظریات و عقاید علمیشون اثر میذاره و امکان نداره کسی بدون ایدئولوژی کار علمی بکنه!!!
خواستم بگم من خودم دانشمند هستم و کار علمی میکنم، ترسیدم این خانوم داروساز گیر بده و بگه چرا این قدر از خودت تعریف میکنی. من رو این مساله تعصب دارم. دانشمندی که به ایده خودش اعتقاد ۱۰۰% داشته باشه دانشمند نیست. البته خوبی علم اینه که به کسی رحم نمیکنه. دیر یا زود همهٔ متعصبها رو که از روی سلیقه به یک نظریه غلط اعتقاد دارن میذاره کنار. نمونهش اختلاف نظر لینوس پاولینگ، برنده جایزه نوبل و واتسن و کریک، که اونموقع چندان معروف نبودن، در مورد شکل ملکول د.آن.ا هست. چیزی که پاولینگ میگفت غلط بود اما چون معروف بود یک چند سالی جامعه علمی رو به راه غلط کشوند. اما الان مردم به ندرت میدونن که پاولینگ اصلا رو این مسٔله نظر داده.
نمیتونی دانشمند تراز اول باشی و رو عقیده خودت تعصب داشته باشی. من از روی دلسوزی و ترحم (
) بهت میگم، اون رییست رو ول کن. اگر فارماکوکینتیک و فارماکودینامیک خوب بلدی بیا خودم بهت کار علمی میدم.
اینو الان با من بودید؟! پس این فارما نمیدونم چی چی اینجا چه کار میکنه؟ به کی میخواین کار علمی یاد بدین؟ من یا ویولتا؟ دانشگاه مجازی راه انداختید؟ آموزش از راه دور؟!!!
متاسفانه تو دنیای علم هم قدرت حرف اولو میزنه. به قول فوتبالیها هر کی لابیش بهتر باشه برنده ست نه هر کی از نظر علمی پرتر باشه!!!! از این دست مثالها خیلی زیادن……برای مثال اگه یه دانشمند خاص کمی زودتر نتیجه ی تحقیقاتشو انتشار میداد روند پیشرفت علم تو حوزه کوانتوم کاملاً متفاوت میشد!!!!
همین که نمیدونی فارماکوکینتیک و فارماکودینامیک چیه، یعنی متاسفانه برات کار ندارم. برو خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه.
نه، اون پست قبلی برای این نسوان خانوم عزیز بود. دانشگاه مجازی هم راه ننداختهم. آدم حتما لازم نیست تو دانشگاه باشه تا کار علمی بکنه. شرکتهای خصوصی و غیر خصوصی هم کلی کار تحقیقی انجام میدن.
هیچ مخالفتی با حرفتون ندارم. چیزی که من میگم اینه که علم، برعکس ایمان و دین، دیر یا زود راه خودش رو پیدا میکنه و نظریات اشتباه رو میذاره کنار. برای همین هست که کسی که تعصب داره، یعنی حاضر به عوض شدن و نوآوری نیست، نمیتونه دانشمند تراز اوّل باشه. این دو تا با هم جور در نمیان. من دانشمند (نوعی) در عین حالی که ممکنه یک تئوری رو بپذیرم، در عین حال چشم و گوشم هم بازه که آیا چیزهای جدیدی که بیرون میاد با این تئوری میخونن یا نه. اگر شواهد جدید نشون میده که این تئوری به درد نمیخوره، باید بذارمش کنار. آدم متعصب یعنی کسی که نمیتونه این کار رو بکنه و نتیجتاً نمیتونه خودش رو با دانش و آگاهی جدید وفق بده.
سلام. وبلاگ شما را چند وقتي هست كه ميخونم. هر چند اين يك وبلاگ تخصصي نيست اما من يك سئوال داروسازي دارم. اگه خوشت نيومد هرچي فحش دلت خواست بده: چند وقتي هست كه از يك داروي ساختني ( يك پماد) براي پوستم استفاده مي كنم. يكبار داروساز مربوطه پمادي كه درست كرده بود خيلي سفت و خشن بود و به سختي روي پوست كشيده ميشد. من هم كه از مصرف دارو خسته شده بودم سرخود رفتم و مقداري كرم مرطوب كننده معمولي و كمي روغن زيتون بهش اضافه كردم تا نرم بشه. اما شما گفتي انگار اين تركيب جديد معجزه كرد و پوستم بعد از دو روز شد مثل روز اول ( در حالي كه از تركيب اصلي اش ماهها بود استفاده مي كردم و اثرش خيلي كم بود و تازه بايد روزي دوبار هم مصرف مي كردم اما با اين تركيب جديد هر سه چهار روز يكبار استفاده مي كنم و هيچ مشكلي ندارم). از داروسازش پرسيدم گفت كه او طبق دستور پزشك دارو تهيه كرده و بقيه اش به او مربوط نيست. توضيح ديگري هم نداد. سئوالم اينه كه دليل اين اثر چي بوده و آيا من كار درستي مي كنم يا نه؟
متشكرم و از ديگر خوانندگان هم پيشاپيش عذر خواهي مي كنم.
داروساز شما دارو را لویگه نمی کنه و ذرات دارو توی پایه ی پماد که معمولا لانولین باید باشه باز نشده و برای همین روی پوست حس خشنی ایجاد می کند. در ضمن داروی جامد از پوست جذب نمی شه و در نتیجه اثر هم نمی کند. راهش هم همینه که خودت کردی و البته با مقداری ساییدن توی هاون پودر را ریز باید کرد. من جای تو بودم هیچ وقت دیگه اونجا داروی ترکیبی نمی دادم.
دستور پزشک ایرادی نداره. داروسازت کارش را بلد نیست. متاسفم
من فکر میکنم اینجا داره بعضی مفاهیم دیگه با تعصب قاطی میشه!!! طبق تعریف حداقلی که من پیدا کردم آدم متعصب کسیه که بدون دلیل و پایه و اساسی روی عقاید خود پافشاری می کند. دقت کنید «بدون دلیل و منطق»، این نکته ی کلیدی قضیه ست. در اینصورت اعتقاد به اصول داروسازی و اعتقاد به شایسته سالاری و …. شامل مصادیق تعصب نمیشه! چراکه برای هر کدوم از این اعتقادات هزاران دلیل منطقی ومعقول میشه آورد.
به نظر من مهمتریم مصادیق تعصب در جامعه ی ما موارد زیرند:
تعصب روی مذهب (با هیچ دلیل منطقی نمیتونن حقانیتشو ثابت کنن و به هزاران تاقض موجود جواب بدن ولی روش پافشاری میکنن)
تعصب روی ناموس
تعصب روی یک قومیت خاص
تعصب روی محله، سوپرمارکت و …
تعصب روی رشته، دانشگاه، محل کار….
تعصب روی جنسیت و ….
عذر میخوام ولی بازم که غلط املایی دارید تو پست بالا!!!
5 خط مانده به آخر به جای «باران دیده» «گرگ بالان دیده» نوشتید.
خط یکی مونده به آخر هم «ثبت» رو «ثیت» نوشتید.
من عقیده دارم که خانه ی هر بیوه زنی، تکه ایست از بهشت پروردگار که فرود آمده بر زمین مخصوصا اگر آن بیوه زنی جوان باشد!! نمیدانم چرا خدا گفته که زمان جاری شدن صیغه طلاق، عرش الهی میلرزد! طلاق یعنی ایجاد یک غم و شادی های فراوان در دل افراد فراوان….
متشكرم از راهنمايي خوبتان.
لولیتا جان دوستت دارم دربست. راجع به این پست جدیدی که گذاشتی آبی ریختی بر آتش قلبم خیلی لجم گرفته بود از بعضی کامنتها . خلاصه حق مطلب رو خوب ادا کردی موفق باشی و سبـــــــــــز
نسی خانم چرا انقدعصبانی میشی اخه تو که تحمل دوکلام حرف رونداری بهتره ادعای روشنفکری نداشته باشی تویی که مردمو بخاطر تعصباتشون جاهل فرض میکنی پس چرا خودت متعصبانه برخورد میکنی …اگه یک بنده خدایی بهت پیشنهاد همبسترشدن میده که نباید انقد بت بربخوره وطرفو به خواهرمادرش حواله بدی اخه مگه توچه فرقی بایک جنده داری یک جنده دلش میخواد ازبدنش پول در بیاره ومن وتو نمیتونیم بش ایرادی وارد کنیم واین چیزیه که عقل ومنطق میگه شما ادعای منطق داری درحالی که خودت بشدت غیرمنطقی برخورد میکنی واین دردبزرگ جامعه ماست که وقتی نوبت به خودمون میرسه بشدت متعصبانه به قضایا نگاه میکنیم اماوقتی پای دیگران وسط باشه ادعای روشنفکری داریم ازنظر من یک جنده باتو هیچ فرقی نداره وشاید ازتو خیلی باشخصیت ترباشه تویی که بخودت اجازه میدی به هرکس وهرچیز حتا کشورت توهین کنی وبعد اسم این کارتو میذاری مطایبه اما اگه کسی یک پیشنهاد محترمانه داد میخوای خودتو جربدی اینو بدون خیلی ازون خانمهایی که ما جنده خطابشون میکنیم محترمتراز خیلی ازشماهان
واي چقدر منطقي!!! آدم واقعاً نميدونه چي جواب بده! من كه متقاعد شدم.
راستي ميخواستم خيلي محترمانه به خواهر و مادرت يك پيشنهاد محترمانه بدم. بنظرت اشكالي نداره؟؟؟
صادق خان،
تو اگر پلیس راهنمایی بودی و میدیدی ۲ تا ماشین با سرعت بالاتر از حد مجاز دارن میرن، یکیشون ۱۰ کیلومتر در ساعت بیشتر و اون یکی ۱۵۰ کیلومتر در ساعت بیشتر، کدوم رو اول میگرفتی؟ این خانوم حرفش رو میزنه که حاضره مملکت خودش رو به یک آدامس بفروشه، دولت و رهبر ایران اون مملکت رو به چوب حراج زدهاند و بیلیون بیلیون، واقعا و عملا دارن مملکت رو میدن بره. بجای اینکه اینجا داد و بیداد کنی، برو اول سراغ اون بیشرفها. تو اونها رو کنار بزن، این نسوان خانوم بهت قول میدم خودش برمیگرده تمام حرفهاش رو پس میگیره. آدامس رو هم پس میده (البته جویده ولی خوب اشکالی نداره).
کاذب اگه واقعا پیشنهادی داری من مشگلی ندارم ادرستو بده من مادرمو میارم خدمتت اما فکرکنم تو خودت یک خانمی پس نمیتونی پیشنهادی برای یک پیرزن داشته باشی مگراینکه بابات پیشنهادی داشته باشه …اما توگردزاد ماشینی که با 150تا سرعت بالای حد مجاز میره خودبه خود ازخط خارج میشه اما دررابطه با خانمی که ازش دفاع میکنی اینو بدون کسی که وطنشو اینقد ارزون میده فکرمیکنی بدنشو چقدبده …وتازه جالب اینجاست که خودشو باشخصیت تراز یک جنده میدونه درضمن من دادوبیداد نکردم وحاضرم باهرکسی که فکرمیکنه گفته من اشتباهه بحث وگفتگو داشته باشم …
آشکار خان،
بدنش مال خودشه و تا وقتی به کس دیگه صدمه نمیزنه هر کاری دلش میخواد میتونه باهاش بکنه. دوست داره میتونه بره هر شب با یک نفر حال کنه، خوش به حالش. اصلا دمش گرم، کاشکی من میتونستم این کار رو بکنم.
در مورد وطن فروشی ایشون، من اینجوری که نوشتهها رو میخونم، خیلی حرف زده میشه اما این نسوانها که خودشون از دست وطنفروشها یی مثل احمقینژاد و خامنه یی در رفتن خارج، پس دیگه مساله چیه؟ برو اول یقه اونها رو بندازشون بیرون بعد بیا اینجا یقه اینها رو بگیر.
داشتم ول می چرخیدم دیدم http://kingnader.mihanblog.com/post/51 برات جالبه.
من موندم که چرا تازگیها همه گیر میدان به غلط املائی. نه قراره کسی نمره دیکته بده و نه قراره این مطالب به فرهنگستان ادب فارسی به عنوان سند زبان فارسی ارسال بشه. آره میدونم باید درست نوشته بشه ولی بعضی وقت بنا به دلایلی نمیشه.به قول سامانتا مشکل کمبود امکانات شاید باشه. ولی مطمئنأ نویسنده متوجه خواهد شد و اگر بتونه اصلاح خواهد کرد.
بجای اینقدر ایراد گرفتن از دیگران، بهتر نیست خودمون سعی کنیم هم از نظر محتوا و هم از نظر ظاهر بهتر بنویسیم.
اگه منظورت من هم هستم باید بگم که اتفاقاً برای من مهم نیست. من تو کامنتهای خودمم کلی غلط املایی دارم! ولی بعضیا خیلی حساسند روی غلط املایی. چون دیدم قبلاً هم خود نسوان به غلط املایی و تذکری که بهشون داده شده سریع واکنش نشون داده و اصلاح کردن گفتم شاید از اون دسته افرادی باشن که روی موضوع حساسن و تذکر دادم. همین!
سام عزیز….
من تا حالا غلط دیکته کسی را نگرفتم اما مثلا به کدوم دلایل نمیشه؟ مشکل کمبود امکانات سامانتا فارسی نوشتن بود…این موضوع حتما و یقینا سهوی است و به دلیل شتاب در نگارش مطلب و تمرکز بر موضوع و سوژه اصلی متن نوشته شده اتفاق افتاده…اما باب شدن غلط نویسی و بی خیال بودن نسبت به این موضوع خیلی چیز جالبی نیست ها…. از اعتبار نوشته به نظر من کم می کنه… حتی اگر دلیلش دور بودن از فارسی صحبت کردن و فارسی نوشتن باشه ، خود این تذکرات کمک می کنه که فراموش نشه و یادآوری بشه …نه؟
گیتی خانوم،
ما مخلصیم، یعنی چاکریم،و شما خانمی و سرور ما. خدا وکیلی به ما رحم کن. خودت میدونی اونهأی که با شما بحث کردند، کجا رفتند و چه بالای سرشون اومد. ما را به بحث نکش. یه وقت فکر نکنی از بحث و این حرفا میترسیما نه اصلا. فقط فکر میکنم اگر آدم میتونه بیشتر و بهتر و با آبرو زندگی کنه چرا نکنه.
سام منم با گیتی موافقم. آدم خوبه چشم کورش رو باز کنه و درست بنویسه و اگر شک داشت به فرهنگ مراجعه کنه. نخ سوزن اگه تعداد خواننده ها زیاد باشه ادم باید حواسش را جمع کنه. اما چون این پست ها تند تند نوشته میشه و فرصت کمه و از طرفی ما هم درست حسابی ادم نیستیم پیش میاد. که دوستان تذکر می دن. دستشون هم درد نکنه. راستی لپت چطوره؟
سام عزیز
یعنی گاهی دلم غنج زده یک چیزی بگم در اینمورد فوری درز گرفتم به همین قبله قسم، دیگه بحث را که اصلا حرفش را نزن …
ما آخر اخلاص و خلوص جاتیم برادر من، شما آقایی، این حرفها چیه…
والله ما نمی دونیم چرا دچار توهمیم همش که داریم گفتمان سازنده می کنیم نه بحث مخرب، حتما می دونید معمولا کسانی که قهر می کنند و در را می کوبند و میرن کسانی هستند که می خواستند یک میخ طویله را بکوبند و نشده…
بهرحال عزیز جان شما کلا شخصیت و مرام و کلامت یک جوریه که ما تا حالا حتی جرات نکردیم بگیم بالای چشم لپت ابرو، جدی می گم ها
بسیار زیبا و موشکافانه بود.
ممنون از انتخاب خوب شعر
درود بر نسوان عزیز
همیشه شما رو و قلمتون رو دنبال میکنم
لذت بردم
بدرود
ویولتا: مشابه مشکلی که با استادت داری رو من زیاد دیدم. استاد خودم تو دورهءPhD از یه سل لاین فیبروبلاستی یه پروتئاز جدید پیدا کرده بود و تئوری داده بود که تو تخریب غضروف و آرترایتیس نقش داره. منهم برداشتم یه روش برای سنجش پروتئازه تو مایع سینوویال مفصل پیدا کردم ولی ای دل غافل هرچی نمونه بیمار آرترایتیتی می اومد می دیدم غلظت پروتئینه توشون پایین تر از افراد طبیعیه و این تئوری استاده رو زیر سوال می برد (اون انتظار داشت پروتئینه تو آرترایتیس بالا بره) خلاصه استاده برای یه سال آزگار می گفت اشکال از روش منه و نتایج منو قبول نمی کرد تا بالاخره به مقالهء جدید چاپ شد و نتایج منو تایید کرد. نتیجه اینکه هم من این شانس رو از دست دادم که اولین کسی باشم که این یافته رو منتشر می کنه و هم PhD یم یه سال عقب افتاد. آخرشم نشستم یه داستان سر و پا کردم که، نه پایین افتادن پروتئاز مربوطه در مفصل بیماران به این دلیل و اون دلیل ( تو مایه های گوز و شقیقه) و با تئوری شازده منافاتی نداره و تونستم دفاع کنم و بزنم بیرون.
می خوام بگم اگه رابطهء تو با استاده کوتاه مدته هیچی ولی اگه برنامهء تز و این حرفاست خیلی مواظب باش. می گن انتخاب Adviser خوب از انتخاب همسر سخت تره (حالا شما تو اون یکی شانس نداشتی سعی کن این یکی رو خوب انتخاب کنی!)
پ.ن.: ما رو یاد دوران PhD انداختی… تو لب بیکار شدی اینجا رو چک کن، بعضی کارتونهاش بامزه اند و خیلیهاشون هم عین واقعیت هستند:
http://www.phdcomics.com/comics.php
آجی نوشته ات رو خوندم خیلی به دلم نشست حضرت عباسی، اما بالاتر از تعصب یه چیزی هست به اسم «ایمان».
این ایمان عجیب واژه کثیفی است که باس خاطرش آدم مادم زیاد کشتند.
باس خاطر همین ایمان مزدوج می شن تا نصف باقی مونده ایمانشون چی… تکمیل بشه. از سر همین تکمیل شدن نصفه ایمانی یه از خدا بی خبر، آجی فاطمه ما سر جوونی بدبخت شد و رختشو ور کشید و اومد باز خونه تنگ دل بابایی.
خلاصه این ایمان تو همه جا هس و یقه همه رو میگیره. از همین سکینه گرفته که می خوان سنگسارش کنن تا من بدبخت که می برن کمیته تا سیبیلامو از ته بزنن.
آجی ایمان از تعصب خطرناک تره. همین خود من یه مواقعی می تونم دور تعصبم خیط بکشم تا مثلن آبجیمون ولنگ و واز بره تو خیابون اما وقتی پای ایمانم میاد وسط نمی شه دورش خیط کشید. هر کاری نکنی ایمانه دیگه، دین و آخرتت به خطر می افته.
ژانر این آشغالایی که میان تو کامنتینگ وبلاگا عقده گشایی میکنن چون تو دنیای واقعی چیزی جز حقارت نصیبشان نمی شود
بیخود یک پست حرامشان کردید
زامبی خواهش میکنم اسم فامیلیتو روی دیگران نذار اگرتوشعوراینونداری که فرق عقده گشایی وحرف منطقیو بفهمی پس لطفا سکوت اختیارکن درضمن مشخصا تو داری عقده گشایی میکنی چراکه من اصلا باتو حرفی نداشتم تویی که عنوان خودتو به دیگران میدی بهتره بری پیش همون زامبیها
goya kam mail chek mikonid man chand bar mail zadam
دمت گرم آبجي ويولا
خوب اومدي راستياتش گرفتاري بزرگيه