عصر به دیدار دوستی رفتم که تازه از خارج امده بود .کار به تعریف و مقایسه اینجا و انجاها رسید. و می گفت خلایق هرچه لایق …ما مردم خودمون مشکل داریم و چه چه…. در تمام مدت بازگشت به خانه به حرف هایش فکر میکردم .بی ربط نمی گفت ما در این مملکت هر چه بر سرمان میاورند مثل بلانسبت بز فقط سرتکان میدهیم و نهایت هنرمان غرغر کردن و نالیدن در تاکسی و خانه است .
یک احساس نفرت بهم دست داده بود و بر خریت خودم لعنت می فرستادم که چرا نرفته ام و اینجا مانده ام و چرا رفتم و نماندم .چرا….
شب وبلاگ رو باز کردم و دیدم مطلبی که ویولتا برای خواهرش نوشته بود و استیصالی که در پشت کلمه به کلمه متن موجود بود. کلی غصه خوردم و دعا کردم و…. اما انچه در ورای تمام اینها جالب بود جریان نقطه ها بود. تاکنون سابقه نداشت در عرض چندساعت این همه ابراز محبت و همدردی در این بلاگ
برای خواهر ویولتا ناراحت بودم .اما اشکی که از چشمانم سرازیر بود بخاطر خواهرش نبود برای انسان های مهربانی بود که امده بودند نقطه ای بگذارند که از هر فریادی رساتر بود از هر محبتی زیبا تر …نقطه ها جمع شد .یکی …دوتا ….صدتا……
یک نقطه دعا میکرد ..یکی انرژِی مثبت میداد …ان دیگری به صبوری دعوت میکرد ..یکی ادرس می پرسید تا کمک کند.. یکی میخنداند تا غصه ها فراموش شود ..دیگری مستی و راستی می کرد. و…اما همه نقطه ها قصه ای مشترک داشتند و ان اینکه ……خواهری تنها نیست
ما مردم عجیبی هستیم ما شاید ادمهای خوبی نباشیم شاید سر هم کلاه بگذاریم شاید از چراغ قرمز رد شویم شاید خیلی مشکلات دیگر هم داشته باشیم اما تمام ما همه مان چه خوب چه بد.. چه مومن چه کافر.. اگر کسی دستی از سر یاری خواهد بی درنگ دستش را میگیریم و نمی پرسیم تو کی هستی؟ اهل کجایی؟
خیلی جاهای دنیا را گشته ام ..جاهای زیبا…زشت …اما همیشه برگشته ام و هیچ وقت هم جوابی در مقابل کسانی که می پرسیدند چرا برگشتی؟..نداشتم ..اما الان میدانم چرا هرجا میروم دلم برای اینجا تنگ میشود و بازمی گردم ….همه جا خوبی هست همه جا مهربانی هست اما فقط در اینجاست و در این مردم است که نقطه ها قصه مهربانی بلدند …
با تمام این تفاسیر نمیشه گفت مردم ایران ریاکار نیستند.
شوخي ميكني، مگه نه؟
ee fek kardam migi mishe goft! sorry
اما این دیدگاه بریجیتا زیباست.اصلا شاید همه ی این ها که بریجیتا گفت نقطه ی ضعف ما ایرانی ها باشد. احساساتی بودن ، بالا پایین شدن و عدم التزام به منطق.
من هم نمی دونم که این همه احساس داشتن ما در طول تاریخ به سود ما شده یا ضرر. نظر دارین بریزین وسط. نظر، نظر!
(لولیتا)
لولیتا عزیز
روابط بین ما ادامها آلا رغم ظاهر خشنی که بعضی وقتا به خودش میگیره دنیای ظرافت است. روی روابط ماها خیلی فاکتورها موثر هستند و خیلی چیزها را برای دوست داشتن و دوست داشته شدن باید در نظر داشت. ۳ تا اصل مهم توی داشتن رابطه موفق در همه جای دنیا: قضاوت نکردن، خویشتن دار بودن و دنبال بهانه گشتن برای قدر دانی کردن است.
دیروز خیلیها برای تو کامنت گذاشتند، گفتند دوست دارند، گفتند مثل تو هستند، دلداریت دادند، برات خط خطی کردند، و حتا منتقدهات شمشیرهاشون را غلاف کردند و با پر باهات جنگدند.
فکر میکنی ساکت بودن تو بعد از پست و کامنتهای دیروز چه چیزی را برای تو خواهد آورد؟
چه یه نقطه چه صد نقطه . هزینه ای نیست که کسی از بخششش دریغ کنه . ولی وای به وقتی که پای منافع در وسط باشه. میخوام بپرسم و بدونم که مردم ایران توی این اوقات مهربونتر و سخاوتمندانه تر از خارجیها عمل می کنند ؟! مسلمه که خیر. کم نیستند بیمارانی که چون هزینه جراحی بیمارشون رو نداشتند عزیزانشونو از دست دادن و قس علیهذا که همه بهتر از من میدونند.
فکر می کنم قبل از اینکه بخوایم بررسی کنیم که این به قول شما» احساساتی بودن و بالا و پایین شدن و عدم التزام به منطق» از نقاط ضعف ملت ماست و یا از نقاط قوت باید بررسی کنیم که چرا ما ایرانیها همیشه بر سردو راهی عقل و احساس قرار می گیریم؟! و چطوریه که برای هر موقعیتی باید از کیسه احساسمون خرج کنیم؟! مگه ریشه احساس چیزی به جز از واکنشهای شیمیایی و هورمونی بدنه؟! اگه بگید مقادیر این هورمونها بسته به موقعیت جغرافیایی متغیره پس چطوره که ایرانیهای خارج از کشور رو از این قضیه منفک نمی کنید؟
ببینید. ما ایرانیها همیشه «موقعیت» رو طوری مدیریت می کنیم که نهایتا بر سر دوراهی عقل و احساس قرار بگیریم که طبعا در این موارد احساس بر عقل رجحان داره . نه فقط برای ما که از لحاظ روانشناسی برای هر آدمی درهر کشوری همینطوره. فکر نمی کنم جاهای دیگه ( مشخصا غرب) مردم در زندگی روزمره و حساب کتابهای عادیشون دچار این همه موقعیتهای احساسی بشن که در اینصورت طبعا اونها هم از روی احساس تصمیم می گیرند و البته علت این نوع برخورد با مشکلات بر میگرده به اینکه بسیاری از موقعیتهای زندگی برای ما ناآشنا و تازه است. نه پدر و مادر مون چیزی بهمون یاد دادن. نه در مدرسه تربیت شدیم. نه در رسانه های جمعی چیزی دیدیم و شنیدیم. یه نوع ضعف آموزش خواسته یا ناخواسته.
من فکر می کنم احساساتی نشون دادن مردم بیشتر یه تبلیغه برای اینکه مردم هیچ وقت نگران این نباشن که نمیتونن از فکرشون استفاده کنند چرا که بقیه مردم هم همینطورند و یه سرپوشه برای پنهان کردن فریبکاری و ریاکاریهایی که در جوامع کهن مذهبی ریشه و رخنه کرده و یه سرپوشه برای مخفی کردن ضعف استفاده از خرد.
آرش کمانگیر خوب به هدف زدی …
اگرچه قسمتهايي از حرفش عين حقيقت بود
اما نخير همچينم به هدف نخورد!!!
شايد يه نقطه دو نقطه هزينه بر نبود اما خيلي هام بودن كه همين نقطه گذاشتن رو دريغ كردن!!!
مخاطب اين وبلاگ در روز چند نفرن؟؟
چند نفرنقطه گذاشتن؟؟؟
در ضمن درسته كه ریشه احساس چیزی به جز از واکنشهای شیمیایی و هورمونی بدن نيست اما اين فقط وفقط يه نگاه علميه!!
اگه همه بخوايم بر اين اساس زندگي كنيم بهتر نيست كه بريم بميريم؟؟؟
در ضمن دوم ايرانيا هر جاي دنيام كه برن ايرانين با همون خواص شيميايي و ويژگي هاي فيزيكي
مرگ بر نقطه نذار
اینجا دنیای مجازیه و کمترین کاری میتونستم بکنم،دعا کردن بود. هنوز هم این کار رو میکنم. این تنها چیزیه که از عهده ام بر میاد. به طور کلی هم خوش ندارم در مورد مردم یه کشور قضاوت کنم.
I also miss so much those ‹noghteh-ha’.
من هم خیلی اوقات همین تصور رو دارم…اما یک چیز رو می دونم،وقتی مردمی سر همدیگر رو کلاه می گذارند برای منافع خود و در چنین جایی-البته دوستان از من ناراحت نشن،به طور کلی گفتم-از احساسات مایه می ذارن و کمک می کنند و دعا و …چه نتیجه ای می شود گرفت؟؟؟
خیلی از مردم دلسوزی چون براشون هزینه ای نداره-چه مالی،چه زمانی و …-دلسوزی می کنند اما پای کمی منفعت که پیش بیاد همون جوری سر هم رو کلاه می گذارند…بین مردم ما کمتر کسانی هستند که اهل تعارف نباشند!!!ما دلگرم می شیم با این نقطه ها و واقعاً از همین هم باید سپاسگزار بود اما واقعاً به این نگاه کنید که آیا بخاطر بی خرج بودنش نیست؟؟؟نمی گم همه این جوری هستیم اما شاید خیلیامون باشیم و خیلیمونم نه…
امیدوارم کسی از دستم ناراحت نشده باشه…و هممون هر خوبی رو می خواهیم برای همه بخواهیم و واقعاً از ته دل که این خودش سعادتِ،خوشبختیه .
نه ایمان جان ناراحت نشدم
ولی میدونی…همه که یه جور نیستن
من به نیروهایه ذهنی خیلی معتقدم….شاید به نظرت از نظر مالی یا جانی ما هزینه ای نمیدیم،اما همین که همه با هم تصمیم بگیریم برای یه نفر دعا کنیم و تمام انرژی های مثبت امون رو به سمتش بفرستیم،این کار معجزه میکنه….هزینه ای نداره،اما تاثیر زادی داره
پرتقال بنفش جان،
من تو پست قبلی در مورد مریضی خواهر ویولتا نتایج یک مقاله علمی رو چاپ کردم که فکر میکنم بد نباشه دوباره با هم یک نگاهی بکنیم:
—————————————————————————
در سال ۲۰۰۵، نتایج یک تحقیق در مورد دعا کردن در مجلهٔ علمی ژورنال آمریکائی قلب (Amrican Heart Journal) چاپ شد. در آمریکا خیلی وقتها کلیساها از مردم دعوت میکنن که برای مریضها دعا کنن. این محققین به ۳ گروه مریضها نگاه کردن: ۵۹۷ نفر در گروهی که کسی براشون دعا نکرده بود (گروه ۱)، ۶۰۴ نفر در گروهی که مردم براشون دعا کرده بودن اما خود مریضها نمیدونستن که کسی داره براشون دعا میکنه (گروه ۲)، و ۶۰۱ نفر در گروهی که مردم براشون دعا کرده بودن و خود مریضها هم میدونستند که کسی داره براشون دعا میکنه (گروه ۳). این مریضها همهشون زیر تیغ جراح برای عمل قلب رفته بودن (نمیدونم bypass به فارسی چی میشه). محققین میخواستن ببینن که آیا فرقی در بین گروهها در رابطه با مشکلات بعد از عمل هست یا نه.
نتیجه تحقیق این بود که دو گروه ۱ و ۲ هیچ فرقی با هم نداشتن. ۵۱% افراد در گروه ۱ و ۵۲% افراد در گروه ۲ براشون بعد از عمل مشکل پیش آمد. گروه ۳، یعنی اونهایی که براشون دعا میشد و میدونستن که کسی داره براشون دعا میکنه، اوضاشون خرابتر بود: ۵۹% افراد براشون مشکل پیش آمد!
نتیجهٔ علمی، و اخلاقی، این مقاله اینه که خدا دعاهای بندگانش رو به تخم چپش هم حساب نمیکنه. اگر هم برای کسی دعا میکنین، بهش نگین که خدا عصبانی میشه و اوضاع رو خرابتر میکنه.
———————————————————————
نمیخواهیم توهین بکنم اما علم چیزی مخالف نظر شما میگه. انتخاب با خودته.
مطمئن نیستم به کدوم مطالعه اشاره می کنی ولی احتمالا منظورت اینه:
Carpenter W et al. Study of the Therapeutic Effects of Intercessory Prayer (STEP) in cardiac bypass patients: a multicenter randomized trial of uncertainty and certainty of receiving intercessory prayer. Am Heart J. 2006 Apr;151(4):934-42
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/16569567
به عنوان کسی که در کار روزمره ام با مطالعات پزشکی جورواجور سر و کار دارم، چندین RCT طراحی و اجرا کردم و تو چندین پنل FDA عضو بودم و در مورد کیفیت شواهد پزشکی نظر کارشناسی دادم، خواستم بگم که هر مطالعه ای باید در چارچوب شرایط انجام اون مطالعه و محدودیتهاش مورد بررسی و قضاوت قرار بگیره. من خیلی وقت ندارم به جزئیات این مطالعهء خاص بپردازم، ولی به عنوان یه پزشک تا حد زیادی مطمئن هستم که هرچند دعای دیگران احتمالا اثر چندانی روی clinical outcomes نداره، ولی می تونه اثرات مثبت روانی روی اطرافیان و خود بیمار بزاره. این مطالعهء خاص فقط روی recovery و complications انگشت گذاشته و سایر پیامدها و جنبه ها (مثلا جنبهء روانی قضیه) رو نادیده گرفته – برای خیلی ها ممکنه حتی فکر اینکه کسای دیگه ای به فکر اونها یا عزیزان اونها هستند و دوست دارند که حالشون خوب باشه هم ارزش داشته باشه، هرچند چنین کاری لزوما باعث بهبودی جسمی سریعترشون نشه. خیلی از جنبه های انسانی ما ممکنه از نظر وجه علمی شون در قالب یکی-دو پارامتر قابل سنجش که مورد نظر ماست، خیلی معنی نداشته باشند، یا حتی بی معنی به حساب بیاند (چیزایی مثل نوع دوستی، ایثار/از خودگذشتگی و empathy) ولی گفتن اینکه چون اونها باعث وقوع پیامد مورد نظر ما نشدند، پس کلا بی فایده و غیر علمی هستند عجولانه و حتی به نظر من «غیر علمی» هستش. تنها نتیجه ای که من می تونم از این مطالعه بگیرم اینه که دعا به روش انجام شده در این مطالعه (که اگه بخونیش متوجه می شی خیلی خشک و رسمی و تنها در یه چارچوب از پیش تعیین شده انجام گرفته که کاملا با اونچه در دنیای واقعی رخ می ده متفاوته) در جمعیت مورد مطالعه و با در نظر گرفتن power مطالعه و confidence intervalهای داده شده، به احتمال زیاد اثری در بهبودی سریعتر و کم عارضه تر بیماران مزبور بعد از انجام جراحی قلب نداره. هزاران outcome دیگه وجود دارند که در این مطالعه بررسی نشدند و بنابراین نتیجه گیریت خیلی علمی نیست… این که تو ادعا می کنی علم مخالف این کاره، آیا کسی بوده مثلا تاثیر «نقطه ها» رو روی سطح اندورفین مغز ویولتا اندازه بگیره تا نشون بده آیا این کار ظاهرا بی معنی و غیر علمی چه اثری بر کنترل اضطراب اون داشته؟
بعدش هم ما تو پزشکی همیشه به risks و benefits/efficacy نگاه می کنیم تا در مورد مداخلات درمانی تصمیم بگیریم. فکر نمی کنم کسی اینجا باشه که بگه دعا ریسک خاصی داشته باشه، ولی از اونور ممکنه benefit بالینی/روانی (برای خود بیمار یا اطرافیانش) داشته باشه (یا شایدم نداشته باشه)، و من وقتی این دوتا رو کنار هم می زارم به این نتیجه می رسم که دعا در مجموع هیچ اشکالی نداره و حتی ممکنه خوب هم باشه (البته به شرطی که جایگزین درمان درست و به موقع پزشکی نشه). من همیشه تو این شرایط به کسی مثل ویولتا فکر می کنم که دچار احساس مرگ آور اضطراب و درماندگی و ناتوانی در کمک به کسیه که دوستش داره. اگه بشه کاری کرد که ویولتا احساس بهتری داشته باشه و راحت تر اون دقایق تلخ رو سپری کنه حتی اگه هیچ فایدهء مستقیمی برای بیمار نداشته باشه، چرا که نه؟
من صحبتم اینجا روی تاثیر دعا روی اطرافیان شخص و یا حالت روحی خود مریض نیست، بلکه در مورد نتیجه و سود دعا برای درمان مریض هست. تاثیر رو اطرافیان کاملا بستگی داره که این اطرافیان چه جوری باشن. من به عنوان یک آدم بی خدا، در بهترین حالتش تو دلم به کسائی که برای مثلا مادر مریض من دعا میکنن میخندم، چون معتقدم کسی اون بالا نیست که به این حرفها گوش کنه. اما یک آدم مذهبی، ممکنه این دعا کردن دیگران براش قوت قالب بیاره و خوشحالش کنه. من راستش برام مهم نیست که آیا مریض یا اطرافیان چه احساسی داشتن، مهم اینه که آیا حال مریض بهتر شد یا نه. من اگر مامانم بیمارستان بیفته، به دکتر مسیحی یا مسلمونش میگم به جای اینکه وقتت رو با دعا کردن تلف کنی، بهترین درمان ممکنه رو روی مادر من به انجام بذار. به نظر من هدف اصلی این هست که مریض خوب بشه یا نه. اگر این رو قبول دارین، این مقاله میگه، نه، دعا کردن در بهترین حالت هیچ تاثیری نداره، در حالت بدش ممکنه نتایج منفی هم داشته باشه. اگر سلامتی مریض هدف اول شما نیست، امیدوارم هنگام مریضی زیر دست شما نیفتم (شوخی میکنم
).
من ترجیح میدم که نگاه علمی نداشته باشم………ولی مطمئن هستم که انرژی هائی در جریان هستند که ما میتونیم در جهت مثبت هدایت اشون کنیم و بیشترین بهره رو ازشون ببریم.
خدایی که من میشناسم (تاکید میکنم: من میشناسم) شدیدا مهربونه و همیشه به دعاهام جواب مثبت داده، حتی اگر هم اون اتفاق نیافتاده، در عوضش یه چیز بهتر رخ داده که بیشتر خوشحالم کرده. مهم اینه که باور داشته باشی. انرژی ها معجزه میکنند. تاثیرات دعا هم بارها و بارها ثابت شده. شاید تو به اندازه ی کافی باور نداری، و انرژی منفی ات بیشتر تاثیر میذاره تا مثبت. فیلم راز ،خیلی مشهوره،و خیلی ها هم باورش ندارن، اما همه چیز به روح و فکر تو بر میگرده،این که باور داشته باشی،میشه میشه میشه!!!! من هم دعام رو با این پیش فرض برای وایولتا میفرستم که مطمئنم بهش کمک میکنه.
منظورم از فیلم راز، اشاره به مصلب انرژی ها بود که در این فیلم بر اون تاکید شده بود…….خیلی ها این فیلم رو باور ندارن،اما این فیلم فقط میخواد بگه که همه کائنات تنها به خواست تو و برای تو در حرکت هستن….پس خوب هدایتش کن
پرتقال جون میشه لطفا یک خواهشی ازت بکنم؟ من واقعا در عذاب هستم که ایران گیر بیشرفهایی مثل احمقی نژاد و خامنه یی افتاده. اینجوری که از گفته شما بر میاد، شما کسی رو میشناسین به اسم خدا که «شدیدا مهربونه و همیشه به دعاهام جواب مثبت داده». میشه لطفا از طرف من به ایشون بگین این انگلها رو یک پوف کنه ور بیفتن؟ بدون شوخی میگم. اگر چاخان نمیکنی و اون خدای پرقدرت تو کلّ کائنات رو درست کرده، به حرف تو هم گوش میکنه، لطفا من و ۷۰ میلیون ایرانی دیگه رو نجات بده. لطفا. لطفا. اگر اینکار رو بکنی من تا آخر عمرم میرم یک معبد میشینم و از اون خدا و خود تو تشکر میکنم. بیصبرانه منتظر انجام این عمل نیک از سوی شما هستم.
بزمجه جان،قربونت برم
بذار برات یه چی بگم: خواستن،همت هم می خواد…..از تو حرکت،از خدا برکت،این نکته ی اول
و نکته ی دوم داستان اون مرد رو شنیدی که وسط سیل گیر کرده بود و منتظر بود،خود خدا بیاد و نجاتش بده؟؟؟ یه مردی گیر کرده بود تو سیل،آب تا زانوهاش بود،گروه نجات رسید و گفت،دستتو بده که نجات بدیمت،مرد گفت: نه، منتظرم که خود دا بیاد و نجاتم بده.
آب تا کمر مرد رسیده بود که قایق رسید و به مرد گفت که بیا سوار شو،آب داره بالا و بالاتر میاد. اما مرد همچنان اصرار داشت که خود خدا بیاد نجاتش بده. قایق هم رفت
آب تقریبا تا چانه ی مرد رسیده بود که یه هلیکوپتر رسید و از مرد خواست که سوار بشه،اما مرد به اون ها هم گفت که برن،چون منتظر بود که خود خدا شخصا بیاد و نجاتش بده.
خلاصه که مرد غرق شده و مرد و رفت اون دنیا. وقتی خدا رو دید،گله گذاری کرد که ای خدا،من این همه به تو امید داشتم که منو نجات بدی،چرا نجاتم ندادی؟ خدا گفت: برات آدم فرستادم،رد کردی ! برات قایق فرستادم ،رد کردی! برات هلیکوپتر فرستادم،رد کردی! چطور انتظار داری وقتی خودت همه ی شانس هاتو رد میکنی، نجات پیدا کنی.
آره جونم…..افتادن دنبال سر بیانیه هایه موسوی و شیخ سبز رنگ اتون، احمقی نژاد و غیره رو هم به دنبال داره. اگه همه اتون با هم می خواین،بشینید و دعا کنید و اگه اشکالی نداره نشیمن گز مبارک رو هم کمی تکون بدید. مطمئنن،اون هائی که نام بردی،از اریکه ی قدرت پائین میافتن.
اینی که تو می خوای،آدم هایه بیشتری برای دعا کردن نیاز داره.
پرتقال جون،
ببخشید که اینجا جوابت رو میدم. اون پست پائینی دکمه یی برای پاسخ دادن نداره.
نوشته یی از تو حرکت از خدا برکت. خوب دوست عزیز، میلیون میلیون آدم حدود ۸-۷ ماه حرکت کردن، الله و اکبر گفتن، تظاهرات کردن، دستگیر، شکنجه، کشته شدن. اگر این حرکت نبود پس چی هست؟
در مورد مثالی که زدی، اون آدم خیلی احمق بود که همون اولین کمک رو قبول نکرد. نمیخوام توهین کنم اما اگر اون شخص به خدا اعتقاد نداشت که دست همون اولین نفر رو می گرفت و نجات پیدا میکرد. خدا پرستی-ش باعث شد بمیره. به نظر من درس این قصه اینه که اصلا خدا رو ولش کن، شانسهای این دنیا رو بهشون چنگ بزن. خدا فقط اون دنیا به دردت میخوره، موقعی که دیگه احتیاجی بهش نیست.
حرفتون راجع به دنباله روی از موسوی و کروبی راستش تقریبا بهم داشت برمیخورد اما سرم رو کشیدم پایین نخورد
. دوست عزیز تو از کجا در آوردی که من طرفدار موسوی و کروبی و «سبز» هستم؟ من ۲ تا از دوستام در موقع نخست وزیری آقای موسوی الکی الکی اعدام شدن. این آقای کروبی موقعی که همه کاره بود انگشت کوچیکش رو برای هیچ کس بلند نمیکرد. نه اینکه کارهایی رو که الان میکنن رو مخالفت کنم. نه، جای تحسین هم داره، اما من بی دین و بی خدا هیچوقت دنبال آدمی نمیرم که میخواد ایران رو برگردونه به دوران «طلائی» اون خمینی دیوز.
بحث کردن از طریق نوشته این خطر رو داره که آدم تندتر از اون چیزی که هست ممکنه خونده بشه. امیدوارم هیچ گونه احساس توهین شدن نداشته بشین چون اصلا قصدم این نیست.
اشکال نداره بزمجه جان…این اسمت یه کم یه جورائیه…می خوام صدات کنم،حس میکنم دارم فحش میدم
من نظر کلیم رو در مورد آقایونه حضرات گفتم. حالا ولش بابا…..اصلا نمی دونم چی به چی شد
ناشناس جان،
من بچه که بودم بابام هر وقت شلوغ میکردم بهم میگفت بزمجه. البته چون بچه آرومی بودم و اصلا شلوغ نمیکردم، هفته یی ۳-۲ بار بیشتر نمیگفت
. یک چند سالی گذشت تا فهمیدم که بزمجه هیچ نسبتی با بز نداره بلکه یک جور سوسمار هست. بزمجه در حقیقت بزرگترین گونه سوسمار هست. محل طبیعی زندگیش هم در اندونزی هست.
من بزمجه رو اصلا فحش نمیدونم. راحت باش تا دلت میخواد بگو. اصلا برای اینکه سختت نباشه، پیشنهاد میکنم ۵۰ بار مشق بنویسی: بزمجه، بزمجه، بزمجه، ….
بزمجه جان
من در مورد مفید یا مضر بودن دعا حرفی نمیخوام بزنم. ولی بنظر من حرفت فاقد ارزش علمی بود (بر خلاف نظر خودت)
آنچه از آزمایشات و تحقیقات علمی به دست میاد لزوماً اسمش «علم» نیست. مثلاً این تحقیق نشان داده که فلان مطلب 100% درست نیست و آمارهای نقیضش رو هم ارائه کرده. اما تفاوت دانشمند با روحانی در همینجاست، دانشمند تا زمانی که سند و مدرک قابل قبول عقلی نداشته باشه، اسم اون رو یافته علمی نمیگذاره
کاری که شما کردی ، بیشتر شبیه به همان روحانیون بود، از یک رویداد نه چندان علمی که بر پایه یک انتخاب تصادفی حاصل شده، نتیجه گیری کردی و اسمش رو گذاشتی علم !!!
اگر در یک آزمایش دیگه نتیجه برعکس باشه شما نتیجه میگیری که دعا چیز خوبیه و اعلام میکنی که:
«تحقیقات دانشمندان ثابت میکنه که دعاکردن خصوصاً برای مریض بسیار مفید است» !!!
این اسمش علم نیست. بنظرم این بازتاب همان مذهب زدگی ماست که حاضریم هر چیزی که علیه مذهب هست را بپذیریم، چون طعم زجرآور مذهبی بودن را چشیده ایم یا حداقل شنیده ایم!
نظر من بود!
مخلصیم
ناگهان بالتازار جان،
کاملا باهات موافقم که یک آزمایش ممکنه نتیجه یی رو نشون بده که آزمایش بعدی ممکنه نفیش کنه. در حقیقت علم اینجوری پیش میره. من سر و کارم با سیستمهای بیولوژیکی هست. در این سیستمها خیلی چیزها هنوز ناشناخته هست و خودش رو به صورت تفاوت نشون میده. مثلا شما به یک نفر یک دوا میدین و خوب میشه اما همون دوا اثری رو همون مریضی در نفر بعدی نداره. کار علمی در حقیقت اینه که شما بفهمی چرا اینجوری هست و از این آگاهی استفاده کنی که نفر ۱۰۰۰امّ که میاد، دوایی رو بهش بعدی که به احتمال زیاد خوبش میکنه. این اما به این معنی نیست که این دعوا اصلا اثری نداره. اون مقاله یی که من بهش اشاره کردم، بر عکس حرف شما، یک آزمایش بالینی علمی بود، و پیش از چاپ شدنش در این مجلهٔ معتبر، حد اقل ۳ نفر دانشمند دیگه بررسیش کردن و قبول کردن که چاپ بشه. تعداد مریضها هم چندان کم نبود (حدود ۶۰۰ نفر در هر گروه). من به عنوان یک دانشمند این مقاله رو میخونم، بر اساس اگاهیهای قبلی خودم تجزیه و تحلیل میکنم و احتمالا یک سری جاهاش رو قبول میکنم و بعضی جاهاش رو هم نه. من راستش هیچ روحانی رو نمیشناسم که اینجوری باشه. در حقیقت فرق علم و مذهب هم همینه. برای مذهبیها، همه چی از قبل تکلیف شده هست (خدائی هست که همه چی رو آفریده، پیغمبرهایی هستن که پیام خدا رو برای ما آوردهآن، همه چی دیگه کشک هست). هر چیز جدیدی که بیرون بیاد، یک فرد مذهبی اول میبینه که آیا این یافته با ایدهااش جور در میاد یا نه. اگر جور در نیاد، یا دانشمند بد بخت رو به دار میزنه یا سعی میکنه جوری این مساله رو توجیه کنه که به اصل مطلب (وجود خدا) صدمه نزنه. مسیحی-ها در این امر موفقتر از مسلمونها هستن، از جمله اینکه واتیکان فرضیه علمی تکامل رو قبول داره، اما این رو کار خدا میدونه. مسللمونها هنوز اندر خم یک کوچهآن.
شما اگر فکر میکنی که من دگم با این مساله برخورد کردهام، لطفا ۳-۲ تا مقاله رو اشاره کن که بر عکس این مقاله یی که من گفتم نتیجه داده. بعد میتونیم با هم صحبت کنیم که شیوه علمی این مقالههای مختلف چه فرقهایی با هم دارن و کدوم به نظر میاد که از لحاظ علمی بهتر مساله رو روش کار کرده باشه. من همینجا قول میدم که اگر مقالات دیگه بهتر از این یکی هستن و نتیجه هم دادهآن که دعا مفیده، من هم نظرم رو عوض میکنم.
بریجیت جان ، با تو کمی تا قسمتی موافقم…
در جواب نظر نظر لولیتا ….به نظر من به منطق به شکل کامل تکیه کردن خلاف خرد انسانی است، فکر می کنم بیشتر به دانش و آگاهی اشاره کنید بهتر است… اگر انسانی در یک ماشین محبوس شده باشد و در حال سوختن، منطق شما و غریزه شما ، به شما اجازه نمی دهد قدم از قدم بردارید، اما حس و شور انسانی شما + آگاهی و دانش و هوش شما بهترین راه حل را برای نجات آن انسان خواهد یافت.. وجه انسانی این موجود دوپا !
به نظر من ، مردم ایران ریاکار و دغل نیستند، نیازمندانی هوشمندند، گرفتار انتخاب بین زندگی خود و دیگری در بیابان برهوت…اگر مصیبت و فشار روانی و فیزیکی که تک تک مردم ما از کودکی و یا حتی قبل از بدنیا آمدن تحمل می کنند هر کدام از مردم سایر کشورها تحمل می کردند تیدیل به گرگ های گرسنه ای می شدند… مردم ما یاد گرفتند که زنده بمانند متاسفانه، فقط زنده بمانند…
مردم ما بی شک مهربانند، بی شک عاشقند، بی شک دلرحمند، اما خوشبخت نیستند….انسانی که خودش حس خوشبختی ندارد مهربانیش، عاشقی اش، دلرحمی اش اصالت و ارزش کاملی ندارد، اکثر مردم ما با دیدن نیاز و بدبختی دیگری همراه با آه و ناله و حس همدردی حتی برای لحظه ای احساس خوشبختی می کنند…
مردم ما احساساتی نیستند، مردم ما دانش لازم را ندارند و ذهنی ساده و یک بعدی دارند، فرصت نکرده اند یا به آنها فرصت داده نشده که بیاموزند و بدانند، خیلی زود از سر استیصال گول می خورند… می دانند باید کاری بکنند، می دانند زمانش رسیده اما چون نمی دانند چگونه به بیراهه می روند ، وقتی فشار پشت سد از حد بیرون باشد ، با هیچ کانال و تونلی نمی توانی فرم و شکل معقول و انتخابی به آن بدهی… چه اینجا چه هر جای دیگر…. امکان دیدن دورنما را از تو می گیرد ، امکان تصمیم را از تو می گیرد، اتفاقا منطق بکار می آید و تو به چهاردیواری خود می خزی برای حفظ همین چند روز زندگی خودت…
مردم ایران من و تو هستیم، با متهم کردن دیگری خودمان بری از آنچه که می گوییم نمی شویم، اگر کسی می گوید ایرانی دغلباز است پس خودش هم هست ، بنابراین همین حرف او هم غیرقابل اعتماد است چون ریشه اش دغلبازی است….
به ترانه ها و لالایی ها و آوازها و شعرهای زنان و مردان این سرزمین رجوع کن اگر می خواهی بدانی ایرانی چه موجود خردمند عاشق دوست داشتنی مهربان پر از حس، اما غمگین و به شکل ناباورانه و احمقانه ای امیدوار به کورسویی در ان دوردورهاست که اصلا نمی بیند ونمی شناسد نمی داند که هست یا نیست، مثل یک نابغه ناقص الخلقه با دهان باز، لمیده بریکی از پربرکت ترین خاک های این سیاره آبی رنگ !
من فکر نمی کنم که اینجا کسی از سر دغل بازی نقطه گذاشته باشد. هویت افراد اینجا پنهان است و اتفاقا رفتارهایی که مشاهده می شه میتونه خیلی نزدیک به واقعیت وجودی ما باشه. اما نکته اینجاست که وقتی مردمی احساسی عمل نی کنند براحتی میشه با این حس ها بازی کرد. اگر بقول گیتی چاشنی نا آگاهی هم بهش اضافه بشه اون وقت خر بیار و باقالی بار کن.
البته واقعا ذهن های ما ایرانی ها همه چیز هست به جز یک بعدی گیتی جان! اتفاقا به نظر من ما زیادی پیچیده هستیم.
عزیزم، حرف من خیلی مربوط به نقطه های ویولتا بود، بیشتر در مورد حرف تو بود، نقطه های اون پست قصه ی دیگری داره …بعدا می گم !
اتفاقا به نظر من ذهن ما تک بعدی است، یک نگاه بنداز…یا این یا اون…یا سیاه یا سفید…یا خوب یا بد…. یا عاشق و فدایی یا قاتل حس و روح و جسم… اون پیچیدگی که شما می فرمایید بیشتر سردرگمی است، بیشتر نداستن اینکه می دانم یا نمی دانم، مخلوطی از خاله خانباجی و دایی مردکی بازی بعلاوه حباب نورانی روییده بر مغزها که کلید آن به دست بچه بازیگوشی است که نمی داند برق گرفتگی و جزغاله شدن یعنی چی و کلا سیستم دچار اتصالی و بالا و پایین شدن است… بیشتر محفوظات ذهنی بدون حتی یکبار جرات تجربه و لمس کمترین سطوح آن… پراز کمپلکس های فعال و نیمه فعال با بزرگنمایی هر آنچه نداریم و آرزوی داشتنش را داریم…..
لولیت جان به جان خودم اگه الان چیزی بگی حرف نمی زنم دیگه… شب جمعه اینجاست و تا رسیدم خونه دارم حداکثر سو استفاده را می کنم ازش…ملنگم ، کل پته ام را می ریزم رو آب خوبیت نداره خواهر من…تو بگو من بعد میام ، تو حتما بگو…مهمون هم دارم امشب مثلا …نصفه شب دوباره میام ببینم چی گذاشتی توی کاسه ی گدایی ما !
correction
حرف من خیلی مربوط به نقطه های ویولتا » نبود»
گیتی جان
در مورد این نگاه تک بعدی که گفتی، یک چیزی به نظرم اومد:
از گذشته های دور در زمان مهرپرستی، مردمان این سرزمین از نمادهای خیر و شر استفاده میکردند. شناخت این نمادها باعث تولد تمدنی شد که مردمان آن به مهربانی و میهمان نوازی شهره آفاق شدند. اگر چه که قومی جنگجو و تمامیت طلب نیز بودند، اما چهره ای که از این مردمان در تاریخ به یادگار باقی ماند، همان عدالت پرستی و مهرپرستی ساکنانش بود. امروز هم ما انسانهای عدالت طلبی هستیم. اما به قول تو آگاهی ما نسبت به عدالت چندان که باید رشد نکرده و به دلیل تغییر نمادها و ارزشهای اخلاقی، بجای عدالت پرستی به خودپرستی متمایل شدیم.
اگر از چراغ قرمز عبور میکنیم، به این دلیل است که فکر میکنیم مستحق تحمل ترافیک نیستیم و این را بی عدالتی میدانیم (بدلیل نداشتن آگاهی! به دلیل باور نداشتن قانون و …)
در اعماق وجودمان هنوز قطراتی از دریای فرهنگ و تمدن نیاکانمان وجود داره که باعث میشه نه تنها از نقطه گذاشتن دریغ نکنیم، بلکه برای آنچه که آن را عدالت میدانیم (باور داریم) جان بدهیم. جهت این تفکر و تعریف این خیر و شر و سیاه و سفید تغییر کرده.
(میدونی که من روان پریشی دارم و وسط حرفم یادم میره چی میخواستم بگم!!!)
بالتازار جان
من اومدم ببینم چه خبره، لولیت که در کاسه ما چیزی نگذاشته طبق معمول ! اونوقت می گه منو دوست ندارین، بفرما الان من بگم لولیت منو دوست نداره، داد میزنه !
بالتی جان، شما درست می گی، این چیزی که می گم فکر و حرف الان من و چیزیه که به نظرم میاد، تمدن به نظر من باید پویا باشه، درست مطابق با ذهن بشر تکون می خوره و حرکت می کنه، نماد خیر و شر و مفاهیم نیکی و بدی، بعد از اینهمه سال تبدیل شده به واریاسیونی از خاکستری با که با درصد های کمی از سفید مطلق به سیاهی مطلق گرایش پیدا می کنه ، با آگاهی به این حقیقت که نیکی مطلق و شر مطلق مفهمومی ناشناخته است….
چیزی که تو می گی به نظر من اعوجاج و ناهماهنگی در سیستم و برنامه ریزی است، به دلیل تداخل نیروهای مزاحم ، که طی گذشت زمان تبدیل به واکنش دفاعی شده….
راستی من هم یادم رفت چی می گفتم، به حرف تو مربوط بود یا نه ؟
الان دوباره خوندمت ، نه مربوط نیست ! من الان روان پریش نیستم روان پاکم…پس خدافظ فعلا
همه ریاکارها و دغل کارها نیازمندانی هوشمندند
واقعا ؟ مثال نقض فراوان وجود دارد ها ؟
من حتی راجع به این دلسوزی و دل رحمی هم شک دارم! شوخی می کنید دیگه؟ مساله فقط هزینه نیست. این که بگیم آدم ها چیزی رو که هزینه ای براشون نداره… آدم اگه احساساتی و غیرمسئول هم باشه لااقل یه ته وجدانی، یه چیزی… نه! به نظر من ملت ما فقط خیلی جوگیرن. احساساتشون حتی یه سانتیمتر پایین نمی ره توی وجودشون. که اگه بود در حق هم این همه بی رحم نبودن. نمی گم همه و نمی گم لزوما. نمی گم که کسانی که سعی کردن انرژی مثبت برا اون پست بفرستن همه فیک بودن. من از کحا بدونم؟ می گم اگه ملت ما هم دیگه رو دوست داشتن، اگه در حق هم دل رحم بودن، اگه احساسات انسانی بالغ و حتی نیمه بالغ داشتن، چطور ممکن بود وضع مملکت همین جور بمونه آخه؟ مسلما ژنتیکی هم نیست و فرهنگیه و البته که ملت ما بدبختن و البته که خوشبختی می تونه بسیار بخشنده تر باشه. اما از نظر من جامعه ما به طور اساسی توی همه این ها لنگ می زنه و شوخی می کنید دیگه؟ مردم ایران مهربونن؟
سین جان وضع مملکت که ربط چندانی نداره & چون این جور موقع ها تو کشور ما باتوم که حرف اول رو میزنه
اما اگه منظورت مردم کوچه و بازار در صف نان و گوشت و تاکسی و اتوبوس و موزه و دستشوئیه، باهات موافقم و البته باید به رانندگی مردم در خیابان و رد شدن از خیابان هم اشاره کنم.
پ. ن : همه یه جور نیستن،اما درصد بالائی لینجوری هستن.
پی نوشته پی نوشت اینکه این بی رحمی مردم در مملکت ریشه ی روانشناختی داره، البته فهمیدنش هم سخت نیست. لازم هم نیست به سی سال پیش برگردی، همین پنج سال گذشته رو هم که مرور کنی،متوجه میشی
پرتقال جان جدا از این که اون باتوم زنه هم از اهالی همین مملکته و جدا از این که برای درک و فهم حقوق دیگران سبز بودن و یا ادعاش کافی نیست (اصلا اصلا اصلا کافی نیست). واقعا به نظر تو در جایی که مردمان نسبت به هم دل رحمند و به حقوق هم احترام می زارن و الخ… حکومتی ازین دست که ما داریم چقدر می تونه دووم بیاره؟ درضمن اتفاقا خوبه که به عقب برگردیم. خیلی هم به عقب برگردیم. چون این قصه نه مال این پنج ساله، نه سی سال و نه… ناخودآگاه جمعی ما این جور شکل گرفته حالا به هر دلیل تاریخی ای و متاسفانه سیستم اجتماعی حاکممون هم به همراه سیستم سیاسی اون رو تقویت می کنه. مساله فقط تو صف نون و چه می دونم رانندگی نیست. همه جا، همه جا، همه جا می شه این رو دید. از ریزترین و ساده ترین مسائل تا کشته شدن اونایی که… همه اش بدبختی و تراژدی و حتی نخواستن خوشبختی برای خود و دیگرانه…
تلخه ولی خب هست
خب خدا رو شکر که لپ مطلب رو گفتی
راستی من اصلا جنبش سبزی نیستم،ولی به عنوان یه شهروند سعی میکنم که شهروند خوبی باشم….اگرچه که خیلی جاها حق ام پایمال میشه! آدم هایه زیادی رو هم میشناسم که شهروند خوب هستن و حق اشون پایمل میشه،ولی صبور هستن
اما تمام ما همه مان چه خوب چه بد.. چه مومن چه کافر.. اگر کسی دستی از سر یاری خواهد بی درنگ دستش را میگیریم و نمی پرسیم تو کی هستی؟ اهل کجایی؟
من در حیرتم هنوز! شما کجا زندگی می کنید؟ توی یه کشور دیگه؟ اسم اون جام ایرانه؟
من فکر می کنم منطق هم برگرفته از خرد انسانیه که دوستان » زندگی بر اساس منطق رو دور از خرد انسانی میدونند»
گیتی مثالی رو زد درباره سوختن افراد در ماشین . گیتی جان ! حرف شما بر روی تخم چشمان ما. ولی چه کسی تضمین میکنه که در چنین لحظات رعب آوری قطعا وجه انسانی این موجود دوپا بر وجه عقل و منطق او چربش پیدا می کنه ؟! همیشه دعا می کنم که در چنین موقعیت هایی قرار نگیرید که انصافا «انتخاب» بسیار بسیار سخته . ضمن اینکه بر اساس تعریف گیتی جان حیوانات هم «نیازمندان هوشمند» محسوب میشن چون همیشه گرفتار انتخاب بین زندگی خود و دیگری هستند.
گیتی جان ! قسمت استدلال سوفسطایی شما که روان پروتاگوراس رو زنده کرد در مورد من درست. من دغلباز و حرفهام غیر قابل اطمینان و ریشه ام دغلبازی . ولی تموم حرف من اینه که مردم ایران مثل تموم مردم دیگه دنیا هستند. به همه شدت و ضعفهای اخلاقی سایر نقاط جهان .با همون ساختار ذهنی و هورمونی و فیزیکی. چرا همیشه نقاب خوشباوری یا ریاکاری بر چهره می زنیم و خودمون رو مزین به صفاتی می کنیم که نداریم و نمی بینیم؟! عواطف و احساسات رو همه مردمان جهان دارند و در بین مردمان ایران این خصوصیات برجسته تر نیست که در مقایسه با بعضی کشورها به دلیل فقدان آموزش مناسب در موقعیتهای زندگی و عدم توانایی تصمیم گیری کمرنگ تر هم میشه .
ضمنا یه نکته رو یادآور بشم که این پست میخواست یه صورت استقرای ناقس از ماجرای » نقطه گذاری دوستان» مهربون بودن مردم ایران رو نتیجه بگیره که از نظر من مردوده . وگرنه من منظورم این نبوده که هرکی نقطه گذاشته ریاکاری کرده .
پ.ن : روده درازی منو می بخشید.
آرش جان، حیوانات نیازمند هوشمند نیستند و قدرت انتخاب ندارند، تا اونجایی که من می دونم فرق انسان با دیگر موجودات آزادی اراده و انتخاب است، حیوان بر اساس غریزه عمل می کند، تصمیم نمی گیرد، حتی حیواناتی که آموزش می بینند برای انجام فرمانی، کدهایی دارند که بیشتر بر اساس نیاز غریزی آنها و بیشتر نیاز به غذا تدوین و برنامه ریزی می شود…. و حتی موجودی مثل سگ که به با وفایی مشهوره و انسان حس می کنه ارتباط شخصی و احساسی با اون برقرار کرده، تحت تربیت های خاص بر اساس نیازهای غریزیش یاد می گیره که دیگه از صاحب قبلی خودش فرمان نگیره، یا کلا قاطی می کنه و فاتحه اش خونده میشه…
ضمن اینکه من زندگی بر اساس منطق را دور از خرد ندونستم، فکر نمی کنم خیلی حرف من غیر قابل درک باشه، من گفتم به منطق به شکل کامل تکیه کردن خلاف خرد انسانی است، وجه انسانی این خرد را بولد و بزرگ ببینید لطفا، این نظرو تجربه شخصی منه ، که موجود احساساتی هم نیستم و نهایت عشق و احساسم برای هر موجودی با چاشنی غلیظ منطق و روابط علی و معلولی است ، از دید من منطق خشک در زندگی انسان به شکل کامل قابل اجرا نیست مگر اینکه به زندگی روبوتیک برسیم !
و جالب اینه که این خرد انسانی که بهش اشاره می کنم دقیقا در همان لحظات به قول شما رعب آور رخ می نماید، نه هیچ تضمینی است، رعب آور بودن ان هم دقیقا بدلیل نبودن آن تضمین است !
برام جالبه شما و کسانی مثل شما از کدوم منطق صحبت می کنید که توش از احساسات انسانی خبری نیست؟! من نمی فهمم مگر منطق جز از برای عواطف و احساست انسانی مثل دوستی و محبت،عشق و نفرت، حرص و طمع، عصبانیت و غیره است ؟! شما برای منطق کارکرد کنترل احساس و عواطف رو قائل نیستید؟! بسیاری از اصول منطقی ما حاصل محیط زندگی، تلقین و تجربه و احساساته . میخوام بگم به نظرم اونایی که منطق رو جلوی احساس قرار میدند اشتباه می کنند. و اتفاقا میخوام بگم که کامل باید به خرد تکیه کرد. احساساتی هم که مبتنی بر خرد نباشه احساسه کوریه که آدمیو به سقوط می کشونه.
البته روح کلام شما رو درک میکنم گیتی جان . راسل هم به درستی معتقد بود» زندگی خوب زندگیه که از عشق سرچشمه میگیره و با دانش راهبری میشه «.
اما بر گردیم به همون موضوع «سوختن افراد در ماشین «. حرفهای شما در بهترین حالت فقط فرضه که احتمال انجامش با احتمال عدم انجامش یکسانه. پس نمیتونه مبنای قضاوت قرار بگیره . هرچند میگم در اون موقعیت های رعب آور معمولا بسیاری از افراد ( 99.99درصد) به قول شما که «نیازمندانی هوشمند» هستند جون خودشون رو بر جون دیگری ترجیح میدن . مگه نه گیتی جان؟!
آرش جان، خیلی داره تخصصی میشه دیگه ، فیلسوفان عزیز گمونم باید بیان وسط، باز طبق معمول من یک چیزی گفتم خودم موندم توش
واقعیتش اینه که این حرفها برداشت شخصی من و شیوه ایست که انتخاب کردم بر اساس آموزه های شخصیم و تجربه های خودم در زندگی، یعنی در موضع اثبات اون نیستم، بیشتردر پی شکافتنش هستم…
راستش تا اونجایی که می دونم اساس منطق، استدلال صرف است ، یعنی شما یک گزاره را تعریف می کنی و روابط بعدی را دقیقا بر اساس روابط علی و معلولی کاملا حساب شده نتیجه گیری می کنی، مثل حل یک معادله ریاضی فکر می کنم، یعنی تحلیل نمی تونی بکنی، اینطور نیست ؟ و نمی فهمم احساسات را چگونه با تعاریف منطق میشه کنترل و راهبری کرد یا کجای منطق ازعواطف و احساسات انسانی خبری هست….
درست گفتید من هم حرفم دقیقا این حرف جناب راسل است، یعنی به نظرم انسان با راهبری حس و شور انسانیش بوسیله دانش و آگاهی می تونه خوب زندگی کنه ، اما اینجا جای انتخاب براساس موقعیت و شرایط جدید و اتمسفر جدید و یافتن بهترین راه وجود داره…
ضمنا شما سوتی گنده من را در مورد نیازمند هوشمند در کامنت قبل نگرفتید ها !
آنجا که تفاوتشون را با حیوان می گفتم، یعنی شما به درستی به چیزی اشاره کردید، انتظار داشتم بگید که ظاهرا برداشتتون این بوده که 99.99% افراد نیازمندانی هوشمندند ….
من گفتم نیازمندان هوشمند» گیر افتاده در بیابان برهوت»، نمی دونم تا حالا در طبیعت گیر افتادید یا خیر، نه برای چند ساعت یا یکروز ، برای مدت طولانی به شکلی که مرگ را حس می کنید یا حداقل فکر می کنید که حس کردید، اغلب انسان ها در این موقعیت ، غرایز بیسیک یا همون حیوانیشون غالب میشه که هدفش فقط حفظ جان و زنده موندنه…یعنی وقتی می گم مردم ما دغلکار نیستند منظورم همینه، شرایط باعث میشه سیر طبیعی نزدیک شدن به غرایز اولیه طی بشه ، مختص ما نیست … هر جای دیگه دنیا هم که باشه این اتفاق میفته…قدرت انتخاب کم میشه و بله شما درست گفتید قواعد زندگی انسان به قانون و قواعد زندگی حیوانی نزدیک میشه ، که به نظر من یک جور منطق ریاضی داره، باید زنده بمانم پس این و این و این ، کاملا استدلالی… از این هم گریزی نیست، یعنی سوژه اصلی که حالا اینجا ایرانی فلک زده است راه دیگه ای نداره..گاهی حتی آموزه های اخلاقی کهن ما تا مدتی قدرت بازدارندگی داره که شاید برای بعضی از ملل آن هم وجود نداشته باشه و بسرعت تصمیم بگیرند…که این تفاوت را من دیدم به چشم خودم…
در مورد آن مثال رعب آور ، ارش جان به نظر من احتمال انجام و عدم انجامش مساوی نیست، از دید من می تونه از 0% تا 100 % باشه …شما در بیابان برهوت نیستید،غرایز حیوانی شما غالب نیست… شما در موقعیتی قرار گرفته اید که قدرت انتخاب دارید : حس انسانی شما کلید اولیه را میزنه و هدف تعیین می کنه (نجات دیگری)….هوش و دانش شما به کار میاد و راه های ممکن را بررسی می کنه…نتیجه می گیره و عمل می کنه .شاید نتیجه این فعل و انفعالات حرکت به سمت اون انسان یا بیهوده بودن و بی نتیجه بودن هر واکنشی باشه…این دانش شماست که نتیجه گیری می کنه …اما اینجا اون حس انسانی شما قدرت کمی خطر و ریسک را هم به شما میده اگر خرد شما امکان نجات اون انسان را با احتساب درصد ریسک بالا ببره…امابه نظرتون منطق به شما این اجازه را خواهد داد ؟ ماشین در حال سوختن است، انسانی داخل آن در حال سوختن است، پس تو هم می سوزی !
با همه ی این حرفها ، اینها برداشت لحظه من از این موضوعه ، حتی اون مثال هم ناگهانی به ذهنم اومد، یعنی شرایط سخت را برای خودم تصویر کردم، شاید کل این حرف ها فقط واژه و کلام باشه و درعمل اتفاق دیگه ای بیفته، نمی دونم ..بوته آزمایش بد چیزی است !…اما بهرحال راستش اگر من در این موقعیت قرار بگیرم و بدونم که احتمال کمک بوده و منطقم به من این اجازه را نداده، بعدها یک انسان نرمال نخواهم بود.
کما اینکه همین الان که در حضور شما هستم یک چندتایی نمونه در ذهن دارم که دقیقا منطقم تصمیم گرفته، که اگر این پس آن ، و به حس انسانی و دانش و آگاهیم اجازه فعالیت ندادم ، اجازه تصمیم ندادم، اجازه تحلیل ندادم وهرموقع یادم میاد از انسان بودن خودم بیزار میشم و پر میشم از اگر و مگر و شاید…
اون ……….شراط……… رو خوب اومدي گيتي جان
مردم ايران فريبكار و دو رو هستند چون 30 ساله براي زنده بودنشون مجبورن نقش بازي كنن و همه ما كم و بيش دورويي هايي داشتيم …وقتي مدرسه مي رفتيم…وقتي دانشجو بوديم..و حالاكه كارمند يه جاي دولتي هستيم…همش خودمون رو طوري نشون ميديم كه ازمون انتظار دارن نه اونطوريكه خودمون ميخواهيم باشيم و اگر جز اين باشه از زندگي ساقط ميشيم!
اينهمه خود سانسوري نتيجش ميشه امروز مردم!
نه گیتی جان ! اتفاقا وقتی داشتم جوابتو می نوشتم درباره اون «سوتی» شما یه پاراگراف نوشتم ولی بعدش حذفش کردم. چون فکر کردم ما بحث می کنیم که چیزی یاد بگیریم نه اینکه بخوایم همدیگه رو تخطئه کنیم و یا هر چیز.
منطق دقیقا یه سری گزاره های علی و معلولی و استدلاله صرفه . در واقع روش تفکرو تحلیل آدمیه. ولی میخوام اینو بگم که منطق به عنوان روش استدلال و چگونگی تحلیل، یه ابزاره و می تونه در موضوعات و محملهای مختلف مورد استفاده قرار بگیره . از جمله احساسات و عواطف آدمی. انسان خشمگین میشه و حیوان هم خشمگین میشه ولی اونچیزی که سبب میشه انسان و حیوان در این خشم تفاوت پیدا کنند اینه که انسان با بهره گیری از ابزار منطق و تصور آینده ناخوشایندی که بر این خشم میتونه مترتب باشه قادره خودشو و موقعیتشو کنترل کنه. روی این حساب برای منطق کارکرد کنترلی قائلم. مثالهای زیادی در این مورد وجود دارند که در همه اونها این منطقه که داره احساساتو کنترل می کنه. البته بگم این منطق بسته به شرایط و محیط زندگی و تجربه و اینا می تونه شدت و ضعف داشته باشه.
در مورد مردم ایران که میگید سیر حوادث اونا رو به این مرحله کشونده و در شرایط انتخاب غریزی قرار دارند موافقم ولی این همه ماجرا نیست.البته انتخاب غریزی یعنی اینکه این همه سابقه فرهنگی و تاریخی چند هزار ساله و بالاترین و بهترین دینها سبب نشده که این مردم در شرایط انتخاب غریزی قرار نگیرند و خیلی وقتها رفتارهایی دارند که به رفتار حیوونی نزدیک تره. به بیان دیگه تاریخ و فرهنگ گذشته سرزمینمون نتونسته روش تفکررو توی ما نهادینه کنه و این به خاطر اینه که تاریخ سرزمینمون هیچ وقت یه جریان پیوسته و روند تکاملی نبوده و فقط از تک ستاره ها تشکیل شده . معنای دیگه این انتخاب غریزی اینه که شما هم قبول دارید که مردم ایران خاص نیستند و مثل تموم آدمهای دیگه دنیا هستند. اما موضوع انتخاب تحت اجبار شرایط، در مورد عده زیادی از مردم ما صادقه. مردمی که آموزش آنچنانی ندیدند و هیچ وقت یاد نگرفتند که میشه از مغز استفاده کرد. همیشه بهشون گقته شده که اشکال نداره شما نمی تونید از فکرتون استفاده کنید عوضش شما مردم با احساسی هستید. همون توده بودن مردم که بلای جامعه ماست. همون رعیت که همیشه احتیاج به چوپان داره. ولی در نظر بگیرید که خیلی از مردم ایران هستند که دقیقا درک درستی از شرایط و اوضاع دارندو مشغول سودجویی از وضعیت حاضرهستند. میدونند دروغ بده. زیر آب زنی بده . نگاه به ناموس مردم بده . میدونند نباید خودشونو بفروشند. هنرشونو بفروشند ولی خیلی راحت دروغ میگند و زیر آب میزنند و به ناموس مردم نگاه آنچنانی دارندو فاحشه تر از هر روسپی دیگه ای خودشونو می فروشند. چقدر بدم میاد از این فاحشگانی که متاسفانه دور و برم کم نیستند.
در مورد پاراگراف آخری که نوشتی مطمئنم این تجربیاتی که داشتید سبب بلوغ و رشد منطق شما میشه و در موقعیت های مشابه آینده عملکرد بهتری خواهی داشت.
آرش عزیز …درسته من کلا آدم خودزنی هستم و معمولا تیر را می گذارم در چله کمان طرف مقابل اما نه به این شکل، اون سوتی چیزی نبود که کار به تخطئه بکشه… شما فرموده بودید «حیوانات هم “نیازمندان هوشمند” محسوب میشن چون همیشه گرفتار انتخاب بین زندگی خود و دیگری هستند.» بنده هم عرض کردم که حیوانات انتخابی رفتار نمی کنند …اما انسان در شرایط خاص می تواند به خوی اصلی خود که همان خوی حیوانی است نزدیک شود…
آقا ما آنقدر نوشتیم شما هیچ اشاره ای نکردید چرا حرفی که من می زنم را قبول ندارید و باز روی کارکرد منطق و مزایا ی آن بحث کردید…
دانستن خوب و بد، بقول شما آموزه های برترین دین ها ! و اخلاقیات نتونسته مردم ما را از سودجویی در منفعت بازدارد، چرا؟ ، این چرا مهمه به نظرمن، مگر همین آموزه ها پر از منطق نیست…اگر مال حرام بخوری به این دلیل و این دلیل در آتش جهنم می سوزی ، منطقیه دیگه نیست؟ ..یا نه مادی ترش کنیم اگر خشمگین شوی ممکنه اتفاق بدی برای تو بیفته یا برای دیگری بیفته که نتیجه اش باز متوجه تو خواهد بود…. این مگه همان سیستم غریزه نیست؟ یعنی یک برنامه مشخص که به سیستم داده شده….
تحلیل و تفسیر همه ی این ها براساس خرد انسانی کجا قرار می گیرد؟ حس انسانی شما کجا قرار می گیرد؟ آیا شما که مال حروم نمی خوری یا از عصبانیت خودداری می کنی بخاطر منفعت خودت اینکار را نمی کنی ؟ شاید شکلش فرق می کنه ، شما منفعت اخروی را در نظر دارید، آن نیازمند هوشمند منفعت دنیوی، غیر از این است؟ مگر زندگی به همین یک خطی است که p می دهد q و بالعکس؟
یک مثال بسیار دم دست و بروز برای شما می زنم، الان تعداد زیادی از دانشجویان و مردم فقط بخاطر نوع تفکرشون در زندان هستند، شما هم یک انسان منطقی که احساسات و عواطفتون را با استفاده از منطق دارید کنترل می کنید و خوب کاری هم می کنید… می خوام ببینم تفاوت یک انسان منطقی با استدلالات منطقی با یک نیلزمند هوشمند که براساس غرایزش عمل می کنه کجاست؟ اصلا تفاوتی دارند؟
یک نیازمند هوشمند غریزه اش حکم می کند که در هر شرایطی راهی برای زنده ماندن و باقی ماندن بیابد، پس دروغ می گوید، اگر همراه آنها بوده نفی می کند، اگر لازم باشد رشوه می دهد، اگر لازم باشد دیگران را لو می دهد تا زنده بماند به هر ترتیبی…
یک انسان منطقی استدلال می کند، در حال حاضر قدرتی ندارم، به تنهایی نمی توانم کاری بکنم، کاری دارم که از دست می دهم پس ضعیفتر خواهم شد ، مگر دیگران در شرایط سخت به من کمک می کنند چه لزومی دارد من خودم را فدا کنم ، تمام آدم های اینچنینی فراموش شده اند و….تا ثریا می شود این دیوار را چید…پس ابزار کنترل حس انسانی خود را یافته است، بسادگی سکوت می کند و او هم زنده می ماند…
کسی که در زندان می میرد آن کسی است که خرد و دانش او و حس انسانی او ، وی را به تحرک واداشته است و به دنبال بهترین راه حل در بدترین شرایط بوده است….
در مورد غالب بودن احساسات و شور حسینی مردم ما هم با شما موافقم ، که به طرفه العینی برمی خیزد و مثل حباب می ترکد…دلیلش هم کم سواد بودن و بی سواد بودن و بی دانشی و دقیقا قراگرفتن در سیستم آموزشی رمه و چوپان است، اینکه بد بد است و خوب خوب است، چرایی و چگونگی و شرایط و تفاوت ها و تحلیل سیستم از درک ما خارج است….ما همگی اغنام الله هستیم تا آنجایی که یادم میاد..به همین دلیل شما می کویید چرا هنرش را فروخت و نمی پرسید این چند سال که نفروخت چه شد و چه کف مرتبی برایش زدند…بقول شما به ناموس مردم نگاه می کند ، اما نمی پرسید اگر همین نگاه را هم نکند چه غلط دیگری بکند که تا سن 30 سالگی کار دیگری از دستش برنیامده بکند…. می دانید به نظر من با منطق در واقع خودمان را خلاص می کنیم….
در مورد اتفاقات پاراگراف آخر، عرض کردم بنده بر اساس منطق عمل کردم و پشیمانم، ای کاش به شعورم و خردم اجازه می دادم تحلیل کند و راه حل مناسب را بیابد تا حس انسانی من آنقدر آش و لاش نشود، شما می فرمایید باعث رشد و بلوغ منطق من میشه ؟ جل الخالق !
صد در صد موافق گیتی ! خیلی دقیق و صحیح
لطفا توهین حساب نکنین اما بعضیها چنان راجع به خصوصیات ایرانیها و فرقشون با بقیه مردم دنیا حرف میزنن انگار که در تمام اقصی نقاط عالم زندگی کردهآن و با روحیات تمام مردم دنیا آشنا هستن. نه عزیز من، خصوصیاتی مثل دورویی، ریاگری، مهربونی، کمک به همنوع، دروغگویی، … در همه جای دنیا هست و مختص ما ایرانیها فقط نیست.
آدم تو هر مملکتی همه جور افرادی پیدا میکنه. ممکنه اختلافات روحی بین اشخاص در کشوری مثل سوئد با ایران یا آمریکا یا چین کمتر باشه اما همه جأ کسایی هستن که خیلی منطقی هستن یا خیلی احساساتی، یا خیلی بی اعتنا، یا …. آدم نمیتونه به قول یارو گفتنی همه رو به یک چوب برونه.
در مورد «خلایق هر چه لایق»، یک نگاه به خودت بنداز. یعنی تو و امثال تو لایق افرادی مثل احمقی نژاد و خامنه ای و این باند دزدها و بیشرفها هستین؟ این همه آدم تو ایران برای بهتر شدن اوضاع دارن اذیت و آزار میشن، زندانی و شکنجه میشن، کشته میشن، اونهام هم خلایق هر چه لایق؟
درود
بریجیتای عزیز همه جای دنیا و در همه زمانها ظلمت و تاریکی ودر مقابل آن روشنایی بوده و اما طعم خوب روشنایی و مهربانی بهترین طعمها است که در دل آدمها جا میگیرد و احساسات را برجسته تر از انچه که هست نمایان میکند و نمی توان گفت که این ابراز احساسات مختص به ایران عزیز ماست ولی یه جورایی من هم با نظر شما موافق هستم به اینکه در بین کشور ها از سمت غرب هر چه قدر به سمت شرق و کشور های خاور دور نزدیکتر میشویم این ابراز احساسات بیشتر می شود واینو شما میتوانید در فرودگاههای هر کشوری وفصل خداحافظی بین ادمها ببینید و حس کنید و متوجه اختلاف بسیار کم بین انسانهای این کره خاکی بشوید و خلاصه من فکر میکنم که با تمامی ویژگیهایی که دوستان در بالا نوشتند جبر حاکم در خلق و خوی مردم هم بی تاثیر نیست.
خدا نگهدار
من خیلی نمیدونم مردم دیگر دنیا چه جورین ولی این را میدانم مردم کشور من نه تنها به انسانها رحم نمیکند به توله سگی که دیشب ضجه میکشید وامروز دیدم گوشهایش را بریده اند هم رحم نمیکند مردم کشور من از سر آگاهی و دلرحمی سگ را حیوان نجس میداند و برای آزار و اذیتش از هیچ کاری فروگذاری نمیکند مردم کشور من وقتی به حیوانات غذا میدهم به من طوری نگاه میکند که انگار گناه میکنم و یا دیوانه ام مردم کشور من برای هفت هزار تومان به سگها سم میدهند و توله هایش را بی مادر میگذارند و من گاهی از ایرانی بودنم متنفر میشوم . نه میتوانم بگویم از این زندگی که جایی برای حیوانات نیز ندارد متنفر میشوم
درجه حیوان آزاری یکی از اولین علائم احترام مردم به همدیگه در یک جامعه هست. اگر نگاه کنین در بیشتر کشورهای غربی چیزی به اسم حیوان آزاری اصلا وجود خارجی نداره. هر جأ که برای جان حیوان ارزش قائل شدن، جان آدمها هم با ارزش هست. کاملا با دردی که میکشی آشنا هستم و امیدوارم یک روزی از این گرداب اذیت و آزار بیرون بیایم.
ببخشید شوما کوجا زندگی می کونین؟
مملکتمون تخمی هست خیلیم تخمیس.
دیدم گنجشک بزنن با تفنگ ساچمه ای اما تا حالا نه دیدم کسی گوشه هیچ حیوونیا ببرد نه شنیدم.
عجیبس.
شوما واسه حفظ جوندونم که شدس محلتونا عوض کونین.
زیادم از استدلال استقرایی استفاده نکنین.
باریکلا.
اول از همه از افسون معذرت خوای میکونم که «یکی» اومدس با گفتن حرفای نامربوط و بی ادبانه اسمی اسپادانا را بدنام کوند.
دوم به «یکی» میگم دادا، تو کوجا زندگی میکونی؟ یعنی تو سگی دم بریده یا گوش بریده یا گربه ای که بچا تو کوچه با تیرکمون زدن چششا کور کردن ندیدئئئی؟ ما که پدرمون باغ داشت تو همین دلی دهاتای اسپادانا یادمونس این دهاتیای قدیمی اون موقع که مرضی «سالک» و «زگیل» بیداد میکرد میگفتن این مرضا مالی سگ و گربه س. اگه سگی خیس خودشا بتکوند و آبش وربپاچد به آدم سالک میگیرد یا اگه گربه این کارا بکوند زگیل در میارد. واسه همین هرچی سگ و گربه تو ده بود بچا دم و گوشاشونا میبریدن چون خیال میکردن گوشا دمی حیوونا آبا بیشتر ورمیپاچد. بعضیا هم که سگارا سم میدادن و گربه ها را هم دار میزدن. البته اونجا کسی گنجشک و کفتر و کلاغا با تفنگ یا سنگ نیمیزد. تازه زمستونا واسشون خرده نونا برنج هم میریختن. تو کوجا زندگی میکونی که با تفنگ ساچمئئئی گنجشک میزنن؟ یعنی میشد کسی با تفنگ اونم ساچمئئئی گنجشک زبون بسته را بزند؟؟؟؟!!!!! اگه اینجا «ت…می» س، اونجا که تو هستی چی چی یئئئسس؟
خطاب به یکی
امروز دفتر انجمن حمایت از حیوانات را پلمب کردند کافی است به فتوای آقای مکارم شیرازی مراجعه کنید تا بدانید در جهنم دره ای به نام ایران زندگی میکنم
من یه ذره منطق با دانش را به یک عالم احساس بدون دانش ترجیح میدم.
و منهم یه عالم منطق و دانش با چاشنی یه ذره احساس رو به هر دوشون…
Brigitta jaan– khosh aamdi naneh– yaa man deghghat nakardeh boodam yaa to yavaashaki mineveshti– vali khooooob minevisi haa aziz. harf-e del zadi, delet khosh.
موضوع اینه که ما فقط نقطه گذار ها رو دیدیم .
حرفای قشنگ این بجه ها رو شتیدیم. اما اونایی که اومدن و یه حرف چندش ناکی هم تو دلشون زدن و رفتن ندیدیم.
من مث داش آرشمون بلد نیستم با کلاس بنویسم.
میخوام بگم آدم مریض بین ما خیلی زیاده. خیلی زیاد. ما ایرانی ها اکثرمون مریضیم. مریض های خطرناک. با عقده های پیچیده و عمیق فردی و جمعی.
میدونی وقتی یه خانم با بچه زیر بارون کنار خیابون وایساده و مردم با دید جنسیتی وراندازش می کنن بعد براش بوق می زنن یعنی چی؟
میدونی وقتی یه پارکبان بی سر و پا واسه خانومی که بنز سواره داد می کشه و میگه جوووون یعنی چی؟ بدون اینکه حتی یک درصد احتمال توجه از اون خانوم داشته باشه.
به این فکر کن. این حرکتا خطرنامه. این عقده ها خیلی عمیقه.
خیلی کلیشه ای و لوس بود این مطلب.
با یانکه تکراری بود این قصه
ولی نمیدونم چرا ته دلم غنج میره از اینکه میبینم
با تمام دوز و کلک بازیها
بازم مردم هوای همو دارند
من بیشتر از اینکه از خواندن این نوشته و نظرات بهره و لذت ببرم از نام ها بسی کیفور شدم
پایان
چند روز پیش یکی یک چیزی می گفت دیدم پر بیراه نمی گه . می گفت ما ها همه مون بد شدیم درسته که همه به احمدی نژاد و خامنه ای فحش می دیم اما ما هم دسته کمی از اونا نداریم فقط ما اینقدر زورمان می رسه اونا انقدر!!
من 26 سالمه
از اکیپ 7نفره ای که با هم بزرگ شدیم همه خاطرات نوجونیا جوونیمون باهمه (از راهنمایی تا فوق لیسانس) فقط دو تامون ایرانیم
فقطم ما دوتا ادامه تحصیل ندادیم
برو بچم را به راه می گن پا شو بیا که دوستان جمع اندا حالی به حولی
اما من با تمام غصه خوردنام
با این همه ظلم
با این که تفریحم شده سیگار کشیدن کنار زاینده رود
با این که حتی دوست دخترمم ول کردا رفت بلاد کفر
.
.
.
می تونم کنار بیام
اما نمی تونم تحمل کنم الان که پدر و مادرم به بودن من نیاز دارن نباشم
من این طور فکر نمیکنم….اگر مردم ایران این گونه اند(که به نظر می آید دست یاری شان بلند است!) به خاطر ربطش به پست قبل است….من فکر میکنم هیچ ملتی به اندازه ملت ایران به دنبال جاودانگی نیست….تعدد قدیسین شیعه این واقعیت را بهتر نشان میدهد….ارضا نشدن ملتی از محمد و علی و دوازده امام و چهارده معصوم و 123 هزار پیغمبر ….تا آن جا که قدیس هایی چون امامزاده ها هم هر روز چون قارچ بیرون می آیند همه و همه نشان از خلا فکری و صد البته روحی ما مردمی است که به هر چیزی چنگ میزنیم تا جاودانه شویم….کمکهای به ظاهر دوست داشتنی ما مردم خباثت های وحشت آوری را هم در پشت خود دارد که نمیبینیمش یا که نخواسته ایم جدی اش بگیریم…شعرهای ایرانی سرشار از غصه افسوس و یاد دریغ است…..پر است از نیازی به دیده شدن یا حتی همان جاودانگی….شاید کمتر ملتی به اندازه ایرانیان از تاریخ طلبکار باشند….یا که به عقلمان بدهکار….! دغدغه جاودانگی اما مسکن خوبی است بر این درد!!!
I feel the same
عزیزم حرف درستی زدی.
یک یاد آوری بزرگ باید بکنم
بیشتر ماها در آرزوی یافتن یک شخص ایده آل برای ادامه زندگی با اون حال خود و دوستان دیده و نادیده خودمون رو فراموش میکنیم. غافل از اینکه این نقاط همیشه برای ما از طرف دوستان مختلف گذاشته میشه و ما نادیده از کنارش رد میشیم.
عادت کرده بودم هر شب که میام
مطلب جدید ببینم
حالا الان که اومدم و میبینم تکراریه
آی حالم گرفته شد
اکثریت مردم ایران مردمان با ایمان و خوبی هستند و اگر گاهگاهی اتفاقاتی پیش می اید به خاطر وضعبت اقتصادی جامعه است . و این در هر جامعه ای طبیعی است که عده ای کلاه بردار پیدا شوند ولی چون در کشورهای دیگر راه های سرمایه گذاری مطمئن زیاد است مردم کمتر درگیر این شیادان می شوند ولی در ایران به دلیل وضعیت بد اقتصادی مردم برای گذران زندگی مجبورند به هر کسی اطمینان کنند که طبیعی است در این بین سر عده ای کلاه خواهد رفت . از طرفی در ممالک دیگر به این شیادان برخورد سخت خواهد شد ولی در ایران نهاینتا این افراد مدتی به زندان رفته و بعد به طریقی ازاد شده و کسی هم کاری به کار آنها ندارد
دومطلب اخير و ديدگاهها خيلي بيست بودند.
آدمو حسابي به فكر مي اندازه
+
+
گیتی جان ! من منظورم این نبود که حیوونا میان مثل ما آدمها شرایط و موقعیتو می سنجند و دست به انتخاب می زنند. چرا که دستگاه منطق و به دنبال اون قدرت استدلال ندارند. ولی واضحه که حیوونها هم بین موقعیتهای مختلف گیر می کنند و اون چیزی که مبنای عمل اونا قرار می گیره غریزه است. خب . از نگاه یه انسان و فقط و فقط برای توصیف وضعیت مجبور بودم از کلمه «انتخاب» استفاده کنم. بحث لغوی مطرحه اینجا و من این ایراد شما رو وارد میدونم.
اما مردم کشورمون هم همینطورند. یعنی نمیشه براشون از لفظ انتخاب استفاده کرد. خیلی هاشون به دلایلی که هم من و هم شما به اون واقفیم به قول شما در موقعیت» انتخاب» غریزی قرار دارند. یعنی منطقی در اونا ریشه ندوونده که قادر باشن در موقعیتهای مختلف رفتار یه حیوون پیشرفته مثل انسان رو از خودشون بروز بدن و همواره توده و گله هستند. یعنی «انتخابی» از جنس حیوونا . در واقع از دیدگاه ما انتخابی وجود نداره.
اما گفتی بسیاری از آموزه های ما منطقی هستند و قس علیهذا. اجازه بده با این قسمت بحثت مخالفت کنم. این منطقی که در اون آموزه ها وجود داره و من به طنز گفتم که بالاترین آموزه ها هستند منطقی نیست که بتونه بشر امروز رو قانع کنه و تنها برای اقناع بشر قدیم استفاده میشده. میدونی که منطق هم توی یه فرایند تکاملی سیر می کنه و در زمانهای مختلف شدتهای مختلف داره. همینطوره منطق بین آدمهای مختلف . اصلا نمیشه دستگاه منطق آدمها رو با هم سنجید و به همین علته که آدمها راجع به موضوع واحد واکنشهای مختلف انجام میدن و فکر های متفاوت دارند و از نظر خودشون معمولا این واکنشها صحیحه هر چند که بعدها ممکنه متوجه بشن این طرز فکرشون نسبت به اون موقعیت ناقص بوده. ولی باید این رو هم در نظر بگیریم که منطق همیشه یه ابزاره . بستگی داره چطور ازش استفاده کنی. بعضیها هدفشون لذتجوییه. پس دستگاه منطق رو جوری به کار می گیرن که این هدفشون برآورده بشه. بعضیها به بقا فکر می کنند. پس این دستگاه منطق در جهت نیل به این هدف به کار گرفته میشه و غیره.
البته رابطه بین اون هدف که میتونه لذت، بهتر کردن دنیا ، بقا و … باشه و منطق یه رایطه دو طرفه است و از هم تاثیر می پذیرند.
راجع به مثال روزتون هم با شما موافقم. البته با این تفاوت که دستگاههای منطقی مختلف و اهداف گوناگون به یه «نتیجه» مشترک رسیدند و باید بررسی بشه که چرا منطق انسان و منطق انسان نما به یه نتیجه رسده اند؟
اونجا که حرف از نگاه به ناموس مردم زدم منظورم ما نسل سوخته ها نیست گیتی جان. مردک پنجاه سالشه و زن دار هم از نوع دائمیش و هم از نوع موقتیش باز هم چشمش به ناموس مردمه. چرا هر وقت صحبت از این مقولات میشه انگشت اتهام به طرف نسل ماست در حالیکه بقیه ( پیرترها ) در لفاف انتقادات بیجا به نسل ما حسابی مشغول کامرانی و شهوترانی هستند؟!
آرش جان یا من خیلی خسته هستم ، (الان را می گم اون مدل خستگی ابدی ازلی که از بدو تولد همراهمون را نمی گم !) ، خلاصه یا اینجوریه ویا شما سلسله مراتب این بحث منطقی را رعایت نمی کنید و بخش به بخش پاسخ میدید و تکه تکه می کنید موضوع اصلی را که من رشته کلام از دستم در میره و نمی فهمم شما را…..بهرحال…
بهتره بررسی کنیم چرا همیشه خردمندان ما، اندیشمندان ما، مصلحان اجتماعی ما، آگاهان ما به حاشیه رانده شده و نابود شده اند، تا منطق انسان (بخوانید انسان نما) و منطق انسان نما (بخوانید نیمچه انسان) به یک نتیجه برسد….
الان فقط یک نکته به نظرم میاد…فرمودید «باید بررسی بشه که چرا منطق انسان و منطق انسان نما به یه نتیجه رسده اند؟ »
کدام مقطع تاریخی را بررسی کنیم به نظر شما بهتر است ؟
فقط تصور کنید روزی روزگاری تعداد موجودات اندیشمند و خردمند آگاه به جمیع الجهات بدون تعصب و حساب های دودویی ، پر از حس انسانی و عشق انسانی از عدد انسان نما ها و نیمچه انسان ها فزونی گیرد…. نه منطقی می تواند انها را زندانی کند و نه منطقی در سکوت نظاره گر مرگشان باشد….
همین دیگه…. و ممنون از همراهی !
آرش عزیز، با اجازه ات من خستگیم در رفت و سوی چشمهام با یک چرت کوچیک
برگشت…خوب احترام به نفس صحبتم با شما و شما که پی گیر بودید باعث شد دوباره بیام و نوشته شما را بخونم…..
عرض کنم که من نکته ای به نظرم میرسه…
شما دقیقا با حرفهای این کامنتتون دارید هم حرف منو تایید می کنید (در مورد ناکارآمدی منطق در مورد بهینه سازی شیوه و روش زندگی ) و هم پافشاری می کنید که این راه درسته، شاید برای همین من نگرفتم چه می گویید که البته بیشتر خسته بودم تا نفهم
به این شکل:
شما می فرمایید : «منطق همیشه یه ابزاره . بستگی داره چطور ازش استفاده کنی. بعضیها هدفشون لذتجوییه. پس دستگاه منطق رو جوری به کار می گیرن که این هدفشون برآورده بشه. بعضیها به بقا فکر می کنند. پس این دستگاه منطق در جهت نیل به این هدف به کار گرفته میشه و غیره. »
اولا که مخالفم….این چیزی که شما فرمودید اسمش سفسطه است، نه منطق، به این ترتیب که شما یا بنده با تعیین هدفی که» در قاموس انسانیت می تونه جایی نداشته باشه یا در واقع وهمی است که رنگ و لعاب به آن داده ایم برای لاپوشانی و رسیدن به آن هدفمان» و سپس با قوانین منطقی و بقول خودتون استفاده از گزاره های علی و معلولی و استدلال صرف راه را برای رسیدن به آن مقصود (در اینجا شاید آرام کردن وجدان انسانی ) هموار می کنیم… توچیه هم از دید من شکلی از این فرآینده…
اما خود منطق هم دقیقا بدلیل همین روابط علی معلولی صرف و صرفا استدلال بر اساس یک سری داده ها در عالم انسانی نمی تونه جواب بده…یعنی شما با استفاده از منطق در هر زمان به یک نتیجه مشخص می رسید…
.مثلا : 1- گرگ گرسنه است 2- گرگ گرسنه آدمخوار است 3- گرگ آدمخوار است ….نتیجه پس می شود هر گرگ گرسنه ای را با تفنگ کشت تا انسان سالم بماند…. این منطق در تمام قرون و اعصار جواب می دهد،
یا مثال بروز: منطق دیکتاتورها : 1 – انسان اندیشمند فکر می کند 2- فکر برای سیستم دیکتاتوری خطرناک است 3- پس انسان اندیشمند برای سیستم خطرناک است…نتیجه باید انسان اندیشمند را حذف کرد
مثال دیگر مطابق نظر شما که با اون موافق هم نیستم اما بعوان پایه این منطق در نظر بگیریدهمان نقش سقسطه 1- مردها در این زمان به ناموس مردم نظر دارند 2- زن من ناموس من است 3- پس مردهای خیابان به ناموس من نظر دارند …نتیجه : زنم را حبس می کنم تا از نگاه آلوده در امان باشد…
به اولین جمله خودم رجوع می کنم …به نظر من به منطق به شکل کامل تکیه کردن خلاف خرد انسانی است، فکر می کنم بیشتر به دانش و آگاهی اشاره کنید بهتر است…. اضافه می کنم دانش و آگاهی و هوش و حس انسانی واستفاده از قدرت تحلیل داده ها براساس زمان و مکان و یافتن بهترین راه حل…
نمی دونم شاید اشتباه می کنم شاید
گیتی عزیز ! خوشحالم که این بحث ادامه پیدا می کنه و خوشحالم که شما با دید دقیق به نوشته های بنده نگاه می کنی . البته از سر اتفاق متوجه پاسخ بالای شما شدم. اجازه بده قبل هر چیز کلیات بحثو بکشیم بیرون و یواش یواش در کنار هم بریم جلو. اگه روی هر کدوم از این قسمتها حرفی هست بهم بگو
ببین.
!)به نظرم منطق یه ابزاره که می تونه بسته به محیط زندگی و تجارب و اینا رشد پیدا کنه. یعنی گزاره های منطقی ممکن است با گذشت زمان تغییر پیدا کنند. کما اینکه تاریخ فلسفه پره از این نمونه های منطقی که در حال حاضر منطقی نیستند.
2) هر آدمی برای استدلال کردن و حتی توجیه اعمالش که نوعی استدلاله از منطق استفاده می کنه. من فکر می کنم آدمها همیشه از ابزار منطقشون به طور دلخواه استفاده می کنند. منطق می تونه احساسات و عواطف تو رو کنترل کنه ولی لزوما این کنترل به نتیجه درست ( درست از دیدگاه مجموعه دستگاه منطقی آدمهای دیگه ) ختم نمیشه . روی این حساب سرندی ساخته شده به نام اخلاق که خروجی منطق های مختلف رو کنترل کنه. خود این اخلاق بر اساس منطق جمعی که منطقی در سطح عالیتره شکل گرفته.
3) منطق همه آدمها به یه اندازه رشد و تکامل پیدا نکرده و چه بسا ماها استدلال دوران بچگیمون الان برامون مسخره به نظر بیاد و یا استدلال بعضی از مردم اطرافمون در زندگی
4) منطق ابزاریه برای کنترل عواطف و احساسات و از سوی دیگه نتیجه بسیاری از استدلالات فکری و احساسی ما در رشد منطقمون نقش داره. به نوعی منطق و موقعیت از هم تاثیر می پذیرن.
5) اون چیزی که ما بهش منطق میگیم مرحله تکاملی این چنینی داشته: اول در قالبیه که بهش غریزه میگیم. رشد بیشتر اون چیزی رو به وجود میاره که بهش » معصومیت» میگیم . ( اجازه بده از لفظ معصومیت استفاده کنم .چون کلمه دیگه ای به ذهنم نمیرسه) در مرحله بعد منطق گزاره ها در ما به وجود میاد. ساده ترین شکل اون همون منطق ارسطویی اگر p آنگاه q هست و در کاملترین صورت منطق گزاره های اتمی و ملکولی ( اتمیسم منطقی) هست . میگن نوع برتر منطق مرحله کشف و شهوده که من صلاحیت ندارم روی این بخش خیلی نظر بدم.
گیتی جان . به نظرم این خلاصه مباحثات بین ما از دید بنده بوده . یه وقتایی بحث عمومیه و خیلی روی اصطلاحات و تقسیم بندیها متمرکز نمیشیم ولی یه زمانی مثل الان بحث تخصصی میشه و باید قبل هر بحثی یه زبون مشترک بین خودمون به وجود بیاریم که بر اساس اون جلو بریم. البته بگم تمام این بحثهای ما مثل این میمونه که بخوایم منظره بیرون پنچره رو محدود به حصار پنجره کنیم و این از نقص ذهن صلبیت بخش آدمیزاده .
منتظرم .
آرش جان
اول بگم یک نکته مهم به نظر من اینه که وقتی در هر صحبت یا تبادل نظری ، نقطه اصلی و آغازین و دلیل اصلی شروع بحث فراموش بشه ، بعد از مدتی در چنبره واژه ها و کلمات و تعاریف و نظریه ها و پارادوکس ها می افتی که رسیدن به نتیجه را مشکل می کنه، که تمام اینها را نظریه پردازان و فیلسوفان ومتفکرین از ابتدای تمدن بشری قرقره کردند و همدیگر را نفی و تایید کردند و آجر روی آجر چیدند …البته صد در صد موافقم که داشتن زبان مشترک برای هر صحبتی گام اوله ، اگر نه من صغری و کبری می گم شما هم تحمل می کنی….
راستش بحث ما نمی تونه خیلی تخصصی بشه ، یعنی به سادگی شما نمی تونید الان منطق ارسطویی خودتون را که بسادگی رای بر «دغلباز بودن» ایرانی می داد یا نه این هم نبود نتیجه گیری اینکه مردم ما همیشه بین احساس و منطق گیر می کنند، بکشونید به مراحل تکاملی منطق و فلسفه و فلسفه تحلیلی…مسلما نمی خواهید به من بگید که اگر شما و یا دیگران اینجا از منطق صحبت می کنید منظورتون نظریه های راسل و غیره است…. اتفاقا دقیقا منطق ارسطویی مد نظر است و یا صرفا اشاره تون به ساختار طبقه بندی شده و معقول و سیستماتیک ذهن یک بشر امروزی است
یعنی حس می کنم واژه منطق به عنوان یک علم به غایت بی انتها با واژه منطق درذهن اکثر مردم به معنای ذهن سیستماتیک به عنوان مشخصه یک انسان ، حتی انسان اولیه بعد از کسب تجربه زندگی اولیه با منطق ارسطویی که منطق غالب مردم ماست داره قاطی میشه ….
همانطور که واژه احساساتی، یا احساساتی بودن (که به نظر من همان غرایز اولیه انسان یابقول شما منطق ابتدایی است) با حس انسانی متفاوته…
اما برای حفظ روال منطقی، چشم من با شماره های شما میام جلو… با اشاره به اینکه بضاعت من در حد مطالعات شخصی خودم در حد احساس نیاز خودم بوده، که کلا شاخه تحصیلی من خیلی از منطق و فلسفه دور و البته بشدت نیازمند این مقولات است …یعنی حرف های من را برداشت ازاد من از این مقوله فرض کنید…..
—————————–
شما فرمودید….
1-به نظرم منطق یه ابزاره که می تونه بسته به محیط زندگی و تجارب و اینا رشد پیدا کنه. یعنی گزاره های منطقی ممکن است با گذشت زمان تغییر پیدا کنند. کما اینکه
تاریخ فلسفه پره از این نمونه های منطقی که در حال حاضر منطقی نیستند.
— اول یک چیزی را به من بگید مگر نگفتید منطق علمی است که به ذهن نظم میده تا در پروسه اندیشیدن خطا نکنه ؟ خوب ، گزاره های منطقی می تونه تغییر کنه، از موهومات برسه به معقولات، اما چه تضمینی وجود داره که در قرن 21، یکدفعه نظام آخوندی با تکیه بر مشای ارسطو شکل نگیره…چی باعث میشه ما محدود نشیم به همان p , q … چیزی غیر از بالا رفتن سطح دانش و آگاهی جمعی است؟ یا نه این نظام و شیوه اندیشیدن است که را ه را بر خطا می بنده….
بعد اینکه گزاره های منطقی بر اساس تجارب تغییر می کنند یعنی چی؟ یعنی این حرکت رو به جلو دارد یا نه می تواند پسرفت هم داشته باشه …مثلا همین الان گزاره های منطقی من ایرانی بر اساس تجربه زندگی ما در ایران در این 30 سال خیلی تغییر کرده جوری که شدم دغلباز، یک ایرانی دیگه در امریکا گزاره های منطقی متفاوتی در همین زمان داره، کدام درسته؟ مبنای سنجش چیه؟
2) هر آدمی برای استدلال کردن و حتی توجیه اعمالش که نوعی استدلاله از منطق استفاده می کنه. من فکر می کنم آدمها همیشه از ابزار منطقشون به طور دلخواه استفاده می کنند. منطق می تونه احساسات و عواطف تو رو کنترل کنه ولی لزوما این کنترل به نتیجه درست ( درست از دیدگاه مجموعه دستگاه منطقی آدمهای دیگه ) ختم نمیشه . روی این حساب سرندی ساخته شده به نام اخلاق که خروجی منطق های مختلف رو کنترل کنه. خود این اخلاق بر اساس منطق جمعی که منطقی در سطح عالیتره شکل گرفته.
—- خوب، یعنی شما سفسطه را قبول دارید ؟ یعنی کارآمدی منطق فرد را منوط به سرند شدن بوسله خرد جمعی می دونید؟ یعنی درستی یا نادرستی منطق یک متفکر باید از خرد جمعی (درحال حاضر!!) عبور کنه ؟
بعد یعنی شما اخلاق را منطق جمعی فرض کردید؟ یعنی یک مفهوم کاملا نسبی را وسیله سنجش و سرند یکسری نتایج از استدلال های مختلف دستگاه های منطقی مختلف آدمهای متفاوت قرار دادید؟ ….منظورتون کدوم اخلاقه؟ … راستش نمی فهمم …شما یک مفاهیمی را اصل قرار دادید و براساس آنها دارید نتیجه گیری می کنید، این حرفهای شما مثل اخلاق و خرد جمعی در منطق یا فلسفه نوین آیا جایگاهی داره ؟ حدش چقدره؟ در حد سرند کردن ؟
در مورد کنترل احساس و عواطف بوسیله منطق و استدلال که بیشتر تکیه شما روی آن بود، می خواستم بگم شما یک موقعیت احساسی و عاطفی را که با منطق می تونید کنترل کنید را مثال بزنید تا من با همین منطق بهش بال و پر بدم، من بارها با استفاده از گزاره های منطقی نه تنها موقعیت عاطفی را کنترل نکردم (کنترل به معنای مهار کردن) ، بلکه جنبه لاجیک هم به آن دادم و خیال خودم را راحت کردم و خودم هم می دونستم دارم چکار می کنم…
3) منطق همه آدمها به یه اندازه رشد و تکامل پیدا نکرده و چه بسا ماها استدلال دوران بچگیمون الان برامون مسخره به نظر بیاد و یا استدلال بعضی از مردم اطرافمون در زندگی
—-خوب، انسان مرتب در حال رشده از نظر فکری و ذهنی بشرطی که البته خوراک به مغزش داده بشه، این یعنی در هر زمان منطق آن زمان بکار میاد؟ یعنی استدلال الان من در مورد یک موضوع واحد بدرد 10 سال دیگه من نمی خوره ؟ یعنی استدلال و منطق مردم در زمان اول انقلاب درست بوده و الان غلطه ؟ یعنی ما هر کاری می کنیم اگر با استدلال و درک اون زمان و دانش اون زمان خودمون باشه در زمان خودش درسته ؟ (بعنوان شیوه زندگی نه حل مسایل به شکل مقطعی)
4) منطق ابزاریه برای کنترل عواطف و احساسات و از سوی دیگه نتیجه بسیاری از استدلالات فکری و احساسی ما در رشد منطقمون نقش داره. به نوعی منطق و موقعیت از هم تاثیر می پذیرن.
—- منطق به چه شکل رشد می کنه؟ یعنی با کسب تجربه ما گزاره های منطقیمون تغییر می کنه؟ یعنی من الان از یک استدلال در مورد موضوعی در مورد شخص بخصوصی یک نتیجه می گیرم، این نتیجه روی منطق من اثر می گذاره؟ رشد منطق یعنی چی؟ یعنی شیوه استدلال من فرق می کنه ؟ یا گزاره های من تغییر می کنه؟…چه ضمانتی هست که این تغییر حتما باعث رشد منطق من بشه…
5) اون چیزی که ما بهش منطق میگیم مرحله تکاملی این چنینی داشته: اول در قالبیه که بهش غریزه میگیم. رشد بیشتر اون چیزی رو به وجود میاره که بهش ” معصومیت” میگیم . ( اجازه بده از لفظ معصومیت استفاده کنم .چون کلمه دیگه ای به ذهنم نمیرسه) در مرحله بعد منطق گزاره ها در ما به وجود میاد. ساده ترین شکل اون همون منطق ارسطویی اگر p آنگاه q هست و در کاملترین صورت منطق گزاره های اتمی و ملکولی ( اتمیسم منطقی) هست . میگن نوع برتر منطق مرحله کشف و شهوده که من صلاحیت ندارم روی این بخش خیلی نظر بدم.
— نوع برتر منطق مرحله کشف و شهوده ؟ کدوم مکتب فکری ؟ بعد از اتمیسم منطقی حرف دیگه ای زده نشده؟
می خوام یک چیزی بگم، قبول که ذهن بشر نیاز به سامان و ترتیبی مشخص برای اندیشیدن دارد، اما بسیاری از مکاتب و نظریه های جدید نظام ها و سامانه ها را شکسته اند و شیوه جدیدی برای اندیشیدن بنیان نهاده اند، یعنی لزوما آیا نظام مند کردن اندیشیدن بشر آن مفهوم استدلال منطقی که شما می فرمایید را داره؟
راستش را بخواهید درک عمیق نظریه های متفکرین عصر حاضر از هر کسی برنمیاد ، خیلی ها با چند جمله ادعای درک آن را دارند، راستش من تهوع سارتر را پاره پوره کردم هنوز نگرفتم دقیقا این آدم چی میگه… اما الان اگزیستانسیالیسم را می تونم در یک خط براتون تعریف کنم… گاهی فکر می کنم وقتی که ما حرفهایی را که می زنیم بتونیم با زندگی تطبیق بدیم و بیان کنیم یعنی به آنچه که می گوییم آگاهیم…
باز هم تکرار می کنم، من در این مقوله دانشی ندارم، تصورم هم این نیست که قراره اینجا چیزی حل بشه، اما خوب برای من لذت داره این واکاوی…
حالا راستی مشکل مردم ما احساساتی بودن و منطقی نبودنشونه یا بیشتر دچار کاستی دانش و آگاهی و ضعف خرد هستند ؟
گیتی جان ! بذار اول دفتر ازت تشکر کنم به خاطر اینکه به قول خودت اومدی سر قرار
و این همه وقت گذاشتی و حوصله کردی. یه چیز رو هم بگم که من هم دنیای تحصیلی و هم دنیای کاریم فرسنگها از فلسفه و منطق به معنای خاص فاصله داره ولی فلسفه به معنای عام با زندگی هممون ممزوجه.
در مورد گم کردن شروع بحث باید بگم که اصلا اینطور نیست و من می خواستم ببینم که اول از همه ما مشکل ریشه ای نداشته باشیم و وقتی شالوده و استراکچر رو ساختیم و مدلسازی کردیم اونوقت اون مدل رو می تونیم روی هر سیستمی مثل سیستم کشور ایران (!) پیاده کنیم. گویا شما کسل شده اید از اطاله کلام و تعاریف و نظریه ها و دوست نداری مثل ما به پارادوکس بیفتی.
وقتی من از منطق حرف میزنم طبعا منظورم نظریه های مرحوم راسل نیست وقتی که می بینم برای بسیاری از مردم کشورم نظریه های راسل که هیچ نظریه های قرنها قبل هم ارزش و محلی از اعراب نداره. من نفهمیدم منطق به عنوان «یه علم به غایت بی انتها » تعریف من بوده و یا تعریف شما ؟! چون از نظر بنده منطق علم نیست و اگه تعریف شماست دوست دارم بدونم چرا؟ ضمن اینکه کسب تجربه انسان اولیه با منطق ارسطویی بر اساس کامنت شما برام جالب بوده. فکر نمی کنم آدمهای یونان باستان آدمهای اولیه محسوب بشن.
اینو هم یادآور بشم که از نظر من حتی منطق ارسطویی هم برای مردم اینجا کاربردی نداره و به قول شما بسیاری از مردم اینجا در شرایط انتخاب از روی غریزه هستند.
بگذزیم. وارد کلیات بحث بشم. انتظار داشتم حداقل با یک مورد از این موارد موافق باشید. ولی شما موافق نبودید و نظر خودتون رو هم شفاف نکردید و فقط در سنگر سوال مخفی شدید .
1) هیچ تضمینی وجود نداره که در قرن 21 نظامی مبتنی بر مشا شکل نگیره و دقیقا سفسطه که همون کارکرد نادرست ابزار و نه علم منطقه سبب میشه که پشت ظاهری منطقی یه نظام انچنانی شکل بگیره. حتما میدونید که حتی سقراط و افلاطون هم در زمان خودشون قادر نبودند که با سفسطه مقابله کنند و یکبار برای همیشه تکلیفشو یکسره کنند. اما همچین از موهومات حرف میزنی انگار موهوماتی چیزی جز نظریه های علمی تاریخ مصرف گذشته هستند. اون چیزی که موهومات میشماری مثل اینکه تمامی ثوابت به دور زمین حرکت میکنند و یا در زمان حاضر نیروی پادگرانش نسبیت عام و ثابت کیهانی در موقع خودشون جزو نظریات علمی بودند ولی الان موهوماته .
تجربه قاعدتا موجب پیشرفت در علم وآگاهی و موجب رشد ابزار منطق میشه. ولی گاهی معنای پیشرفت بر اساس » منطق» که می تونه شکل سفسطه به خودش بگیره در جایی ممکنه پسرفت تعبیر بشه. مثلا همه جای دنیا «توسعه» خوبه و پیشرفت محسوب میشه ولی در کشور ما » توسعه» خوب نیست چون موجب نابرابری میشه .
2) سوال شما مثل این می مونه که بگیم شما دموکراسی رو قبول دارید؟ ممکنه فردی باشه که از میانگین جامعه بهتر و بالاتر فکر کنه پس چرا باید نظر و فکر اون با استبداد دموکراسی محدود بشه همونطور که معمولا تبلیغات و پول در دموکراسی سبب میشه که توده دنباله رو نظرات اندیشمندان بزرگی رو بیرنگ و ناکارا کنند و … . شما مدل بهتری سراغ دارید؟ بشر هنوز اونقدر رشد نکرده که سرند متفاوت تری غیر از منطق جمعی ( اخلاق ) در نظر بگیره. اما اخلاق اون چیزی نیست که در ذهن شماست. من نمیدونم دزدی نسبیه یا غیر نسبی. ولی وقتی مجموعه ای از ادمها کنار هم زندگی می کنند اخلاقشون بر این مبنا قرار می گیره که مال هم رو ندزدند. و این ربطی به اینکه جامعه کجا باشه پیدا نمی کنه. همه جا محکومه.
» من بارها با استفاده از گزاره های منطقی نه تنها موقعیت عاطفی را کنترل نکردم » همین نشون میده که منطق ابزاره و بسته به هدفت از اون استفاده می کنی. فکر میکنم توی کامنتهای قبلیم مثال خشم رو زدم.
3) » استدلال الان من در مورد یک موضوع واحد بدرد 10 سال دیگه من نمی خوره ؟ » من نمیدونم. شما نیرویی دارید به نام «هوش» که توانایی بازنگری و آپدیت کردن ابزار منطقه. ممکنه شما نیازی نبینید که خودتو آپدیت کنی .
4) » من الان از یک استدلال در مورد موضوعی در مورد شخص بخصوصی یک نتیجه می گیرم، این نتیجه روی منطق من اثر می گذاره؟ » فکر میکنم حداقل نتیجه اش اینه که every رو به any تغییر میدی و از سور عمومی به سور خصوصی میرسی و کلمه «بعضی» رو به اول گزاره هات میاری. ضمن اینکه بازنگری در منطق به هوشت بستگی داره. من فکر می کنم بارها این موضوع رو توضیح داده باشم.
5) از دست تو گیتی . میگن ساموئل بکت واسه نوشتم یه نمایشنامه تاس می ریخته و بسته به احتمال کلمه و عبارات نمایشنامه اشو انتخاب می کرده. و یا سالوادور دالی نقاشیهای سور رئال خودشو بر مبنای کشف و شهود خلق می کرده. سور رئالیسم دقیقا با اصلوب ها و ساختار ها مبارزه کرده و شکل قالبی و کلاسیک و صلب رو کنار گذاشته و با درونی کردن منطق و سیالیت بخشیدن به صلبیتهای ساختاری حرفهای خودشو زده. من اشاره کردم که در مورد این ساختار شکنیها صلاحیت لازم برای بحث (!) رو ندارم. کامل میتونم معنای پاراگراف آخرتو درک کنم. از اینجا به بعد بحث از دنیای فلسفه جدا میشه و به دنیایی می رسیم که راسل اسمشو الهیات گذاشته. البته با خداشناسی خلط نشه. کلی تر از اونه. این دنیای الهیات داستانها و قوانین خاص خودشو داره. سابقا وبلاگی داشتم که بر اساس شرایط اون موقعم نوشته های در حوزه دنیای الهیات مینوشتم که برای کسی قابل درک نبود و
راستشو بخوای خیلی خوشحالم از بحث کردن با تو. و هدفم هم از این مباحثه ها بیشتراز هر چیز یاد گرفتن و حس زنده موندنه. ببین . من جزو همین مردمم. توی همین تهران نفس می کشم. و با همین مردم سروکله میزنم. خیلی سعی می کنم موج ریاکاری منو نبره .
آرش عزیز، به این قبله قسم من در سنگر سوال مخفی نشدم، وقتی یک چیزی را نمی دونم سوال می کنم …یعنی همش نمی دونستم خوب چیکار کنم ؟ یعنی اصلا مخالف خونی نبود به جان خودم…موافق نبودم چون برام روشن نبود…
خوب من این حرفهات را خوندم، خیلی دقیق و از سر دل و وقت نوشتی، یک کمی روشن شدم الان… یعنی اومدم تو مدلی که تعریف کردید…
یک سوال دارم هر موقع وقت داشتی جواب بده….شما گفتید مردم ما بیشتر احساساتی هستند تا منطقی….و مشخصا در ادامه حرفهات منطقی بودن را رجحان دادی بر احساساتی بودن…. اگر مردم ما بیشترمنطقی باشند به نظرت چه اتفاقی می افته ؟ همون منطقی که مد نظر شماست، ابزار و وسیله ای برای نظام بخشیدن به اندیشه و اندیشیدن با تمام مشخصاتی که گفتی وکاستی ها و قابلیتهاش … یعنی فرض کن همین الان بدون هیچ ورودی دیگه ای به سیستم، مردم ما مجهز به این ابزار (ونه علم) شدند…، چه تغییری از نظر تو اتفاق می افته در جامعه ؟
- راستی من نگفتم منطق انسان اولیه منطق ارسطویی بوده ! گفتم اینها داره با هم قاطی میشه….
سلام
این نقطه هایی که برای خواهر ویولتا گذاشته شد ، اگر چه در ظاهر نقطه ی سیاهی هستند در انبوه سپیدی ها اما در واقع نقاط سپیدی هستند در دل سیا هی ها . اینها فیلم نگاتیو عشق کسانی هستند به شما که در خلال کلامتان بوی عشقتان به آنها به مشام می رسد . این نگاتیو عشق را در فراخ ترین جای دلتان و پاکترین انباره ی ذهنتان آرشیو کنید . قابل استنساخ است !
سلام
این نقطه هایی که برای خواهر ویولتا گذاشته شد ، اگر چه در ظاهر نقطه های سیاهی هستند در انبوه سپیدی ها اما در واقع نقاط سپیدی هستند در دل سیا هی ها . اینها «فیلم نگاتیو» عشق کسانی هستند به شما که در خلال کلامتان بوی عشقتان به آنها به مشام می رسد . نگاتیو عشق را در فراخ ترین غرفه ی دلتان و پاکترین مخزن ذهنتان آرشیو کنید . توشه ی راه است !
bebakhshid man hale gashtane weblagetoon ra nadaram brijita az koja oomad shoma mage 3 nafar naboodid??????????????
گیتی ! در کامنت بالام اشتباها به جای each نوشتم any . بذارید به حساب خواب آلودگی شدید این روزهام
ببین چقدر بیسواد شدم که اسلوب رو نوشتم اصلوب !!!! یادم نمیاد چرا ؟
بیخیال برادر من، من کلا خودم رو هم یادم نمیاد چه برسه به اسلوب و اصلوب و اشکوب و گوشکوب…والله !
خیلی نوبره آدم املای اسلوب رو ندونه . تو دهات ما این چیزا افت داره گیتی
خب . بذار اول یه چیز رو مشخص کنم گیتی . وقتی صحبت از احساساتی بودن در مقابل منطقی بودن میشه احساسات یعنی اینکه تو به همه حسهایی که داری لجام منطق و تفکر نمیزنی و کاملا افسار گسیخته عمل میکنی. وگرنه من هیچ وقت احساسات رو نفی نمی کنم که احساسات راهی برای برقرای ارتباط با جریان سیال دیتاهای موجود در عالمه . ( همون دنیای الهیات راسل) . در مورد مردممون باید بگم ما با یه دسته خاص از انسانها رو به رو نیستیم . انسانهایی مشابه مابقی ادمهای دیگه . منتها بعضی از مردم کشور ما بنا به تربیت توده ای که داشتند ( شاید هم تربیتی نداشتند ) تنها منطقی که توی زندگیشون وجود داره اینه که از منطق یه رهبر و یه پیشرو استفاده کنند و بعضی های دیگه منطقشون اینه که منطق «سود برای خود به هر قیمتی» رو با ظاهر سازی و ریاکاری به بقیه بقبولونند. حالا اجازه بده من سوالتو اینطور تصحیح کنم: فرض کنیم ما منطق مردممون رو از حد عصر حجر به منطق بشر امروزی ارتقا بدیم. چه اتفاقی میوفته ؟! به نظرم اتفاق خاصی نمیوفته جز اینکه ریاکاری و سفسطه که استفاده نادرست از منطقه افزایش پیدا کنه. مگر اینکه منطق کلی که اخلاق جامعه بر اساس اون شکل می گیره ارتقا پیدا کرده باشه. اون سرند اخلاقی و منطقی باید ارتقا پیدا کرده باشه. برای ارتقای اون سرند هم نیاز به خیلی چیزهاست. من فکر میکنم به قول دوستان » ما از خودمون شروع کنیم » خیلی درست نیست و چه بسا باعث بشه ریاکارتر هم بشیم. چون رشد می کنیم ولی منطق جمعی ما رشد پیدا نمی کنه و این باعث سفسطه میشه. خصوصا اینکه توده در این کشور زیاده.
آرش جان…من با تو موافقم …اما نمی دونم چرا با این واژه «اخلاق» و سرند شدن بوسیله اون یک کمی مشکل دارم….همون خرد جمعی به نظرم بهتره…
اما راه حلی که به نظرت میرسه را ندادی… به نظر من باز برمی گرده به دانش و آگاهی و درک درست از پیرامون در اون زمان …یعنی باید سطح آگاهی عمومی بالا بره…حالا چه جوری…این کلاف درهم پیچیده رنگ به رنگ پر از گره های کور را که پره از تعصب های دینی، کج فهمی های اجتماعی، ناهنجاریهای فردی و ..و …و …
خوب راستش در جامعه ای که به هزار و یک دلیل هیچ وقت ثبات سیاسی نداشته امید بستن به ترمیم در طول زمان به نظرم یک کمی زیادی امیدوارانه است ، در واقع همون رفرم سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که به بادی بنده، با یک جنگ و کودتا و انقلاب هر آنچه ساخته شده میره زیر آب….
نمی دونم، نه این چیزی که می گم را دوست دارم و نه بهش اعتقاد دارم، فکر می کنم با وضعیت فعلی…شاید شاید شاید ما باز هم نیاز به یک دیکتاتوری اما از نوع خردمند و هوشمندش داشته باشیم تا با حربه قانون و نظامی با چفت و بسط بی نفوذ این کشور را از لجنی که توش فرو رفته بکشه بیرون…بعد ارام ارام رهاش کنه تا شکل و فرم صحیح را پیدا کنه و شروع به رشد کنه….وافعا نمی دونم داریم چنین دیکتاتوری که بدونه و آگاه باشه برای چی دیکتاتوره و کی باید بکشه کنار…یک کسی مثل رضا شاه مثلا… یا شاید یک دیکتاتور وطن پرست یک جورایی…
نمی دونم، راستش تازگی ها به این نوع دیکتاتوری دارم فکر می کنم….من همیشه طرفدار رفرم بودم…اما چطوری ؟ شدنیه؟ واقعا شدنیه ؟ نمی دونم…
ئه . بحث تموم شد؟ گیتی این جزیره تا یه پست دیگه میره زیر آب . همتون رفتین . خب منم می بردین. بعد میان میگن ما از خودمون شروع کردیم ….میترسم این «فرستادن دیدگاه» رو بزنم باز اون شکلک مزخرف بیاد کنارم.
نه عزیز جان، شرمنده…. من دیر اومدم…جزیره هم که بره زیر آب، با لباس غواصی میام مهم نیست…شما تاخیر منو ببخشید.
خواهش گیتی عزیز! من فکر میکنم از بس معنای کلیشه ای و ریاکارانه از » اخلاق» رو شاهد بودیم الان خیلی خوشمون نمیاد از اخلاق حرف بزنیم. در واقع اونو یه قید احمقانه و دست و پاگیر میدونیم. ولی » اخلاقی» که ریشه و مبنایی نداشته باشه یا مبنای منطقی نداشته باشه با «اخلاقی» که بر اساس منطق و تفکر و خرد جمعی شکل گرفته تومنی صنار متفاوته .
منم مثل تو با کسب علم و دانش موافقم. ولی یادمون باشه که بالا بردن سطح علم و دانش، همه اون چیزی نیست که ما لازم داریم. در واقع فقط اولین قدمه که برداشتنش الزامیه. همون مفهوم » از خودمون شروع کنیم »
کاملا درست میگی که به دلیل عدم ثبات سیاسی و یا هر علت سیاسی دیگه تمام ساخته ها دستخوش نابودی میشن و گرفتار انقلاب و کودتا و یا هر چیز. ولی به نظرم یه مصلح اجتماعی چنین دیدگاهی رو نداشته باشه و به تغییر جامعه در بلند مدت فکر میکنه. میخوام بگم هر چقدر استانداردهای زندگی مردم بالاتر بره و هر چقدر مردم از خودشون آگاهی بیشتری نسبت به حق و حقوقشون نشون بدن در واقع هر حکومتی مجبوره با احتیاط تر با این مردم روبه رو بشه .ببین گیتی. از نظر من هر دولتی حقه بازه . منتها در سطح مردم خودش. یعنیبه فرض دولت فرانسه هم حقه بازه همونطور که دولت ایران حقه بازه و منتها حقه بازی اینا در یه سطح نیست. سطح حقه بازی دولت فرانسه برای مردم ایران یه نوع احترام و مردم دوست بودن وشاید بشه گفت یه نوع رفتار پیامبرانه به نظر میاد.
فکر میکنم کشور ما به یه نسل ایده آلیست فداکار نیاز داره. نسلی آگاه که حتی فکر هم نکنه توی این حرکت چیزی گیرش نمیاد و فقط به بلندمدت کشورش فکر کنه. نسلی خوش فکر که بیاد استراکچر منعطف با شرایط روز برای مردم کشورش که دیگه توده نیستن بچینه .
اما در مورد دیکتاتور.تا اونجایی که یادمه «دیکتاتور» یه مقام کاملا قانونی و مطلوب توی روم قدیم بوده که در زمانهای سخت برای مدت 1 سال به جای «کنسول» منصوب میشده و اون هم با تمامی اختیارات سنا که بتونه کشور رو نجات بده و بعد اینکه کارش تموم شد از مسئولیتش کنار بره. مثل جرج بوش که آمریکاییها دقیقا از روی همین ایده روم باستان به ریاست جمهوری رسوندنش و مابقی داستان. من در مورد رضاشاه چندان نمیدونم. چون وضعیت مطالعاتی دوران اون به وضعیت پایدار نرسیده. یه عده بیخود می کوبنش و یه عده بیخود ازش طرفداری می کنن. ولی ماهاتیر محمد رو می شناسم که دقیقا همونطور که گفتی عمل کرد و بعد 20 سال که احساس کرد وقت رفتنشه رفت و یه مالزی نوین و در مسیر پیشرفت رو به مردم کشورش تحویل داد. به شخصه با هیچ نوع دیکتاتوری موافق نیستم. حتی دیکتاتوری پدرانه. یه پست اون قدیمها توی وبلاگم داشتم راجع به جامعه مصنوعی و جامعه ای که مسیر طبیعی خودشو طی می کنه . اون پستو مجددا میذارم تو وبلاگم و بهت میگم که بخونیش.
آرش جان…خوشحال میشم اون پستت را بگذاری و خبر بدی که بخونم….
در مورد اخلاق من آن را قید نمی بینم، غیرقابل استفاده می دونم..به این معنا که نسبی بودن آن در شرایط مختلف بحدی است که هر چقدر هم براساس خرد جمعی شکل بگیره کاربرد لازم را نداره، ضمن اینکه ما داریم در مورد وضعیت کشور خودمون صحبت می کنیم، بنابر این کلی گویی و آرمانی دیدن موضوع دردی را دوا نخواهد کرد….
وقتی صحبت از آزادی می کنیم ، صحبت از اخلاق بعنوان یک سرند از دید من کاملا بی معنی است، خرد جمعی از دید من یعنی بالا رفتن آگاهی عمومی در حدی که مفهوم آزادی را و حدود آن را درک کنند و بتونند قوانینی تدوین کنند که در عین محدود نکردن آزادیها، حدودی تعریف بشه که حقوق عمومی و خصوصی حفظ بشه…سرند کردن نداریم…در یک جامعه آزاد امکان سرند کردن تفکر آدمی و رفتارآدمی وجود نداره.، همین قیود خودش بازدارنده است و به مرور بازدارنده…
در مورد نسل ایده آلیست فداکارهم، من فکر می کنم در دوره های تاریخی ما کم نداشتیم از این گروه آدم ها، اما شدت نیروی جهل و استفاده ابزاری از آن آنقدر قوی بوده که آن نسل کاملا محو و حذف شده…
یعنی می خوام بگم اینکه چی خوبه و کاشکی اینجوری بشه یا بهتره بگم اگر اینجوری داشته باشیم و کاشکی آنجوری باشه درد ما رو چاره نمی کنه ، با اگر و مگر چیزی حل نمیشه…باز داستان همون مرغ و تخم مرغ پیش میاد….این نسل ایده آلیست فداکار در کدام بستر باید زاییده بشه و پرورش پیدا کنه… شما فکر می کنی همین الان وضعیت ما با 20 سال پیش قابل مقایسه است؟ چقدر مردم ما مصلحت طلب و خودخواه تر شدند نسبت به سالهای گذشته…پس امید به زایش چنین نسلی از دید من خوش باورانه است….
یک نگاه به جامعه بکن، این » توده » یا تفکر توده ای که آنقدر هم روی واژه اش تاکید داری چند درصد مردم را تشکیل میده، علت وجودیش چیه…غیر از جهل و نیاز؟ از کجا آمده؟ اگر آگاهی مردم ما و وضعیت اقتصادی مردم ما در سطح متوسطی حتی می بود آیا فکر می کنی آنقدر می تونستند از مردم استفاده ابزاری بکنند برای رسیدن به اهدافشون…نمی دونم… به نظر من، اگر دوره پهلوی که با دیکتاتوری آغاز شده بود باقی می موند و با انقلاب کل زیرساخت ها از بیخ و بن کنده نمی شد، بدلیل آرام ارام بالا رفتن سطح آگاهی مردم، جامعه سیر طبیعی خودش را طی می کرد…
ما یک دوره تاریخی عقب افتادیم به وضوح و بدلیل شدت تخریب در سطح فرهنگی و اقتصادی شاید 200 سال عقب افتادیم…. بهرحال چیزی که مسلم است الان و در حال حاضر هیچ کورسوی امیدی نیست… حالا شما پستت را که گذاشتی خبر بده لطفا…
گیتی جان ! دیدی رفتیم زیر آب و غرق شدیم؟ یا شاید توی لیگ دسته دوم اول شدیم ؟!
ببین گیتی . چرا «اخلاق » رو نسبی میدونی و نمیگی که اخلاق «منعطفه» ؟! من فکر میکنم اینطور نگاه فایده ای نداشته باشه. «اخلاق» هم مثل هر پدیده دیگه ای از نظر من یه بخش استاتیک داره و یه بخش دینامیک و پویا. دستوراتی مثل » دزدی نکنید » و «قتل نکنید» و «زنا نکنید» و غیره که توی آیین ها و مسلک های مختلف تکرار شده اون بخش حداقلی و استاتیک اخلاق محسوب میشه که فکر میکنم همگان به بودنش اعتراف داشته باشن. اما اخلاق یه بخشهایی داره که مثل هرچیز ساخته بشر باید قابلیت انعطاف و به روز شدن داشته باشه . بنابراین اصلا با نظرت موافق نیستم. باز هم بگم معنای اخلاق از نظر من با اخلاق شرعی که تو فکر میکنی فرق داره. سرند کردن اندیشه و فکر آدمی معنا نداره . ولی آدمی چون هوشمنده میتونه فیدبک بزنه و ایرادات خودشو ببینه و اصلاح کنه.
ببین گیتی جان ! درباره حد آزادی . میخوام اینو با استفاده از نظریه مجموعه ها بگم. یه مجموعه A در مجموعه کل U تعریف میشه . «مرز» این مجموعه میتونه یا متعلق به A باشه و یا جدا از اون. ( کران) آزادی از نظر من کرانداره . قابلیت رشد و بزرگ شدن داره تا آخرین گنجایشش ولی این آخرین گنجایشش کرانداره. آزادی کسی هیچ وقت نمیتونه آزادی کس دیگه رو محدود کنه. آزادی تو جایی گنجایش داره که مانع آزادی من نشه. پس کران آزادی تو آزادی منه و بر عکس. فکر می کنم بشر هنوز اونقدر بزرگ نشده باشه که بخواد به سیستم win-win ی فکر کنه که توش همه برنده باشن. میخوام بگم حتی این موضوع که میگی هم ایده آلیستیه.
در مورد نسل ایده آلیست آگاه . من میگم توی هیچ برهه ای ما چنین نسلی رو نداشتیم. و اگه به فرض تو یه دوره چنین نسلی رو داشتیم بزرگترین ایرادی که من بهشون میگیرم اینه که جریان سازی نکردن و نسل ایده آلیست پشت سر خودشون رو به وجود نیاوردن. وقتی ما یه جریان منطقی از این روند ایده آلیستی در یه برهه انصد ساله نداشته باشیم نمی تونیم حرف از پیشرفت بزنیم. بستر این نسل ایده آلیست رو من و شما آماده می کنیم. وبلاگ نسوان اماده می کنه. همه وبلاگهای خوب دیگه آماده می کنن. خواست مردم و ضرورت حرکت رو به جلو آماده می کنه. حس کمال طلبی آدمی آماده میکنه. یه زمانی تو به راه کوتاه مدت می اندیشی و یه زمان بلند مدت . ما قبل از هر راه کوتاه مدت و میان مدتی باید راه بلند مدت رو انتخاب کنیم. هدفگذاری کنیم. جریانسازی کنیم. و اونوقت هدفهای کوتاه مدتمون رو در راستای اون هدف بلند مدت جهت بدیم.
من پارسال و سالهای قبلش دیدم که حتی از قشر متوسطمون استفاده ابزاری کردند و میکنند و از این بابت خیلی متاسفم. من فکر میکنم ما قشر متوسط نداریم و بیشتر قشر متوسط نما داریم که آدمی رو در تحلیلها به اشتباه بندازن. قشر متوسط ما خیلی باریک و اندکه و بسیاریشون رو از این کشور فراری میدن و یا اینکه خودشون میرن. خیلی از دوستانمون که متوسط نما هستن اونقدر بچگونه حرف میزنن . شما خودتو نگاه نکن که آدم از شما میتونه چیز یاد بگیره.
به نظرم ساده انگاریه که فکر کنی با ادامه حکومت قبل کشور مون می تونست سیر طبیعی خودشو طی کنه. من فکر می کنم حکومتها ماهیتا با هم هیچ تفاوتی ندارن و اون هم به دلیل ساختار قدرت و ساز و کار حفظ اون باشه. من از سیاست متنفرم و دوست ندارم حرف سیاسی بزنم. اونم توی بلاگ که آدم هیچ نوع امنیتی نداره.
چشم. پستمو برات میذارم. اصلا میارم همینجا کپی و پیستش میکنم. ولی گیتی جان. نومید نباش خواهر من . این مردمی که میگی خودخواه شدند و الن و بلن پارسال و در جریان اون مخالفتها باید می دیدی که چطور حال و هواشون برگشته بود. از نظر من این حرکات اونا هم محکوم و توده واره . ولی شما که دید کوتاه مدت دارید باید ساده از این چیزا رد نشید.
حالم از این عبارت معروف «ما ایرانی ها » به هم می خوره
هر کسی این جمله رو به کار می بره خودش رو برتر از بقیه در نظر می گیره و طوری حرف می زنه که انگار سالها تو خارج از کشور و بین همه مردم دنیا زندگی کرده(مثال : آرش کمانگیر) که به این نتیجه رسیده
جوری میگن خارج که انگار خارج یه ده 20 خانواره که اینها همش رو میشناسند.
یه دوست آلمانی داشتم که تو ایران زندگی می کرد و فارسی بلد بود
می گفت من بیشتر دنیا رو گشتم اما مردمی رو ندیدم که به اندازه شما از خودشون انتقاد کنند.
اون می گفت به خدا شما اینقدر که می گید بد نیستید این رو باور کنید.
این پز های روشنفکری ریشه در احساس حقارت تاریخی ای داره که باهاش بزرگ شدیم اینکه همه ایرداد ها رو از دیگران می بینيم و به خاک و شهر و دیارمون فحش خواهر مادر میدیم که قدر ما گوهر دردانه عالم بشریت رو نمی دونه
من به این آدمها که می رسم میگم اوکی! پس حالا که اینجا و مردمش اینقدر بدند گورت رو گم کن برو یه جای دیگه زندگی کن
ببین دون ژوان عزیز . فکر کنم دیر رسیده باشی و البته ناقص. ای کاش یه کم کامنتهای منو میخوندی تا یه طرفه به قاضی نرفته باشی. بنده هم توی این مملکت زندگی میکنم و نفس می کشم. خارج از کشور هم اونچنان زندگی نکردم واصلا زندگی اونجا رو آش دهن سوزی نمیدونم که بخوام بیام به واسطه اون به کسی فخر بفروشم. حرفهای آدمهای اونور هم برام اونقدر مهم نیست که بخوام از دوست آلمانی خودم نقل قول کنم. طبعا ما توی ایران هستیم و باید بگیم » ما ایرانیها» نکنه دوست داری بگیم » ما سوئدی ها » ؟! به من چه مربوطه مردم فلانجا چیکار میکنند وقتی مردم خودم هزار تا مشکل دارن ؟! من اگه خودمو از مردم اینجا ندونم و دردشونو درد خودم ندونم که اصلا در موردشون حرف نمیزنم.
من هم وقتی به آدمهایی مثل تو میرسم فقط پوزخند میزنم.
پیش نوشت:نمیدونم تا چه حد از تاریخ دوران جدید کشور ژاپن مطلعید؟! و باز هم نمیدونم چه عواملی رو در صنعتی و قدرتمند شدن ژاپن دخیل میدونید؟! من فکر می کنم مطالعه تاریخ جدید ژاپن می تونه تا حد زیادی به ما کمک کنه که چکار باید کنیم و آیا استراتژیهایی که برایمان تبیین می شود چه اثراتی را می تونند به دنبال داشته باشند؟
اما ژاپن جدید
کشور ژاپن ِ در فاصله انقلاب ۱۸۶۷ آن تا انتهای جنگ جهانی دوم رو میشه یک جامعه مصنوعی (!) دونست. جامعه مصنوعی جامعه ایه که به یاری تکنیک های علمی در زمینه های علمی٬روانشناسی و اقتصادی و سایر فنون توسط گروه نخبگان اون کشور بنا میشه و به بیان دیگه اون جامعه رشد طبیعی خودش٬ مردمش٬ فرهنگش و هنرش برای رسیدن به مقصد رو طی نمی کنه. در واقع سازمانیه که از روی طرح قبلی ساخته شده باشه.
ژاپن جدید دقیقا همون چیزی بود که طراحان آن در انقلاب سال ۱۸۶۷ خواسته بودند. داشتن هدفی ساده و روشن و قابل فهم برای تمامی مردم ژاپن از ویژگیهای ژاپن جدید بود که طراحان انقلاب به ان کاملا توجه کرده بودند. هدف بدون ابهام حفظ استقلال ملی
سیاستمداران ژاپنی به فراست دریافته بودند که قدرت نظامی و دریایی غرب از نظام آموزشی آن و تکنیک علمی سرچشمه میگیره. در نتیجه اونها مصمم شدند که نظام آموزشی و تکنیک علمی رو با چهارچوب اوضاع تاریخی و اجتماعی خودشون وفق بدهند و استفاده کنند. غرب جامعه مصنوعی نبوده و صنعتی شدن از ابتدای کار وابسته به دولت نبوده و نظام آموزشی غرب هم به طور طبیعی گسترش یافته بود. اما ژاپن فرصت چندانی نداشت. در نتیجه برآن شد که نظام اموزشی و تکنولوژی و علم رو با فشار دولت به جلو ببره.
مشکلی که دولت در این راه با آن دست و پنجه نرم می کرد این امر بود که با استدلال تنها و توسل به انگیزه های منفعت جویانه قادر به تحول ناگهانی در طرز فکر مردم نبود. به همین دلیل انقلاب نوسازی ژاپن شخصیت آسمانی «میکادو» و آیین «شینتو» رو در کنار علم به خدمت گرفت.
به نظرم این تیزبینی نوسازان ژاپنی بود که فهمیده بودند وقتی تکنیکی رو از غرب اقتباس می کنند نباید به همراه اون روح و فرهنگ غربی رو وارد کنند و به جای اون فرهنگ و دین خود رو قرار دهند. شاید شما با من مخالف باشید اما به نظرم جامعه ای که مفاهیم و مبانی ارزشی و اندیشه ای متفاوت با غرب داشته باشه در صورت قبول فرهنگی از غرب و نداشتن زیرساختهای فکری و فرهنگی لازم تنها به مصرف کننده اون اندیشه تبدیل میشه و البته دچار تناقضات فراوان.
همین ترکیب ماهرانه تکنیک روشن و دین مبهم بود که پس از اندک زمانی ژاپن به یکی از قدرتهای بزرگ جهانی و تهدیدی برای غرب تبدیل شد که بهتر میدونید غرب باهاش چه رفتاری کرد .
آنچه که برایم جالب بوده این است که اگر ملیت مردم بوسیله مداخله دولتهای بیگانه تهدید نمی شد روح ملی چگونه رشد می کرد؟ و البته تغییر ناگهانی عادتها مردم شهری رو به تشنج کشوند ( مثل تهران خودمون) و در ژاپن آن عصر اقناع توده ها جز ار طریق پیروزیهای خارجی ممکن نبود. و اینگونه بود که مورد خصومت جهانی قرار میگرفت.
این همون پسته گیتی عزیز. تو وبلاگم نذاشتم که بگن فلانی میخواسته واسه خودش تبلیغ کنه.
کامنت دون ژوان رو بخون . می بینی مشکل آدمهایی مثل منو؟ هر دو طرف دعوا به ما می توپن.
من الان اومدم….طبقه اول جزیره شلوغه ناجور، برو برادر من ، یک دستی گرم کن اونجا…من برم بخونم ببینم این بالا چه خبره..