در که باز می شود دو تا سگ گنده می پرند وسر و صورتمان را تف مالی می کنند.از صاحبانشان خوش استقبال ترند، غربی ها در برخورد اول خیلی سردند. زوجی که میزبان ما هستند با نگاههایی غریبه و لبخندی سرد براندازم می کنند . دوست اسکاتلندی ام مرا به دوستانش معرفی می کند و بیهوده تلاش می کند که یخ را بشکند . نه از آشپزخانه بوی غذایی می آید و نه خانه گرمایی دارد.میریم توی رستوران و دنگی غذای تایلندی می خوریم. کمی که مست می کنند شروع می کنند به مسخره کردن بیگانه ها وعرب ها و مسلمان ها و چینی ها و جهود ها و خلاصه هرکس که استرالیایی نیست.از دوستم می پرسم تو نژاد پرستی ؟ می گوید همه ملت ها نژاد پرست هستند!شاید هم راست می گوید، یادم می افتد که لهجه ی شهرستانی ها را مسخره می کردیم، افغانی ها وترک ها و لرها را مسخره می کردیم. اینها چه می فهمند که غریبه بودن چه حالی دارد، اینها که بیگانه بودن را تجربه نکرده اند، همان طور که من نمی فهمیدم.
توی بار صدای موزیک بلند است و همه مست و پاتیل هستند. جوان خوش قیافه ی حراست کلاب روبروی ما می ایستد ، لبخند محوی گوشه ی لبش و نگاهش روی من ثابت مانده ، نگاهش خسته و غمگین است. حدس می زنم شرقی است ، غریبه ها خوب همدیگر را می شناسند. گیلاسم را میگذارم روی میز و در برابر چشمهای دار و دسته ی نژاد پرستان می روم سمتش، گیج نگاهم می کند. ایرانی هستی؟ ایرانی نیست. می خواهم برگردم که به فارسی می گوید » فارسی بلدم -مکثی می کند تا کلمات را در ذهنش پیدا کند- چی دوست داری بگم؟» می گویم هرچی دوست داری بگو. سرش را می آورد دم گوشم » تو قشنگی». قشنگ…. کلمه مثل میخ توی سرم کوبیده می شود. مدتهاست که این کلمه را نشنیده ام. اما شنیدنش توی یک بار در حومه ی سیدنی از زبان یک بیگانه ی دیگر مثل باران در بیابان می ماند. سرم را جلو می برم و دم گوشش می گویم ممنونم و گونه اش را می بوسم. سه تا استرالیایی حیرت زده نگاه می کنند اما هیچ کس چیزی نمی پرسد.
توی راه برگشت توی ماشین همه ساکتند. وقتی بر می گردیم توی باغ می نشینیم و آنها شروع می کنند به ماری جوانا دود کردن و من ته بطری بوربون را در می آورم. وقتی من به حد کفایت مست و آنها به حد کفایت سنگ شده اند لیون می پرسد آن پسرک را می شناختی ؟ می گویم» نه – مکثی می کنم تا کلمات را پیدا کنم – اما او هم یک بیگانه بود.» هر سه در سکوت نگاهم می کنند. نطق من بسیار کوتاه و بسیار گویاست. روی لبه ی صندلی نشسته ام و باد در موههایم می پیچد و قشنگ هستم. برای آنکه روحم انقدر صیقل خورده که هم آن جوان کله سیاه را درک کنم و هم این استرالیایی های مو طلایی و چشم آبی را ، بدون آنکه از هیچکدام متنفر باشم. بطری خالی بوربون را می گذارم و می روم روی میز چوبی بزرگ کنار باغ دراز می کشم. با خودم فکر می کنم من اینجا یک بیگانه ام ، در سرزمین خودم هم یک بیگانه بودم ،من یک بیگانه ی ابدی هستم… و ستاره ها از توی آسمان به من چشمک می زنند. چند دقیقه بعد از شدت مستی کله پا می شوم.
صبح فردا خانوم میزبان جلو می آید و محکم بغلم می کند، با مهر، با نگاهی که این بار اصلا غریبه نیست،شوهرش دستم را به گرمی می فشارد و لبخند پث و پهنی می زند. توی ماشین در راه برگشت لیون دستم را می گیرد و برای اولین بار می گوید «من عاشقت هستم». از پنجره به بیرون خیره شده ام و با بی تفاوتی به منظره هایی که از برابر چشمهایم می گذرد نگاه می کنم.عشق برای من کلمه ی نامفهومی است.بیگانه ها عاشق نمی شوند. من اینجا یک بیگانه ام ، در سرزمین خودم هم یک بیگانه بودم ،من یک بیگانه ی ابدی هستم ، یک بیگانه ی قشنگ … لبخند می زنم.

شما رفتی داری حالت رو میکنی . هر از گاهی هم از تنها و بودن و اینها مینویسی . بابا اینجا مریض هموطن رو بردیم انداختیم توی جوب . شما فکر میکنی اونجا تنهایی . اینجا بدتره
برای خودت مرز نکش دختر جان!! تار بیگانگی نپیچ ! باور کن بیگانه ها هم عاشق می شوند…بگذار عاشق شوی و در حین عاشق بودن قشنگ باشی…
بیخیال
ویولتا …. با این جمله ت بغضم ترکید؛ «من تو کشورم هم تنها بودم!» …. من این تنهایی رو گاهی به شکل مشمئزکننده ای حس میکنم؛ بوی متعفنی داره وقتی دورت شلوغه، وقتی پیش عزیزانت هستی و بعد احساس تنهایی خفه ت میکنه! وقتی خیلی دوری از کسانی که هر روز و هر هفته میبینی ….
زیاد نگران نباش …. ذات خیلی ها تنهایی …. تنهایی چه تو وطن چه تو غربت ….. هر کدومش یه تلخی خاص خودش رو داره ….
تنهایی شما هویت نسل ما … ما بی هویت ها …
فکر می کنم نسل ما تنهاست ولی بی هویت نیست ، ما بین چند نسل بی هویت و باری به هر جهت تنهاییم چون هویت داریم و نمی توانیم مثل آنها دیمی زندگی کنیم
من تو نروژ زندگی میکنم. به نظر من زنها کمتر قربانی نژاد پرستی میشوند تا مردها . برای اینکه عموما از نظر من ، در همه جای دنیا مدت زمان کمتری طول میکشد که بشود به یک زن فارغ از ملیتش اعتماد کرد و در محفل خانوادگی پذیرفتش . یک زن با برخورد باز و چهره مقبول ( نه عموما زیبایی ) در همه جا پذیرفته است .در نروژ و سوئد مردهای میانسال زیادی هستند که برای ازدواج به تایلند و فیلپین میروند و با دختری از اهل همانجا ازدواج کرده و با هم به اینجا میایند ، بچه دار میشوند و زندگی میکنند.
در استکهلم که دانشگاه بودم ؛ تعداد دخترهای ایرانی که دوست پسرهای خارجی داشتند به مراتب بیشتر از پسرهای ایرانی بود که دوست دخترخارجی داشتند.نه اینکه موضوع کم رویی و خجالتی بودن پسرها باشد. بارها پیش امده بود در یک بار و یا رقص وقتی دختر فهمیده بود پسر اهل ایران است ، به طرز مودبانه ای و گاه ناراحت کننده رقص را ترک کرده بود. ولی کمتر شنیدم از دختری که پسری به او نزدیک شود و بعد از اینکه شنیده است ایرانیست .او را به اصطلاح خودمان بپیجاند !
شاید آنچیزی که در دوستیهای اولیه مردها دنبالش میگردند نیازی به ملیت نداشته باشد که بترساندشان. ولی کلا از نظر من برای دوستیهای ساده ، زنها راحت تر به زنها اعتماد میکنند ، و باز مردها راحتر با زنها کنار میایند…بنابراین در این یک مورد حداقل خوش شانسی
حسین حرفت کاملاً درست است. ولی متاسفانه این تبعیض نسبت به جنس مرد (مخصوصاً مرد مسلمان و یا ایرانی) فقط محدود به افراد در جامعه نمی شود و حتی در سیستمهای اجرائی و مقننه و مدنی هم نفوذ شدیدی کرده است.
برای مثال یک بیمار مرد در بیمارستان کیفیت درمانی و مراقبت پائین تری را از یک بیمار زن دارد. در زندانها تعداد زندانی مرد بسیار بیشتر از زن است. طول متوسط عمر مردان کمتر از زنان است. در مدرسه یک دانش آموز پسر بیشتر و راحتت تر از یک دانش آموز دختر مورد مواخذه قرار میگیرد و هزاران مثال دیگر که نشانده تبعیض بیشتر جامعه در مقابل جنس مرد است.
این تا حد زیادی به تصویری که اروپییها از مردان ایرانی دارن برمیگرد از این تصور که ایرانیها به تبعیض جنسیتی عادت دارن، وقتی یه دختر ایرانی رو که قراره مشروب نخوره و روسری سر کنه تو کولوپ میبینن بیشتر حس میکنن که تصورشون ا ایران غلط بوده، یه پسر ایرانی که تو کلوب چیزی رو بهشون ثابت نمیکنه. بگذریم از اینکه پسرای ایرانی واقعا هم sexistan.
ما همه غریبه ایم . بسیاری اوقات حتی در خانه خویش .افغانی در سیدنی غریبه است. من در کنار همسرم وقتی موهایش را نوازش می کنم غم غربت با من هست. نوستالژی در روح بشر خانه زده است گاهی تنها جاذبه ابتذال است که ما را ا کمی ازز ان دور می کند.
و همانا خداوند سگ را آفرید تا به انسان معنای محبّت را بیاموزد…..
ایکاش پاراگراف آخرو نمینوشتی
خیلی درست میگی! بعدا بر می گردم و حذفش می کنم. مرسی از راهنماییت.
ولی همون پاراگراف آخرت من رو داغون کرد ……
از لحاظ زیبایی شناسی به متن جفا کرده بود عادل. اون جمله ها را آوردم بالا گذاشتم. حالا ببین بهتر نشد؟
دقیقاً منظورم رو گرفتی …. اصل قضیه اینه که میتونی تو خونه پدریت بیگانه باشی؛ تو وطنت و یا هر جای دیگه …. این حرف دل من بود ….. غربت تو جایی که چشم باز کردی و بزرگ شدی ….
ویولتا
با ما از»نوشتن» بگو..
با ما از خواندن بگو
که اگر تو نخوانی ، نوشتنی هم در کار نخواهد بود….
ویولتا اول بگم که قلمت قشنگه و بعد میفهمم چی میگی چونکه هم بیگانه ام وهم نجس…. برای عشق دنبال یه غریبه باش……….
وطن جالیی است که انسان در آنجا امکان رشد و پیشرفت داشته باشد پس به قول خودت خیلی لز ما تو کشور خودمون هم بیگانه هستیم که این خیلی دردناکتر از بیگانگی تو یک کشور دیگه هست.
نوشته خوبی بود. مرسی
* جایی * از
اشتباهات تایپی رو ببخشید
بیگانه ام!!
من اسمش رو گذاشته بودم لال!
هم تو وطن لال هم تو غربت لال! گفته بود : «من حرف تو را نمی فهمم ، تو حرف مرا!ا»
بیگنه ایم! بیگانه های ابدی ، شاید هم از ازل بیگانه بوده ایم. ولی با این درد ها نمی شود زندگی کرد. بیخیال. مست باش و این دو روز را زندگی کن!ا
+++++
قلم نسوان مثل قدیما گرم و دلنشین بود.راست می گوی نسوان ملت ها نژاد پرست هستند. ایا: خودی بودن معنی بی گناه بودن است. واقعا عالی بود.خسته نباشی
اما نمی دانم چرا شما اخر نوشته هات احساسی میشی نه چیزی را رد میکنی نه قبول میکنی
من فکر میکنم ویولتا حسابی تمرین میکنه!!
فکر کنم نوشته های آخر مشق ِ داستان باشند
همه داستان های کوتاهی هستند که به زیبایی روایت شدند
البته فقط فکر میکنم ها :دی
فوضولی نباشه
هیچ فردی بیگانه نیست ، همه آشنا هستند ،یه جورائی حسین هم به این موضوع اشاره کرده .
بیگانگی و آشنائی یک حس درونی است . تا حالا نشده یه جا همه قبولت داشته باشند ولی خودت رو تنها ببینی یا بر عکس؟
در جائی خواندم که : » ای آشنا ، آشنائی به جان است نه به مکان . پس بر آن باش که با دل و جان آشنا باشی «
روی مبل نشسته بودیم ا ون دآشت اخبار گوش میداد منم با فیسبوک ور میرفتم که یهو تو پیج سهراب سپهری چشمم به این شعر افتاد
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايى
سايه ى نارونى تا ابديت جارى است
با صدای بلند واسش خوندم همینجوری زل زد و نگام کرد احساس کردم چقدر بیگانیئم ……چقدر دلم میخاست بقیه شعر و واسم میخوند …………….دارم چمدونم میبندم تا برای همیشه از پیشش برم خسته ام از این نگاهی سرد .
بازهم اینها جو گیر شدند .ویولتا راضی شدی زندگی دو قناری ویران شد چمدانش را بست میخواهد برود خانه بابایش تو را به خدا نرو او غلط کرد به گور پدرش خندید آخرش را نخواند
من چند سالی در استرالیا زندگی میکردم. شما شانس آوردی که سیدنی هستی!! من یه شهر کوچولو بودم تو کوینزلند. این جماعت استرالیایی همش تحقیر میکردن مارو. سر کار بیشتر از همه کار میکردیم کمتر از همه مورد تشویق قرار میگرفتیم. این همه مدتی که من اونجا بودم یه دوست استرالیایی پیدا نکردم. واقعا فهمیدم که ما چه بالایی سر افغانها میاریم. با گوشتو پوستم اینو لمس کردم. یه دوستی داشتم هر موقع میرفت کلاب اگر میخواست با یه دختری چیزی آشنا بشه میگفت من روسم. به نظر من نژاد پرستی رابطهٔ مستقیم بافرهنگ داره. هر چی ملتی سطحی تر و دور افتاده تر باشه این حالتو بیشتر داره. استرالیا با وجود اینکه همیشه شعار میده که ما موزاییک هستیم اما به نظر من یکی از بدترین جاها برای زندگی هستش. البته این بستگی به ادمها هم داره. من بعضی از دوستانم رو میدیدم که ککشون هم نمیگزه. بیخیال بودن و خوش. آذین تیفیی که تو ایران التماس نیرو انتظامی رو میکردن موقعیی که دستگیر میشدن و بد از اینکه آزادشون میکردن خوشحالو خندون میرفتن پارتی!!. منظورم اینه که بستگی به مقدار حساسیت عدمها هم داره. اما من به شدت رنج میکشیدم و برام قابل تحمل نبود. دوستانی که در ایران هستن و میگن ما تو وطن خودمون غریبیم، که البته کاملا قابل فهم، باید بدونن که جنس این غریب با اون غریب زمین تا آسمون فرق داره.
بیگانگی وتنهائی باهم آدم را ازپا درمیاورد. اما موقعیکه دوستی توی زندگی آدم وجود داشته باشد درد بیگانه بودن بیشتربه یک احساس نوستالژی شبیه است و تحملش ساده ترمیشود. امیدوارم صبح با سر درد بیدار نشده باشی. همیشه شاد وپاتیل باشی!
بابا این خانم داستان نویسه و من نمیدونم چرا شماها فکر میکنید که شخصیت اصلی داستانهاش خودشه حرفه ای نگاه کنید قلم خوبی داره
اصلا چه اهمیتی داره؟ اینجا با قهرمان داستان داره همدردی میشه.
مگه امامزاده شفا میده؟ اما مردم میرن خودشون رو بهش میبندن.
سخت نگیر غلام
خیلی زیبا بود. یک داستان کوتاه کامل. با قطع کردن قسمت پایانی هم موافقم. کار بجایی است. فقط یک مسئله می ماند که مته به خشخاش گذاشتن نیست بلکه چون متن منسجم است، می ریم در خط چهارم به کل کار نمی خواند که احتمال می دهم آن هم اشتباه چاپی باشد.
بسیار ممنونم از این نوشته. به قول این وری ها it made my day.
هنوز هم مینویسی ، خیلی هم خوب مینویسی ، طی این دو سال همیشه میگفتم و میگم که قلم خوبی داری ، فکر نمیکنم منو یادت بیادمگر اینکه اسم وبلاگمو بگم ، ولی به هرحال هنوز هستم و خوشحالم که دوباره وبلاگتو میخونم .
وقتی راهنمایی بودم در بازدید از موزه دفتری بود که در آن نظر مینوشتیم،من هم یادداشتی گذاشتم و آخر اینطور خودم رو معرفی کردم نوشتم تنها در بین هزاران.من هم بیگانه ام اما در کشور خودم بیگانه ام این بیگانه بودنم رو از کودکی بارها با تمام وجود حس کردم.ما همه باهم بیگانه ایم نمیدانم از کی بیگانه شدیم اما میدانم که لااقل خیلی وقت است که بیگانه ایم و این لغت بیگانه ی ابدی تو خیلی گویا بود.
قابل شما رو نداشت استاد…
خواستم بگم با این که هنوزم نمیدونم کی هستید ، جوون یا پیر ، راستگو یا حقه باز ، زشت یا زیباو… ، ولی خودمونیم ها قشنگ مینویسی!
خوشمان آمد!
چرا پاراگراف اخر خط خطی شد؟؟؟
آرام باش عزیز من
آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می رویم… چشمهایمان را می بندیم، همه جا تاریک است
آرام باش عزیز من…
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوری
و تلالو آفتاب را
می بینی
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری
طالع می شود
منم عاشقتم ویول قشنگم
عزیزمی ،،، عروسک.
ویولتا…
شاعر گفته…..» قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال »
تو قشنگی….
و قشنگ می نویسی….
چشمانت با نگاه خسته و غمگین جوان شرقی ، قدمهات برای رسوند ن سلامی و بوسه ای بر گونه ی غریبه ای ، روح صیقل خورده ات با یکسانی درک سیاه و طلایی غریبه نیست ….
تو غریبه نیستی…
تو آشنایی…
تعابیرت عاشقانه است…..
شاید برای همین هنوز ستاره ها از توی آسمون بهت چشمک می زنند…
لذت مبری از اینکه بهت میگن قشنگی؟
لذت میبری از اینکه تند و تند بهت میگن قشنگ مینویسی؟
لذت میبری از اینکه پیش یه مشت مسخ شده به به چه چه زن از روح لطیف و صیقل خوردت میگی؟
لذت میبری از اینکه مثل پریزاده قصّهها بهت نگاه میکنند/
کاش فقط یه کم از وجود اصلیتو میدیدند، یکم از چهره چندش اورتو میدیدند،
میدونی حکایت تو و اصحابت حکایت جمهوری اسلامی و طرفداراشه
به قول دوستی که میگفت دستا که رو شیه خون که بجوشه خلق بخروشه داره تماشا.
تو سیاهی وجودت به آینهای که روزی تنها دوستت روبروت گرفت نگاه کن و چندش ذاتیتو ببین و شرم کن از وجودت
. وجدانم هم داره برام کامنت میزاره…… یا باب الحوائج
دِ همین حر فارو میزنین که دختر مردم اینجا غریبی میکنه ، پا میشه میره استرالیا لپ نامحرم ماچ میکنه. آقاجون چیکارش دارین آخه؟ مگه شما خودت عشق می کنی فحش بشنوی؟ خوب اینم یه بنده خداییه تک افتاده تو غربت . دوست داره چار نفر دور خودش جمع کنه دو سه روز یه موضوع رو بهونه کنه بلکه اونچه از دلش میگذره رو با چار نفر تقسیم کنه. آخه شما چرا اینقد زهر میریزی؟. ئه! بربری شده 400 تومن اونوقت شماها هنوز در گیری اینی که چرا به یکی اونور دنیا میگن قشنگی؟ …..اسم خوئتم گذوشتی نداااااای وجدان !! ئه! ئه! ئه! ؟؟… بابا وجدانتو عشق است!
جناب خوش چهره غیر چندش آور!بر فرض که تو درست بگی و چهره ش زشت باشه!به نظرت کسی که زشته حق نداره متن زیبا بنویسه؟!!
ندای وجدان جان؛ مرد و مرد بگو تو همون «حق» نیستی با این آیدی جدید؟ ادبیات کلامت عوض نشده ها!
در علم شناخت بیماریهای روانی به ناهنجاری روانی خاصی گاهی برخورد میکنیم که نام آن
Obsessive Compulsive Disorder
نهاده شده است. متاسفانه من معنی و معادل فارسی آن را نمیدانم ، شاید خانم دکتر های تحصیل کرده در ایران معادل فارسی آن را بدانند. بهر حال در این ناهنجاری روانی بیمار به میزان زیادی دست به انجام یک کار خاص میزند و در انجام این کار خاص از حالت نرمال خارج میشود. حالا این کار خاص هر چیزی ممکن است که باشد برای مثال از بستن بند کفش بگیر تا تکرار زیاد بعضی از لغات و حرفها و شاید خیلی موارد دیگر.
تکرار بیش از حد این موضوع که من خیلی [خوشگلم] و این که همه مردها با دیدن من یک صد دل عاشق من میشوند , وبی اختیار مرا خوشگل صدا میزنند و من استعداد خاصی در ول کردن مردان دارم از شوهر و دوست پسر سابق بگیر تا دیوید وآقای ایکس و ……. هزار نفر دیگر که به انواع مختلف و بهانه های مختلف اسامی ایشان در این وبلاگ آمده است، من را کم کم به شک میاندازد که آیا ما با یک ناهنجاری روانی سر و کار داریم؟ و یا فقط موضوع اشتیاق بی حد نویسنده برای [خوشگل] شناخته شدن و کنترل زیاد بر روی جنس مرد است؟ آیا نویسنده به قصد فراموش کردن دنیای واقعی سعی در خلق یک تصویر دروغین مجازی از خود دارد و فکر میکند با هزار بار تکرار یک موضوغ تصویر دروغین برای خوانندگان واقعی تر میشود؟
و یا مسئله از کنترل مغز و فکر خود آگاه خارج شده و مغز دچار ناهنجاری گشته و خود قدرت تشخیص آن را ندارد؟
گاهی از اوقات تشخیص تفاوت بین یک ناهنجاری روانی از یک ناهنجاری رفتاری کار ساده ای نیست.
بیماری دیگری هم وجود دارد به اسم دیگر آزاری یا سادیسم که دیگر آزار از آزار دیگران لذت میبره این دگر آزاری در سطح حاد میتونه جنسی باشه و در سطح پاینش میتونه با کلام انجام بشه مثل توهین کردن تحقیر کردن.
اما ارباب تو خیلی کشف بزرگی کردی و فهمیدی نویسده متن زشته چون اگر زیبا بود هیچ وقت اینو تکرار نمیکرد مثل من که مدیریت شبکه خوندم و چون مدیریت شبکه نخوندم اینو هی در وبلاگم و در محل کارم و روزمه هام وهمه جا تکرار میکنم!حالا به خاطر این کشف بزرگت من خیلی مرید تو شدم! ارباب راهنماییم کن که من چیکار کنم از این بیماری مدیریت شبکه خواندگی پنداری نجات پیدا کنم؟
++++++
اولش خوندم نفهمیدم چی نوشتی و جریان بیماری چی است بعدش که تا آخر متنت رسیدم از زور خنده از روی صندلی افتادم.
به بارپابابا
ببین زورت نکرده اند که جواب بنویسی. خوب بلد نیستی جواب بنویسی ننویس. آخه تو را به خدا چی نوشتی؟ خودت هم حالیت میشه؟
تو برو به همون مدیریت شبکه ات برس که الان مشتریهات بی مدیر موندن آخه تو رو چه به بیماری شناسی؟
گرامی من جواب یک کامنت را دادم که نوشته بود نویسنده متن چون زیاد از لغت قشنگ استفاده کرده است زشت است و قشنگ نیست و دارای بیماری فلان است.در مورد این که گفتی این به من ربطی ندارد برم به مدیریت شبکه برسم!حق ندارم مطالعه غیر درسی داشته باشم؟!
اینجا هم یک مطب روانشناسی نوشتم مربوط به همین بحث دگرآزاری
http://baarbaapaapaa.wordpress.com/2010/05/16/%d8%ad%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88-%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7/
من یه سوال فنی ازت داشتم پسرم
آیا از کس لیسی برای جماعت نسوان مطلقه معلقه ذوزنقه چیزی بهت می ماسه یا مثلا فکر می کنی که در آینده احتمالش هست چیزی بهت بماسه یا احیانا ارگاسم جنسی میشی که هر کسی اینجا حرفی راجع به اینها میزنه ، نارنجک میبندی ، خودت رو به صورت انتحاری میندازی زیر کامنت طرف ؟
نارنجک میبندی ، خودت رو به صورت انتحاری میندازی زیر کامنت طرف ؟
رمضون خدا بگم چکارت بکنه کلی خندیدم از کامنتت
++++++++++++
من قبلا هم اینجا اومده بودم و کاری به کار کسانی که کامنت میگذاشتن نداشتم اما این بار به نظرم این متن جالب و قابل دفاع بود.در ضمن تو فکر کن من ارگاسم میشم حالا چی به تو میرسه که به من گیر بدی؟راستی ارگاسم یعنی رسیدن به اوج لذت جنسی و ارگاسم جنسی یه لغت اشتباهه چون ارگاسم روحی نداریم که!!
++++++
اولش خوندم نفهمیدم چی نوشتی و جریان بیماری چی است بعدش که تا آخر متنت رسیدم از زور خنده از روی صندلی افتادم.
به بارپابابا
ببین زورت نکرده اند که جواب بنویسی. خوب بلد نیستی جواب بنویسی ننویس. آخه تو را به خدا چی نوشتی؟ خودت هم حالیت میشه؟
تو برو به همون مدیریت شبکه ات برس که الان مشتریهات بی مدیر موندن آخه تو رو چه به بیماری شناسی؟؟
از فردا باید منتظر داستانهای عشقبازیهای ویولتا با دربون نایت کلاب بود
خانم تو چه قدر عقده داری که بهت بگن خوشگل؟
معمولان آدمها تو دنیای ذهنیشون از نداشتههاشون مینویسند
چی کار کنم عقده دارم… دست خودم نیست… شما ببخشین …اه
اینجور که شما نوشتین، دنیای ذهنی شما هم باید دنیای جذابی باشه!
سلام نسوان….میدونم ربطی نداره…ولی شاید وبلاگ دختر خورشید رو بشناسی
http://2khtarekhorshid.com/
برای همیشه غروب کرد
(
اگه تجربه س كس دو نفره داري بنويس .بايستي جالب باشه
منظورم سه نفره بود! با دوتا باشي همزمان!
… بابا جون خیر از عمرت ببینی هنوز نوبتم نشده؟!
دِ پاشو بیا سر خونه زندگیت مرد
یه هفتست تو صف وایسادی به خاطر این اسکارلت پتیاره ؟
مگه خودم چمه یا چی کم دارم از اون ؟
تا یه ساعت دیگه خونه نباشی مهرم رو میگذارم اجرا
فهمیدی یا نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ؟
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
حاج خانم دنیا تغییر کرده است شما مثل ماتریکس 3 باید کش بیائی من خانه بیا دیگر نیستم شما همیشه سرسجاده نشسته ای حرامی نمیگذاری بخورم فتیش هم که بلد نیستی
یدالله …بابا جان بیا مامان بزرگ را ببر خانه …بیا بابا … بیا بابا جان خیر ببینی
… پروردگارا پس کی نوبتم میشود؟!
دِ خجالت بکش مرد ، پاشو بیا برات کوفته تبریزی درست کردم
به جای اون نجسی هم بیا بهت شربت گل گاو زبون و سنبل طیب بدم بخوری جون بگیری
میخوام برات استریپ تیز کنم امشب
ولش کن این پت یاره رو
دِ ولش کن تا اون روی من بالا نیومده
.. باباجون خیر از عمرت ببینی هنوز نوبتم نشده؟!
ها ها ها
پدر جون صبر داشته باش قراره تعداد تعداد باجه ها زیاد بشه!!!!!!
ویولتا جان بیا یک خدمتی بکن و این پدر بزرک ید الله باقر زاده را خارج از صف ببین
من از نوبت خودم برای این مرد پیر گذشتم
من احساس میکنم تو این داستان همه یک جوری به شکل غیر نرمالی تند روی میکنند. اجازه ی که به سگها داده میشه که اونجوری به یک غریبه شرقی خوش آمد بگویند، اولین حرف حراست یک بار به یک خانم (که دوست پسرش هم همراهش است)، بوسیدن گوش حراست بعد از شنیدن فقط یک جمله (اونم جلوی لیون)، تغییر رفتر میزبانها صبح فردای مستی، اعتراف به عشق در بامداد خمار و رفتاری کاملا بی تفاوت بعد از شنیدن آن. من اصلا احساس همراه بودن را با وجود زیبایی قلم نویسنده نداشتم.
من نمیدونم شما چرا از غریبه بودن و بیگانه بودن وحشت دارید. باور کنید عمده رفتاری که با یک غریبه میشه به اعتماد به نفسه اون غریبه ارتباط داره. به اینکه اون غریبه خودش در مورد خودش چی فکر میکنه، چقدر به خودش ارزش میده، و خودش را در کجای اون محیط جدید میبینه. شمای مهاجرها به مهمونی نرفتید که منتظر برخود صاحب خونه باشید و بر اساس اون حرکت کنید. شما صاحب خونه هستید. یکی از صاحب های اون خونه، مثل بقیه اونجای ها. THAT IS IT
یکی از جالب ترین اتفاقاتی که همیشه برای من اینجا می افته اینه که وقتی یک داستان تخیلی می نویسم همه باورش می کنند و وقتی عین واقعیت نوشته می شود هیچ کس نمی پذیرد. عین این ماجرا در داستان دکتر لولیتا هم رخ داد. ما همه هم دکتر را می شناختیم و هم خانوم س را و آنچه لولیتا نوشت عین واقعیت ماجرا بود اما همه تصور کردند که داستان کلیشه ای و جعلی است. اما من چرا زور زیادی می زنم. من کی هستم که بخوام بین خیال و واقعیت خط بکشم؟
دقیقا به همین دلیله همــــــــــــــــــــــــــــیـشه داستانهای تخیلی می نویسی چون می خوای مثل واقعیت به نظر بیان ، مردم تحسینت کنن و برات هورا بکشن ، البته اونا هم حق دارن همه آدما کمبودهایی دارن که وقتی تو دنیای واقعی پیداشون نمی کنن تو تخیلات دنبالشون می گردن.
شما تخیلات و عقده هایی که تو دنیای واقعیتون پیش نیومده رو اینجا می نویسید در واقع اینجا یه کارگاهه ، کارگاه خیال بافی .
خوب خیال می بافید، اما خیالِ بد.
وای به حال کسایی که تحت تاثیر شما هستن…
آخه تو از بیرون چی میدونی که میای الکی نظر میدی؟ خوش به حالت که ندیده و نشناخته اراجیف مخ داغونت رو میریزی بیرون خوش به حالت که اینقدر خری
تو رو هم ارجاع میدم به همون کامنتی که برای بارباپاپا گذاشتم
منم با شوماخر موافقم نکنه تو طالع بینی فال ورقگیری چیزی هستی که سه سوته نظر صادر کردی. آقا بهت وحی میشه فال مارم بگیر. اجرت با کرام الکاتبین.
آقای یخی شما هم که فکر میکنی خیلی باحالی و جملات گهربارت اونقدر می ارزن که یه بار مینویسیشون و بعدش هی مردم و حواله می دی بهشون لطفاً ما رو دیگه بیخیال شو که ما خانمیم این وصله ها بهمون نمیچسبه (البته زور چپونی ادعا یه چیز دیگه ست).
من برام خیلی جالبه بدونم که شماها که شخصاً نویسنده رو نمیشناسین و احیاناً نه خواهرتونه نه دخترخاله تون اصلاً براتون چه فرقی میکنه که داستان واقعیه یا غیر واقعی. یعنی کل مطلبی که ویولتا نوشته بود فقط همون تیکه قشنگیش مهم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میگن چوب که برداری گربه دزده حساب کار دستش میاد
حالا کی خواست تو رو حواله بده ضعیفه ؟
اصلا رقمی نیستی که بخوام حوالت کنم ، همینجا نقدا پرداختت می کنم
بنده همیشه با نوشته هاتون بِ صورت یک واقعیت برخورد میکنم ،یعنی بِ این حساب نمیزارم کِ تخیلی بود ،با این پیش فرض ذهنی میام جلو کِ واقعیت داشت.
چونکه داستان شعر و متن ادبی بِ هر حال ریشه در یک واقعیت داره . حالا یا برای نویسنده اتفاق افتاده یا برای شخصی دیگر اتفاق افتاده و یا در ذهن نویسنده بر اساس و پایه یک واقعیت درونی یا بیرونی شکل گرفته ،هیچ متنی در خلاء و بی وزنی شکل نمیگیرد.
الانم از این متن خوشم اومد زیبا بود حکایت تنهایی انسان بود و چونکه رابطه در حد ماچ بود و به جاهای باریکتر کشیده نشد اعتراض نمیکنم . و طبیعتاً اگر کار به ودکا سوفا و جاهای ناجور میکشید وبلاگو رو سر خودتو خودم خراب میکردم .
قربانت جـوات
سلام
رفیق قربانت
تو میر عشقی عاشقان بسیار داری
خراب رفیق
امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
یک امشبی با من بمان، با من سحر کن
بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را
کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن
سعید
شاید هم مواقعی که دیگه بیش از حد نبشی میدی و تخمی تخیلی بودن داستانت تو کامنتهای بچه ها به منصحه اثبات میرسه و خلاصه ریده میشه به هیکلت ، میای میگی که آره تخیلی بود و این کس شعرها . خر خودتی
Ba paragraph e akhare Sam movafegham va harfie ke mishe be etefaghate in chenini joda az inke vaghei an ya takhayoli goft. Harfe Javat ham manteghie, takhayol az vagheiat nash’at migire, concept e ye neveshte mohemtare ta inke bekhad rooye jaali ya vaghei budanesh bahs beshe. Mohtava ast ke bayad dide va naghd beshe
خوشم میاد از نوشته هات ! اگر خودتی که تو نوشته هاتی ،پس از خودتم خوشم میاد….. البته با یه دنیا اختلاف سلیقه و عقیده !
دوست دارم خیلی زیاد
هر روز به اینجا سر میزنم … هر روز
و از صبرت خیلی خوشم میاد
سعی میکنم اینو ازت یاد بگیرم
همیشه بنویس
واقعی یا تخیلی , فرقی نمیکنه
مهم اینه که زیبا مینویسی
و مطمئنم که مثل نوشته هات زیبایی
قشنگم ، عزیزم ، دلبرم
قشنگی یک زن به وفا و نجابت و عشق است که شما از آن بی بهره اید. خیلی هم بی بهره اید.
شوماخر جان کی این چرندیات رو درباره قشنگی یک زن گفته؟ اونوقت این نجابت یعنی چی کلا؟
برا اینکه زن مثل زمین میمونه زمین نباید زیر پای مرد رو خالی کنه وگرنه مفت نمیارزه
آهان ! چه با شکوه ، چه قشنگ ! اندیشه ات والا قلمت توانا ، آفرین به این همه نبوغ ! بگو مامان جونت اسفند بریزه برات ! این همه کمالات ، این همه شعور ، حروم میشی خدای نکرده زبونم لال!
+
این اگه مالی بود فکر میکردی مردا بهش مهلت میدادند که روزی چند ساعت پای اینتر نت و وبلاگ باشه؟ روی هوا میزدنش بخدا. آخه زن 39 ساله سیگار کش و ودکا بخور فکر میکنی دیگه اثری از پوستش باقی میمونه؟ همه اش میشه چین و چروک.
من که ندیدمش اینو ولی احتمالاً باید خیلی بی ریخت باشه که هر روز چند ساعت پای اینترنت و وبلاگ بازی است.
ایول خیلی دلیل موجهی آوردی. اصلاً تا حالا استدلالی با این قوت ندیده بودم. راست میگیا چطور به فکر من نرسیده بود. گفته شما کاملاً با گفته عمه بلقیس من که میگفت دخترا یا میرن زایشگاه یا دانشگاه (یکی دیگشم دختر یا خوشگل یا دانشجو) میخونه. آفرین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مفتخر جان، من عادت ندارم از کسی حمایت کنم که هر کسی پای عمل خودش میشینه ولی جمله شما خیلی زشت بود. یعنی خانوما یا مالی هستن و مردا بهشون مهلت نمیدن (موجودی تهاجمی که به خوشگلا مهلت نمیده و همه هنرش تو شورتشه) یا مالی نیستن و وقت میکنن کارای جنبی (تحصیل، هنر، تجارت…) انجام بدن (چون وسیله موجود در شورت مرد همچین فرصتی رو واسشون فراهم کرده)
اصلاً به من چه 39 سالشه یا 22!
به من چه ربطی داره دود میکنه و مشروب میخوره یا نه!
میدونی؟ هیچکدوم از ماها تو موقعیتی نیستیم که بخوایم بقیه رو قضاوت کنیم
++++
شما چه پسر بد خوبي هستي!!
Bahs hanooz sare khoshgelie mane??? ey baba! enghadr barashoon mohem bood? ba inke baraye man khatarnake ke bekham inja ax bezaram ama hala ke enghadr ghazie moheme axamo mizaram bebinin,,, hala dige khodetoon ghezavat konin.. man nemikham efadeh biam.. ama ghashangam . taghsire man ke nist!
http://www.pokeruniversity.org/images/old-lady-face.jpg
خاک بر آن سرت کـس و کـونت را یک جای دیگر میدهی آه و ناله آن را اینجا می آوری مطرح میکنی
به این میگن نژاد پرستی زن مطلقه برای انتقام گیری از مردان!!!!!!
میاد اینجا واسه بقیه مینویسه که به کی دیشب داشت کس میداد وبه بهانه اون برای ایرانیها از نژاد پرستی اسکاتلندی های معروف به خسیس مینویسه!!!
خوب اگه دلت پره از نژاد پرستی دوست اسکاتلندی ات یا دوستاش، برو تو روش بگو؟ چرا بهش نمی گی؟ آخه افرادی که اومدن اینجا نژاد پرست هستند یا دوستای استرالیائی تو؟
بقول خودش اینها همه براش شده بهانه که عقده تنهائی و بی کسی خودش را اینجا خالی کنه وگرنه نه توی استرالیا فکر نمیکنم کسی واسه این تره خورد کنه.
maskhareh!!!
ویولتا تو چه تحملی داری بخدا!
تو چی گفتی ، اینا چی می گن. تو واقعا تهنایی
من هر بار کامنتها رو میخونم مبهوت صبر و تحمل نسوان میشم. باید یاد گرفت ازشون
بع بععع ع ع
ای خوشگل
ای قشنگ
ای زیبا
ای لوند
ای که روحت صیقل خورده
ای پسر کش
ای مرد افکن
ای همه عالم به فدای خم گیسوی تو
ای همه بهانه بودن وزیستن جماعت ذکور
ای مرلین مونرو
ای آنجلینا جولی
ای مونیکا بلوچی
ای جیگر
ای مسواک
ای جارو برقی
ای دمپایی
.
.
.
الان ارضا شدی یا بازم بگم ؟
آه اوه گاد… بازم بگو
ویرچئول فاک می
سی روز هم که از این خانم تعریف کنند هنوز جا داره برای باد دماغ و افاده و بگه که من خوشگلـــــــــــــــــــــــــــــــــم
آی هوار دنیا من خیلی خوشگلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مردا همه میمیرن واسه من ، همه مـــــــــــــــــــــــــــــــــــر دا میمیرن واسه من !!!!!!!!!!!!!!!
سلام قرار بود برایم عکس سوپر ایمیل کنید پس چه شد؟
با تشکر از سایت خوبتان لطفن داستان های سکسی و آموزنده برایمان بنویسید این داستان خوب نبود برای اینکه در آن هیچکس نداد و نکرد
میدونی خواستم کمی از شرح حال کنونی خودمو بگم که بی شباهت به این قصّه نیست، اما وقتی نگاهی به کامنتها انداختم یاد یه چیزی افتادم. من خیلی ساله که عضو ایبی هستم! هم خرید میکنم، هم گاهی خریدهای اشتباهیام رو اونجا میفروشم. آدم اگه وقت کافی نگذاشته باشه و قوانینش رو مطالعه نکرده باشه و سرکی به فرومش نکشیده باشه و خلاصه ناشی باشه هم برای خودش و هم از اون بیشتر برای فروشنده دردسر درست میکنه، اینه که بعضی از فروشندگان خودشون رو راحت کردن و شرط گذاشتن که شرکت افرادی که زیر صد فیدبک مثبت دارند کلا ممنوع! حالا اینجا هم بعضیها اصلا توی باغ نیستند انگاری میان یه شلپ و شلوپی راه میندازن و میرن! البته اینجا نه ایبی است و نه آکسیونی در کاره که اگر بود شاید فیدبک منفی خیلیها عضویت رو اصلا منحل میکرد.
بع بع بع
لازم به فید بک منفی نیست اینها خودشون خیلی از حرفها را پاک میکنن مثل اینکه شما تازه واردی. برای توضیح بیشتر برو نوشته های رهگذر را بخوان تا دستت بیاد و یا از ج و ا ت بپرس و یا از ا م ی د پ ن ج بپرس
+++++++++++++
بع بع بع ع ع
بعع بعع بعع ع ع
خوب خانم نویسنده چرا ناراحت می شی؟
مگه نمیگی که تمام چیزهائی که مینویسی خیلیاش تخیلی است؟
خوب همون طور هم خیلی از کامنتهای اینجا تخیلی است. به جان خودت اگه کسی منظور خاصی داشته باشه. همه اش تخیلی است
چرا ما باید حرفای تو رو تخیلی حساب کنیم ولی تو از این کامنتها ناراحت می شی؟ خوب اگه قرار بر این است که به قول خودت ما مرزی بین واقعیت و خیال در نوشته های تو نذاریم! پس تو هم مرض داری که فکر میکنی تمام نوشته ها ی نوشته شده در کامنتها واقعیت است؟
چطور همیشه شعبون؟ خوب یکبار هم رمضون (با عرض معذرت از رمضون در بالا)
اینطور نیست؟
خواهش می کنم عزیز ، معذرت چرا ؟
)
ولی فقط یک بار رمضون ؟
اتفاقا از این به بعد دیگه کل یوم رمضو نــــــــــــــــــــــــــــــــه
( البته شعبون هم اگه در کنارش باشه دیگه میشه نور علی نور
یعنی شماهم تو خونه خودت میتونی هر کاری دلت خواست بمنی هم اگه بری خونه یکی دیگه . اینجا خونه ویولتا هر کاری دوست داره میتونه تو خونش بکنه . میتونه تخیلی بنویسه میتونه واقعیت بنویسه یا هر کار دیگه ولی شما مهمونی اگه دوست داشتی اومدی تو این خونه نمیتونی هر کاری دلت خواست بکنی. اگه ناراحتی نیا تو مگه زورت کردن. من اگه با بچه ام دعوا کنم معنیش این نیست که شمای غریبه هم میتونی بیای با بچه من دعوا کنی اگر هم دعوا کردی من ناراخت میشم بهتم میگم از خونم برو بیرون. یه سری فرق هست تو مسائل . بنظرم خوبه آدم یکم فکر کنه قبل نوشتن
+++++
بع بع بععع
به شین شین
میبخشید ها به من خیلی مربوط نیست بین خودت و شعبون هستش ولی حرفی که زدی خیلی زیاد بی ربط است.
مالکیت یک خانه یک مالکیت مادی است و هیچ ربطی به نوشتن در یک وبلاگ عمومی در دنیای مجازی ندارد.
در ثانی مگر پس ورد داشتن برای یک وب سایت دلیل بر مالکیت آن میشود؟ مثلاً اگه حساب ایمیل گوگل را دااری یعنی تو صاحب اون وب سایت هستی یا شرکت گوگل؟
یک کمی خوب فکر بکن و ببین چقدر حرفت بی پایه است.
در ضمن تا اونجا که معلوم است قانونی در اینجا نوشته نشده است که حتماً کامنتهای شما باید واقعی باش. اینطور نیست؟ همینطور که قانونی برای واقعی نوشتن نویسنده ها نیست.
عوض بی خودی خود شیرینی کردن برای نویسنده فکر کن که حرفت چه مبنائی دارد و مثالی که آوردی به جا است و یا خیر؟
منصف جان حوصله داری به نوار بهداشتی مال ها توضیح میدهی؟ .طویله هم در دارد اینترنت برا مال خودم است خانه خودم است نیست////مال هرکس در شلوارش است
برا رجب
+++++++++++
آقا چرا الکی برای اینا فسفر میسوزونی و خودتو خسته میکنی ؟
کلا زیاد جدی نگیر ، به خصوص این شین شین که اینجا نقش «عصمت بابلی» رو داره
رفقا جا باز کنید من هم با شما
بیا تو داداش
بیا که امشب بره کشون داریم
(البته همراه با کوفته قلقلی ، کس و تکیلای رایگان)
خلایق هرچه لایق عصمت بابلی رو خوب انداختی الاوکیلی زن لاشـیه سرپیری مسلمون شده رو جدی گرفتن خطاست دمت گرم داداش
خاب حالا دونفرتون بیاد وسط کمی بندری برقصد شاد بشویم
ویولتا غریبی نکن مجلس بی ریاست برو بالا سن ببینم چی در چنته داری رقصیدنت هم خوشگل است آیا؟ شین شین تو بپر برو چندتا گیلاس بیاور آن شهرنویی اسکارلت را هم راهی کن بیاید. شعبون خان افتخار بدهید وتشریف بیاورید نزد رفقاتان
گیتی شما شعر خوب بلدی یک عهدیه بخوان سر ذوق بیاورمان.
بیا بیا دریاچه قو در ریتم شش و هشت
اولیش خودم، رمضون
ویولتا جان جان خودت کار این پیر مرد را اول راه بیانداز. ثواب داره
آخه مادر قهرمان
آخه مادر جنتلمن
اینجا مگه چند تا رمضون داره ؟
چرا به اسم من کامنت میذاری عسلم ؟
اتحاد را از دست ندهید جلوی پذیرش دعوا نکنید
پدرجان کجایی بیا نوبتتونه
پدر بزرگ یدالله پذیرش
… پـــــــــــــــــــــــــــــــدر بزرگ یدالله باقر زاده پـــــــــــــــــــذیرشششششششششش
آقا سوء تفاوت شد ، شرمنده اخلاق ورزشکاریت
بیا برو جلو پدر جان
طفلک پیرمرد از پس پریشب تا حالا مرد از ش ق درد
@ شعبون
دینگ ، دینگ ، دینگ
(از بلندگو): توجه ، توجه
از خانم ویولتا در خواست میشود هر چه سریعتر به باجه 2 بروند.
پدر بزرگ یدالله باقر زاده شورتش را در آورده و آماده عملیات است.
لطفاً توجه کنید که پیرمرد سالخورده را زیاد منتظر نگذارید. بیچاره هوا سرد است و کونش یخ کرده است.
دینگ ، دینگ ، دینگ
شنوندگان عزیز توجه فرمایید (دو بار)
حاج خانم ایشون (پدربزگ یدالله) با من طی تماسی که با من داشتن گفتن چون فیلترشکنش کرش کرده نتونسته کامنت بگذاره و تلفنی پیغامشون رو به سمع من رسوندن ، من هم از طرف ایشون اون بالا زیر اولین کامنتش به سمع و نظرش رسوندم
الکی پیرمرد رو تو هچل نندازین و یه خونواده رو از هم نپاشونید ، پدر یالله باقرزاده رو هم فرزند طلاق نکنید
پس فردا اگه کارشون به طلاق کشید ، لابد ویولتا میخواد برای این پیرمرد هی کوفته قلقلی درست کنه که شکمش سیر شه ؟ اون وقت کی کار مشتری ها رو راه بندازه ؟
یدالله … بابا اینا چی میگن من اینو نمیخوام پیر و چروکیده است . من برا یک نفر دیگر نوبت گرفته ام .
یدالله … بابا کجائی؟! هر وقت نوبتم شد به بابا بگو خیر ببینی پسر
از من میشنوی بیا برو سر خونه زندگیت بابا جون
چروکشو چی کار داری شما ؟ اتو رو بزن به برق یه دو بار بکشی روش ، عینه روز اولش صاف و صوف میشه برات ، اگر هم سختته بده یدالله بدتش به خشک شویی سر محلتون ، هلو تحویلت میده
حالا شما هنوز این ضغیفه رو ندیدی ولی باور کن حاج خانومت خیلی ازش سرتره
خلاصه دیگه خود دانی پدر جان
خودشون هم یه پیغام دیگه به سمع ما رسوندن که پشت بند کامنت اول به اسمشون درج کردیم
کمر عالی مستدام
دینگ ، دینگ ، دینگ
(از بلند گو): توجه، توجه ، توجه
خطـــــــــر ، خطــــــــــر ، خطـــــــــــر
بدینوسیله اعلام میشود که مادر بزرگ ید الله باقر زاده با یک عدد ماهی تابه بزرگ برای کوبیدن بر سر،، در داخل ساختمان مرکزی [عرضه کس و تکیلا کوفته دهی مجانی] دیده شده.
از خانم ویولتا تقاضا میشود هر چه سریعتر شورتش را بالا کشیده و اطاق پدر بزرگ یدالله را هر چه سریعتر ترک کنند.
از بقیه نسوان ها تقاضا میشود فعلاً محل ماموریت را ترک کرده تا آبها از آسیاب بیافتد.
دینگ ، دینگ ، دینگ
با عذر خواهی و پوزش از مردان مرد سرزمینم….
این رو برای یادآوری گروهی هوچی گر اینجا می نویسم از شاعر مرد این خاک….
——————————-
در این چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب
در هر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر
از این زنجیریان، یک تن
زن اش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است…
.
.
.
در این چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب
در هر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر
در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند…
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویای شان هر شب ، زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد…
.
.
در این چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب
در هر نقب چندین حجره
در هر حجره چندین مرد در زنجیر
تو ام داخل گروپ بیا باغ اجرای برنامه ها برای تو
+++
با عذرخواهی و پوزش از بانوان بانوی سرزمینم …
این رو برای یادآوری گروهی کاسه لیس (یاهمون کس لیس) ، خایه مال ، نوار بهداشتی مال ، و عقده ای اینجا می نویسم :
پستي نسوان ايران، جمله از بي دانشي است
مرد يا زن، برتري و رتبت از دانستن است
زين چراغ معرفت کامروز اندر دست ما
شاهراه سعي و اقليم سعادت، روشن است
به که هر دختر بداند قدر علم آموختن
تا نگويد کس، پسر هشيار و دختر کودن است
+ +
@ ++++++++++++ گیتی
گیتی … مرسی
معلومه هنوز جوانمری نمرده است
پدرجان شما اول بفرما
ویولتا خانم یا الله یا الله
مهمان داریم
این آقایون عزیز هم میان هر روز اینجا رو میخونن هم زرت و زرت برای نسوان چرند مینویسن !!!
آقا جان اگه نوشته های ایشون رو دوست ندارین اگه نسوان زشت هستن اگه پیر هستن اگه چروک هستن شماها چرا اینجا صف بستین !!!
شما رو به خیر و نسوان رو به سلامت !!!
عجب حکایتی داریم ما ایرانی ها
واقعا گاهی یک غریبه در یک غریب آباد حرفش بیشتر از هزار آشنای وطنی به دل آدم میشینه
ما را عهدی است با جانان که تا جان در بدن داریم
این نسوان معلق را به فاک خر مش یدالله بسپاریم
عجب صبری داری دختر، واقعاً تلاش می کنم ازت یاد بگیرم… همیشه یادت باشه تنها نیستی
من خودم تو یه شهر کوچیک زندگی می کنم، جمعیت ایرانی های اینجا شاید از انگشتای دست فراتر نره، واسه همین مجبور شدم خودم رو با این ها قاطی کنم، اولش تصور می کردم باید خیلی رفتار عجیب و غریبی انتظار داشته باشم ازشون ولی خیلی زود فهمیدم بابا اینها هیچ فرقی با ما ندارن، واسه همین با هر کسی که بگه مردم فلان مملکت نژاد پرستن مخالفم، درست مثل خودمون همه جور آدم با سلیقه های مختلف پیدا می شه
نکته مهم اینه که همیشه اعتماد به نفس داشته باشی و خوشگل باشی (داخل و بیرون)، اگر مشکل ارتباط بر قرار کردن (زبان منظورمه) نداشته باشی، خیلی راحت می تونی رفتارات رو توجیح کنی و مطمئن باش هر کسی با هر ملیتی از مصاحبت با یک آدم منطقی و با ظرفیت لذت می بره
++
خب خیلی طبیعیه , همه ما هر روز همین کار رو می کنیم , همیشه اونیکه دست بالاتر رو داره تو اون جایگاهیه که بقیه رو کمتر ببینه یاد دیالوگ یکی از فیلما افتادم که می گفت:
It is not about you and me ,it is about power & control
تا اینجا دو تا زندگی داغان شد
یکی aniکه چمدانش را بسته میخواهد برود خانه باباش
آن دیگری مادربزرگ و پدر بزرگ یدالله باقرزاده که اختلاف پیدا کرده اند
همه آتشها از گور نسوان مزخرفه مفتضحه بلند شده است
کاش یک بار در مورد «نفرت» بنویسی.
نمی دونم درست فکر می کنم یا نه، که این حس بیگانگی و جدا از جمع دیگران بودن هم از نفرت سرچشمه می گیره.
یک جایی می خوندم که مشکل آدم ها این روزه نفرتی هست که نمی دونیم واقعاً از کی و چرا شروع شده؟
بگو، من کی از تو متنفر شدم که خودم هم خبردار نشدم؟
من که نمی دونم کِی؟ ولی کاش تو برامون بنویسی و بگی که کِی از همدیگه متنفر شدیم؟
تو که هم قشنگی و قشنگ می نویسی، تو بگو.
چقدر اینو قشنگ اومدی: روحم آنقدر سیقل خورده…
برای ویولتای نازنین و قلم زرین و دوست داشتنی اش
به پاس و حرمت این همه روز و شب و ماه هایی که خوندم و لذت بردم و سیراب شدم…..
که از بی آرش ترین الفاظ…جادو ساخت… گناه واژه….
———————
» همیشه همان…
اندوه….همان….
تیری به جگر نشسته تا سوفار….
تسلای خاطر همان…
مرثیه ای ساز کردن….
غم همان و غم واژه همان…
نام صاحب مرثیه ….دیگر…
همیشه همان…. » شگرد » …همان
شب همان و ظلمت همان…
تا » چراغ » همچنان نماد امید بماند.
راه …همان و از راه ماندن ….همان
تا چون به لفظ » سوار» رسی
مخاطب پندارد نجات دهنده یی در راه است
و چنین است و بود…
که کتاب لغت نیز…..به بازجویان سپرده شد
تا هر واژه را که معنایی داشت
به بند کشند….
و واژگان بی آرش را….به شاعران بگذارند…
و واژه ها به گنه گار و بی گناه تقسیم شد
به آزاده و بی معنی
سیاسی و بی معنی
نمادین و بی معنی
ناروا و بی معنی
و شاعران….
از بی آرش ترین الفاط
چندان » گناه واژه » تراشیدند
که بازجویان به تنگ آمده
شیوه دیگر کردند….
و از آن پس…
سخن گفتن…
نفس جنایت شد…
» احمد شاملو «
منم از طرف بعبعی های شلمرود و حومه ع بع پاس اینهمه کوفته قلقلی و خیار چمبر خوردن ویولتا که در هر مسجد و میکده سکس کرد و خیانت کرد بازهم میکند بازهم خواهد کرد اعلام میکنم
بع ع بع بع
بععع بععع
بوع بیع
مع مععع ع
معه بعه
ع ع ع
ع
معو عا
بع بعا بع بع
بعععع معععع
بع بع ع ع
; ناصر ببعی قبادیانیع ع ع ;
عاقبت امثال تو ….کشتارگاه و سلاخ خونه است !! خبر نداری….
فعلا سرودت رو بخون…. اغنام الله که میگن همینه….
خوش بگذره در یونجه زار …
بع چعععشم
بع بع بع
بنده به نمایندگی از ببعب های غلم دره اعلام میکنم که علم دره گوش به فرمان ویولتا است. همانا که علم ما مورد استفاده در یک دره ای قرار گیرد
بع بع بع
نوچچچچچچچچ
نوچچچچچچچچ
بع؟ بع؟
پعسر عمو جان بع بع لبیک
رای شلمرود هم بع بعله برای ویولتا است بع مع ع
tanhaay bichareh
@ گیتی
انتخاب بسیار زیبائی کردی . ممنون از به اشتراک گذاری.
شما لطف دارید بهروز جان…
من هم گاهی از انتخاب های شما لذت ممی برم ولی نمی گم
برام فرق نمی کنه که کی هستی کجا هستی و چه شخصیتی داری ( البته از زنجیره نوشته هات دارم سعی می کنم تکه آخری را بفهمم) اما به عنوان کسی که خودش قلم دست می گیره جلوی قلمت سر خم می کنم …. واقعا از زیبایی زیبا و از زشتی زشت تر می نویسی … غربت همه جا با ما هست حتی در این چهار دیواری خالی من در کنار غم درست وسط تهران ، امیدوارم حداقل یکروز را در زندگیمون بدون حس غریبگی زندگی کنیم …
ببینم تو رفتی اونجا درس بخونی یا رفتی که همه ش بری بار و کلاب و پارتی با این «غربی» هایی که همه شون هم نژاد پرست از آب در اومدن. مگه استرالیا شرق کره جفرافیایی نیست؟ یک کم بگرد اونجا آدم حسابی غیرنژاد پرست هم پیدا میکنی. ولی از همه مهمتر به نظر من اینه که بشینی درستو بخونی زودتر مدرک دکترا تو بگیری برا خودت کسی بشی تا بعد بتونی پوز همه این «آزی» ها رو بزنی و بهشون بگی دیدین خاک تو سرها ما خارجی ها از شماها با سوات تریم.
با یک گل بهار نمیشه. اگه گذر اون اوزی ها به کامنتهای این پست بیوفته خواهند گفت قاطی شما اونقد خاک تو سر هست که ما به بیسواتی خودمون افتخار کنیم.
+++
من تو خونه خودم رو کاناپه همیشگی نشستم و همه چیز دوروبرم آشناست، اما من غریبه ام با خودم با همه، نمی دونم اینجا چیکار می کنم؟
اصلاً چی شد که الان اینجام؟
این پسره که تو اتاق خوابیده و منتظره من برم پیشش کیه؟
؟
شاید یه روز به خاطر همین سوالا همه چیزو بذارم زیر پا…
به به خوب جائی آمده ای دوای دردت دست اینها است میتوانی از ویولتا و اسکارلت مشاوره های خوب بشنوی
اسم زیبا را هم در کنار aniو پدر بزرگ یدالله باقر زاده قرار بدهید تا فردا صبح یکی یکی همه طلاق میگیرند میروند استرالیا
چه فضایی ساختن خواننده هات…. خودتم که … به هر حال…………
ظاهرا خیلی مشهور هستی ولی من خیلی وقت نیس که می خونمت(اونم از طریق گودر)
اونجا لایک رو می زدیم ولی اینبار مطلبت انقدر برام جالب بود که ترجیح دادم یه سری هم بزنم و کامنتی و این صوبتا…
مطلب جالبی بود حالا اینکه کی مریضه و کی خوشگله و کی مسته و کی زر مفت میزنه و کی نارنجک به خودش می بنده ، یه بحثیه که من و چه به این بحثا…؟!!!
چیزی که اینجا جالبه آدمهاییه که کامنت میذارن…! تحمل نوشته های دیگران را نداشتن به این شدت واقعا جای تامل داره…اینکه افرادی از اینکه دیگری تحسین بشه اینچنین موضع بگیرند در نوع خودش بینظیره!!!! جالب اینجاست این افراد روزی که خودشان مورد تحسین قرار گیرند خدا را بنده نخواهند بود.
نوشته زیبایی بود…
ویولتا جان من شخصاً محصور زیبائی خیره کننده شما شده ام و تمناً دارم که اجازه بفرمائید شما را به عنوان دختر شایسته در کشور استرالیا نامزد کنم.
من مطمئن هستم که شما جایزه اول را در تمام قسمتهای تحصیلات ، خوب حرف زدن ، شخصیت ، انتخاب درست و صحیح و غیره را خواهی برد.
البته تنها قسمت مسابقه که من را کمی نگران میکند قسمت نمایش با بیکینی است. در مورد اون هم نگران نباش فکر کنم باکمی پول زیر میزی میتوان کرگدن را هم به عنوان مانکن قالب کرد عزیزم.
اگر موافقی لطفاً اعلام بکن تا این حسود های زبان نفهم که از شدت حسادت به قلم زیبایت دست به مسخره کردن جمال زیبایت را کرده اند بر زمین سفت بزنیم.
بوس
مسحور نه محصور.
کییییی……یرم توی اون دهنت که همچین سوادی از توش در میاد.
کاش شما هم به جاي سواد يه کم شعور داشتي!
بع کیع گفتع تحمعل نعداریم بع بع
مع و بع یعنی من و همه ع عاشق ویولتاع خوشگلعه بع بع عستیم
بع بع بعععع
من تازه به اینجا اومدم ولی با خوندن نظرات متوجه یک اشتباه بزرگ شدم که نویسنده انجام داده.
از قرار معلوم نویسنده ( و یا نویسنده های) این وبلاگ برای خلاص کردن از زیر بار مسئولیت معنوی نوشته قرار را بر این موضوع گذاشته اند که نوشته های ایشان بر پایه خیال و به طور کلی خارج دنیای واقعی است و در حقیقت سوپاپ مجازی بودن را برای فرار از فشار مورد مواخذه بودن ابداع کرده اند و به این صورت به فکر فرار از عواقب نوشته های خود بر آمده اند ولی غافل از آنکه این کار مثل یک چوب دو سر طلا است. و در نهایت به ضرر نویسنده تمام میشود.
شما خود هستید که با نوشته های خود به خواننده خود آموزش میدهید که چطور با شما برخورد کند. زمانی که شما خود را مقید هیچ رابطه و اصول رابطه ای نمیدانید و در دنیای خود به هر کاری دست میزنید پس انتظار نداشته باشید که خواننده شما هم خود را در گیر قوانین نانوشته بکند.
خواننده دقیقاً به همان صورتی که شما با وی برخورد میکنید با شما برخورد میکند. آگر شما پایبند به قانونی نیستید پس خواننده هم پایبند نخواهد بود.
این یک اصل خیلی مهم در روابط انسانها است و بنظرم شما این اصل خیلی مهم را فراموش کرده اید.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
++++
دلم تنگ است
دلم می سوزد
از باغی که می سوزد
نه دیداری نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد
چنین آشفته بازاری
نمی دونم چرا …..اما امشب یاد قدیم ها افتادم ..یاد قدیم های همین اندرونی ..که درخت سیبی داشت که دانایی حرمت داشت و دانستن تنها هدف مقدس اینجا بود
از همه فرقه ادم بود از من کافر تا دانشمند مومن و ..
و رنگ ها ،دلیل فرق نبود
و تحمل و تامل و تسامح و مدارا را می اموختیم و وقتی اختلاف هم میوفتاد به خرد جمعی احترام می گذاشتیم
امشب به تمام ان روزهای زیبا و رنگی فکر کردم و
دلتنگ شدم
امروز دیگر اندرونی انجای دنج جم و جور قدیم نیست
امروز جواب حرف تو
بع بع است
دیگر انچه می نویسی مهم نیست
اینکه کی هستی و با کی خوابیدی و چرا خوابیدی و چرا دادی و چندبار دادی مهم است
امروز دیگر دانستن هدف نیست
و من دلم میگیرد و به این فکر می کنم که ایا این سرنوشت محتوم فرهنگ ما نیست که هر صدایی متفاوتی را تنها دشمن نیست که خفه می کند و بلکه در بیشتر موارد این خود ما هستیم که دشمن صدای خود میشویم
و باز از این سرنوشت تیره دلم میگیرد
پی نوشت … این تنها یک دردو دل زنانه بود از یک خواننده وبلاگ نسوان … راستش میخواستم برای مطلبت نظرم را بگذارم اما اینقدر مزخرف دیدم که یادم رفت چه میخواستم بگویم
و اصلا فکر کردم میان این همه غوغا چه نیازی به حرف های مثل منی بیسواد است که بگویم یا نه
نیمکت ها را خراش میدهند،
روی تنه درخت با چاقو قلب میکشند
گل های پارک را میکنند
و نمی فهمند که کودکان خودشان
بر روی این ویرانه تاب خواهد خورد
نمی فهمند!
نمیدونم فیلم هوش مصنوعی استیون اسپیلبرگ رو دیدی یا نه ….
توی فیلم یک صحنه بود که انسان ها ربات ها رو از بین میبردند اونها رو با اسید میسوزوندند یا با اره به دونیم میکردند و خلاصه هربلایی سر ربات ها میاوردند تا از این طریق هم برتری بشر رو نشون بدند و هم از کمپانی ها ربات ساز انتقام بگیرند … وقتی نوبت از بین بردن دیوید (ربات بچه داستان که مثل پینوکیو دنبال یافتن فرشته مهربون بود تا به انسان تبدیل بشه و مادرش (صاحبش؟؟) اونو دوست داشته باشه ) شد
مجری مراسم ….بعنوان انسان و مظهر واقعی بودن و واقعیت … اوردش وسط میدون و گفت این نماد پلیدی کمپانی هاست که میخوان بجای بچه ها واقعی ما این عروسک ها رو به خونه ببریم ….
پس سنگی برداشت و گفت رو به تماشاچی ها کرد و گفت هر انسانی که دوستدار واقعیته اولین سنگ رو به دیوید بزنه (بعنوان مظهر انچه غیر واقعی است )
اما اتفاقی که افتاد عجیب بود
مردم شروع کرددند سنگ زدن به مجری که انسان بود و واقعیت داشت و باعث شدند دیوید بعنوان یک ربات بتونه ازاد بشه …دیوید واقعی نبود اما نماد یک رویای زیبا بود هرچند غیر واقعی
حالا چرا اینا رو گفتم …..
ما همیشه ادعا کردیم اینجا برشی از جامعه است و اتفاقاتی که اینجا میوفته و بعضا ناخوشایند هم هست به این حساب گذاشتیم
اما الان سوال من اینه
درسته ناهنجاری ها و عقده های جنسی یک معضل و یک واقعیت در جامعه بیمار امروز ماست اما جای مداوا ش اینجاست ؟
ایا تبدیل کردن یک جای خوب و مکانی برای یادگیری و تمرین مدارا و اصلا راحت تر جایی که از بودن و خوندنش لذت میبریم به مکانی برای ارضا عقده های فروخفته جنسی کار درستی است ؟
یا باعث میشه نه تنها مشکل حل نشه (که نمیشه چون مسلما در ید قدرت یک وبلاگ نیست ) بلکه انچه هم داشتیم و انچه هم که درست بود و مفید …از بین بره؟
و ایا در کل بیان هر حقیقت بصرف حقیقی بودن و وجود داشتن با همه تلخی و گزندگی باید مقدم باشه بر انچه غیر واقعی است اما از جنس رویا است و دوست داشتنی و مفید …؟؟
…….
دراخر همون فیلم دیوید داستان به دریم لند(سرزمین رویاها یا همون شهربازی ) میره برای تحقق رویاش که تبدیل مجازه به واقعیت
و در همونجا واقعیت رو در نهایت می یابد …
کاری که ما داریم اینجا برعکسش رو انجام میدیم و این چیزی است که من راستش نمی فهمم ؟
البته این را هم بگویم که من همیشه به صبوری تو و وسعت و ازادگی نگاهت غبطه خورده ام و انرا تحسین کرده ام
اما مشکل اینجاست حضرت باریتعالی از سری تو یکی بیشتر تولید نکرد چون در عمل دید بودن دوتا ویولتا انهم در هفت اسمان ممکن است به انقراض نسل بشر منجر شود
چون خونسرد بودن یکی قابل تحمل است اما دوتا ادم اینقدر خونسرد …؟؟
(خونسرد کلمه مناسبی برای وصف دید بالاتری تو نیست اما راستش کلمه دیگری به ذهنم نرسید)
یعنی مثلا ممکن بود این مکالمه بین ان دو ویولتا سر بگیرد
ویولتا یک ..ا ا ا این اخری هم مرد …حیف نسل بشر منقرض شد
ویولتای دو . اره ..حالا مشکل اینجاست کی توی بار گیتار بزنه ؟
وقتی شهردار تهران آقای کرباس چی شروع کرد در پارک ها گل کاشتن مردمی که گل ندیده بودند گل ها را میچیدند و آنها را له میکردند .به کرباس چی خبر دادند که این گونه است، مشاوران هم گفتند برای این مردم گل نکاراید اینها فرهنگ گل نگاه داشتن را ندارند کرباس چی گفته بود : آن قدر بکارید که آن قدر بکنند که دیگر این کار را نکنند. همین هم شد. این روز ها توی پارک ها گل داریم و کمتر کسی گل ها را میکند.
من اینجا برای تو یا گیتی یا برای سام و بالتازار نمی نویسم. من اینجا از شما یاد میگیرم.بر عکس شما برای من مینویسید و به من قدرت ادامه دادن میدهید….اما من اینجا برای آن کسی می نویسم که مرا فاحشه خطاب میکند و به من سنگ می زند و به کندن گل ها عادت کرده است. کسی که تابو میشکند باید طاقت سنگ خوردن هم داشته باشد. آن قدر مینویسم که سنگ ها را بیاندازد.
پس حالا بیا ان لپ مبارکت را یک ماچی بکنیم و برایت سعی بلیغ و جهد عظیم در رمی جمره ای که در پیش داری از حضرت باریتعالی بنماییم و برایت بخوانیم که :
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمیدانیم
چون دلارام میزند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص مینگری
ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت
ترک یار عزیز نتوانیم
گل کاری شهرداری تابو شکنی از تنگش قراره چی بیرون بیاد؟! شما واقعاً به چیزی کِ گفتی اعتقاد داری جدی بود یا مزاح؟!
کدوم رمی جمره خانم هما ؟! مسئولیت پذیری انسان در روابط اجتماعی شیطان صفتی هست؟! کِ حالا قرار شده ایشون ابراهیم وار بت هارو بشکنه ؟!
برو داخل کامنت ها نگاه کن دو نفر جو گیر شدن میخوان طلاق بگیرن
من نمیگم طلاق بده اما چونکه شما چند نفر طلاق گرفتید و همه رو بِ طلاق دعوت میکنید این بده این ناپسنده . این کار اخلاقی نیست ، اصلاً شما اخلاق ولو نسبی رو قبول دارید؟! یا اینکه متر و قیاس اخلاق شما هستید ؟!
ایشون هرجور عشقش بکشه میتونه زندگی کنه اما این اغراق های قلمبه سلمبه باعث شده این بنده ی خدا هم توهم رسالت و اینجور چیزا بِ سرش بزنه
نکنید این کارو آقا فردا پا میشه میاد ایران میگه من پیغمبرم مثه » طاهره قرةالعین» میگیرن دارش میزننا
از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی
هست فرقی درمیان بیمنتهی
هر دو گون زنبور خوردند از محل
لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
هر دو گون آهو گیا خوردند و آب
زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
هر دو نی خوردند از یک آبخور
این یکی خالی و آن پر از شکر
صد هزاران این چنین اشباه بین
فرقشان هفتاد ساله راه بین
این خورد گردد پلیدی زو جدا
آن خورد گردد همه نور خدا
این خورد زاید همه بخل و حسد
وآن خورد زاید همه نور احد
این زمین پاک و آن شورهست و بد
این فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دد
هر دو صورت گر به هم ماند رواست
آب تلخ و آب شیرین را صفاست
مرسی نسوان
مرسی نسوان ِ نویسنده ، از تحملت
.
.
کامنت ها رو که میخونم بد دلم میگیره ، از این همه ….
کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بود روی ساحل نوشت: «دریا دزد کفشهای من» مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت: » دریا سخاوتمندترین سفره هستی » موج آمد و جملات را با خود شست ….. ……تنها برای من این پیام را گذاشت که برداشتهای دیگران در مورد خودت را، در وسعت خویش حل کن تا دریا ( ویولتا )باشی.
فقط شعر زیبایی است اما تهی از منطق!
دریا نه دزد است نه سخاوتمند. اراده و شعوری ندارد. همینی هست که هست. بلکه این کودک و ماهیگیر آدمی زاد بودند که دریا را مثل آدم فرض کردند. حال اگر دریا نفتی یا آلوده شود یا به هر دلیلی تهی از ماهی شود یا لنگه کفش پسرک را همراه با صدفی مروارید دار یا سکه ای طلا باز گرداند، باز هم قضاوت آن دو مبنای منطقی یا اصلا اهمیتی دارد؟
با شعر و کسشعر مشکلات اجتماعی انسان حل نمی شود، گرچه روان را با گول زدن، کمی آسایش می دهد
@ ج و ا ت
کجا » قره العین » گفته که پیغمبره ؟!
من باب مثال عرض کردم ببخشید
ایشون ادعای نبوت نداشتند منتهای مراتب برای عقایدشون اعدام شدند و من از باب اعدام مثال زدم و گفته ی آق مولانا در باب قیاس برای همین بود
به هر حال در مثال ها باید بیشتر دقت کنم
فقط نظرات اين وبلاگه كه مي تونه در بين اين همه بدبختي باعث بشه ادم از ته دل بخنده.
دم رمضون و پدربزرگ يداله باقرزاده و ببعي و كلا همه دوستان گرم.خيلي باخاليد.
فقط نظرات اين وبلاگه كه مي تونه در بين اين همه بدبختي باعث بشه ادم از ته دل بخنده.
دم رمضون و پدربزرگ يداله باقرزاده و ببعي و كلا همه دوستان گرم.خيلي باحاليد.
خیلی خوب می کنن که عرب و مسلمون و آشغال های شرقی رو مسخره می کنن! چهارتا آدم حسابی هم که از شرق برن غرب به آتیش اون بی فررهنگ های عرب و افغانی و ایرانی و ترک و بنگال و پاکی می سوزن. شخصیت وفرهنگ و ادب و احترام به زن و قانون و حقوق متقابل انسانی و نظافت و راستگویی و امانتداری و فروتنی و … چیزهایی نبود که غربی ها در برخوردهای مداومشون با شرقی های مهاجر رتجربه کنند.
+++++++
To be exiled is not to disappear but to shrink, to slowly or quickly get smaller and smaller until we reach our real height, the true height of the self.
شما زیبا می نویسید! قشنگ بودنتان هم به صیرت تان مربوط است.
فیلم هجوم مردم به داخل محوطه پخش مرغ تعاوني
http://news.gooya.com/didaniha/archives/2011/04/120999.php
پی نوشت … دارند روزبروز حقارت را با تمام قدرت وارد زندگی هایمان می کنند و بانگ مکتب ایرانی شان گوش فلک را پرکرده است
وما چقدر ساده ایم
صابخونه، امکان مثبت، منفی واسه کامنتا بذار تا بیخودی با فحش یا بعبع کسی نظر نده. تا بخوای F5 بدست زیاده که بشینه پا یه مطلب رفرش کنه، یه بعبع بنویسه یا فحش بده.
اگرداستان ها رو با دقت و بدون پیش داوری بخونید می بینید که نویسنده زیباست .بد نیست به معانی هم نظری داشته باشیم اینقدر سطحی نگر نباشیم.یادمون باشه که هنر واندیشه آدماس که اونا رو زیبا می کنه حتی اگر صورت زیبا نداشته باشن شما قلم رو ببینین که تاثیر خودش رو میذاره به قول خودش این قشنگ است وبس.
ویولتای عزیز:
وقتی کسانی مثل ا م ی د . ۵ رو که همیشه بحث منطقی می کرد می رونید در واقع جا باز می کنید برای کسانی مثل رمضون یخی
خر زهره جان تجربه وبلاگ نویسی به من نشان داده که اینجا هیچ کس رانده نمیشود .فقط از یک ای دی به ای دی دیگه تبدیل میشود. ما بهش میگیم اصل بقای امید پنجم.
میگم نکنه اصغر ؛ لیون ؛ و …. هم از همین اصل بقا پیروی می کنند.
سر کار خانم ویولتا یا لولیتا، آی دی نیز اگر تغییر میکند بازهم بِ این دلیل است کِ گستاخانه و هتاکانه با شخص کامنت گذار برخورد کردید. این اصل بقا نیست اصل تشدید هست.
من در این زمینه با خرزهره کاملاً موافقم آقای «ا م ی د 5 » یکی از منطقی ترین و مطلع ترین مخالفین بود . اما بچه گانه ترین برخورد ها با ایشون انجام شد . ایشون اهل گفتمان و تحلیل موضوع بود . اما مرام و مکتب آخوند منشانه ی لولیتا در تحلیل و همچنین پشتیبانی جمع کثیری از خاله خان باجی های اندرونی کاملاً وقیحانه و بچگانه بود.
هرچند کِ ظاهرا احساس میکنم در حال حاضر هیت خور بالا بر کیفیت خیلی خیلی غلبه پیدا کرده کِ در آن زمینه هم خدا را شکر
بنابر این من هم پیشنهاد میکنم در راستای افزایش بازدید کننده از لینک های سکسی نیز استفاده کنید.
++++++++
+++++++++
برای تمام کسانی که از بی ادبی بعضی از کامنت گذارها مینالند
من به دفعات اینجا کامنتهای مؤدبانه اما نه همسو با نسوان پست کرده ام
جوابی نگرفتم که هیچ به اتهام دگر اندیشی حذف شدهام، خواندن یا نخواندن این بلاگ هیچ اهمیتی برای شخص من ندارد اما وقتی میبینم اینجا تظاهر به بودن چیزی میکنند که نیستند و در کمال بی شرمی و وقاحت دم از آزادی بیان و نبود فرهنگ میزنند دچار حالت تهو میشوم و به حد خودم بنای ناسازگاری میگذارم و در حد توانم عوام فریبی این نامردومان رو آشکار میکنم
اگر بنا به فرهنگ سازی حتی در محیط کوچکی مثل اینجا با بی اخلاقی همراه با شد پس تفاوت آن با جمهوری پلید اسلامی چیست، ما نمیتوانیم به بهانه مبارزه با بی اخلاقی دروغ و نیرنگ رو توجیه کنیم
بارها کامنتهای من رو اینجا با بلوک کردن آیپی آدرسم سانسور کردند غافل از این که من به راحتی از راههای دیگه میتونم کامنتم رو اینجا بگذارم و تنها راهش حذف بعد از درج هست که اونهم چند دفعه شده
اگر جرات بحث ندارند و منطقشان حذف دگر اندیش هست نباید دم از چیزی بزنند که خود التزامی به اون ندارند
عوام فریبی چه از دولت مردان چه از نویسندگان چه از بلاگرها امری مذموم و ناپسند میباشد
/////…../lk///mnj
بیچارگیه یک ملت
اگه ویولتا فردا یه پست بنویسه در مورد ساک زدنش واسه لیون، بعضی از این خوانندگان میان اینجا و میگن به به ساک زدن تو منو یاد مناجات نوح بر تورات میندازه
اون یکی میگه آاه بانو ساک زدن تو همان نیایش مسیح بّر صلیب بود
اون یکی میگه ساک زدنت معنای مثنوی بود و تو رو باید از نو شناخت
اینجا میقیاس ۱ در یک میلیون جامعه ایران هستش چرا که ما ملت فقط بلدیم بت بسازیم،
دید طرفداران اینجا دقیقا مثل طرفداران جمهوری اسلامی نسبت به جمهوری اسلامی هست.ما ملت فقط یاد گرفتیم سطحی بین باشیم و با چهارتا حرف خوب مثل الاغی که هویجی رو جلوش به نخ بستند تا ته دنیا میریم
جنس طرفداری یکی هست و مشترک در نفهمی، پارانوئد بودن و ساده انگاری.کورکورانه پیروی کردن به تصور فهمیده عمل کردن
چون همیشه پیرو شخص بودیم نه ایده و ایدهئولوژی، ایمان ما در تفسیر ایمان توسط شخص دلخواهمون هست نه در بطن و معنای ایمان
violeta ghasdam tohin be to nist nacharam az mesal to bray bayan maghsod
این جماعت ولی فقیه دوست پیشوا دوست قدیسه پرست و بت پرست هست
بت و رهبر تابو شکنی های جنسی سکسی . اسکارلت هم نایب بر حق ایشون هستند.
این ملت بت شکن نیست . ایشون بت جدید هستند
بِ یک فقره ابراهیم بت شکن نیاز داریم هرچه سریعتر
ایشون پیام آور اعظم حالو هول هستند
وزير رفاه سکسی ویولتا
توسط اعظم واعظ صنعت سکس اسکارلت اعظم
ساکنان زمین را از این هدایات آسمانی وخوشبختی نصیب میکنند
» . . . وقتی که برهان ندارند شمشیرشان افتراست و الا اگر برهان داشته باشند به آن مهاجمه نمینمودند ، صحبت میکردند ؛ بدگوئی نمی نمودند ، کلام رذیل بر قلم و زبان نمیراندند ، مثل مرد میدان بیان برهان میکردند. . . شما به هیچ وجه اعتنائی نکنید . البته نفوسیکه منصفند فحص میکنند ، تحقیق و تدقیق میکنند ، همان فحص و تدقیق سبب هدایت آنها میشود. مثل این است که کسی بگوید در فلان باغ درختانی زرد برگ ،شکسته شاخ ،تلخ ثمر است و گلها بدبو زنهار نزدیک او نروید لابد نفوسیکه منصفند به این قناعت نمی کنند بلکه میگویند میرویم میبینیم و تحری حقیقت مینمائیم. چون فحص و تحقیق نمایند میبینند درختهای باغ در نهایت اعتدالست ساقها در نهایت راستی برگها در نهایت سبزی شکوفه ها در نهایت معطری میوه ها در نهایت حلاوت گلها در نهایت طراوت.پس می گوید الحمدالله آن بدگو سبب شد که من به این باغ راه یافتم، سبب هدایت من شد. . . » .
«باشو، غریبه کوچک» امروز 36 ساله است و از سر بیکاری سیگار می فروشد. پسرک اهوازی دیروز، با آنهمه شهرتی که برای بازی در یک فیلم آن هم در غربت کسب کرد این روزها در زادگاهش غریبه است.
http://aftabnews.ir/vdccipqse2bqio8.ala2.html
تو حتی اگه قشنگ هم نباشی قشنگ می نویسی- به خودت افتخار کن بیگانه قشنگه من
ویولتا
تو سیدنی زندگی میکنی. پرستار هستی. سینه های بزرگی داری. پروفایل فیس بوکت با حرف «م» شروع میشه و با «ج» تموم میشه. چند سالی میشه که از ایران اومدی. تهران هم زندگی نمی کردی. باز هم بگم؟ منم رو هم دورادور میشناسی !! ولی عمرا حدس بزنی من کیم
سلام،
من نمی دانم که هستی و برای که و چرا می نویسی ، اما زیبا و با احساس می نویسی . بوی صداقت میدهد ، چه صادق باشی یا نباشی فرقی نمی کند ، انسانی در دوردست می اندیشد ، و همین کافی است .
به حلقه خوش آمدی!
راستی تو نبودی که ارتباط خارج از رابطه زناشویی را فسق و فجور می دونستی و بهش اعتقاد نداشتی؟
حتی اگه این نوشته ها خیال پردازی ذهنی هم باشه، باز هم بک جورهایی شکستن پوست گردو محسوب میشه.
کلا راحت باش
بیگانه ی قشنگ!
یه کم متکبرانس این متن!
……………………………………………….. benevisid ke man taze in weblog ra dide am va az shanayee ba shoma va neveshtehatoon khsohalam….mani e biganegi e aan roozetaan ra ba tak tak e seloolaye vojoodam dark mikonam, chera ke man ham in ra hes karde am ..dar hamin mamlekati ke hastid hastam va harfhayetaan aashnaast va be shirini va zibayee az dele ma dokhan migin…dorood
to shahkariiii, ehsase mikonam khode mani !
من هم قشنگ شدم از قشنگی تو