<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>نسوان مطلقه معلقه</title>
	<atom:link href="http://nesvan.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nesvan.wordpress.com</link>
	<description>بر پدر مادر کسی که در این مکان اشغال بریزد !</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 11:41:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='nesvan.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/92edd484c32d9d1144ffaae2a5681f04?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>نسوان مطلقه معلقه</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://nesvan.wordpress.com/osd.xml" title="نسوان مطلقه معلقه" />
	<atom:link rel='hub' href='http://nesvan.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>باز هم نادر و سیمین</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/02/01/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/02/01/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 02:48:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3050</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#160; دوستان گلم.. لطف کنید روی این لینک کلیک کنید. و در صفحه  رای گیری  در دو قسمت  Foreign language FILM Writing ( original Screenplay) به  A separation رای بدهید. این کمترین کاری است که برای هنرمند خوب مون میتونیم انجام بدیم. در انتشار این پیام کمک کنید.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3050&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color:#993366;"><strong>دوستان گلم..</strong></span></p>
<p><span style="color:#993366;"><strong>لطف کنید روی<a href="http://movies.yahoo.com/oscars/nominees/" target="_blank"><span style="color:#993366;"> این لینک کلیک کنید</span></a>. </strong></span></p>
<p><span style="color:#993366;"><strong>و در صفحه  رای گیری  در دو قسمت </strong></span></p>
<p><span style="color:#993366;"><strong>Foreign language FILM </strong></span></p>
<p><span style="color:#993366;"><strong>Writing ( original Screenplay)</strong></span></p>
<p><span style="color:#993366;"><strong>به  A separation رای بدهید. </strong></span></p>
<p><span style="color:#993366;"><strong>این کمترین کاری است که برای هنرمند خوب مون میتونیم انجام بدیم.</strong></span></p>
<p><span style="color:#993366;"><strong> در انتشار این پیام کمک کنید.</strong></span></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3050/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3050/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3050/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3050/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3050/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3050/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3050/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3050/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3050/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3050/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3050/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3050/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3050/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3050/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3050&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/02/01/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d9%85%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>وسوسه</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/31/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%b3%d9%87/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/31/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%b3%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 10:24:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[Violetta]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3048</guid>
		<description><![CDATA[همین اول داستان باید روشن کنم که آقای &#8220;س&#8221;   یک آدم منطقی ، روشنفکر، با گرایشات چپ گرایانه و  اهل مطالعه است. می خواهم تاکید کنم که او به هیچ وجه آدم بدی نیست. آقای &#8220;س&#8221; خیلی زود ازدواج کرد اما  در مورد اینکه آیا این  ازدواج از پیش تعیین شده بود یا از روی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3048&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" align="right">همین اول داستان باید روشن کنم که آقای &#8220;س&#8221;   یک آدم منطقی ، روشنفکر، با گرایشات چپ گرایانه و  اهل مطالعه است. می خواهم تاکید کنم که او به هیچ وجه آدم بدی نیست. آقای &#8220;س&#8221; خیلی زود ازدواج کرد اما  در مورد اینکه آیا این  ازدواج از پیش تعیین شده بود یا از روی عشق و عاشقی، اطلاعات دقیقی در دسترس نیست. این روزها آقای &#8221; س&#8221; دچار یک مشکل کوچک  آزار دهنده شده است. راستش مدتی است فکرهای عجیبی ذهنش را در گیر کرده ،نه ، نه ، او به قیمت دلار فکر نمی کند، به میرحسین موسوی هم همین طور ( با آنکه روزگاری نه چندان دور اصلاح طلبی دو آتشه بود) او به &#8220;سکس&#8221; فکر می کند. به زنها، به فاحشه ها، به زنهای دوستانش، به زنهای نا  آشنا ،  به لرزش  پستان هایشان، به انحنای رانها آنجا که به هم می پیوندند، به بر آمدگی ها و فرو رفتگی های هوس انگیز بدنشان و صد البته به آن سوراخ کذایی&#8230; آه، او بیش از همه به آن سوراخ مرموز سعادت فکر می کند.او نهایت سعی ش را می کند تا این افکار نامناسب را از ذهنش براند اما فایده ای ندارد.شبها خواب های عجیب می بیند،  و  رویاهای خیس می بافد.</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">در مورد اینکه همسر آقای &#8220;س &#8221; در رختخواب چگونه زنی است اطلاعات دقیقی در دست نیست.  خیلی گرم ؟ خیلی سرد ؟ آیا او مسبب این هیجانات جواب داده نشده ی شوهرش است ..؟ اینها سئوالاتی است که ما هرگز جوابش را نمی دانیم. نه برای اینکه آقای &#8220;س&#8221; چیزی را از من پنهان می کند، برای اینکه او خودش هم نمی داند.او زن دیگری را تجربه نکرده و ملاکی برای سنجش ندارد. آنطور که  از دور زنش را می شناختم زنی زیبا و امروزی و خواستنی به نظر می رسد که مردهای زیادی آرزوی هم آغوشی اش را دارند . اما  متاسفانه شوهرش در آرزوی آغوش های دیگر و تجربه های دیگر می سوزد.همین جا دوباره تاکید می کنم که آقای &#8220;س&#8221; مرد محترمی است. او نمی خواهد به همسرش خیانت کند. اما تازگی ها هر زنی که از کنارش رد می شود ، از خودش می پرسد آیا همه ی زنها توی رختخواب یک شکل رفتار می کنند؟ یکجور ناله می کنند؟ یک مزه می دهند؟ آیا خیلی متفاوتند؟ آیا از همسرش خیلی بهتر یا خیلی بدتر هستند؟</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">اینکه چرا آقای &#8220;س&#8221; این داستان را برای من تعریف کرد تعجب انگیز نیست، مردم در مورد خصوصی ترین مسایلشان با من صحبت می کنند. در مورد نحوه ی استمنا کردنشان ، در مورد قوام مدفوع صبحگاهی شان، در مورد انحنای آلت تناسلی شوهرشان ، در مورد بوی واژنی که هفته ی پیش لیسیده اند و حتی این که پشم داشته یا نداشته . در من خاصیتی است که مردم را برای به اشتراک گذاری حرفهای نگفتنی  به شوق می آورد. آنها اولین باری که مرا می بینند با عجله و شتابی وصف نشدنی در مورد چیزهایی با من حرف می زنند که به کسانی که سالها می شناسند نمی گویند. اما چرا این کار را می کنند؟ شاید برای این که من واقعا  علاقه ای به شنیدن هیچ چیز در موردهیچ کس ندارم ، شاید برای اینکه من آدم مشنگی هستم ،  شاید هم برای اینکه من از شنیدن هیچ چیزی تعجب نمی کنم.</p>
<p style="text-align:justify;" align="right"> و البته من از شنیدن داستان آقای &#8220;س&#8221; هم تعجب نکردم. این بار شاید چون خودم موقعیت تقریبا مشابهی را تجربه کرده بودم.من وسواس ذهنی اش را درک می کردم. میلش به تجربه کردن را درک می کردم. هوسش را برای هوس بازی می فهمیدم. سوال اما اینجا بود که ایا او حق داشت که دنبال این هوس ها برود؟ پس تکلیف ازدواجش چی می شد؟ اگر آقای &#8220;س&#8221; زن دیگری را تجربه می کرد و آن زن خیلی بهتر از آب در می آمد چه ؟ آیا اساسا بعد از یکی دو تجربه می توانست برگردد سر زندگی اش و به همان چیزی که هست راضی باشد؟ تجربه ی شخصی من در این مورد منفی بود. چون اساسا تجربه کردن و مزه کردن آدمهای مختلف برای خود من یکی از مهم ترین  جذابیت های یک رابطه است. آیا بهتر بود ازدواجش را پایان می داد و می رفت دنبال هوس بازی؟ آیا باید با شدت امیالش را سرکوب می کرد و سعی می کرد آن را به فراموشی بسپارد؟( اما مگر به همین سادگی بود؟ مگر روان آدمی یک تکه کاغذ است که بتوان صورت مسیله را از آن پاک کرد؟) آیا باید به امیالش قوت می بخشید ؟ ایا باید زنش را تشویق می کرد که با زوج های دیگر سکس ضربدری راه بیاندازند؟ ( چون حتی تا اینجا هم فکر کرده بود) . آن وقت اگر زنش را از دست می داد چی؟ آیا اصلا مفهوم ازدواج به معنی پای بندی و فقط و فقط بودن با یک نفر تا پایان عمر نیست؟ اصلا مفهوم ازدواج چی هست؟</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">شاید بگویید که اصلا آقای &#8220;س&#8221; غلط کرده که وقتی آمادگی پذیرش چنین تعهدی را نداشته  ازدواج کرده بود. این چیزی است که نه من و نه آقای&#8221;س&#8221; در موردش تردیدی نداریم. اما این برخورد مثل این است که آدمی که از کوه پرت شده و پایش شکسته را پیش شما بیاورند و شما بگویید غلط کرده بود وقتی کوه نوردی بلد نبود رفته بود کوه. من از شما خواهش می کنم که  همدردی بیشتری از خودتان با اقای &#8220;س&#8221;  نشان دهید. هر چه باشد آقای &#8220;س&#8221; قهرمان داستان من است ، آقای &#8220;س&#8221; آدم خوبی است، او را کمک کنید. به نظر شما آقای &#8220;س&#8221; چه باید بکند؟</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://nesvan.wordpress.com/category/violetta/'>Violetta</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3048/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3048/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3048/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3048/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3048/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3048/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3048/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3048/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3048/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3048/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3048/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3048/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3048/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3048/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3048&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/31/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%b3%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>259</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مردی در قاب &#8230;..</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/30/%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%a7%d8%a8/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/30/%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%a7%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 00:19:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[Brigitta]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3046</guid>
		<description><![CDATA[سوم معصومه هرکاری می کنه که امشب تنها بذارمش ،اما قبول نمی کنم .نمی دونم بخاطر اینه که امشب بعد سی سال تنها شده و نمیخوام تنها بمونه یا بخاطر خودمه که میخوام امشب تا صبح ، نشخوار خاطرات کنم &#8230;خیلی تلاش می کنه اما از دستم خلاص نمیشه و میگه پس بریم . اول [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3046&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;" align="right">
<p style="text-align:justify;" align="right">سوم</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">معصومه هرکاری می کنه که امشب تنها بذارمش ،اما قبول نمی کنم .نمی دونم بخاطر اینه که امشب بعد سی سال تنها شده و نمیخوام تنها بمونه یا بخاطر خودمه که میخوام امشب تا صبح ، نشخوار خاطرات کنم &#8230;خیلی تلاش می کنه اما از دستم خلاص نمیشه و میگه پس بریم .</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">اول</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">میگن پدرو مادرا  بچه هاشونو عاشق می کنند، اینقدر به این میگن عروس گلم و به اون میگن داماد عزیزم و اصلا حواسشون نیست که بچه ها درسته که بچه اند اما رویا پرداز های بی نظیری هستند. و بنظر من این یک واقعیته ، چون معصومه هفت ساله بود که مادرش به پسرخواهرش گفت :داماد من میشی و جواد، پسرک نه ساله ،عاشق معصومه شد . از اون زمان کسی اون دوتا رو جدا از هم ندید ، همیشه یه گوشه نشسته بودند و پچ پچ میکردند و حرفاشون هیچ وقت تمومی نداشت .اگه یکی شون مریض میشد اون یکی هم از غصه تب میکرد اما زندگی جریان داشت و اینقدر این جریان تند بود که خیلی زود ، سرمعصومه چادر گل گلی کرد و صدای جواد رو خش انداخت . حالا دنیای پاک بچگی ها به ترس از گناه و قصه ی اتش و پنبه و ترس از جهنم تبدیل شده بود و این ، پدرومادرهاشون رو می ترسوند، و من  که شاهد اشک های معصومه و رازونیازهای جواد رو  خوب یادمه</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">اون زمان نه موبایلی بود و نه اینترنتی ، تلفن هم کم بود و اکثرا منحصر بود به باجه های زردرنگی که دو ریالی  میخورد و باید خیلی منتظر می موندی تا نوبتت بشه. پس فقط می موند یک نامه نوشتن که خب مسلما اون زمان نمیشد برای دختر یا پسرمردم نامه نوشت و پست کرد، پس نامه ها ، لای کتاب ها و جزوه ها ردو بدل میشد و ادمها اینطوری عاشق میشدند. و من که بواسطه همسایگی و دوستی ، نامه رسان این دو بودم و حالا که گذشته و رفته پس میشود اعتراف کرد که نامه رسان ، خود اول نامه خوان بود و این فضولی بود یا کنجکاوی دخترانه ، من می دیدیم که چه اتشی دارد در این دو زبانه میکشد . نامه هایی که در شرایط انزمان مخلوطی بود از ترس از گناه و حدیث و حرف های عاشقانه&#8230;. و من که چه غبطه ای میخوردم به این دو نفر</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">وجواد مرد شد و جنگ اغاز&#8230;.جنگی که با این مرد شدن، همراه و همزمان شد و من که می دیدم که نامه های جواد پرشده بود از کلماتی مردانه که معنای بهشت و میهن و وظیفه را فریاد میکرد و معصومه که در ورای هر کلمه اش التماس بود و ترس از جنگ</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">در نهایت جواد در یک روز برفی معصومه را از پدرش خواستگاری کرد. عروسی را در باشگاه شرکت نفت گرفتند و هیچ وقت برق چشم معصومه را در شب عروسی اش فراموش نمی کنم &#8230;&#8230;بهار ان سال جواد ساکش را بست و رفت که بجنگد &#8230;..زمستان وقتی معصومه جیغ می کشید ، یک مرد با لباسی خاکی رنگ و ریشی انبوه وارد بیمارستان شد، چون میدانست بزودی پدر میشود&#8230;. و محمد علی بدنیا امد  و سه ماهه بود که جواد شهید شد. &#8230;&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">من فکر میکردم معصومه می میرد ، شاید هم وقتی یک پلاک و لباس خونی جواد را بدستش دادند معصومه مرد. او لباس را بغل کرد و شش ماهی خودش را در خانه حبس کرد و سه سالی گذشت تا اشک هایش تمام شد</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">دوم</p>
<p style="text-align:justify;" align="right"> امشب عروسی محمد علی بود . حالا پسر قدبلندی شده که درسش را تمام کرده و در گوشه ای از این شهر مطب دارد ، به صورتش که نگاه می کنی انگار جواد را می بینی که دوباره داماد شده &#8230;.اینرا فقط منو معصومه می دانیم که نوجوانی جواد را دیده ایم &#8230;.. چشمان معصومه دوباره برق میزند ، اما این بار بجای دخترک هفده ساله ، زنی کامل ایستاده، زنی که بچه اش را به دندان گرفت وامد تهران، امد تهران و اینقدر درس خواند تا شد استاد دانشگاه و بچه اش را عاشقانه بزرگ کرد و حتی نگذاشت همسایگانش بفهمند که زن شهید است و بچه اش فرزند شهید &#8230;..چه برسد دنبال سهمیه و امکانات رفتن ، که همیشه می گفت : جواد ناراحت میشه &#8230;. و اینرا طوری می گفت که فکر میکردی جواد هنوز در کنارش هست</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">و شاید هم بود</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">
<p style="text-align:justify;" align="right">چهارم</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">میدونستم در خانه را که باز کنیم هردو به گریه می افتیم ، که افتادیم . خانه خیلی خالی بنظر میرسید اما هنوز در خانه را که باز می کنی اول چشمت به عکس جواد می افته که داره لبخند میزنه. عکس پسری  حدودا بیست ساله که میشه تو چشماش امید و عشق رو دید ، امید و عشقی که انگار در قاب ، برای همیشه، ثابت شده</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">نمی دونم چرا اما ازش می پرسم پشیمون نیستی ؟ میخنده و در عین حال سعی می کنه اشکی که داره دودو میزنه که بیفته رو من نبینم &#8230;..</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">راستش نمی دونم معصومه پشیمون یا نه &#8230;اما مطمن ام امشب ، بدجور یاد گذشته ها افتاده</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://nesvan.wordpress.com/category/brigitta/'>Brigitta</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3046/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3046/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3046/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3046/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3046/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3046/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3046/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3046/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3046/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3046/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3046/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3046/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3046/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3046/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3046&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/30/%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%a7%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>44</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مرجع تقلید من</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/26/%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%aa%d9%82%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/26/%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%aa%d9%82%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Jan 2012 22:14:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[Samanta]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/2012/01/26/%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%aa%d9%82%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[مرجع تقلید من البته آیت ا&#8230; خمینی، یا اراکی یا حتی منتظری نبود. و قبل از رسیدن من به سن تکلیف برای من منسوب شده بود. مرجع تقلید من &#8221; مادر&#8221; من بود. او بود که در همه موارد بهتر از من میدانست و راه سعادتمندی را به من نشان میداد و درست مانند آقایان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3040&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;">مرجع تقلید من البته آیت ا&#8230; خمینی، یا اراکی یا حتی منتظری نبود. و قبل از رسیدن من به سن تکلیف برای من منسوب شده بود. مرجع تقلید من &#8221; مادر&#8221; من بود. او بود که در همه موارد بهتر از من میدانست و راه سعادتمندی را به من نشان میداد و درست مانند آقایان اول با &#8221; عزیزم، جانم &#8221; و بعد با &#8221; قهر و غضب &#8221; و در نهایت با &#8221; دمپایی&#8221; مرا به بهشت زندگی هدایت میکرد. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;">این داستان احتمالا از روزهایی شروع شد که حتی من به خاطر نمیاورم. اینکه مادرم بهتر میداند، بهتر میبیند و بهتر تصمیم میگیرد. هر زمان هم که به او میگفتم مثلا نظر من در این مورد چیز دیگری است، میگفت تو از پله شانزدهم میبینی ( اشاره به سن من ) و من از پله چهلم ( اشاره به سن خودش ) و بنابراین افق دید من از تو بیشتر است، و تصمیم گیریم بر مبنای اطلاعات بیشتری است و دقیق تر. در بسیاری از موارد هم این صحبت درست از آب درمیامد و بنابراین من بیشتر از قبل باور میکردم که او همیشه درست میگوید.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;">جامعه دوستان ما نیز به این رویه دامن میزد. ما با آدمهایی معاشرت داشتیم از جنس او، آدمهایی که تصمیم های او را ستایش میکردند و مرا که گام به گام مطابق دستورات او پیش میرفتم &#8220;خانم، دختر شایسته و &#8230;&#8221; خطاب میکردند و من واقعا فکر میکردم دنیا همین است و بس و من هم با رهنمودهای مادرم دختر شایسته این دنیا هستم. ما آدمهای خوب و سپید این دنیا بودیم که باید از آدمهای سیاه و بد حذر میکردیم. و من حتی به خودم جرئت نمیدادم که با این آدمهای بد!!!! هم کلام شوم مبادا که بیماری مسری آنها به من هم سرایت کند. </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;">در ابتدا انجام دستورات خیلی هم سخت نبود، درست مثل روزه کله گنجشکی، که هم خوراکیت را میخوری و هم احساس تدین و تقرب الهی میکنی. روز به روز این دستورات سخت تر و پیچیده تر شد، و به دامنه و گستره آنها اضافه شد. کار به جایی رسید که این قوانین مانند دین اسلام راجع به خصوصی ترین، یا پیش پا افتاده ترین یا بدیهی ترین مسائل زندگی من نظر میداد و من میباست همه را اجرا میکردم، مو به مو ودقیق. این چرخه البته یک جایی شکست. مثل اکثر بچه های مدارس مذهبی که با ورود به دانشگاه، تمام زحمات مدرسه را یک شبه بر آب میدهند و هم مشروب خور میشوند و هم دختر باز. اما هم تبعیت از آن و هم شکستن آن برای من بهای سنگینی داشت، من مجری بسیاری از تصمیماتی بودم که کاملا برخلاف میلم بود و از ترس رانده شدن از بهشت آنها را انجام میدادم و تا یک زمانی حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد که میتوانم نافرمانی کنم، موضوع ترس نبود، موضوع جهان بینی بود. جهان بینی من آنقدر وسیع نبود که بدانم به جز این راه، راههای درست دیگری هم وجود دارد. سوی دیگر ، زمانی بود که خواستم مسولیت زندگیم را به عهده بگیرم و تصمیم گیری کنم. اول از همه که بلد نبودم چگونه باید مسائل را تجزیه و تحلیل کنم تا به یک تصمیم درست برسم. بارها و بارها، مسیر عوضی را انتخاب کردم، آن هم زمانی که انتظار میرفت بتوانم مسیر درست را تشخیص بدهم. و به جز آن عکس العملهای مادرم بود که به دلیل خودمختار شدنم، تا آنجا که میتوانست از هیچ بی مهری عاطفی مضایقه نکرد.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;">داستان بالا را روایت کردم تا بگویم ، میتوانم درک کنم چرا مردم ما علی رغم همه فشارها، هنوز هم به دامان همان مادر پناه میبرند.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;">پی نوشت: لطفا از قضاوت کردن درباره مادر من بپرهیزید، هدف بازگو کردن یک ویژگی رفتاری بود.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;font-family:Tahoma;font-size:x-small;"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;line-height:150%;unicode-bidi:embed;direction:rtl;margin:0 0 10pt;" dir="RTL"><span style="line-height:150%;font-family:Tahoma,sans-serif;font-size:10pt;" lang="FA"><span style="color:#000000;font-family:Tahoma;font-size:x-small;"> </span></span></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://nesvan.wordpress.com/category/samanta/'>Samanta</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3040/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3040/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3040/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3040/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3040/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3040/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3040/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3040/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3040/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3040/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3040/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3040/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3040/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3040/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3040&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/26/%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%aa%d9%82%d9%84%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>142</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>Medium-rare</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/25/medium-rare/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/25/medium-rare/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Jan 2012 01:26:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[Violetta]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3032</guid>
		<description><![CDATA[هر هفته سه شنبه شب، توی  پاب سرکوچه استیک 5 دلاری با سیب زمینی سرخ کرده می خورم. این تنها وعده ی غذای اعیانی من در طول هفته است. بقیه اوقات رابا نان تست و آووکادو و گوجه فرنگی و پنیر سر و تهش را هم می آورم. گیاه خواری و سبک خوردن را دوست [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3032&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;" align="right">هر هفته سه شنبه شب، توی  پاب سرکوچه استیک 5 دلاری با سیب زمینی سرخ کرده می خورم. این تنها وعده ی غذای اعیانی من در طول هفته است. بقیه اوقات رابا نان تست و آووکادو و گوجه فرنگی و پنیر سر و تهش را هم می آورم. گیاه خواری و سبک خوردن را دوست دارم اما گاهی دلم واقعا هوس غذای گرم می کند.5 دلار استرالیا به ضرب و تقسیم به ریال مفلوک ایران عدد کمی نیست اما اینجا حتی در مقیاس زندگی دانشجویی من هم واقعا ارزان است و به نسبت کیفیتش خیلی می ارزد.زن چینی که توی آشپزخونه کار من  کند هم دیگر من رو شناسد و حتی می داند که استیکم را چطور دوست دارم.قبل از آنکه دهانم را باز کنم می گوید: مدیوم- ریر! و من  لبخند می زنم. امروز اما حوصله ندارم. حالم همین طوری الکی خراب است.نشسته ام پشت میز و منتظرم تا استیکم حاضر شود. مردم رد می شوند و با هم حرف می زنند. یک مرد موجوگندمی عضلانی و سیاه چرده دو بار رد می شود. باید کلمبیایی یا برزیلی باشد. موههایش را پشت سرش بسته و لباس رکابی پوشیده. از مردهایی که لباس رکابی می پوشند خوشم نمی آید. بیرون بارون گرفته، چند نفر با سرعت وارد می شوند، لباسشان خیس شده و به بدنشان چسبیده، هوا حتی می شود گفت سرد است.</p>
<p style="text-align:center;" align="right">***</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">آن شب هم هوا سرد بود، من شاید یازده ساله بودم.شب و روز جنگ بود.اون وقت ها خونه  ها با بخاری نفتی گرم می شد. نفت را با یک چیزی شبیه گاری می آوردند توی کوچه. یک بابایی که  نفتی بود کوپن را می گرفت و می آمد و بشکه های نفت را پر می کرد. گاهی هم وسط کار نفت ته می کشید و نصف کوچه با لب و لوچه ی آویزون دست خالی می ماندند. مدتها بود که کوپن اعلام نشده بود و  سر و کله ی نفتی پیدا نشده بود. آن شب ما آخرین چکه های نفت را توی بخاری ریخته بودیم و بخاری روی کم ترین درجه پت پت می کرد. هوا سرد بود و بیرون سوز برف می اومد. تمام شب از سرما خوابم نبرد. چند بار بلند شدم رفتم سر بخاری اما مادرم تاکید کرده بود که بخاری را زیاد نکنیم تا همین چس مثقال لا اقل تا صبح بکشد. ساعت 5 صبح در زدند. پدرم انگار منتظر کسی باشد رفت و در را باز کرد. من از بالای پله ها نگاه می کردم. پرهیب مردی در آستانه ی در توی تاریک روشن  نجوا می کرد. پدر دست توی جبیش کرد و دسته ی بزرگی اسکناس در آورد و توی جیب مرد تپاند. مرد انگار کار خلافی می کند چند بار دور و برش را پایید و  از در وارد شد، بوی نفت توی راهرو پیچید. توی تاریک روشنی  آقای نفتی را شناختم. دبه ها را با سرعت وارد خانه کرد و با عجله بشکه های نفت را پر کرد.دستهای چربش را با دستمال چهارخونه ی کثیفش پاک کرد و با پدرم دست داد. پدرم خیلی آرام تشکر کرد و در را بست. دویدم توی رختخواب و خودم را به خواب زدم . پدرم آهسته در را باز کرد و بخاری را پر از نفت کرد و درجه اش را بالا برد و در را پشت سرش بست. هوای اطاق چند دقیقه بعد گرم شد و من به خواب رفتم. صبح ، برف سپیدی روی زمین نشسته بود . مدرسه  ها را تعطیل اعلام کرده بودند.خانه گرم بود و از آشپزخانه بوی نان تازه می آمد. از پنجره نگاه کردم. پدرم در را پشت سرش بست و توی کوچه ناپدید شد. مثل هر روز می رفت  تا با حقوق کارمندی و به چندین برابر قیمت دبه های نفت را پر کند تا لابد ما از سرما خشک نشویم.  جای پاهایش رو برف غمگین و خسته بود</p>
<p style="text-align:center;" align="right">***</p>
<p style="text-align:justify;">استیکم حاضر است؛ از زن چینی تشکر می کنم. راستی چرا هیچ وقت از پدرم تشکر نکردم ؟  خاطرات باز هجوم می آورد. خاطرات روزهای سختی، روزهای قحطی.روزهای منت کشی از بقال و قصاب و نفتی. چاقو را توی گوشت فرو می کنم و تکه ای می برم و به دهان می برم. یاد عباس آقا قصاب محله  می افتم. روزها به مردم آشغال گوشت با کوپن می فروخت و شبها راسته و فیله ها را که کنار گذاشته بود یواشکی می آورد دم خانه و به قیمت خون پدرش می فروخت . پدرم در را باز می کرد و بسته ای پول کف دستش می گذاشت و ما فردایش کباب می خوردیم. راستی الان چند وقت است که پدرم گوشت نخورده؟ هفت کیلو لاغر شده بود بار آخر. به شوخی گفت نگران گرونی نباش! می دونی که من و مادرت، خیلی وقته گیاه خواریم، هم برای جیبمون بهتره هم برای اسید اوریک مون! من اما خنده ام نمی گیرد،  با  احساس گناه به استیکم خیره مانده ام. کاری از دستم بر نمی آید، حقیقت این است که گذاشتم و فرار کردم. برای این که این روزها را می دیدم و روزهای سخت تر از این را که در راه است و دیگه طاقتش را نداشتم. همان شب بالای پله ها با خودم عهد کرده بودم که توی مملکتی که یک قصاب با جیب های پر از پول به ریش پدر من می خندد، توی مملکتی که روی نفت نشسته و بخاری نفتی هایش خالی است،  نمانم . طاقت یک جنگ دیگر، یک قحطی دیگر را نداشتم. مگر چند بار زندگی می کردم؟ من فقط خودم را نجات دادم. حالا توی ساحل امن نشسته ام و همه چیز عالی است. به من چه که پدرم توی گرداب غرق می شود و دیگر دستش به گوشت نمی رسد. گوشت اساسا برای سلامتی اش خوب نیست. چنگال را توی گوشت فرو می کنم.به خودم می گویم من اینجا خیلی خوشبختم.اینجا استیک 5 دلار است و هر جوری که حساب کنی خیلی می ارزد، دهانم  را باز می کنم و  خوشبختی ام  را با بغض  قورت می دهم</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://nesvan.wordpress.com/category/violetta/'>Violetta</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3032/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3032/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3032/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3032/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3032/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3032/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3032/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3032/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3032/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3032/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3032/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3032/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3032/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3032/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3032&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/25/medium-rare/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>142</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>و سقوط ارزش پول ملی همچنان ادامه دارد..</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/24/%d9%88-%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/24/%d9%88-%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Jan 2012 02:25:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3030</guid>
		<description><![CDATA[ چه بگویم؟ سخنی نیست<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3030&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" src="http://www.financetrails.com/lib/img/blog/greenspan-economic-meltdown.jpg" alt="" width="400" height="300" /></p>
<p style="text-align:center;"> <strong><span style="color:#888888;">چه بگویم؟ سخنی نیست</span></strong></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3030/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3030/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3030/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3030/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3030/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3030/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3030/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3030/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3030/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3030/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3030/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3030/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3030/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3030/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3030&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/24/%d9%88-%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://www.financetrails.com/lib/img/blog/greenspan-economic-meltdown.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>بیا و سیاحت کن</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/23/%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%da%a9%d9%86/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/23/%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%da%a9%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Jan 2012 00:14:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[scarlet]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3022</guid>
		<description><![CDATA[ای هموطن، ای جوون، ای پیر، ای آقا، ای خانوم&#8230;بیا خبر از کشورت آوردم&#8230;بیا و سیاحت کن&#8230;بچه مرشد تو هم بیا ببین چه خبراست اینجا بچه مرشد؟ بچه مرشد؟ - جون مرشد؟ - بچه مرشد جونت بی بلا. حواست کجاست؟ ول کن پیامک بازی رو. بیا اینجا رو نگاه کن. - مرشد! اینجا کجاست؟ چرا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3022&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align:right;"></div>
<p style="text-align:right;">ای هموطن، ای جوون، ای پیر، ای آقا، ای خانوم&#8230;بیا خبر از کشورت آوردم&#8230;بیا و سیاحت کن&#8230;بچه مرشد تو هم بیا ببین چه خبراست اینجا<br />
بچه مرشد؟ بچه مرشد؟ -<br />
جون مرشد؟ -<br />
بچه مرشد جونت بی بلا. حواست کجاست؟ ول کن پیامک بازی رو. بیا اینجا رو نگاه کن. -<br />
مرشد! اینجا کجاست؟ چرا همه عصبانین؟ همه دعوا دارن، فحش می دن؟ -<br />
بچه مرشد اینجا خیابونه، کوچه و بازار و اداره ست. ترافیکه، صف و ازدحامه. ببین بچه همه جا شده خاکستری. همه نگرانن. همه به هم توهین می کنن. دعوا می کنن. دروغ می گن. -<br />
وای مرشد! اونجا چقدر شلوغه. چقدر آدم هست. چقدر تو کوچه ها و خیابون ماشین پارک کرده. -<br />
اونجا بچه مرشد اگه گفتی کجاست؟ -<br />
اونجا استادیوم ورزشیه مرشد. -<br />
نه بچه مرشد. -<br />
سینما؟ تاتر؟ کنسرت موسیقی؟ -<br />
نه! دقت کن بچه. اونجا ساختمان پزشکانه، بیمارستانه، داروخونه ست. مردم رو خوب نگاه کن. همه مریضن. به جز انواع آنفولانزا که تو خونه ها دست به دست میگرده مردم درد دارن. کمر، چشم، معده، سر، زانو، کلیه. مردم فشار خون دارن، قند، چربی. جوونها سکته می کنن. مردم دائم دارو می خورن. قرص، شربت، کپسول. بیماری آدم رو اسیر میکنه. بچه مرشد تنت بی درد باشه. تنت درست باشه.<br />
مرشد؟ اونها که اونجا منتظرن چی؟ اونها که سالمن! -<br />
- عجب گفتی بچه مرشد. آفرین! اونها هم که سالمن&#8230;سالمن؟؟ اونها دنبال اینن که بینی رو کوچیک کنن. گونه رو برجسته کنن. لباشون کلفت بشه. ابروشون تتو بشه. نگاشون کن. وام می گیرن، قرض می کنن که پستوناشون رو کوچیک کنن، سفت کنن، بالا ببرن. قرص می خورن لاغر شن. چاق شن. قدشون بلند شه. شکمشون آب شه. آلتشون راست&#8212; شه، کلفت شده، دراز شه.<br />
مرشد&#8230;پستونها رو چرا میخوان کوچیک کنن؟؟ -<br />
حیا کن بچه. خجالت بکش از بزرگترت. -<br />
مرشد این علامتها چیه تو فکر مردم؟ دعاست؟ طلسمه؟ -<br />
نه بچه دعا که نیست. طلسم رو مطمئن نیستم. اونها علامت دلاره، علامت یورو و پونده بچه مرشد. پارسال یادته؟ همه مشغول سهمیه بنزین بودن. امسال روز و شبشون شده ارز و دلار. چقدر بالا میره؟ کی پایین میاد؟ صرافی، بانک، مثقال. آزاد؟ دولتی؟ مسافرتی؟-<br />
مسافرتی نفری چقدر میدن مرشد؟ -<br />
بچه تو به این کارها کار نداشته باش. بجاش خوب نگاه کن ببین این مردها کین که تو تلویزیون همه هستن؟ تو لپتاب و رایانه همه پیدا می شن. اونها کین که همه بهشون فکر می کنن و همه جا در موردشون حرف می زنن؟ همه نگرانشونن؟  -<br />
واستا فکر کنم&#8230;مرشد کروبی نیست؟ -<br />
نه بچه -<br />
میرحسین موسوی؟ -<br />
نه -<br />
نوریزاد؟ خزعلی؟ -<br />
نه -<br />
تاجزاده؟ عیسی سحرخیز؟ -<br />
نه بچه مرشد. اون که میبینی اسمش &#8220;ایزل&#8221; چندتا شبکه فارسی زبان پخشش می کنن. اون یکی هم &#8220;عدنان&#8221; مجموعه عشق ممنوعه. بچه از اینها زیادن. حالا بگو اون زنها کین؟ -<br />
اون دیگه حتما زهرا رهنورده. -<br />
نه بچه -<br />
نسرین ستوده؟ فاطمه کروبی؟ -<br />
نه جوونم. کجای کاری؟ اون یکی &#8220;ثریا&#8221; ست. هر شب شبکه یک پخش میکنه. اون یکی دیگه هم &#8220;سمیه&#8221; ست. سریالش رو شبکه سه نشون میده. -<br />
مرشد؟ -<br />
بگو بچه مرشد. -<br />
مرشد آخرش چی میشه؟ مردم چی میشن؟ -</p>
<p style="text-align:right;">این که دیدی حکایت الانه بچه مرشد. بقیش رو نمی دونم بچه&#8230; نمی دونم</p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://nesvan.wordpress.com/category/scarlet/'>scarlet</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3022/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3022/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3022/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3022/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3022/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3022/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3022/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3022/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3022/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3022/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3022/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3022/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3022/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3022/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3022&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/23/%d8%a8%db%8c%d8%a7-%d9%88-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%ad%d8%aa-%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>96</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سه پایه ی  ظلم ( ظالم – مظلوم – عمه بلقیس)</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/20/%d8%b3%d9%87-%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%87-%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%82%db%8c%d8%b3/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/20/%d8%b3%d9%87-%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%87-%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%82%db%8c%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 00:32:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[Loulita]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3019</guid>
		<description><![CDATA[عمه بلقیس پسری داشت که به هزاران هنر آراسته بود. درسش را نیمه کاره ول کرده بود، بیکار بود ، سیگار می کشید، شایدم معتاد بود،  حرکات بی ناموسی می کرد، عرق خور بود، بد دهن بود&#8230; خلاصه هرچه خوبان دارند، او یک جا داشت. من خونه ی عمه بلقیس زیاد می رفتم چون دخترش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3019&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;" align="right">عمه بلقیس پسری داشت که به هزاران هنر آراسته بود. درسش را نیمه کاره ول کرده بود، بیکار بود ، سیگار می کشید، شایدم معتاد بود،  حرکات بی ناموسی می کرد، عرق خور بود، بد دهن بود&#8230; خلاصه هرچه خوبان دارند، او یک جا داشت.</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">من خونه ی عمه بلقیس زیاد می رفتم چون دخترش دوست من بود و البته هیچ شباهتی به برادرش نداشت. یک روز صبح داشتیم صبحونه می خوردیم. پسر عمه بلقیس هم آمد و سر میز نشست. معلوم بود از دنده ی چپ بلند شده. نگاهی به خواهرش کرد و گفت این چیه؟  معصومانه پرسید چی چیه؟ گفت این قلاده که بستی به گردنت! درش بیار. لقمه ی نون پنیرش را قورت داد و پرسید چرا؟؟ گفت برای اینکه من خوشم نمیاد.عمه بلقیس داشت چایی می ریخت، مثل همیشه لبش را گزید و از آن نگاههایی کرد که هیچ معلوم نبود یعنی چی&#8230; دختر عمه ام کارد را برداشت و ورقه ای پنیر روی نون لواش مالید و گفت: اما من دوستش دارم و درش نمیارم. هنوز حرفش تمام نشده بود که پسر عمه ام روی میز صبحانه نیم خیز شد و گردنبند را با یک حرکت پاره کرد و پرت کرد گوشه ی آشپزخونه . دختر عمه ام کارد را روی میز انداخت و فریاد کشید چیکار می کنی وحشی؟ پسر عمه ام سیلی محکمی توی صورت خواهرش زد و بلند شد و رفت. اشک های دختر عمه ام سرازیر شد، دهانش از ضرب کشیده نیمه باز مونده بود و تکه های پنیر از گوشه ی لبش آویزان مانده بود و زار می زد. من مبهوت نگاه می کردم و زانوهایم از خشم می لرزید. عمه بلقیس قوری را با خونسردی روی کتری گذاشت، خیلی آرام به سمت دخترش آمد و دستی روی گونه اش کشید و در حالیکه خیلی غمگین به نظر می رسید گفت: مادر جون، چرا عصبی اش می کنی؟ خوب میگه نبند، نبند !چرا بهوونه دستش میدی؟ نکن مادر!</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">خشکم زد. تا آن روز کتک خوردن یک بی گناه را به این سادگی ندیده بودم اما چیزی که بیشتر آزارم می داد رفتار و توجیه مادری بود که به جای مادری کردن، به جای احقاق حق و مدیریت خانه اش لب می گزید .عمه بلقیس آسان ترین کار را می کرد، به جای اینکه جلوی پسرش را بگیرد از دخترش می خواست که از بدیهی ترین حقش بگذرد. کاری که در جامعه ی ما رسمی دیرینه است. چرخاندن انگشت اتهام از ظالم به سمت مظلوم  به بهانه ی مصلحت طلبی .</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">ما ملت عجیبی هستیم ،تحت آموزش های عمه بلقیس ها در طول تاریخ همواره به جای آنکه طرف حق را بگیریم و توی دهان ظالم بزنیم زورمان به آنکه ضعیف تر است رسیده است.نوادگان عمه بلقیس در قوه ی قضاییه ی یک مملکت به جای آنکه متجاوز را محکوم کنند به کسانی که مورد تجاوز  واقع شده ایراد می گیرند که حجابشان کامل نبوده. داستان خمینی شهر را که یادتان هست؟نوادگان عمه بلقیس به جای آنکه از آزادی پوشش  گل شیفته دفاع کنند نگران این هستند که این کار بهانه به دست فرج الله سلحشور می دهد و یادشان می رود که ایشان برای فاحشه خواندن همه ی اهالی سینما منتظر بهانه نمانده است. نمونه ها بی شمار است، بی شمار. این روزها، هر کس هر حرکتی می کند، نامه ای می نویسد، انتقاد تندی می کند، با نامحرم دست می دهد، عده ای فریاد وامصیبتا سر می دهند که ای وای، بهانه به دست حکومت افتاد. انگار این حکومت برای تضییع حق مردم منتظر بهانه است. از این فرزندان صالح عمه بلقیس باید پرسید شما شریک دزدید یا رفیق قافله؟ تکلیفتان را با خودتان روشن کنید. نکند شما هم ته دلتان چندان هم بدتان نمی آید که هر کس را که مانده شهامتی دارد را بکوبند رویتان نمی شود از حکومت مایه می گذارید؟ اگر به جز از این است، بدانید که شما خودتان یک پایه ی برقراری سه پایه ی  ظلم ( ظالم – مظلوم – عمه بلقیس) هستید. لعنت بر این مصلحت طلبی های عمه بلقیسانه ی شما. شما بیشتر از آنها که ظلم می کنند در این چرخه منفوران ابدی تاریخ خواهید ماند چرا که  لباس مشروعیت بر تن ظلم می پوشانید. ننگ تان باد.</p>
<p style="text-align:justify;" align="right">پ<span style="color:#888888;">ی نوشت بی ربط: این داستان واقعی است، اما ربطی به عمه ی من ندارد.امیدوارم متوجه باشید که&#8221;عمه بلقیس&#8221; یک نماد است.</span></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://nesvan.wordpress.com/category/loulita/'>Loulita</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3019/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3019/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3019/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3019/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3019/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3019/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3019/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3019/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3019/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3019/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3019/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3019/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3019/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3019/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3019&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/20/%d8%b3%d9%87-%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%87-%db%8c-%d8%b8%d9%84%d9%85-%d8%b8%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%82%db%8c%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>130</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/19/3017/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/19/3017/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Jan 2012 05:44:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3017</guid>
		<description><![CDATA[Please Read This .<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3017&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://3rahejomhoori.wordpress.com/">Please Read This .</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3017/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3017/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3017/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3017&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/19/3017/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>از گل شیفته فراهانی تا عمه بلقیس</title>
		<link>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/18/%d8%a7%d8%b2-%da%af%d9%84-%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%82%db%8c%d8%b3/</link>
		<comments>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/18/%d8%a7%d8%b2-%da%af%d9%84-%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%82%db%8c%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 05:36:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نسوان</dc:creator>
				<category><![CDATA[Loulita]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nesvan.wordpress.com/?p=3012</guid>
		<description><![CDATA[عمه بلقیس به همه چیز کار داشت ، به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی می کرد بعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده.  عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3012&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">عمه بلقیس به همه چیز کار داشت ، به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی می کرد بعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده.  عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه ی دنیا مثل او به مقوله ی نجابت نگاه کنند. هرکس حرکتی می کرد که با عرف و سنت های او نمی خواند عمه بلقیس لبش را  می گزید و روی گونه هایش می زد اما هیچ پاسخ  صریحی برای رد آن نداشت. اگر خیلی به چالش می کشیدی اش و ثابت می کردی که فلان کار آنقدرها هم بد نبوده می گفت: وا خدا مرگم بده ،همسایه ها چی فکر می کنند؟؟؟چون اصولا اینکه بقیه چه فکری می کنند در فرهنگ عمه بلقیسی از اینکه خود آدم چه فکری می کند مهم تر است.</p>
<p style="text-align:justify;">لازم نیست عمه ی کسی باشید تا عمه بلقیس باشید. &#8220;عمه بلقیسی&#8221; فرهنگ غالب کشور ماست. عمه بلقیس ها همه جا هستند و  به همه چیز کار دارند. به عقاید دیگران، به لباس پوشیدن دیگران، به آدامس خوردن دیگران، به اینکه کی با کی رفت و با کی آمد و با کی خوابید. عمه بلقیس ها  داعیه دار فرهنگ و شرافت و نجابت و همه چیزهای اینجوری هستند و ماموریت دارند مردم را زیر ذره بین بگذارند و نقد و ارشاد کنند. در  فالس نیوز در مورد دست دادن اصغر فرهادی با آنجلینا جولی می نویسند یا در مورد خندیدنش با جودی فاستر. عمه بلقیس ها همه را شکل فاحشه می بینند. اصولا دریچه ی دیدشان از زیپ شلوارشان باز تر نمی شود.هرکس یک کم متفاوت، یک کم شاد، یک کم آزاد، یا ساختار شکن باشد در قاموس عمه بلقیس  فاحشه به شمار می رود. این را هم بگویم که در قاموس عمه بلقیس بقیه بدی ها مثل دزدی، دروغ گویی ، ریاکاری و &#8230; مهم نیست.  مهم  این است که فاحشه لقب نگیری. و البته آنها در بکار بردن این برچسب امساکی به خرج نمی دهند.</p>
<p style="text-align:justify;">عمه بلقیس ها  مردمان نازنینی هستند گاه،پدر ها و مادرهای ما، دایی و خاله و گاه خود ما هستند. اما باید درک کنند که همه مثل هم نیستند و همه مثل هم فکر نمی کنند، لازم است حد خودشان را بدانند.گاه لازم است در برابرشان ایستاد و در نهایت قاطعیت بهشان گفت:<strong> آنچه دیگران با زندگی خودشان می کنند به شما مربوط نیست!</strong> چیزهایی وجود دارد که متعلق به حریم خصوصی افراد است.تا وقتی آزادی های آن فرد مانع آزادی و امنیت ما نشده است ما حق مداخله در آن را نداریم.مطلب به درازا کشید، می خواستم عکس گلشیفته فراهانی را برایتان به اشتراک بگذارم. نمی دانم چرا یاد عمه بلقیس افتادم.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="http://nesvan.files.wordpress.com/2012/01/golshifteh-farahani-portfolio-espoirs-cesars-2012-6.jpg"><img class="size-full wp-image-3013" title="golshifteh-farahani-portfolio-espoirs cesars-2012-6" src="http://nesvan.files.wordpress.com/2012/01/golshifteh-farahani-portfolio-espoirs-cesars-2012-6.jpg?w=500&#038;h=280" alt="" width="500" height="280" /></a></p>
<br />دسته‌بندی شده در: <a href='http://nesvan.wordpress.com/category/loulita/'>Loulita</a>  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/nesvan.wordpress.com/3012/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/nesvan.wordpress.com/3012/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/nesvan.wordpress.com/3012/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/nesvan.wordpress.com/3012/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/nesvan.wordpress.com/3012/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/nesvan.wordpress.com/3012/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/nesvan.wordpress.com/3012/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/nesvan.wordpress.com/3012/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/nesvan.wordpress.com/3012/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/nesvan.wordpress.com/3012/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/nesvan.wordpress.com/3012/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/nesvan.wordpress.com/3012/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/nesvan.wordpress.com/3012/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/nesvan.wordpress.com/3012/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=nesvan.wordpress.com&amp;blog=11328961&amp;post=3012&amp;subd=nesvan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nesvan.wordpress.com/2012/01/18/%d8%a7%d8%b2-%da%af%d9%84-%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%b9%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%84%d9%82%db%8c%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>198</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/d96679f04cb8cef466fa95bcc7170548?s=96&#38;d=http%3A%2F%2Fs0.wp.com%2Fi%2Fmu.gif&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">نسوان</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://nesvan.files.wordpress.com/2012/01/golshifteh-farahani-portfolio-espoirs-cesars-2012-6.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">golshifteh-farahani-portfolio-espoirs cesars-2012-6</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
