دختر خاله ام پری خانوم ،ازون خوشگلک ها بود. راست کار مرد ایرانی : لوند و سفید و بور با صدای مخملی و نگاه نرمی که دل از هر کافر و مسلمانی می برد،ولی دور از جون شما طفلک بخت و بالین خوبی نداشت بقول عمه بلقیس بخت ما اگه بخت بود ،جامون سر درخت بود .مخلص کلام این پری خانوم ۳ بار رفت خونه بخت هر بار با دست پای شکسته و دل شکسته تر برگشت.
معلوم نبود داماد خیر ندیده چه حالی میشد كه تا شب زفاف قربون صدقه میرفت و چند روز بعد به قصد کشت میافتد رو پری خانوم و تا میخورد کتکش میزد، ،دوماد نگو بگو گودزیلا ،اونم نه یکی نه دو تا بلکه سه تا!میگفتن پیشونی نوشت اش بد بود یا چون تو چشم بود قضا بلا میخورد .خود پری خانوم هم انقدر کتک خورد كه عاقبت شد یه فمینیست ۲ آتیشه و هر جا میشست پاش دراز میکرد میگفت: مرده شور هرچی مرد ایرانی رو ببره….مرد ایرونی حیوونه!
وقتی من طلاق گرفتم اولین نفر پری خانوم زنگ زد كه : الهی بمیرم ، اون مرتیکه دیلاق اذیتت میکرد؟ کتکت میزد؟ نفقه نمیداد؟بعد که دید داستان ما اینجوری نبوده کلی ترش کرد و دقی گوشی رو گذاشت و دیگه تا این آخر یه بار هم احوالم رو نپرسید.
راستش یه چند روز دارم فکر میکنم كه چیزی تو داستان پری خانوم با زندگی من مشترک است ،همیشه یه قسمتی تو آدم هست كه میخواد له بشه ، میخواد درد بکشه ، میخواد مجازات بشه .بعضی ها سوزن زیر پوستشون میکنند ، بعضی ها با سیگار خودشون رو خفه میکنند ، بعضی ها با خوردن.. این وسط بعضیها هم مثل پری خانوم با انتخاب آدمهای بیمار و بردن آنها رو لبه نفرت و بیرون کشیدن خشونت و عصیبت و وحشیگری سرکوب شده اونها زحمت این کار رو به عهده بقیه میذارن و خودشون در حالیکه مظلومانه نگاه میکنند لذت می برند.الان میفهمم كه پری خانوم هر بار كه با چشم های اشک آلود و دست شکسته به خانه پدری برمیگشت چه لذتی میبرد.