قالب اوقات ما آدمها چیز هایی را می خواهیم بدون آنکه از ماهیت و پی آمد های آن آگاه باشیم . مثلا مردم همه دنبال حقیقت هستند در حالیکه وقتی با آن رو به رو می شوند آن را استفراغ می کنند و باز به توهمات ذهنی خودشان می چسبند . گناهی هم ندارند . اساسا ٌ حقیقت چیز گل و گشاد و بی خاصیتی است که تقریبا هیچ کس تحمل مواجه شدن با آن را ندارد.
این روز ها صحبت از آزادی و دموکراسی است و مردم هم ازادی های مدنی خودشان را مطالبه می کنند اما ایا آنچه واقعا ما می خواهیم ازادی است؟ آیا زیر ساخت های فکری تحمل ازادی در میان ما وجود دارد؟ ایا ما از عواقب ( بله عواقب ) داشتن ازادی آگاهیم؟
براستی آنچه ما می خواهیم دموکراسی و ازادی بیان و پذیرش ارا مخالف برای هر کس با هر نژاد و مذهب و سلیقه ای است یا تنها برای همفکران خودمان این حقوق را می خواهیم و وقتی اسلحه یه دست ما افتاد ما همان رفتار ها را تکرار می کنیم؟از یاد نبریم که کسانی که امروز به روی ما اسلحه می کشند همان هایی بودند که سی سال پیش با همین شعار ها به خیابان آمدند.آن روز هم ما برای آزادی جنگیدیم که امروز در این نقطه ایستادیم.
ما تا ابد در همین دایره خواهیم چرخید تا زمانی که ماهیت چیزی را که می خواهیم درک کنیم و بدانیم که ازادی قاقا لی لی خوشمزه و دوای درد های بی درمان ما نیست. برعکس ازادی وضعیت بسیار بغرنج ، پیچیده ، دردناک و حتی خطرناکی است که بدون آگاهی از آن نمی توان به سلامت عبور کرد. ازادی یک کودک شش ساله را در نظر بگیرید که بتواند برای آینده اش تصمیم بگیرد و از هر امکانی برای زسیدن به آن استفاده کند.
جنبش های آزادی خواهانه ی ما همیشه در نطفه خفه یا به بیراهه کشیده می شود چون ما باور نداریم که ازادی مرزی ندارد و ازادی محدود یعنی هیچ. ما اسیر چارچوب های فکری محدود کننده خودمان هستیم و در یک سیستم تفکر آزاد به بد بختی کشیده می شویم. چند نفر را می شناسید که اگر قید مذهب را از فکر شان برداری کلافه می شوند و حتی حاضر نیستند بشنوندت چون تصور یک فکر ازاد برایشان دیوانه کننده است؟
ما در این دایره می چرخیم نه بدلیل دخالت های انگلیس و سیاست های روسیه و نه برای داشتن نفت و نه وجود عده ای چماق به دست بلکه برای دیدن چماقی که در دستان تک تک ماست. تا وقتی که آن چماق را بیاندازیم و نه از روی کلام که در عمق جانمان به سخن ولتر پدر انقلاب فرانسه برسیم که گفت: من با تو مخالفم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو نظرت را بگویی.