از شما چه ینهان وقتی وارد خاک بلاد کفر شدم اولین چیزی که نظرم را جالب کرد حرمتی بود که این نا مسلمون ها برای آدمیزاد قایل هستند. صرف انسان بودن ( و گاه حتی حیوان ) از نوع زنده اش اینجا حرمتی عظیم دارد. این را میتوانی از روی کلاه های ایمنی روی کله های پوک هر دوچرخه سواری که رد میشود و از روی چراغ عابرین پیاده شان بفهمی .حتا از روی نحوه ی لمس شدنت هم تفاوت ها را می بینی.اینجا جوری دستت را می گیرند که انگار شکستنی هستی.آرام و ملایم و با احتیاط.اینجا حرمت زندگان را نگاه میدارند.
آنجا که ما به دنیا آمدیم حرمت اما از آن مرده هاست.تا وقتی زنده هستی حقی از زندگی نداری،امنیت و حریم تو حرمتی ندارد و به راحتی شکسته میشود .زنده بودن تو در حد یک حشره اهمیت دارد و سلامتی و امنیت و آزادیت به فلان هیچ کس نیست مگر آنکه شانس بیاوری و بمیری تا اندکی برایت احترام قایل شوند .
در همین راستا تعجبی ندارد اگر در روز عاشورا چند نفر انسان زنده جانشان را بی دلیل از دست بدهند به هیچ جای هیچ کس بر نمیخورد،اما وامصیبتا اگر چند نفر آن میان سوت بزنند که «حرمت شکنی» کرده اند و آن چنان پیراهن عثمانی از آن می سازند که بیا و ببین. همین حرمت نگاه داران حرامی اگر عکس مرده ای پاره شودهفت چاک نا بد تر خودشان را جر می دهند و لی از کنار دسته گلی که با گلوله بر کف اسفالت خیابان دوخته شد به سادگی می گذرند و آن را گردن بیگانگان می اندازند. دریغ که اینجا فقط حرمت مرده ها را نگاه می دارند.

پی نوشت: ببخشید اگر طنز نبود، اما خدا وکیلی بنظر شما خنده دار نیست؟