به پیشنهاد یکی از خواهران  عفیفه ی  همسایه  در راستای بازی وبلاگی «دوست داشتین با کیا بخوابین» اینجانب اختر اعتراف می کنم که فانتزی س ک س ی من  خوابیدن با یک راننده ی کامیون است. نمی دونم چرا فکر می کنم که اون راننده احتمالا بر خلاف آقایان مهندسی که من دیده ام خوب می دونه که کجاهامو باید فشار بده ، و چقدر فشار بده و کی فشار بده. حس می کنم یک جور مردونگی از جنس خالص حیوانی توش هست که با هیچ ک..شعر فلسفی قاطی نشده . دستاش گنده و قویه و سر انگشتاش که خوب بلده چجوری ازش استفاده کنه زبره و پوست لطیف  تنم را غلغلک می ده. چون که  پایه یک داره  می دونه موتوررا باید اول گرم کرد و اب و روغنش چقدر مهم است . با گازو دنده  هم خوب آشناست پس بلده  که چجوری باید گاز گرفت و دنده را کی باید جا کرد . وقتی  فکر می کنم می بینم که  سایز ماشینش هم می تونه منو تحریک کنه مثلا عشق بازی توی یک 18 چرخ  کنار جاده ، از اونا که به ایینه اش یک تسبیح  آویزونه  و شمایل حضرت علی داره بهت چشم غره می ره می تونه منو تا حد مرگ ارضا کنه.   چیزی که از همه اش بهتره اینه که اخر کار کنار جاده پیاده ام کنه و دو تا بوق مشدی بزنه و برای همیشه بره.این چیزیه که من اسمش را میگذارم یک تجربه ی س ک س ی منحصر به فرد و خالص .ببخشید که زیادی حیوانی بود.  فانتزی  فانتزیه دیگه .مال ما هم این ریختیاست آبجی.

سامانتا نوبت توه بریز وسط. .