دوستان زیادی خواسته اند در راستای اثبات بی طرفی مان اندر مناقب زن های ایرانی هم بگوییم باشد.گویا این تصور بوجود آمده که ما معتقدیم نعوذ بالله روم به دیفال زن ها فرشته اند . نه والله.نه بالله .اتفاقا ما شدیدا معتقدیم که زن و مرد دو نیمه ی مکمل هم هستند و تا یکی لنگ نزند آن یکی هم درست نمی شود.ولی  آخه انصاف هم خوب چیزیه ..به نظر من یک مرد بهتر می تواند این را بنویسد ولی علی ایحالن این چند تا عادت زنان ایرانی را اصلا دوست ندارم. اگر چیزی از قلم افتاده اضافه بفرمایید:

1-   زن ایرانی  حتی اگر دانشمند هم باشد باز ته ذهنش بدون مرد موفق نیست و دنبال شوهر می گردد و هویت  و موفقیت و سعادت را تنها در داشتن  شوهر و تشکیل خانواده می بیند و این به اعتقاد من یعنی بی هویتی محض

2-  با خودش رو راست نیست ، با شما هم نیست. از طرفی لباس س ک س ی می پوشد از طرفی اگر نگاهش کنند گریه اش می گیرد.ادعای نجابت می کند در حالیکه  می خواهددر عین حال مترقی و آزاد هم باشد از یک  طرف  هنوزگیر ارزشهای  زمان قمر خانوم است ی

3-چرا هیچ زن ایرانی نمی گوید من س . ک.س دوست دارم؟ یا زن ها هم جق می زنند ؟ چرا همه اصرار دارند که باکره هستند؟این همه انکار و پنهان کاری و دروغ را به اسم نجابت به خورد مردم  دادن  و جا نماز آب کشیدن خیلی نخ نما و قدیمی است

4-زن ایرانی  به سه سوت دوستان هم جنسش  را به محض اینکه مردی در زندگی اش بیاید فراموش می کند ، شبکه ی ارتباطی خودش را از دست می دهد و دوستی با یک زن فقط برایش تا آنجا معنی دارد که تنهاست و دنبال گوش مفت می گردد.

5- زنانی را می شناسم که مارک 5 3جور فر مژه و ریمل و رژ لب را بلدند ولی اسم یک نویسنده را هم نمی توانند بیاورند زنهای  ایرانی ظاهر را خیلی بیش از باطن  قدر می نهد و  زیادی عروسک ند و تازه به این خاصیتشان می بالند. این همه آرایش زنان ایرانی را هیچ جای دیگر دنیا  -به جز در زنان خیابانی – نمی بینی.

6- بخش زیادی از غرور و خود بر تر بینی مرد ها  حاصل تربیت زنان است.  دست پخت مادری که بین دختر و پسرش تفاوت گذاشته و لب گزیده و گفته «اون مرده» و این را با احترام خاصی گفته که آن پسر تا آخر عمرش در توهم این برتری جنسی بماند . مادری که هرگز به پسرش یاد نداده که زنش را دوست داشته باشد و به حقوقش احترام بگذارد و گاهی هم ظرف ها را او بشوید نمی میرد.مادری که برای حفاظت پسرش به آسانی روی هر زن دیگری که مطابق سلیقه اش نبوده اسم جن-ده گذاشته .مادری که از پسرش نخواسته که یک بار در نبودش غذا درست کند . مادری که به پسرش یاد نداده که  می تواند گریه کند و توی کله اش کرده که «مرد که گریه نمی کند » و مردی ساخته که با ابتدایی ترین حس های خودش هم بیگانه است و انقدر از ظرافت به دور است که حتی سگک یک سوتین را نمی تواند به اسانی باز کند.

7- بازم بگم؟