تاج الملوک دختر عمه بلقیس ، بخت و بالین بدی داشت. خدا نصیب هیچ مسلمانی نکند شوهر اولش خودش را حلق آویز کرد.تاجی که  اون صحنه را دیده بود تا مدتی از هول و تکون فلج  شده بود. این مصیبت کم بود ، زخم زبان های زن و بچه ی آن مرحوم هم یک طرف که بعد از اینکه  تاجی را صیغه کرده بود نگذاشته بودند یک آب خوش از گلوی این دو تا کبوتر عاشق پایین برود. انقدر سرکوفت زدند  که بنده خدا آخرش خودش را کشت. سر قبر هم نگذاشتند تاجی خودش رو روی جنازه حاجی بندازد .  می گفتند زن اول حاجی توی بهشت زهرا هر چی لیچار از دهنش در می اومده بار تاجی  طفلکی کرده و او را مسبب مرگ شوهرش دانسته . تاجی اما قسم می خورد که حاجی تازه زنده شده بود. آخه کدوم مرد 56 ساله ای است که به یک زن تپل مپل لوند سی ساله برسد و هوس مردن کند؟

هرچی خاک اونه بقای عمر شما باشد. خوب و بد رفت و تاجی را تو این دنیا ی بی رحم تنها گذاشت.تاجی تا بیاد به خودش بجنبد  یک مشت مرد گرگ صفت دور برش را گرفتند .از بخت بد همه هم زن داشتند. خودش همیشه می گفت مرد به درد بخوررا تا حالا یکی زرنگ تر از من صاحب شده وگرنه حکایت سرکه ی هفت ساله است ، اگر خوب بود تا حالا نمی موند.دروغ چرا؟ تاجی هم چند بار صیغه  شد که هم ثواب کرده باشد و هم در چهارچوب دین خدا نیازهای طبیعی اش را پاسخ دهد.دور از جون  چند بار هم ازاین و اون حرفها شنید  اما  از بس خانوم  بود به روی خودش نمی آورد.

تا اینکه سر و کله  آقای دکتر پیدا شد واین بار تاجی  توی دام عشق  افتاد.البته دکتر خیلی زنش رو دوست داشت و خودشم نفهمید که چطور شد که کار به هتل هایت و باز کردن سگک سوتین کشید. تاجی  هم فوری  یک صیغه نامه گرفت تا حرف و حدیثی نباشد و فردای محشر یک وقت حلال و  حروم نکرده باشد واز همه مهم تر توی هتل بتوانند اطاق بگیرند. القصه ،تاجی که چشم و گوشش باز شده بود شروع کرد تو گوش دکتر خوندن که عقدش کند ولی به خرج دکتر نرفت.  این شد که اوضاع  کم کم قمر در عقرب شد و تاجی حالش روز به روز بد تر شدو شروع کرد به مشت مشت قرص اعصاب خوردن. حتی چند بار هم خودکشی کرد. توی این هاگیر واگیر از بخت بد زن  دکتر هم از ماجرا خبر دار شد  . زن مومن وکدبانویی بود و خود دکتر می گفت تو زندگی کم نگذاشته بود. اما خوب  نو که بیاد به بازار کهنه شود دل آزار.هر چند دکتر رعایت عدالت را می کرد و فقط بعضی شبها خونه تاجی می ماند زنیکه سلیطه شروع کرد مثل شمع اب شدن و شب و روز گریه می کرد و آب به اسمون می پاشید. انقدر نذر و نیاز کرد و سفره ابولفضل انداخت وامن یجیب خواند و مشهد رفت و کنار زری (ضریح؟) اشک ریخت که نپرس.دکتر که مرد موفقی بود هم انقدر حواسش پرت شد که از شرکت پرتش کردند بیرون و کارش را هم از دست داد، شده بود کبوتر دو برجه ، یک ساله  موهاش سفید شد و ده سال پیر شد .دختر دکتر که پای کنکور بود و تیز هوشان می رفت افسرده شد و کنکور رتبه نیاورد. اما مگه زنک راضی می شد؟ عاقبت انقدر  کند و کاش کرد که شماره ی تاجی را از تو موبایل دکتر گیر آورد و بهش زنگ زد و التماس کرد که  پاش را از زندگی اش بکشد بیرون.

تاجی در جواب زن گفت : خواهر، بجای اینکه این همه نذر و نیاز کنی یک کم ایمانت را قوی کن.  خلاف شرع که نکردم!پیغمبرت که رسول خدا بود چند تا زن داشت که تو از شوهرت که بنده ی گناهکار خداس انتظار داری به تو یکی بسنده کند؟  این ائمه اطهاری هم که  بهشون متوسل می شی همشون به امر مقدس صیغه پایبند بودن .در حدیث آمده که صیغه اساسا موجب روشنی دلهاس. تو چه مسلمونی هستی که از دین خدا فقط اون قسمتی اش که دوست داری رو بر می داری؟ برو حیا کن. اینها حکمته خداس. اگر نمی تونی قبول کنی خوب صدوده سکه مهریه و نفقه ی ماهی پنجاه هزارتومن ات  را بگیر وبرو بذار باد بیاد.

توضیحا این داستان اگرچه ابگوشتی بود اما  واقعی است فقط نام شخصیت ها عوض شده است

نتیجه اخلاقی یک:خدارا شکر که وقتی همه چیز در چهارچوب های شرعی باشد هیچ کس از نظر روحی و روانی و اجتماعی صدمه نمی بیند و با  صیغه بنیان مقدس خانواده  و از همه مهم تر ایمان زن عقدی و خیلی چیزها  محکم خواهد شد.

دو: عجیب است که بعضی زن ها  هرقدر شوهرانشان رعایت کامل «عدالت»  را می کنند  راضی نمی شوند و نمی فهمند  که مهم ترین نکته  این نیست که بعد از عمری وفاداری و زندگی شوهرشان به راحتی  با زن دیگری  می خوابد ، بلکه مهم ترین نکته این است که چند ساعت بوده و چی گفته و چه کرده وکجا را فشار داده و چقدر فشار داده   و در صورتیکه عدالت را رعایت کرده باشد دیگر جز اینکه از خوشبختی  بال در بیاورند راه دیگری باقی نمی ماند.

سه: دین مبین اسلام مدافع حقوق زنان است مخصوصا بعضی از  انواع آنها.