توی تهران یک  کت بافتنی جادویی داشتم ، اوایل پاییز که می شد جای روپوش می شد پوشیدش و حالا نه تو میدون انقلاب ،ولی تو الهیه باهاش قدم زد. عجیبی این لباس این بود که  تقریبا تمام جمعیت مذکری که از کنارم رد می شدند از همسایه و بقال بگیر تا عابران پیاده به من سلام می کردند!. حتی چند بار دختر ها هم سلام کردند و پرسیدند که ببخشید این لباس را از کجا خریدین؟جهت اطلاع این بافتنی البته مشگی و ساده بود و نه خیلی بلند و نه خیلی کوتاه بود و جز اینکه روی  تن می نشست و برآمدگی های آن را به نمایش می گذاشت هیچ خاصیتی نداشت.

این سر دنیا  که سگ هم توی روی آدم نگاه نمی کند عصر ها که برای دو کنار خلیج می روم تاپ ساده ی مشکی و شلوارنایک سیاهی تنم هست که تقریبا بیشتر کسانی که می دوند یک همچین قیافه ای دارند. جالب این که این جا هم کشف کرده ام که یکی از این تاپ ها دارای همان خاصیت جادویی است و روزهایی که آن را می پوشم مردم با مهربانی نگاهم می کنند و حتی  تک و توک سلام می کنند که  بین این مردم عن دماغ صفت عجیب است و از شما چه پنهان  اسباب مسرت خاطر مرا فراهم می آورد.

چند روز پیش مادرم زنگ زد و اصرار می کرد که من روزها توی دانشگاه چی می پوشم. مادرم مرا می شناسد و می داند می توانم به سادگی تا آخر سال  یک تی شرت و یک شلوار جین پاره تنم کنم و خیلی هم خوشحال باشم. اصرار کرد که مادر جان تو رو خدا می ری سر کار یک چیز آبرومند بپوش گفتم ننه ، اینجا کسی آدم رو نگاه نمی کنه تو هم دلت خوشه ولی به خاطر گل  روی تو هم که شده چشم.

این شد که امروز یک عدد کت و دامن تمیز و اتو شده پوشیدم  و در کمال تعجب دیدم که  با احترام بیشتری نگاهم می کنند و حتی این دو تا دانشجوی آلمانی هم  لبخندهای تایید آمیزی تحویلم می دهند. بعد هم از شرکتی دو نفر برای بازار یابی امدند و یکی شان  سه بار به من سلام کرد و حتی برایم لیوان چایی ام را پر کرد. دیدم عجب. همه جای دنیا مردم آدمها را از روی ظاهرشان قضاوت می کنند . اوج این حماقت  البته تا آنجا می رسد که برای گرفتن پست دولتی بالا داشتن ریش و پوشیدن لباس یقه بسته و کت شلوار خاکستری انگ برادران مومن و اطلاعاتی الزامی می شود و اگر چادر داشته باشی توی وزارتخانه ها با روی بازتری جواب می گیری و اگر روپوشت کوتاه باشد ممکن است دم در جلویت را بگیرند. خدا را شکر اینجا به خاطر لباس  از مزایای اجتماعی خاص برخوردار و یا محروم نمی شوی .اما به هر حال اینکه تو قرار دادهای پذیرفته شده ی اجتماع را بپذیری و رعایت کنی نه تنها حاشیه ی امنی برایت ایجاد می  کند بلکه تایید  و احترام هم می گیری.با این حال من  از فردا باز  همان شلوار  جین گندیده ی خودم را خواهم پوشید چون توش راحت تر هستم و ترجیح می دهم که خودم خودم را تایید کنم تا اینکه تمام دنیا ( ان هم دنیایی به این حماقت) بخواهد به من سلام کند