پدر جان درس  های زیادی به من دادی. اما ارزش های تو با آنچه می ارزید زمان تا آسمان فرق داشت.  یادت رفت بگویی که وقتی با  مدرک دکترا در ایستگاه  اتوبوس کنار خیابان ایستاده ام و تاجری  که سیکل هم ندارد با بنز از کنارم رد می شود و مرا غرق گل  ( به کسر گاف ) میکند چه حسی داشته باشم..پدر می دانستی که این داستان همه جای دنیا تکرار می شود و این جا  هم در آمد یک لوله کش بیشتر از یک پی اچ دی داروسازی  است؟ راستی یادم هست  وقتی به من ارزشها را یاد می دادی گفتی که خوشبختی به پول نیست.اما   یادت رفت بگویی به چیست. می دانم  آنکه سوار بی ام و است هم خوشبخت نیست. اما من هم  خوشبخت نیستم .بدیهی است  که  ترجیح می دهم سوار بی ام و باشم و خوشبخت نباشم تا آنکه پیاده توی باران بروم و باز هم خوشبخت نباشم!!

پدر خوبم مرا ببخش اما  فرمولهای تو هیچ جا جواب نداد. تو نیوتنی بودی که سرعت سقوط اجسام را با شتاب جی کره ی ماه اندازه گرفتی . یادت رفت که ما مدتهاست روی زمین هبوط کرده ایم.

گفتی آدمها را از روی ظاهر قضاوت نکنم. من با زشت ترین و فقیر ترین و شکست خورده ترین مرد این زمین خوابیدم. انقدر زشت بود که از ترس توی رختخواب چشمهایم را می بستم.اما  هر وقت از دیدنش حالش بهم می خورد به خود نهیب می زدم که نباید به خاطر قیافه اش قضاوتش کنم. بعد ها  که خواستم ترکش کنم و هزار جور آزارم داد و تهدید به اسید ریختن روی صورتم کرد فهمیدم که آدمی به این درجه از زشتی چقدر می تواند  پر از عقده باشد.تو نگفتی  که آدمهای زشت درونشان هم زشت می شود. همانطور که آدمهای مایوس و نا موفق زشت و منزوی می شوند. تو نگفتی که فقر با خودش بیماری و مرض و درد می آورد. تو نگفتی که آدم اگر بخواهد در برابر دنیا بایستد  می شکند  و تاوان سنگینی را باید بپردازد که مرگ در برابرش هیچ است.

کاش  به من  می گفتی که شانس ، رقص ، سبکی  و بی خیالی توی این هر دمبیلی که اسمش دنیاست به اندازه ی تلاش و سخت کوشی و جدیت می تواند مفید باشد و  اگر اسان بگیرم ؛ احمق باشم و خل و چل باشم کارم بهتر پیش می رود . کاش یادم  می دادی که یک عشق بازی خوب؛ یک دل سیر خندیدن ، یک روز هیچ کار نکردن و  زیر آفتاب لمیدن   از هزارجلد کتاب خواندن   برایم بهتر است.

پدر مرا ببخش. نصیحت های تو مرا سر در گم کرد. تقصیر من نیست! دنیای نازک و درست  و زیبایی که تو تصویر کردی در تقابل با دنیای زمخت و اتفاقی  و بی رحم موجود دوام نمی آورد، تاب بر می دارد و می شکند و  از این شکست جززخم  و خشم و درد هیچ به دست نمی آید.کاش گفته بودی که زندگی خیلی شوخی تر از آنی است که جدی بگیرمش. کاش به جای همه آن همه  باید و نباید ها به من منزلت بی خیالی را آموخته بودی . آخر میان دنیای ایده آلی که تو تصویر کردی و واقعیت زندگی  شکاف عمیقی است. من دارم میان این شکاف جر می خورم.   کاش لااقل به من می گفتی چرا؟.