این روزها همه کتاب راز را می خوانند. برای همین هم همه جا حرف از این جور حرفهاست  و همه  از خودشان امواج مثبت ساطع می کنند. حتی عمه بلقیس هم فهمیده که زندگی  انعکاس افکار ماست ومدام  موقع درست کردن قرمه سبزی از قانون جذب صحبت می کند.چند روز پیش به خیر النسا خانم می گفت «کافیه  به چیز های خوب فکر کنی . چشمهات را ببند و خودت را تصور کن که پولدار هستی، زیبا هستی ، موفق هستی.والله ! به همین سادگی  ، به همین خوشمزگی!چه می دونم ،سعی کن خودت را تصور کنی که در سواحل هاوایی داری آناناس می خوری….قدرتی خدا هر جور فکر کنی  همون جور می شی. به فرشته ی نگهبان خودت یک نامه ی سرگشاده بنویس ، بنویس میخوای  مثل اوباما برنده نوبل بشی . چرا می خندی؟ نیشت رو ببند .می گفتم … چیزهایی که می خوای را لیست کن!می تونی برای محکم کاری این جملات تاکیدی خانوم اسکاول شین رو هم تکرار کنی .مثلا روزی پنجاه بار بگومن شبیه مونیکا بلوچی هستم و این مشیت کاینات است. همین. آره احمق. نخند  سوزمونی زده»..

الغرض ، اگر  شما هم به نصایح عمه بلقیس گوش می کنید یا  این کتاب ها و امثالهم ( راز کاینات ، پله پله تا بالای پله ، راز زیبایی و جوانی در هفت روز ، هفت عادت مردان موثر و …) را خوانده اید ولی روز به روز بد بخت تر می شوید و هر روزکه در آینه نگاه می کنید چلاسیده تر از دیروز شده اید و پشت سر هم بز می آورید و هر چی هم مثبت فکر می کنید افاقه نمی کند و علی رغم تلاش های وافرتان  بیشتر در گه فرو می روید اصلا مهم نیست. به یاد داشته باشید که اگرچه  این قانون برای شما کار نمی کند  برای نویسندگان آن کتاب  و آنتونی رابینز و هزاران کلاش دیگری که با دادن راه حل های ساده برای مشگلات پیچیده بشری سر آدمهای بدبخت مثل شما را شیره مالیده اند  خوب کار کرده است. آنها با فروش همین اراجیف به شما به همه چیز رسیدند. راز کتاب راز در واقع در نوشتن آن است نه در عمل کردن به آن.

حالا می خواهم رازی را به شما بگویم، راستش این است که هیچ رازی در کار نیست. زندگی یک سری رخداد های بی دلیل و اتفاقی پشت سر هم است. زیاد هم ربطی ندارد که شما آدم خوبی هستید یا افکارتان مثبت است یا نه. در هر نقطه ای از زمان و مکان هزاران اتقاق برای هر کسی ممکن است بیافتد . هر تصمیم ساده ی شما ، یک سری وقایع گسترده و غیر قابل کنترل به دنبال خواهد آورد. شما هم هیچ کنترلی روی آن ندارید. شما حتی نمی توانید بدانید که این اتفاقی که افتاده بد بوده است یا خوب. چون ممکن است بعد ا بفهمید که بدشانسی های شما شانس شما بوده و آنجاهایی که فکر کردید شانس آورده اید به فنا رفته اید. در هر صورت بی خودی خودتان را ملامت نکنید شما روی بیشتر اتفاقاتی که برایتان می افتد هیچ تاثیری ندارید  .

بعضی ها می گویند که شما روی  نحوه ی پاسخ به این وقایع می توانید تاثیر داشته باشید. مثلا وقتی ماشین تان در سرازیری پنچر شده و ترمزش برید و فرمان قفل کرد و شما با سرعت از تپه پایین می رفتید و مادرتان را زیر گرفتید تا اینجا در کنترل شما نبوده اما باقی اش دست شماست. می توانید  به آرامی از ماشین پیاده شوید و جنازه ی مادرتان را بردارید و لبخند بزنید و بگویید عمر دست خداست و درحالیکه سوت می زنید او را چال کنید.بعد یک فنجان چای بنوشید و پنچری ماشین را بگیرید و به موقع به مقصد برسید. فکرش را بکنید.  چقدر عملی و قابل اجراست!.

روزگا ر بدی است . یک سری آدم کلاش می خواهند شما را متقاعد کنند که اتفاقات دست شماست و بقیه هم می خواهند یادتان بدهند که اگر اتفاقات دست شما نیست نحوه ی واکنش به آن در اختیار شماست.واقعیت این است که هیچ کدامش دست شما نیست. رازی که هست این است که هیچ رازی در کار نیست. زندگی همین ملقمه ای است که هست و سر جمع چیز بسیار بی معنا و گهی است. بیخود خودتان را شماتت نکنید. با خرد باشید.سعی کنید بفهمید که زندگی همین است واصلا هم  هدف دار یا قشنگ یا بامفهوم نیست.هرچه زودتر این را بفهمید راحت تر ادامه خواهید داد.وگرنه کارتان به جاهای باریک خواهد کشید. با خرد باشید .   ..