از شما چه پنهان من با زنان زیادی تو تختخواب نرفتم، با هرکی هم که رفتم  به خنده و شوخی گذشت و کار بالا نگرفت. اگر شک دارید از سامانتا بپرسید. بنا بر این بنده در خصوص احوالات  زنان در تخت تجربیات زیادی ندارم ،دوست عزیزی زحمات کشیدند در این زمینه متن زیبایی نوشتند که جهت تلطیف خاطر مخاطبان مذکر و پایبندی به عدالت برابر قانون در همان ستون آورده میشود:

تو اگر کمی گذر می کردی؛ نشسته بر خم کوچه ، پیری را می دیدی. بر سایه درخت لمیده است. آن گاه از او می توانستی بپرسی که زنان چگونه اند ؟ و او پاسخت می داد بی درنگ که زنان که ادعای لاو شان از لایشان به آسمان رسیده است در عمل به چهار گروهند:
اول آنان که بیابانی اند و آن همانانی اند که چون کویر خشکند. پس تو را باید که بسابی و بمالی و بتابی و بکاوی که شاید رطوبتی نشت کند از آن میان تا تو را از مته کشی برهاند و صدای خش خش شن و ماسه فروکش کند  مگر بتوانی حجت روا کنی اگر نایی مانده باشد از آن همه ساباندن و مالاندن و تاباندن.

دوم آنان که نارنجی اند و آنان کسانی اند که همخوابگی را بر قاعده اخلاق و تربیت و بهداشت و ادب خواهند. به مثل، از اورال کراهت می کنند و آنگاه که هفت خوان رستم را پراندی تا نباشد بهانه ای برای این مهم، حالاتی را تجربه کنند و آن عیان باشد در رخسار و صدایشان که چون آبی شود بر آتش ایستادگی و مردانگیتان.

سوم گروه ناطقین باشند که بستر را چون مناظره خواهند که حرف باشد و عشقولانه باشد و هر بار که فرو رود ندای دوست دارم و چون در می آید صدای عاشقتم همه اتاق را بپوشاند.

چهارم اما نادر شیر زنانی اند که معمولا آن سوی شیشه تی وی یافت می شوند و بدرستی می دانند هم صدا شدن و اورالیدن و خواستن و جنباندن و نالیدن و نفس زدن و بالا رفتن و پایین آمدن و دست به کار گرفتن و هر از چندگاهی انال کردن تا بکشانند شیره ات را از برای خودشان که هردو را حض است در این میان.

در انتها بخندید و گفت این حکایت را به هر مردی گویی » آی گفتی» بشنوی و با هر زنی بگویی لعن و نفرین به سراغت آید.