استاد گرامی

سلام .

من یکی از شاگردان شما هستم. من هم به اجبار سر کلاس درس شما نشستم و از اینکه در سرزمینی زندگی می کنم که شما را در سمت استادی می نشاند شرمنده بودم. همه ی ما می دانستیم که شما را برای وابستگی تان به رژیم به انگلیس فرستاده اند و آنجا سالها با پول دولت خوردید و خوابیدید و آخر هم نتوانستید دوره ی پی اچ دی را تمام کنید و به ایران برگشتید و بدون آنکه صلاحیت علمی داشته باشید بر مسند استادی تکیه کردید. آخر شما چفیه می بستید. ما شما را می دیدیم که با آن ریش کثیف و چهره ی دژم در راهرو های دانشکده با دم پایی از وضو خانه بر می گشتید و  دانشجویانی که از جنس شما نبودند را در گزینش دستیاری رد می کردید. ما شما را می دیدیم که سال هشتاد و چهار در ستاد انتخاباتی آقای احمدی نژاد چگونه مخلصانه فعالیت می کردید.

استاد گرامی ، ایا آن روز که برای منافع و قدرت خود پا روی حق یک ملت می گذاشتید روزی را می دیدید که همان قدرت جنازه ی پسرتان را با خواری و خفت تحویلتان دهد ؟ راستی اقای دکتر وقتی  آن گل پر پرشده را که با باتوم جمجمه اش را شکافته بودند گرفتید چه حالی داشتید؟ وقتی اجازه ندادند که برایش ختم بگیرید چه کردید؟ شنیدم که جایی گفته بودید که محسن را خدا به ما داد و خدا هم از ما گرفت.

نه ! آقای دکتر، محسن را خدا از شما نگرفت. او را دست ظلم و ستم و جنایت گرفت .همان دستی که دست شما را گرفت و در جایی نشاند که لیاقتش را نداشتید و شما آن دست را بوسیدید و با آن هم دست شدید و چشم هایتان را بستید. شما دستی را فشردید که گلوی جوانان سرزمین تان را می فشرد وخیالتان نبود. آن روز که این دست فرزند آزاده تان را از شما گرفت چه حالی داشتید؟

محسن در زندان فریاد زده بود که من پسر دکتر روح الامین هستم و بازجویش خندیده بود که اگر پسر جبرییل امین هم بودی فرق نمی کرد.می بینید آقای دکتر؟در بساط ستم عدالت نیست. باورتان نمی شد این بلا ها  بر سر خودی ها بیاید؟ آخر شما همیشه جزو خودی ها بودید.نمی دانستید که این نظام به مهره های سوخته اش رحم نمی کند  و خشونت لخت و عریان تر از آن است که پروای شما را داشته باشد.باور نمی کردید همان قدرتی که شما را بالا کشاند امروز پسر شما یا هرکس دیگری که در برابرش قرار گیرد را له می کند؟

استاد گرامی،مرا ببخشید که شما را خطاب می کنم .درد شما را هیچ کس نمی تواند تسکین دهد. اما این آتشی است که خودتان افروخته اید . وقتی آتش در گرفت تر و خشک را با هم می سوزاند. امروز  روز تولد محسن است. پسر خوبی که چیز زیادی نمی خواست . تولدش مبارک است.شهادتش زیبا ، عبرت آموز و نمادین. پسری که به دست پدرش کشته شد و فرزند یک ملت شد.