افلاطون می گوید «خدايان نخست انسان را به صورت كره ای آفريدند كه دو جنسيت داشت. پس آن را به دو نيم كردند بطوريكه هر نيمه ی زنی از نيمه ی مردش جدا افتاد ، از اين روست كه هر انساني به دنبال نيمه ی گمشده ی خود سرگردان است و در زنان و مردان دیگر این نیمه را می جوید.»

این نیمه ی مذکر – مونث یکی از اجزای اصلی ساختار روان و ناخودآگاه جمعی است و به آن کهن الگو یا ارکیتایپ گویند و خود را در نمادها و اسطوره ها و خواب ها به اشکال  مختلف نشان می دهد.این مفهوم (زن-مرد) یک اسطوره ی ازلی است .در ایران باستان آن را مشی و مشیانه می نامیدند. چینی ها به  آن یین  و یانگ گویند . یونگ می گوید در روان هر مردی یک طبیعت زنانه (آنیما) و در روان هر زن یک طبیعت مردانه ( آنیموس)  مستتر است. ..

یونگ معتقد بود که برای داشتن سلامت روان لازم است این دو نیمه در تعادل باشند.  مردی که با آنیمای خودش قهر است تبدیل به موجودی خشن و وحشی می شود و لطافت را تنها در زنهای بیرون از خودش جستجو می کند و  چون آن را نمی یابد سرخورده تر می شود.

زنی هم که مرد درونش را نمی شناسد از گرما و قدرت تهی می شود و تبدیل به موجودی ضعیف و بی شخصیت و هرزه می شود که به امید مردی است که از بیرون او

را نجات دهد

از لحاظ نمادین آنیموس یا عنصر مردانگی با صفاتی مثل شهامت، تعقل،قاطعیت، انرژی و دانش همراه است

برعکس آنیما با صفاتی نظیر خلاقیت،الهام ، هنر، لطافت و خرد و احساس همراه می شود.

جامعه هم می تواند  آنیما و آنیموس داشته باشد. از آنجا که ساختار جوامع کنونی به شدت مردانه است و هنجار هایش توسط آنیموس تعریف شده در نتیجه تنها صفات مردانه  تبدیل به ارزش می شود.  آنیما به شدت به حاشیه رانده و انکار می شود. داشتن احساس، مادرانگی و لطافت در هیچ فرهنگی  منجر به موفقیت -حداقل در سطح ظاهری- نمی شود، اما سرعت و دانش بیرونی و قاطعیت کلید پیشرفت می شود.درنتیجه  آدمها  آنیما ی خود را فراموش می کنند . موفقیت ظاهری و پول و قدرت جای آرامش درونی و صلح و شادی را می گیرد. مفاهیم و ارزشهای خارج از قاعده ی بازی به فراموشی سپرده می شود و در نهایت جامعه از حالت توازن خارج می شود . .

از اینجاست که  کل یک جامعه نا بهنجار می شود . میان زن و مرد یک شکاف عمیق می افتد و نفرت و بد بینی جای عشق و آرامشی که این دو نیمه می توانند به یکدیگر هدیه کنند می گیرد. خرد و ظرافت و نرمش جای خود را به سرکوب و وحشی گری می دهد. جواب دو خط نوشته ی ساده تهدید و ارعاب و  قداره کشی می شود. همانطور که جواب یک سوال ساده ی یک ملت با باتوم و گاز اشک آور و گلوله داده می شود. همانطور که در سطح جهانی اش کره ی زمین ( نماد باروری و رویش و مادری) با بی توجهی  و بی مسوولیتی از منابعش تهی می شود و حیات به طور کلی بر روی آن به مخاطره می افتد .

مشکل خالی شدن  از مردانگی نیست.دنیا به حد کفایت مردانگی در شکل بیمار گونه اش داشته است . تاریخ به حد کفایت جنگ و غارت و  خشونت ، تکنولوژی و شتاب و سرعت داشته است . مشکل ما اتفاقا فاصله گرفتن از نیمه ی زنانه ی وجود مان است. فراموش کردن ظرافت و مهر و احساس  و نرمی و محبت و از دست رفتن توازن این د و  نیمه است. چیزی که سرخپوستان خردمند به  آن کویآنیس کاتسی*یا زندگی بدون توازن می گفتند.روندی که پی آمدی جز نابودی کل بشریت نخواهد داشت..

* life out of balance,crazy life, life in turmoil