پری خالدار کاسب بود. سرش هم حسابی شلوغ بود. قلق مرد ها رو می دونست و بلد بود با مشتری چجوری تا کنه. قدش بلند بود و همیشه آدامس می جوید. می گفتن رو بازوش  یک خال قشنگ داره. نشمه ها تو شهر نو براش سوسه می اومدن و می گفتن پری دگوری مهره ی مار داره.پری خالدار فاحشه ی قابل احترامی بود چون کارش رو بلد بود. آزارش هم به کسی نرسید. آخر سر هم یک مسلمونی پیدا شد و عقدش کرد و بردش مشهد اب توبه ریخت سرش. شد یک زن نجیب و تر تمیز و سر به راه.چند سال پیش هم عمرش رو داد به شما. هرچی خاک اونه بقای عمر شما باشه.

فاحشگی یک خصلت روحی است. بعضی ها اساساٌ روحشون فاحشه است. فاحشگی یعنی خود فروشی. یعنی پای بند نبودن به مرزهای اخلاقی خودت. مرد و زن هم ندارد. فاحشگی یعنی اعتقاد به اینکه «هر کسی را به یک قیمتی می شود خرید». روسپی بودن کاری نیست که با بدنت می کنی، کاریست که با روحت می کنی. روسپی بودن یک اجبار هم نیست. یک انتخاب است. خیلیها تا آخر فقر می روند و ترجیح می دهند خلا بشورن و کف زمین پاک کنند یا حتی خودکشی کنند اما هرگز به ذهنشان نمی رسد روسپی شوند.

بعضی ها اما انگار خودفروش به دنیا می آیند. نه برای آنکه آنها اولین زنی هستند که حاضر می شود جلوی دوربین لخت شود و اولین صحنه های عریان سینمای ایران را بازی کند.نه حتی بخاطر اینکه آنها اولین زنی هستند که وقتی انقلاب می شود چادر می پوشند و با گروه هنرمندان برای توبه  نزد امام می روند. نه برای آنکه حتی الان برای دست بوسی خدمت مقام معظم شرفیاب شده اند. همه که قرار نیست قهرمان باشند.مردم می ترسند، مردم خرج دارند. مردم هزار عذر دارند . به من چه که بخواهم کسی را قضاوت کنم. اما آنها حداقل می توانند سکوت کنند.شاید مردم هم بتوانند فراموش کنند.اما اگر با افتخار از تب 38 درجه شان هم بگویند و اینکه چطور برای شرفیابی پیش قدم شده اند آن وقت ممکن است  مردم با خودشان فکر کنند صد رحمت به پری خالدار.بعضی ها انگار روسپی بودن توی خونشون جریان دارد.