ظهر تابستان است، با بچه های قد ونیم قد  فامیل در حیاط اب بازی می کنیم ،  رادیو روشن است و سرودی پخش می کند: من ایرانی ام آرمانم شهادت، گل صبر می پرورد دامن من. همین موقع سرود قطع می شود » توجه توجه علامتی که هم اکنون می شنوید …..»آژیر می کشند و  پدر  و مادر ها  ما را با دلهره از حیاط به زیر زمین می برند. یکی زیر لب می گوید خدا لعنتشان کند و ما نمی فهمیم که عراقی ها را می گوید یا حکومت خودمان را. شب اخبار با آرم انجز انجز انجز وعده پخش می شود . برای چه باید سرود اخبار ما عربی باشد؟کم کم  اسم خیابانها عوض می شود ،کوچه ها اسم شهید می شود وشهادت ارزش زمانه است و زنده بودن به جرمی نابخشودنی تبدیل می شود .شاد بودن فساد است ، بوی عطر دادن گناه است ، خندیدن و دویدن بد است،رنگ بد است ، تمیزی بد است ، زندگی بد است. شهر اشغال شده است و من ایرانی ام و آرمانم شهادت است.

***

ما در عجیب ترین دوران تاریخ زندگی کرده ایم. در زمانه ی تحول منطق و ارزشها بدون هیچ دلیلی ، تهدید اندیشه و تفکر ، تبلیغ خشونت وسیاهی و مرگ .در حکومتی که پلیس آن  به جای احساس امنیت حس ترس و وحشت را افزون  می کند ، روحانی  به جای  یاد  خدا  دغلکاری را به ذهن می آورد ؛ اخبار به جای آنکه واقعیت را بگوید فریبت می دهد و آنچه را به چشم دیده ای انکار می کند. در زمانه ی دروغ و دروغ و دروغ و خیانت از آنهایی که قرار بود شیفتگان خدمت باشند.هر کدام از ما زخمی هزار و هزار دردیم. ما  بارها و بارها مورد توهین قرار گرفته ایم،  به شعورمان اهانت شده  و حقوقمان  در سطح فردی و اجتماعی و سیاسی لگد مال شده است.هرگز هم کسی پاسخ گو نبوده  است. دعوایی هم اگر شده بعد ها معلوم شده که  سر لحاف ملا بوده است.

****

امروز هجده تیر بود. آقای موسوی در بیانیه ی خود گفته اند که این روز یکی از  وقایع دلخراش تاریخ ماست. کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 هم از وقایع تلخ سرزمین من است. همانطور که سالها  جنگ با کشور مسلمان و شیعه ی عراق که جوانان وطنم را شهید  کرد و نامشان را  بر سر کوچه های شهر آویخت دردناک بود. همانطور که  بسته شدن فله ای روزنامه ها  در زمان اقای خاتمی و تصویب لایحه اصلاح قانون مطبوعات توسط مجلس  در زمان  ریاست آقای کروبی  از تلخ ترین روزهای تاریخ سرزمین من است. آقای مهندس  موسوی به درستی می فرمایند که اگر مسببان آن کشتار در زمان خود مجازات می شدند شاید واقعه ی کوی دانشگاه تکرار نمی شد. شاید اگر حکم حکومتی قانون مطبوعات تصویب نمی شد ،در فضای ازادی که به وجود می آمد  شاهد خیلی وقایع   امروز نبودیم.شاید اگرهنوز به وقایع زمان امام افتخار نمی کردیم و اشتباهاتمان را می پذیرفتیم امیدی برای اصلاح آن داشتیم . شاید اگر  قانون اساسی  باطلی  که به استنادش سی سال است مردم در چرخه ی معیوب شورای نگهبان و نظارت استصوابی و  رهبری  دست و پا می زنند کامل و بی نقص نمی دانستیم آن را می توانستیم زیر سوال ببریم.

آقای موسوی ،  سراسر تاریخ  سرزمین من درد است و دلخراش. خیلی از این خراشها را آنهایی وارد آوردند  که لبخندهای کاریزماتیک بر لب داشتند. من زخمی ام. امروز 18 تیر است و یاد سال 78 مثل بغضی گلوی ام را فشار می دهد. جواب نسل مرا چه کسی خواهد داد؟ جواب در به دری ها را نه ، جواب خون های ریخته شده هیچ . جواب باوری که از دلها رفت را چه کسی خواهد داد؟ جواب شادی که از ما دریغ شد کجاست؟ مرا سبز ندانید یا بخوانید چه فرقی می کند؟ من ایرانی ام. آرمانم هم شهادت نیست. آرمان من زندگی است. برای من از زندگی بگویید.شما را به خدا برای من حرفی نو بگویید .