داشت تعریف میکرد که وقتی با ماکسیما تو شهرک دختربازی میکردند همه داف های شاسی بلند بهشون شماره میدادن.وقتی از داف بودن اون ها میگفت چشماش برق میزد،مشکل اینجا بود که ماکسیما مال خودشون نبوده و هفته بعد با پژو میرن سر قرار اما اون داف های نا  مهربون اینها رو پیچ میدن و خلاصه ضد حال میزنن. بعد سرش رو با تاسف تکون میده و میگه:
تو ایران هم که دخترا فقط «آهن» میشناسن.فقط مهم اینه که ماشینت چی باشه.
میپرسم: مگه تو فقط هیکل و قیافه برات مهم نیست؟
با صداقت میگه: خوب معلومه، چی باید مهم باشه؟
میگم: تو که دنبال انسانیت، هوش ، شخصیت طرف که نیستی وقتی به اون داف ها شماره میدی ، هستی؟
جوری نگاه میکنه انگار دارم یه چیز خیلی پرت میگم. یه چیز خیلی نامربوط و از یاد رفته.
خودمم میدونم.
میگم: خوب تو دنبال گوشت میگردی ، اون دنبال آهن.
بنظر من که خیلی با هم جوره .