چند وقت پیش در فرانسه بحثی پیرامون قضیه حجاب  و ممنوعیت استفاده از روبنده در گرفت که دنبال کردن آن برای من خیلی جالب بود. از یک طرف  فرانسه مهد دموکراسی و آزادی محسوب میشود و انواع آزادی های اجتماعی  و پر و پاچه لخت در آن بلاد به وفور یافت میشود.از یک طرف آقای سارکوزی در مجلس اعلام میکند که داشتن حجاب به شکل روبنده توهین به مقام زن است و در فرانسه تحمل نخواهد شد.
 این نوشته در رد یا پذیرش حجاب  نیست. چیزی که برای من جالب بود این است که چطور در کشوری که به آزادی افتخار می کند عده ای حق دارند لخت بگردند و عده ای حتا اگر بخواهند نمی توانند روبند  داشته باشند و دولت با تصویب این قانون مستمسک به دست مسلمان ها داده که فریاد و مصیبتا سر بدهند که ما اصلا دلمون میخاد شکل دلمه برگ مو باشیم به سارکوزی چه ربطی داره؟
چند وقت پیش یکی از نمایندگان مجلس فرانسه در این مورد گفت: درست است که اینجا کشور آزادی است اما آزادی کسی نباید مخل آزادی وحقوق دیگران شود. من حق دارم که بدانم که با چه کسی صحبت میکنم،وقتی زنی روبنده دارد من نمیتوانم احراز هویت کنم .او با این کار به حق من تجاوز میکند.
آیا تا بحال به این فکر کرده اید که حدود آزادی کجاست؟ مسلم است که نه! ما همیشه انقدر از آزادی محروم بوده ایم که به این چالش ها حتا فکر هم نکرده ایم. ما همینقدر که حرفمان را بزنیم و اعدام نشویم یا بطری نوشابه بهمان فرو نرود یا سرمان را در چاه توالت نکنند از سرمان هم زیاد است.اما بر فرض اگر روزی آزادی در این سرزمین سرودی بخواند کوچک حتا از گلوگاه یک پرنده، به این فکر کرده اید که این آزادی چه حدودی خواهد داشت؟ آیا چیزی به اسم آزادی مطلق وجود دارد؟ و اگر ندارد چه چیزی باید تعین کننده این حدود باشد؟
به طور مثال اگر من باب نظرات را ببندم به آزادی شما تجاوز کرده ام. اما اگر من نخوام که در پست خاصی نظر بگیرم ولی ویولتا مرا مجبور کند که دیدگاه ها را باز بگذارم آنوقت به آزادی من تجاوز می شود. به نظر شما در چنین شرایطی چه راهکاری باید اندیشیده شود؟
پی نوشت: یکوقت فکر نکنید اینجا در اندرونی ما  میان بدنه قدرت شکاف افتاده اما  به اعتقاد من و به گواهی عمه بلقیس ،ویولتا بیش از آنکه یک آزادیخواه باشد یک آنارشیست هرج و مرج طلب  است.