دیگر عادت کرده ایم که همه چیز در مملکت ما نسخه ی قلابی آنچه باشد که باید باشد. احزاب مان، آزادی بی قید و شرط مان، دموکراسی مان همه و همه کاریکاتور مضحکی از واقعیت است. در این میان اعتصاب غذای مان هم از این قاعده مستثنی نیست. وقتی بابی ساندز مبارز ایرلندی پس از اعتصاب غذا به اغما رفت مقامات انگلیسی برای آنکه از او شهید نسازند از مادرش  خواستند که  اجازه دهد که به او  سرم وصل کنند و با این کار او را از مرگ نجات دهد . مادر بابی که   با فقر و تنگدستی او را به ثمر رسانده بود و پرپر شدن جگر گوشه اش را به چشم می دید حاضر نشد زیر برگه  را امضا کند  .او که شیر زنی بی مانند بود از جان فرزندش گذشت  و گذاشت که قهرمانانه بمیرد.بابی   پس از 66 روز اعتصاب غذا در گذشت. او در آن زمان تنها 27 سال داشت.

امروز آقای کروبی از فرزندان شان خواسته اند که به اعتصاب غذایشان پایان دهند. آیا حقوق آنها با این کار باز خواهد گشت؟ آیا دلیلی که آنها برایش اعتصاب غذا کرده اند از بین رفته است؟ آنکه این راه را انتخاب می کند جانش را در دست گرفته است و برای آزادی هزینه کرده است.او برای فردای بهتر من و تو این راه را «انتخاب » کرده است. اگر ما او را فراموش کرده ایم این از ارزش کار سترگش نمی کاهد. اگر ما به  قهرمانان مرده و زنده مان پشت کرده ایم  ،اگر نمی دانیم قبر امیر کبیر کجاست و یا بر سر مصدق چه آمد وامروز بر زندانیان مان چه می گذرد برای این است که  همه چیز را به شوخی گرفته ایم.اینجا ایرلند نیست، اینجا ایران است. اینجا برای آزادی جان دادن ، شرافت و مقاومت و شجاعت همه و همه شوخی است . دریغا که این شوخی کثیف ذره ای  خنده دار نیست  چرا که اینجا هم قهرمانان جدی جدی می میرند..