نمی توان از کنار بحث خشونت نسبت به زنان  گذشت و در مورد تجاوز و آزار جنسی چیزی نگفت. شخصا هرگز کتک نخورده ام و در طبقه ی اجتماعی خودم حتی یک زن را نمی شناسم که کتک خورده باشد. ولی متاسفانه بارها مورد آزار جنسی قرار گرفته ام و زنان بسیاری را می شناسم که قربانی این ماجرا شده اند..

اولین و اصلی ترین و جدی ترین متجاوز در زندگی من اصغر بود. اینکه او همسر شرعی من بود را لحظه ای کنار می گذارم.  آنچه به یاد می آورم مردی است که در نهایت خودخواهی ، هر وقت که خواست و هرطور که خواست به من نزدیک شد و تمایل و خواست من هیچ کدام کوچکترین تاثیری در کارش نداشت.

بعد از جدا شدنم این ماجرا شکل دیگری به خودش گرفت. از همسایه ی هیزی که توی اسانسور به زور دستم را می بوسید تا دوست یک دوست که بعد از یک مهمانی نصف شب زنگ در خانه ام را زد و جا گذاشتن پاکت سیگارش را بهانه کرد تا وارد خانه ام شود بگیر تا همکاری که برای نصب یک نرم افزار روی کامپیوترم  آمده بود و ادعای روشنفکری و انسانیتش همه را مبهوت کرده بود.

نکته ی مشترک در همه ی این شرایط این بود که این افراد  آدمهای غریبه نبودند، بی سواد یا محروم و ندید بدید نبودند،هیچ کدام آدمهای خشن یا بیمار روانی حداقل در وهله اول به نظر نمی آمدند. ( به همین دلیل هم در نهایت جان سالم به در بردم و با خوش شانسی اوضاع ختم به خیر شد)

از آن جالب تر اینکه مردم بعد از شنیدن این داستان ها  -و درکمال تعجب بیشتر هم زنها- حق را به متجاوز می دهند. توجیه عمومی این است که: تو نباید کاری کنی که خودت را در شرایطی قرار دهی که کسی بتواند یا بخواهد به تو متعرض شود.

این چکیده  ی فرهنگ ما در برابر مقوله ی تجاوز است.نهایت این تفکر ، تفکری است که زن را در چادر می خواهد برای آنکه مبادا مرد به گناه بیفتد . این تفکر یعنی در معرض قرار نگرفتن ، وجود نداشتن، نفس نکشیدن، اطمینان نکردن. و در آخر به همان نتیجه گیری کلی  احمقانه ی عمه بلقیسی ختم می شود که مردها یک مشت حیوان هستند..

راستش اما اصلا اینجور نیست. در همان ایران هم دوستان مردی داشتم که هرگز از دایره انسانیت خارج نشدند.وقتی از ایران بیرون امدم  هم موقعیتهایی را تجربه کردم که حتی برای خودم هم باور نکردنی بود.  واقعیت این است که شما می توانید با راحت ترین لباس خواب بغل یک مرد در اینجا بخوابید ، آن هم در حالیکه هر دو  مست هستید و تا زمانی که شما بعنوان یک زن اجازه نداده ایدهیچ اتفاقی  نیفتد. جالب این جاست که حتی  همان مردهای ایرانی هم  در این محیط بر این قانون گردن می نهند و دست از پا خطا نمی کنند. این جا اولین چیزی که به هر دختری بعد از بلوغ آموزش داده می شود این جمله است:

هیچ کس حق ندارد تو را بر خلاف میل قلبی ات وادار به سکس کند.

این «هیچ کس» شوهر، دوست پسر و هر کس دیگری را شامل می شود و در صورت شکایت به شدت با متجاوز برخورد خواهد شد. این در حالیست که در ایران بنا به ملاحظات اخلاقی اصولا کسی چنین شکایتی را مطرح نمی کند ، اگر هم کرد آنکه مورد تجاوز قرار گرفته به  هرزگی هم متهم می شود و احتمالا خود قاضی هم برای تنبه بیشتر او را مورد التفات خاص قرار خواهد داد. تکلیف زن شوهر دار هم که روشن است و اگر تمکین نکند ناشزه محسوب می شود. این است که  تجاوز در فرهنگ غنی ما جزیی از معاشقه و مغازله محسوب می شود و کشمکش و بکش واکش و چنگ و دندان و مقاومت به پای ناز و دلبری نوشته می شود و هیچ کس برای  آن «نه» که از دهان یک زن خارج می شود کمترین اعتباری قایل نیست .!  .