سرانجام  با همت مضاعف اختر الملوک این تارنوشت تیره و تار تبدیل به مجلس عقد کنون و حنابندون و پاتختی شد و اصحاب اندرونی هم به بزن و بکوب  مشغولند و این حیاط و اون حیاط می پاشن نقل و نبات راه انداخته اند. ما که بخیل نیستیم، چشم حسود هم کور .بازهم جای شکرش باقی است، هفته ی پیش که بانو در احوالات طلاق و طلوق به سر می برند و ذکر مصیبت می گفتند جماعت داغدیده را یک چشم اشک بود و یک چشم خون. حتی شنیدم یک زن جوان بعد از خوندن نوشته های اختر خودش رو توی مترو زیر قطار انداخت. . خدا آخر عاقبت همه ما را به خیر کند

شیختنا  مرقوم فرموده اند که »  آدمهای قوی قراردادها و قواعد بازی را عوض می کنند. آدمهای بی جربزه آن قراردادها را می پذیرند». ( نقل به مضمون) سوال اینجاست که چرا ما مردم انقدر بی جربزه شده ایم؟ به نظر می رسد خیلی چیزها در زندگی شخصی مان ما را آزار می دهد . روی هر بحثی که انگشت می گذاری اعم از بکارت، طلاق و حتی مراسم عروسی داد عده ای به آسمان می رود . اینکه جامعه ی ما در حال گذار است و برخی قراردادهای سنتی باید از نو نوشته شود جای شک ندارد،ولی ما برای تغییرش هیچ کاری  جز نق زدن نمی کنیم.  اینکه دیگه قضیه ی ولایت مطلقه نیست که اگر التزام نداشته باشی توی صورتت شلیک کنند.

همین قضیه ی مهریه .خیلی از آقایان  با چنین چیزی مخالفند. بگذریم که خیلی از زنان هم آن را توهین به شخصیت خود می دانند، سوال من از آقایان این است که چرا زیر بار مهریه می روید؟ چرا قرارداد ی که قبول ندارید را امضا می کنید؟البته من هم قبول دارم که در شرایط نا برابر فعلی و با توجه به قوانین مزخرف خانواده که تقریبا هیچ حقی را برای زن به رسمیت نمی شناسد ، مهریه تنها ابزاری است که زن در دست دارد. اما مگر زندگی مشترک بلا نسبت حکومت جمهوری اسلامی است که هرکس که  باتون و گاز اشک آوردارد آن یکی را له کند؟ مگر زندگی به جز با  تفاهم و تعهد و درک و احترام متقابل معنی پیدا می کند؟ مهریه  کدام یک از این ها را تضمین می کند؟

راستش، من اگر مرد بودم هرگز خودم را زیر بار چنین تعهدی نمی بردم.سعی می کردم راهی پیدا کنم تا حقوق انسانی همسرم را من جمله حق طلاق، حق کار، حق مسکن، حق خروج از کشور، حق حضانت طفل به اوبدهم و تمام حقوقی که به ناحق به مرد داده شده من جمله حق تعدد زوجات را طی قراردادی از خودم سلب می کردم *و  سعی می کردم در شرایطی کاملا برابر زندگی ام را شروع کنم و به جای آنکه زن را به شکل کالایی ببینم که  چون پولش را داده ام  صاحب شده ام او را انسانی با حقوق برابر می دیدم  . شاید هم خیلی از زنها خودشان دوست ندارند که از حقوق برابر برخوردار باشند، خوب من با چنین  زنی ازدواج نمی کردم.شما هم نکنید  .

* من حقوق دان نیستم اما مطمئنم برای اینها یک راهکار قانونی باید وجود داشته باشد