من به تعداد موهای سر حسن کچل خواستگار جورواجور داشتم که همه یا مهندس بودند یا دکتر اما بعلت کمالات با اصغر که هم بیکار بود هم تریاکی ازدواج کردم اصغر با اون چشای تا به تا و هیزش  خیلی گشت تا منو از طریق دختر نوه عموی پسر خاله اب حوضی همسایه کوچه بالایی پیدا کرد  یادمه اون روزا تازه یاد گرفته بودم سیبیل هامو ببافم.. نه که فک کنین اون زمان  تیغ هم کوپنی بود ..نه اون زمان یکی از نشانه های دختر بودن و پاک بودن.. داشتن سبیل بودو ابروی شتری .. یادمه اون اواخر وقتی از نونوایی برمیگشتم تسبیح میگردوندم و سقز میجوییدم …یکبارم یکی از گنده لاتای محل بهم گفت رخصت پهلوون ناز سبیلت؟؟؟؟؟ یادمه چقد ته دلم غنج رفت از این متلک

اون زمان هنوز جراحی بینی رو خدا نیافریده بود و لوازم ارایش محدود بود به سرمه و سفیداب که تازه اونم مال زنای شوهردار بود اونم فقط تو اتاق خواب  و بس

در این عوالم اصغر به خواستگاریم اومد یادمه بابام دست انداخت گردنش و بهش گفت پسرم و ننه هم پا شد اسپند واسش دود کرد تا پسر انتر تریاکی مردم چش نخوره منم که اصولا قاطی ادم نبودم تا کسی ازم بپرسه این کره خرو میخوای واسه باربری یا نه …..زدن تو سرم و نشوندنم پای سفره عقد 14 سکه ام به نیت 14 معصوم مهرم کردن تا صدام ببره یادمه چقد  حسزت خوردم که اون قدیما مردم اهل فسق و فجور بودن و بیشتر از 14 معصوم ازشون در نیومده  تا مهر منم مث زری دلاک بشه 50تا…….حیف

اون زمان عروسی ها مث حالا نبود…. تو حیاط خونه و همسایه بغلی رو چراغ میزدن و 4تا کاسه و صندلی کرایه میکردن و مکبر مسجد رو  میاوردن عربده بکشه و صدای ماهی دراره  و مردم 4 تا شیرینی بخورن و برن

نه از ارکستر خبری بود نه از عکس و فیلم و این قرطی بازیا

شب عروسیم منو کردن زیر یه لحاف که به هر چیزی شبیه بود جز لباس عروس و خدجه بندانداز اومد تمام سبیلامو کند و سرخاب سفیدابم کرد بعدم یه پیر مردنی اومد و گفت وکیلم ؟؟که منم چون تنم از وشگون ننه داشت سیاه میشد گفتم بله و همه کل کشیدن (کل به کسر کاف صدایی است شبیه صدای غاز که زنان وقتی خیلی خوش خوشانشان میشود از خود درمیاورند …ویکی بریجیتا)

شب که شد مردم دوتا یکی پاشدن و رفتن  و فقط موندن چندتا از زنای فامیل …….یکی از اتاقای زیرزمین رو  کرده بودن حجله و براش ریسه کشیده بودن که کسی اشتباهی نره توش واسه به نماز و مارو با هلهله و شادی کردن تو و زنا گوش چسبوندن بدر تا صداهای خوشحال کننده بشنوند اینم بگم اون زمان مث حالا نبود که تو هر بقالی فیلم های بالای 18 سال بفروشن اصن ویدویی نبود که فیلمش باشه اون زمان فقط دم حجله میشد فیلم سوپر دید که تازه اونم فقط صدا داشت و تصویرش به اندازه سوراخ کلید بود

این که  در ان اتاق  چه گذشت هم همه میدانند و فکر نمی کنم کسی فکر کند ما در انجا با اصغر بحث سیاسی کردیم..  اما چرا.. اصغر میان هن و هن فقط یه بار گفت…* پدرسگا جنسا هم قلابی شده *  و مثل شیربرنج وا رفت…..

اصغر که وارفت یه دفعه در اتاق با شصتا زن باهم اومد تو و یک دستمال خونی بود که مث دستمال من حریره تو دستا می چرخید مادرم حریره  بادوم تو حلق اصغرجانش  میکرد که قوت بگیره  و من در حالتی بین خواب و بیهوشی و درد   به این فکر میکردم که  کی اون شاهزاده سوار براسب سفید  چشم ابی جاش رو با اصغر تریاکی هیز  عوض کرد؟؟؟