اولین بار کلمه ی تعصب را توی یک بحث خانوادگی شنیدم. مادرم  عمه بلقیس را نشانه گرفته و زیر رگبار انتقاد گرفته بود و پدرم با خونسردی روزنامه میخواند. آخر سر گفت:بدون هر گونه تعصبی باید بگم که کاملا درسته، خواهر من متاسفانه زن روشنفکری نیست و مقایسه اش با سیمون دوبوار از نظر من هم قیاس مع الفارق است!  بعد هم به خواندن روزنامه ادامه داد. قیافه ی مادرم دیدنی بود، بحث مغلوبه شده بود. من هم در عالم بچگی  با خودم فکر کردم که تعصب نداشتن چقدر چیز خوبی است!

بعد ها که بزرگ تر شدم دیدم همه تقریبا به یک چیزی تعصب دارند. تعصب های ایل و عشایری، تعصب های دینی ، ناموسی وجنسیتی و حتی علمی. همه ی ادمهای متعصب از جهاتی مثل هم هستند.تعصب باعث می شود ذهن خط کشی کند و خودی و غیر خودی بسازد. آنها که خودی اند را دوست و غیر خودی ها را دشمن ببیند. وقتی تعصب ذهن کسی را گرفت  افراد دو تا متر جدا برای اندازه گیری پیدا می کنند.  اشتباهات خودی ها را متر و غیر خودی ها را با یارد می سنجند و در نتیجه خودی ها را به راحتی می بخشند ولی از اشتباه دیگران کوه می سازند. در ضمن چون این خطها مشخص است دو طرف خط هم کاملا مشخص خواهد بود.فرد متعصب جدی جدی اعتقاد دارد که تمام حق طرف اوست و هر کس با هر ایده ی دیگری در طرف باطل ایستاده است.اوحقیقت را ارث پدری اش می داند که سندش را به نام او و هم فکرانش زده اند و امکان ندارد ذره ای از آن در جای دیگری باشد.تعصب دو همزاد همیشگی دارد، کوری و خشونت:

.فرد متعصب اگر هم با شما بحث کند به شما گوش نمی دهد، او اصلا نمی تواند حرف دیگری را بشنود. او بحث می کند برای این که شما را متقاعد کند نه برای اینکه خودش چیزی  بیاموزد. او کد های خودش را دارد و هر اندیشه ی متفاوتی  را به سرعت برچسب می زند وبدون تحلیل و تامل  فیلتر می کند او کور و کر است ، بقول مولانا «گوش را بندد طمع از استماع ، چشم را بندد غرض از اطلاع» . مشت آدم متعصب گره شده است و یک مشت گره شده نه می تواند چیزی را بگیرد و نه می تواند چیزی را بالا ببرد .

خشونت هم که از قطعیت می آید. از این که فرد به این قطعیت می رسد که او 100% حقانیت دارد و دیگری 100% باطل است. اینجاست که مشت گره شده ی فرد متعصب بر صورت باطل فرود می اید و مخالفینش  را لت و پار می کند.

تعصب همه جا هست. در همه ی ما هست. حتی در استاد دانشمند من هم هست. او انتظار نتیجه ی خاصی را دارد و سه ماه است که مرا وادار می کند که یک ازمایش را تکرار کنم. برای اینکه نمی خواهد بپذیرد که شاید پیش فرض او اشتباه است. به هر حال  تعصب بلای خانمانسوزی است.کافر و مسلمان و گبر و ترسا هم ندارد. سبز و سیاه و سفید هم نمی شناسد. تعصب مشخصه ی هر ذهن خام و منجمد و بسته است و  هیچ رنگی به جز سیاهی نخواهد زد

این جهان همچون درخت است ای کرام       ما بر او چون میوه های نیم خام

زانکه در خامی نشاید کاخ را                        سخت گیرد خامها مر شاخ را

سست گیرد شاخ ها را بعد ازآن            چون بپخت و گشت شیرین لب گزان

سخت گیری و تعصب خامی است               تا جنینی کار خون آشامی است