چند وقت پیش یکی از دوستان برایم ای میلی فرستاده بود در مورد زیبایی. نویسنده ی مطلب که احتمالا خودش از زیبایی به اندازه ی عمه بلقیس بهره برده بود در طول نوشته اش سعی داشت مفهوم زیبایی را به کلی زیر سوال ببرد و قصد داشت ثابت کند این که فکر می کنیم فلانی زبیا ست همه اش برای این است که در بچگی کسی شبیه او به ما محبت کرده است و این در ذهن ما با یک سری احساسات مثبت گره خورده و اصلا چیزی به نام زیبایی وجود ندارد و  از این مزخرفات..همین طور که دری وری هایش را می خواندم به این فکر کردم که چه جالب، که همه ی ما وقتی بچه بودیم افرادی شبیه نیکول کیدمن و هیلاری داف و براد پیت به ما محبت کرده اند. چرا محض رضای خدا یک نفر شبیه ننه سکینه به ما محبت نکرد که ما وقتی بزرگ شدیم در به در دنبال صورت های آبله رو و چشم لوچ و ابروی  تا به تا  و دماغ عقابی بگردیم و تاج ملکه ی زیبایی سرش بگذاریم؟

بیچاره اسکار وایلد می گفت : زیبایی یک حقیقت است.لابد با این تعریف تن آن مرحوم هم در گور می لرزد. اگرچه زیبایی می تواند در طول زمان و مکان بطور نسبی تغییر کند و یا بنا به سلیقه ی افراد درجه بندی شود  اما باور بفرمایید در هیچ زمانی قد کوتوله و چشم کون خروسی و صورتی شبیه میمون -لطفا برداشت سیاسی نکنید- زیبا نبوده است. دلایل ظریفی هم هست که چرا اینجوری است ، مثلا قد بلند و باسن پهن و سینه ی بر آمده و کمر باریک در زن نشان دهنده ی یک ژنتیک تر و تمیز و مناسب برای باروری است.در مرد بازو و عضله و قدرت نشانه ی موجودی است که می تواند حمایت کند ،ما همیشه این ها را بطور خود آگاه نمی دانیم،فرقی هم ندارد ، بدون اینکه بدانیم جذب آن می شویم …

مخلص کلام آنکه زیبایی تعریف دارد و اشکال و زوایا وتناسب هایی که آن را می سازد مشخص است. اصول اخلاقی هم همین گونه است. یک سری ارزشها در طول تاریخ بوده و خواهد بود. سیلاها یا اصول اخلاقی در طول تاریخ و در تمام اقوام و ادیان ثابت است . دروغ، دزدی، زنا ، قتل، خیانت خط های موهوم و خیالی نیست . این ها خط قرمزهای انسانیت است و وجود دارد و رد کردنش تاوان سنگینی دارد.

القصه، اگرچه دنیا جای مزخرف و خر توخری به نظر می رسد اما یک سری قوانین بر آن حاکم است. مهم نیست ما این قوانین را بپسندیم یا نه، به آن وفادار باشیم یا از آن بگذریم. این قوانین  به روش خاص خودشان همه ی آنچه ما جهان می دانیم را اداره می کنند.این قوانین البته گاهی پیچیده می شوند، مثل هر قانونی استثتا هم دارند ،  پای بندی بهشان ممکن است در شرایطی ناممکن باشد ، کسانی هم که این قوانین را زیر پا می گذارند شایسته ی سنگسار شدن نیستند. با اینهمه اصل قوانین را زیر سوال بردن و شک کردن مثل آن است که هر بار سیبی را به آسمان می اندازید یقین نداشته باشید که  سیب بنا بر قانون جاذبه به زمین خواهد افتاد.