وقتی نگاهش می کنم تنها واژه ای که می تواند حال مرا توصیف کند افتخار است. افتخار از اینکه چنین فردی نماینده ی ملت ماست وجودم را از لذت به  ارتعاش در می آورد. مردی  که همه ی زیبایی ها در ظاهر و باطنش  متبلور شده است. اسطوره ی صداقت و شهامت. مردی که بارها و بارها با سعه ی صدر با صندلی های خالی سخن گفت ، مردی که بر گردن کوروش کبیر چفیه انداخت، بر گردن خودش شال سبز، بر گردن مردم رای دزدیده شده شان را. و  آزادی مطلق را برای مملکت به ارمغان آورد…

او را بی گمان  می توان سلطان انکار دانست. او وجود بحران ومخالفت ومشکلات  را انکار می کند، وجود شکنجه و زندان سیاسی را انکار می کند. وجود تورم و گرانی و بی کاری را انکار می کند ،وجود فرار مغزها را انکار می کند، وجود گشت ارشاد را انکار می کند ،وجود سنگسار را انکار می کند، وجود هلوکاست را انکار می کند ، وجود یازده سپتامبر را انکار می کند ،وجود خورشید را در آسمان انکار می کند.او با چنان قدرتی رو به دوربین می کند وبا آن لبخند زیبا و ملیح همه چیز را  از بیخ انکار می کند که آدمی را به شگفتی می اندازد.

او بی گمان بزرگترین مرد تاریخ  سیاسی ایران است. او برای اولین بار به جهانیان ثابت کرد که التزام به حقیقت و راستی هیچ  لزومی ندارد .هرچه خواستید بگویید ، بگذارید بر روی کله ی شنوندگان شاخ سبز شود. هرچه خواستید بگویید، از ممه و لولو ، از زنبیل ،از آمار هردمبیل، از غنی سازی در زیر زمین ، از خوشحالی مردم ایران زمین.او را بی گمان باید پدر تئوری » گور پدر شعور مردم » نامید.او توی روز روشن توی روی شما نگاه می کند و هرچه خواست می گوید. کدام سیاستمداری را می شناسید که چنین قدرتی را داشته  باشد؟

محموت اهمدی نژاد، سیاستمدار بی بدیلی است. مردی  که از دایره ی خرد و استتنتاج و تفکر بشری خارج شده و به هیچ چیز التزام ندارد. آیا تا به حال از خودتان پرسیده اید چرا این مرد بزرگ همواره انگشتی در سوراخ دماغ دارد؟

برای او، حقیقت مثل یک عن دماغ است . او فرزانه ای است که کل حقیقت  را چون عن دماغی از سر انگشت می پراند.

ایا هرگز از خود پرسیده اید که چرا زیپ شلوارش همیشه باز است؟

برای اینکه برای او دنیا جایی است که بی دقدقه می توان به آن شاشید..

آیا هرگز از خود پرسیده اید که چرا کاپشن او همواره جر خورده است؟

پاسخ را به فهم خودتان واگذار می کنیم.