احمقانه است  که فکر کنم همه چیز در لحظه ی آخر تمام شد، همه چیز خیلی وقت پیش تمام شده بود. لحظه ی آخر همه چیز دست به دست داد تا چیزی که به پایان رسیده بود به اتمام برسد.آن هم نه توی  مشاجره هایی که این اواخر زیاد هم شده بود.همه چیز همونجایی تموم شد که شروع شده بود؛ توی رختخواب، درست وقتی که کاندوم  لعنتی پاره شد و تمام فرزندان بدنیا نیامده ی ما روی رانهای من ریختند و ما بهت زده به هم نگاه کردیم .

معلم علوم تربیتی ما مقنعه ی تنگ و چرک و سیاهش را جلو می کشید و می گفت با مردی ازدواج کنید که دوست دارید پدر فرزندتان باشد.نمی دونم چرا همیشه یاد این حرف می افتم.دوست نداشتم هیچ کدوم از این مردها پدر بچه ی من باشند.من اصلا بچه نمی خواستم. او هم نمی خواست. مدتی با وحشت به هم نگاه کردیم. هر دو ترسیده بودیم، او از من بیشتر. باید قرص می خوردم ؛ دو تا ال دی الان و دو تا بعد از دوازده ساعت ،با یک لیوان پر آب و همه ی عوارض جانبی اش . خیالش راحت شد. آرامشی که توی نگاهش می دیدم حالم را به هم می زد.اینجور وقت ها می فهمی که تختخوابت را با چه کسی شریک شده ای. که چقدر بودنت یا حتی مردنت برای طرف علی السویه است.دوید رفت قرص ها را از توی کابینت آورد و با یک لیوان آب دستم داد.گفتم این قرص ها هورمون است و من را سگ خواهد کرد. خندید و گفت تو همیشه سگ هستی.قرص ها را قورت دادم.

***

سردرد، سر گیجه، افسردگی، حالا هم خونریزی. جوری به خونریزی افتاده ام که انگار رحمم بر علیه من طغیان کرده است. وقتی از روی شمد بلند می شوم ملحفه ی سفید جا به جا پر از لکه های خون است. قرمزی لکه ها سفیدی و پاکی شمد را ریشخند می کند و ورای حد تحمل من است. می دوم توی دستشویی و وایتکس و آب را قاطی می کنم. لحظه ای درنگ می کنم. مسواکش را بر می دارم و به جان لکه های خون می افتم. با هر لکه ای که از شمد بیرون می کشم یکی از همخوابی هایمان از ذهنم زدوده می شود.مسواک را محکم تر روی شمد می کشم. با هر تکان؛ تکان ها و آه ها و ناله ها و ارگاسم ها و انزالهایی که روی شمد ریخته شده از انساج پارچه بیرون می آید و شسته می شود.

مسواکش را می شورم و سر جایش می گذارم.یاد قیافه  اش می افتم وقتی شبها دم آیینه ی دستشویی مسواک می زد و توی آیینه خودش را نگاه می کرد و با نگرانی می گفت دارم  کچل می شوم! نگران این نیستم که مسواکش کثیف شده است. مطمینم که دیگر به این مسواک نیازی نخواهد داشت و جای خالی تصویرش در قاب ایینه باقی خواهد ماند تا نفر بعدی آن را پر کند و لابد نفر بعدی با خودش مسواک جدیدی خواهد آورد.