آقای نوری زاد..من یکی از همان ملتی که  از آنان تقاضای عفو کرده اید هستم و نه از شما و نه از هیچ کس دیگری درآن  نظام  تقاضای عفو نمی خواهم.  سرفرازی من در دستان شما نبود و نیست. شما از دیوار اعتماد این ملت بالا نرفتید شما  از دیوار حماقت های ما بالا رفتید. اصلا دیواری در کار نبود. ما در خانه  مان را باز گذاشتیم و شما را راه دادیم و فراموش کردیم که صاحبخانه ی اصلی ماییم. .

آقای نوری زاد ما مردم بی سوادی بودیم. ما خرافه پرست  و مصلحت طلب بودیم. ما با علم و منطق و شعور بیگانه بودیم.از ما آنان که آگاه تر بودند یا در زندانند و یا بر سر دار و یا از اهالی فرار. ما  اسیر ترس ها و نفرت ها و سنت هایمان شدیم.  روی ثروت بیکرانی نشستیم اما فقیر ماندیم و نخواستیم بدانیم که ریشه ی  همه ی این ها در ماست.

آقای نوری زاد، در قران شما آمده است که » ان الله لا یغیرو ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم»  شما چرا تقاضای عفو می کنید؟تا من آگاه نشوم سرنوشتم همین خواهد بود. این گواهی تاریخ است و همچنان تکرار خواهد شد  تا  روزی برسد که من به بهایی هر چند سنگین درسم را از تاریخ بگیرم. روزی که   بیدار شوم و دیگر هیچ دیواری برای بالا رفتن هیچ گرگی باقی نماند. . .

آقای نوری زاد، من از یک قدمی آن بیداری برای شما نامه می نویسم. …