دراز کشیدم رو تخت و به سقف نگاه می کنم.. روی سقف یک عنکبوت گنده  چسبیده توی سه کنج دیوار. لابد وقتی پنجره باز بوده خزیده تو. از عنکبوت  نمی ترسم اما این یکی با این پاهای پشمالوی سیاه  رو نمی تونم تحمل کنم.همونجوری با لباس خواب می زنم از خونه بیرون.اون ور خیابون توی بار چند نفر دارن  گیتار  می زنن . یک ابجو می گیرم می شینم کنار و گیتار زدنشون رو تماشا می کنم. اونی که گیتار  الکتریک می زنه  نگام می کنه ، منم نگاش می کنم. دوباره نگام میکنه، دوباره نگاش می کنم و  ابروهام رو بالا می اندازم ،اون هم همینجوری که گیتار می زنه  ابروهاش رو بالا می اندازه ، بامزه است ،حرکت انگشتاش  روی تن گیتار  تند تر شد. هیچ کی مثل یک گیتاریست روی انگشت هاش تسلط نداره و راستش این من رو دیوونه می کنه.  همیشه با خودم مجسم می کنم که این انگشت ها که می تونه از توی سیم و چوب همچین ارتعاشی در بیاره وقتی روی تن یک زن  بالا پایین بره چی کار میتونه بکنه؟ ..

آهنگ که تموم میشه گیتارش رو میزاره و لیوان آبجوش رو بر می داره و صاف میاد میشینه کنار من. نگاش می کنم میگم  مرسی! با کم رویی سرش رو تکون میده. می پرسه زیاد این ورها میای؟ این دور و بر زندگی میکنی؟ با انگشت اون ور خیابون رو نشونش میدم و توضیح میدم که  فقط اومده بودم یک قوطی آبجوبگیرم و چون تو اطاقم یک عنکبوت گنده  سیاه  هست زیاد عجله ای ندارم برگردم. میگه من حاضرم بیام برات بکشمش. می پرسم با دسته گیتارت؟ میخنده  و میگه مال کجایی ؟میگم ایران!

سرش رو تکون میده چه اهمیتی داره.. مهم اینه که من می دونم که اون چی میخواد و خودم..چی میخوام. اما  اون  که نمیدونه ما ایرانی ها چه موجودات عجیبی هستیم. مخلوطی  از کرت کوبین و گاندی و اشو و  عمه بلقیس. عمه بلقیس بهم سقلمه میزنه که پاشو برگرد خونه! واسه چی داری با این مرتیکه حرف می زنی؟ آدم با  لباس خواب میاد نصف شب تو بار آبجو بگیره؟ اشو می گه راحت باش. شهامت داشته باش! سکس مراقبه است. دعوتش کن. تجربه اش کن.مزه اش کن .گاندی میگه باز چه چیزی رو میخوای  فراموش کنی؟ به خواسته های پست تنت گوش نده !کرت کوبین میگه اره ، آره این انگشت ها با همون مهارتی که آکورد عوض میکنه می تونه هرچیزی رو به ارتعاش در بیاره.تنت رو بسپر دستش ، بزار نواخته بشی.

وقتی تنهایی برمی گردم خونه و کلید رو توی در می چرخونم عمه بلقیس  با پیروزی میگه» آفرین ، آفرین. دختر خوب. بگیر تنهایی بخواب.» چشمم می افته به عنکبوته که  هنوز همونجا روی سقف داره اروم برای خودش تار می بافه. میرم روی صندلی و با دسته ی جارو می کوبم توی شیکمش. پاهای  پشمالوی کثافتش رو از درد باز میکنه و دست و پا می زنه. دسته جارو رو محکم تر تو ش فشار میدم. ریغش روی دیوار می ماسد. روی تختخواب می افتم و خیره میشم به  بقایای یک عنکبوت  له شده روی سقف توی سه کنج دیوار.

برگرفته از کتاب داستان های  کاملا تخیلی : اسپایدر وومن