نفسش می گیرد چند بار و مدام سرفه می کند. می پرسم باز بیرون رفتی مادر من؟  می گوید نگران نباش. فقط رفتم تا سر کوچه کمی خرید کردم. درست می شود.قسمش می دهم که از خانه بیرون نرود وقتی گوشی را می گذارم ، دلم می گیرد.

***

می گوید مگه نشنیدی ؟همه اش بخاطر این بنزین های غیر استاندارد است. 3641 نفر هم مرده اند. اما جون آدمیزاد دیگر چه ارزشی دارد؟ بگذار همه بمیرند. چه کار خوبی کردی که رفتی.توی صدایش بغض و نفرت است، دلم می  گیرد

***

می پرسم شانزده آذر  رفتی دانشگاه؟ می گوید جدال نا برابری است میان گلو و سرب داغ.  همین قدر که سرب تنفس می کنم بس است. برای کی بجنگم ؟ برای چی؟ جوابی ندارم برایش. سکوت تلخی خط را می پوشاند، دلم می گیرد

**

می روم دم پنجره و نفس عمیق می کشم. انگار ته گلویم طعم سرب ماسیده است.جایی در اخبار خواندم که به زودی باران خواهد بارید.

بارانی از اسید.