آشنایی من و ویولتا به سال 1379 برمیگردد، همه این دوستی از یک طبقه سومی شروع شد که بهش میگفتن «تبعید گاه». مدیری داشت که اخلاقش شهره خاص و عام بود.

وقتی من و ویولتا وارد آن طبقه شدیم، تقریبا و تحقیقا مشخص بود که با همه فرق داریم، و همین تفاوت شد پایه نزدیکتر شدن ما به هم.

ما روزهای زیادی را با هم بالا و پایین شدیم، مسیرهای مشابهی را باهم تجربه کردیم، و خیلی جاها  با وجود همه تفاوتها و اختلاف سلیقه ها در اوج تنهاییها به داد هم رسیدیم.

ویولتا دیگه اینجا نمینویسه ولی همیشه اینجا را میخونه، اینجا خونه ای بود که اول بار ما با هم ساختیمش و من امیدوارم یک روزی بعد از اینکه همه خستگیهایش دررفت، دوباره برگرده و بنویسه.

به پاس دوستیمون دلم میخواد بهش بگم چقدر از اینکه به این دنیا آمده، خوشحالم و چقدر وجودش و دوستیش برای من ارزشمند است.

ویولتای عزیزم، تولدت مبارک