نسرین ستوده، اولین دوستی از دوستانم نیست که به بند میفتد، شک دارم آخریش باشد. ولی از بین همه آنهایی که در بند شدند، شاید وضع او بهتر باشد، برای او خوشحالترم.

برای نسرین ستوده خوشحالم، برای جعفر پناهی هم خوشحالم، حداقل خون و جون آنها پایمال نشد. اگر دیکتاتوری وطن ، در را به روی آنها بست، دموکراسی بسیاری از کشورهای دنیا درهای خود را به روی آنها گشود. نسرین ستوده از این به بعد نمیتواند به عنوان وکیل کار کند، حتم بدانید در قالب مشاور غیرآشکار به همان اندازه از تواناییهایش استفاده میکند.

نسرین ستوده یک وکیل است، زمانی که پا به این راه میگذاشت، از عاقبتش بی خبر نبود، او میدانست حکم تمام موکلان او ناعادلانه است، می دانست که همه مستندات آنها » زیر ذره بین گذاشتن کمترینها» است، میدانست آنها در این بازی بی رحم و خشن هستند. او قطعا همه اینها را بهتر از خیلی از ماها میدانست. برای او ناراحت نیستم، چون مسیرش را با آگاهی تمام انتخاب کرده بود، و از او بسیار سپاسگزارم که با وجود همه دانشی که داشت، باز هم پای در این راه گذاشت. او باز هم ثابت کرد که در کار خود حرفه ای است.

اما دلم برای گمنامها میسوزد، برای آنهایی که جونشان و خونشان را به بهای اندک تقدیم آزادی وطن کردند. برای مهردادها، کوهیارها، هنگامه ها، محمد ها و حسین خضری  و آنهایی که حتی اسمشان را هم نمیدانم. برای آنهاییکه هیچ کس به خاطر احکام ناعادلانه آنها  تحصن نکرد، آنهایی که هیچ کس به جز همدردی با خانواده های آنها، کار مثبت دیگری انجام نداد، آنهایی که تیتر اول روزنامه ها نشدند، آنهایی که حکمشان را هیچ کشوری مردود ندانست و هیچ کس خواستار لغو آن نشد.

به این باور رسیده ام که در بند شدن من و تو و مهرداد و هنگامه و محمد، برای آزادی وطنمان کافی نیست. کاش به نامها، کاش شناخته شده ها، شهامت کنند، پا به میدان بگذراند. باور کنید حتی رفتار زندانبانها و بازپرسها با آنها بهتر است.

به یاد تمام دوستان دربندم، به پاس خون و وجود همه کسانی که هر آنچه داشتند در طبق اخلاص مبارزه گذاشتند و من حتی نمیشناسمشان و به احترام شهامت و انتخاب نسرین ستوده.