وقتی از دورتر نگاه می کنی ، اول تفاوت ها را می بینی. یکی زن است و آن دیگری مرد . یکی مسلمان است، یکی کافر حربی. یکی از روستایی در خوزستان وصل شده و آن دیگری از میسی سیپی. اگر به قوه ی تخیلت اجازه بدهی تا تو را با خود ببرد آنها را در حالت های متفاوتی تصور می کنی، یکی را پشت لب تاپ و آن دیگری را در حال شکار کرم شب تاپ، یکی را سر تسبیح به دست و دیگری را ابسلوت زده و مست.

نزدیک تر که می شوی  شباهت ها آشکار می شود و نقطه های کم رنگ اتصال  آدم ها پر رنگ می شود. وقتی از ترسها و کابوسها و شادی هایشان می شنوی می بینی همه ی ما کابوس ها و آرزوهای یکسانی داریم. همه ی ما وقتی می ترسیم شبیه هم می شویم. همه ی ما وقتی می خندیم زیبا تریم. همه ی ما  گاه گداری گیج و دست پاچه می شویم .چیزی ورای این خط کشی ها ما را به هم متصل می کند .انگار ما همه تجربه های متفاوت یک وجود واحدیم. انگار ما همه میهمان یک خوان گسترده هستیم و هر کدام هر آنچه داریم را سر این سفره آورده ایم.فیلم» میهمان مامان» مهرجویی را یادتان هست؟ آنجا که هر کدام از همسایه ها هر چه دارند  سر سفره می گذارند؟

روز اولی که این وبلاگ را بنا کردیم ، شبیخون حجم شما را پیش بینی نمی کردیم. اما شما آمدید. هر کدام از گوشه ای از این دنیا آمدید. هر کدام با تفاوت هایتان آمدید و با خود قسمتی از وجودتان را  آوردید. در روزگار بی حوصلگی ها و خواندن ها و رفتن ها و بی تفاوت گذشتن ها ، شما با ما خاطرات تان را شریک شدید، قطعه ای موسیقی آوردید،قطعه ای شعر آوردید، متنی که دوست داشتید را به اشتراک گذاشتید،با ما از ترس ها و تنهایی ها  و تجربه هایتان گفتید.در به روی شما باز بود اما حتی اگر در بسته بود هم آن قدر در زدید که  در را از پاشنه در آوردید و صاحبخانه شدید .هیچ وبلاگ نویسی نمی تواند انکار کند که داشتن چنین میهمانانی نهایت آن چیزی است که می توان از خدا طلب کرد. این جا از برکت حضور شما رونق گرفت و این چیزی شد که هست..

خیلی ها این نوشته ها را از توی گوگل ریدر می خوانند. خیلی ها این نوشته ها را می خوانند ولی نگاهی به کامنت ها نمی اندازند و شاید از آنچه در اینجا می گذرد بی خبر باشند.آنچه آنها می بینند نیمی از معجزه ای که اینجا اتفاق افتاد هم نیست. اینجا کامنت هایی نوشته شد که «هزاران بار» بیشتر از متن اصلی ارزش داشت. تجربه هایی به اشتراک گذاشته شد که هرکدام دنیایی بود. چیزی که  اینجا گذشت  و می گذرد یک تجربه ی ناب انسانی است.قصد ندارم از نام ها و ای دی ها و آی پی های مجازی بگویم.پشت هرکدام از این صفر و یک ها انسان هایی بودند از گوشت و خون و پوست و استخوان. انسانهایی که از پشت این همه فیلتر و مانع گذشتند و دست ما را گرفتند ، در این ضیافت با ما رقصیدند ، در دلتنگی ها با ما گریستند ، خطاهای ما را گوشزد کردند و دوش به دوش ما آمدند. آنقدر تعدادشان زیاد است که حتی  اگر بخواهم هم هرگز نمی توانم  آنها را تک به تک نام ببرم. همه ی آنهایی که خطی نوشتند و در این تجربه سهیم شدند یا بهتر بگویم این تجربه را خلق کردند قسمتی از این ماجرا هستند. عدد دارد به یک میلیون می رسد؛ اما عدد در برابر کیفیت آنچه  بین ما گذشت عددی نیست!

شاید هرگز فرصتی نباشد تا تک به تک پاسخگوی لطف شما باشیم ،اگرچه هرگز هیچ کدام از قلم نیقتادید که این قلم ها بخاطر وجود و حضور و نگاه شما هنوز می چرخد. برای وسعت بی انتهای درک تان؛ برای همه ی قسمتهایی از وجودتان که در اینجا به اشتراک گذاشتید، برای حضور  یگانه تان  و این که یگانگی وجود منحصر به فرد تان را با ما قسمت کردید ، سپاسگذارم.شاید  زمان گفتن این حرفها نباشد. اما زمان به من ثابت کرده است که این حرفها را باید گفت  پیش از آنکه مجال به پایان برسد.چرا که مجال سخت  تنگ است و زمان اندک.یادتان باشد این کلمه ها را مسافری می نویسد که  تعلق و تملقی با دنیا ندارد و روی لبه ی پرتگاه ایستاده و بادهای همواره را نظاره می کند..