اگر چند سال پیش از من می پرسیدی کی هستم  اسمم را می گفتم، شغلم را می گفتم ، شاید کمی از پدر و مادرم می گفتم . صمیمی تر که می شدیم آدرس خانه ام را بهت می دادم. شاید هم شبی میهمانت می کردم و با ماشین دور شهر می چرخاندمت و از دغدغه های مذهبی  و سیاسی ام  و کتابهایی که خوانده ام  هم یک کمی برایت می گفتم.اگر چند سال پیش از من می پرسیدی کی هستم من این گونه خودم را به تو  معرفی می کردم. از آن مهم تر این که این گونه خودم را برای خودم تعریف می کردم

از ایران  که بیرون زدم همه ی این ها عوض شد.خاک و خانه و خانواده هیچ،  حتی نامم را هم  این جماعت نمی توانند درست تلفظ کنند. من هم یک کله سیاه جهان سومی هستم و این که ایرانی ام یا عرب  برای هیچ کس اهمیت ندارد. خانه و کاشانه ای ندارم؛ موقعیت اجتماعی ندارم ،راستش حتی گواهینامه و ماشین  هم ندارم . خانواده ام کیلومتر ها از من دورند  و من دیگر عزیز دل نازپرورده ی هیچ کس نیستم. و اگر بخواهم همه ی این ها را برای کسی تعریف کنم و هویت جدیدی را در بی هویتی ام تعریف کنم باز هم نمی توانم برای آنکه حتی روی کلمات زبانی که زبان مادری ام نیست مسلط نیستم.

این روزها اگر از من بپرسی کی هستم؟ چیزی ندارم بگم. من بطور یقین آن آدم دو سال پیش نیستم ، اما کی هستم؟ همه ی آنچه من خودم را با آن تعریف می کردم  را گم کرده ام. این روزها از خودم می پرسم  اصلا من چی هست؟ اصلا  من  ثابتی وجود دارد یا توهم است و اگر هست اصالت  وجودی اش کدام  است ؟ بالاخره هر آدمی باید نقطه ی ثابتی در درونش داشته باشد. نقطه ثابتی که در خوشی ها بیخودی باد نکند و در سختی ها نشکند.چیزی که در سرما و گرما و  بالا و پایین روزگار گم نشود.چیزی که برای تعریف کردنش نیازی به ارزشهای بیرون از خودت نداشته باشی. نقطه اصیل درونی که  حتی اگر تمام دنیا هم آن را نفهمید یا آن را انکار کرد یا برهنه در بیابان رها شدی هم سرت را بالا بگیری و بگویی «من » این هستم. .

همه ی ما وقتی از خاکمان کنده شدیم خیلی چیزها را  پشت سر جا گذاشتیم؛ شخصیت کاذب مان را ، امنیت دروغین مان را ، از همه مهم تر توهم هایمان را. اما  به جز چمدان مان چه چیزی را با خودمان آوردیم ؟اینجا اولین چیزی که می شکند آن من دروغینی است که برای خودمان تعریف کرده ایم، این جا هیچ دروغی دوام نمی آورد ، توهم ها می شکند و آدم با اصالت وجود ناقابلش رو در رو می شود و این درد دارد. مهاجرت سخت است  برای آنکه ما را با این اصیل ترین  پرسش ممکن رو در رو می کند.  تنها پرسش ازلی و ابدی که ارزش پرسیدن دارد، من کی هستم؟