البته الان که شما دارید این مطلب را میخوانید بنده در جوار ایزد منان هستم و جای شما خالی احساس سبکی خاصی می کنم اما اینکه چرا مصدع اوقات شما شدم و این سیاهه را نوشتم برای این بود که راستش از دیروز که من شهید شدم دچار گمگشت شخصیتی شده ام . تا جایی که یادم هست من کرد بودم و اهل پاوه مذهبم هم سنی بود که به برادران (یاخواهران ) نکیر و منکر هم عرض کردم . البته تا یادم نرفته این را هم بگویم این عالی جنابان نکیر و منکر انطورها هم که می گفتند زشت و سیاه و داس بدست نیستند . برعکس انسانهایی یا بهتر بگویم فرشتگانی خوش برخورد که یکسری سوالاتی از ما کردند و ماهم جواب دادیم و یک شکلاتی هم بما دادند و گفتند بخور مث که فشارت افتاده و رنگت مث میت شده …. خلاصه اهل حال بودند

 بگذریم چی می گفتم ؟ اها …. از طرفی دانشجوی رشته نمایش بودم انهم در دانشگاه هنر در تهران در این مدت یکسال و اندی هم بنده در تمام تجمعات سبزها شرکت میکردم و کلا اعتقاد دارم (داشتم …من چرا یادم میره مردم ) که بهتر است انسانها جایی زندگی کنند که هر فرد ورای رنگ و نژاد و مذهبش ازاد باشد تا مطابق علایقش بتواند راحت زندگی کند و اگر چنین شرایطی هم مهیا نبود پس باید تلاش کند تا این محیط ساخته شود راستش انروز هم با همین دیدگاه به خیابان امدم .اوایل هم اوضاع خیابان ارام بود بعد اوضاع شیرتو شیر شد و یکدفعه یک گلوله ای امد و بقول ما کردها زارت خورد بما و ……..

حالا که ما مردیم و تمام شد اما میخواستم از شما بپرسم چطور میشود من هم کرد باشم ..هم اهل تسنن باشم هم هنرمند و دانشجوی هنر باشم و هم هواخواه منتظری خدابیامرز و هم بسیجی؟ یعنی چه جمع اضدادی بوده ام من و خودم خبر نداشتم . البته خب من الان هرچه بگویم فردا یک کارتی از یکجایی بیرون می اورند و اگر بیرون هم نیاید با توسری میکشندش بیرون که من چه برادر مخ لصی بوده ام و خودم خبر نداشتم و از انجایی که خب دست منم از دنیا کوتاه است و از طرفی ایشان هم اصلا دروغ در ذات مبارکشان نیست و حاشا که معنی دروغ را هم بدانند .بهتر است فقط از شما یک سوال بپرسم ایا در بسیج قحط الرجال شده که من کرد ، سنی ، دانشجوی هنر ، اهل پاوه بسیجی شدم؟