این مقاله تحلیلی توسط یک دوست برای ما فرستاده شده است، بنا بر این  کمی با روال نوشته های این وبلاگ متفاوت  است  ولی  برای آنهایی که یک کمی جدی تر از ما نگاه میکنند خالی از لطف نیست.

 

در تمامی رژیمهای گوناگون سلطه گر ، با هر رنگ و هر ایدئولوژی، شیوه های دستیابی ، حفظ و نگهداری ارکان قدرت تقریبا مشابه می باشند.
این مراکز حفظ قدرت دیکتاتوری ، جامعه را به بخشهای گوناگون تقسیم و وظیفه ی اداره ی هر بخش را به دستگاههای ذیربط میپردازند.
بلا استثناء در تمامی حکومتهای دیکتاتور در قرن حاضر ما در راس هرم قدرت ، شاهد «رهبر» بوده ایم که بسته به نوع و رنگ و لعاب سیستم
از رهبران قبیله ای گرفته تا مذهبی و و یا  حتی سکولار، شاهد ارتباط تنگاتنگ این نوک هرم با جریانات قدرتمند مالی وباندهای خرید و فروش و قاچاق اسلحه ، مواد مخدر ، و هر آنچه که بتوان در قبال آن به پول نزدیک شد میباشیم . شایان ذکر است که همیشه علاقه ی مفرط این رهبران به پول ، تنها به دارا بودن ثروت  محدود نگشته ، بل در بسیاری از آنها ، حفظ ، گسترش و نگهداری از ثروت ، در جهت پشتوانه ی شخصی دیکتاتور برای پایداری در برابر خطرات احتمالی آینده و هر آنچه که پایه های رژیم را به لرزه در آورد و در نهایت شهوت قدرت طلبی ، نقطه ی غایی تمامی اقدامات دیکتاتور میباشند.
آغـــــــــاز
———–
در پی به قدرت رسیدن دیکتاتور ، دستگاههای مرتبط با آن شروع به ساخت و پخش شایعات در باره محبوبیت مردمی ، وجاهت شخصی ، تنزه طلبی دینی و یا هر آنچه که دیکتاتور را بعنوان «رهبری یگانه » و «منجی » در نزد ملت جلوه دهد مینمایند. در کنار این بوقهای تبلیغاتی ، جریانات مالی نظام نیز بکار افتاده با هزینه های آنچنانی ، اقدام به برپایی نمایشات باشکوه ، درج تصاویر پدرگونه و در مواقع لازم چهره ای قاطع در برابر دشمنان خیالی مینمایند.هرچه که شخصیت خیالی دیکتاتور در برابر مردم بزرگ و حضور نقش او در زندگی روزمره عادی و در برخی اوقات لازم و واجب نشان داده شود ، زندگی شخصی و واقعی او در لابلای هزارتوهای اطلاعاتی پنهان و از دید مردم مخفی میگردد. نمایش تصاویری دروغین از زندگی شخصی مائو ، لنین ،هیتلر ، استالین ، و…. که در تمامی آنها اصرار بر زندگی بی تکلف و در نهایت سادگی رهبر مرتب به رخ تماشاگران کشیده میشود ازین دست شوهای تبلیغی هستند. در کشور خودمان تبلیغ زندگی سربازگونه ی رضاخان و شیوه ی خواستگاری و عروسی دختر رهبر کنونی نمونه هایی دیگرمیباشند.با استمرار اشاعه ی نظرات دیکتاتور در هر موردی (از شعر و ادبیات و تاریخ و… گرفته تا موارد بسیار تخصصی علمی و فنی ) شائبه ی وجود رهبری عالیقدر و فرزانه که در تمامی امور دارای فهم عالی و قدرت تصمیم گیری بوده ترویج و بتدریج توده ی ملت را از لزوم تفکر ،حتی در ابتدایی ترین مسائل اجتماعی بری میسازد. استفاده از کتاب سرخ مائو در تاریخ انقلاب چین ، نبرد من  هیتلر در آلمان نازی ، کتاب سبز قذافی در لیبی و مشابهات داخلی آن همچون صحیفه ی نور و غیره نمونه هایی عالی ازاین دست میباشند، حجیت کامل و وحی منزل بودن سخن رهبر در هرگونه بحث و جدل ، انباشت ذهن روشنفکران سطحی نگر ، عوامل پایین دست دستگاههای تبلیغاتی رهبری و در نهایت توده های ملت از شایعترین اقدامات سازمانهای وابسته به تحکیم رهبری در هر رژیم دیکتاتوری هستند.

میــانـــــــــه
—————–
با قوام گرفتن دیکتتوری ،جنگ قدرت در حواشی دیکتاتور بالا گرفته و سبب ایجاد هسته های قدرت در کشور میگردد ، هر یک از این هسته ها با خیال دستیابی به بخشی از قدرت ،آغاز به دسیسه و توطئه چینی برای محافل رقیب نموده و سبب ایجاد خرده پایگاههای دیکتاتوری در جامعه میگردند. تاثیر چنین خرده پایگاهها در ساخت و بسط ایدئولوژی برای دستگاه دیکتاتوری ، حائز کمال اهمیت میباشد.اشاعه ی نظریات منحصر بفرد در زمینه ی اتصال یگانه ی رهبر به قدرت ماورایی و یا نژاد خالص و پاک بشری ، قوم برگزیده و منجی یگانه ی بشریت ، خلق افسانه های ویژه
و اتصال اساطیر به زمان حال و امتداد آن در زمان آینده حاصل فعالیت فرهنگی اینگونه خرده پایگاههای قدرت جهت بسط و مستحکم نمودن پایه های دیکتاتوری میباشند.با گذشت زمان و نیاز دیکتاتوری به قبض قدرت ، بتدریج سرنوشت اینگونه محافل بسمت قربانی شدن و حذف فیزیکی توسط دستگاه رهبری به پیش می رود ، تا جاییکه جز هسته های محدود اثری از مابقی باقی نماند.در هنگام حذف یاران قدیمی ، تزریق روحیه ی سبعیت و القای نظریه ی حذف نیروهای نفوذی دشمن درون خانه در سطح جامعه ، بشدت تبلیغ و بکارگیری هرگونه توحش در اقرار گرفتن از بقایای این گروهها در جهت تحکیم و فشردگی هسته ی اصلی قدرت بشدت تشویق میگردد. راه اندازی دسته جات مرگ ، دادگاههای نمایشی ، مرگهای مرموز در سطح نیروهای نخبه ی جامعه ، و حتی در مواردی اقدام به نسل کشی نمونه های شایع و بارز قوام گرفتن دیکتاتوری و تمرکز هسته ی قدرت در جامعه میباشند. جدای از سوابق خارجی  با اندک نگاهی به گذشته ی نه چندان دور در کشور ما نمونه های فراوانی بدست می آید.

پــایــــــــــــان
—————–
از آنجا که قدرت و تمرکز آن ، همواره با تمرکز قوای مالی همراه و هر یک تشدید کننده ی دیگری هستند. پس از زمانی نه چندان طولانی ، دیکتاتور در هراس از اقدام  گروههای قدرت طلب در جامعه ،به انتخاب حلقه ی خواص دست زده و گزینه ی حذف هسته های اقماری در دستور کار فوری قرار میگیرد . ترس از هر گونه نیروی خارجی (خارج از محفل اصلی ) باعث تمرکز فوق العاده و فشردگی بیش از حد دیکتاتوری میگردد تا جایی که گاه تعداد خواص تنها به چند نفر محدود گشته و دیکتاتور که در هاله ای از مالیخولیا و شبهه ی عظمتی پوشالین و خودساخته گرفتار است ، دچار سوء ظن به تمامی نیروهای پیرامون خود میگردد. ریزش تمامی حواشی دستگاههای خدمتگزار دیکتاتوری که بعضا توسط حذف فیزیکی صورت میگیرد ، ابتدا کل دستگاه و در انتها حلقه ی خواص را وارد مرحله فروریزی (رمبش ) به درون خود نموده ، تا جایی که دیکتاتور به این باور می رسد که دیگر تنها مانده و همه ی افراد پیرامون ، مشتی خائن و شایسته ی مرگ میباشند.در این مرحله ، هرم قدرت که روزگاری پرشکوه بنظر میرسید فرو ریخته و در نوک هرم دیکتاتور تنها مانده است .

اگر در این تحلیل از تعرضات نیروهای انقلابی به دستگاه دیکتاتوری نامی برده نشده ، به این دلیل است که نویسنده بر این باور است که دیکتاتوری در ذات خود دوران تورم ، کوچک گشتن ، و در نهایت فرو ریزی را حمل میکند. پیداست که هر گونه فشار بیرونی این تظاهرات را در مقاطع مختلف تشدید مینماید