یاسر خسرو قمبلیانی در دیباچه ای که بر سفرنامه اختر الملوک ( ملقب به ویولتا )نگاشته می نویسد: چون خاتون را مهر کانگورو نشان روادید بر پاسپورت نشاندند ، به خانه مرفت مگر هفت شبانه و هفت روز  به ابسلوت غسل کردی و با اسمیرنوف در جمع مریدان برقصیدی و آنگاه بود که  بار بر بست و بر طیاره نشست و به آخر دنیا بال گشود».

اختر الملوک خود شرح سفر را اینگونه آغاز می کند: چون والدینم چمدان و بار و بندیلم را به فرودگاه کشاندند پدرم سخت از دوری من نمور می نمود. ننه ام مرا سخت ببوسید و یک عدد نارنگی در کوله پشتی ام انداخت. هر قدر اصرار نمودم که ننه ، مرا با نارنگی کاری نباشد گفت : بخور مادر وسط راه گشنه می شی !

وی در ادامه می افزاید : چون به طیاره بنشستم ؛ بالا بلندی انگلیسی تبار در کنارم بنشست . سخت بر آشفتم که مصاحبت این کافر حربی  را در راه چگونه برتابم. چون مهماندار از در در آمد یک پیاله شراب سفید سفارش دادم و با  قرص آلپرازولام فرو دادم و این آخرین چیزی است که به یاد دارم. «

در نسخه ی اصلی این سفرنامه اختر الملوک چنین نوشته است: چندین بار به هوش آمدم و سرم بر شانه ی آن انگلیسی کافر بود.در طول راه  بر اثر شراب و مواد بیهوش شده بودم و سرم بر شانه ی آن کافر افتاده بود و در خواب دهانم نیمه باز مانده بود و نصف تف هایم روی شانه ی آن نگون بخت ریخته بود. هر بار کله ام را می چرخاندم و چون به خواب می شدم  و از  خواب بیدار می شدم سرم بر شانه ی آن کافر بود و آن نامسلمان با لبخند مرا می نگریست. ایمان آوردم که خداوند متعال این گونه تقدیر کرده است که تف مسلمان بر لباس کافر بریزد تا باشد که پند گیرد و مسلمان شود. چون به آخر دنیا رسیدیم مهمانداران مرا تکان تکان دادند که برخیز و کمر بند بر بند که گاه فرود بر خاک است. انگلیسی خود را معرفی کرد و نشانی ام را پرسید. گفتم در این شهر غریبم. لبخندی زد و دستم را فشرد وگفت مرا از آشنایی تو حالی خوش رفت  و شماره اش را داد که به گاه مصیبت به یاری ام بشتابد. شماره اش را به زباله انداختم لیک  شک ندارم که اینک مسلمان شده است.

در بخش پایانی قسمت ابتدایی سفر نامه اخترالملوک چون به فرودگاه سیدنی می رسد خود را در محاصره ی سگ های پلیس می یابد. همه ی بار و بنه اش را می جویند و آن نارنگی که ننه اش در کوله پشتی اش تپانده بود را می یابند. ( ورود  هرگونه گیاه و میوه و بذر به خاک استر آباد ممنوع است) این گونه است که اختر الملوک با پرونده ای ننگین از تلاش برای ورود غیر قانونی یک فقره نارنگی  بر خاک بیگانه فرو می آید و  بخش دوم سفر نامه آغاز می شود: نوستالژی نامه.

چون به آن خاک نشستم گویی ناگهان ایرانی شدم. یاد آن نارنگی و آن دوستان و  خورشت فسنجان در جانم آتش می زد. به کنجی نشستم و آهنگ های ابی و فرامرز اصلانی و قمرالملوک وزیری  را یک به یک گوش دادم واشک بسیار فشاندم. حال آنکه  در ایران  پینک فلوید گوش می دادم اما اینجا که رسیده بودم یکباره داریوش و مهستی و هایده  می طلبیدم. اخبار میهن را دنبال می کردم و همه ی اوقاتم در پیگیری اوضاع ایران می گذشت. در همین روزها بود که به پیشنهاد سکینه ( سامانتا) وبلاگی به نام نسوان مطلقه معلقه را بنیان نهادیم.در فصل پایانی سفرنامه»شل کن و بگذرار فرو رود» نگارنده مهاجرین و مسلمین را زنهار داده است و  راههای رسیدن به سعادت در  مهاجرت را اینگونه بر شمرده ست

 

یک ) بدانید که  قدم در راهی دشوار نهاده اید. لیک این پند ها شما را از گزند ایمن دارد ، اگر به گوش  جان نیوشید

دو) هر آنچه پشت سر است دور بریزید، اما آگاه باشید که آنها همواره با شماست و هر از گاهی به سراغتان خواهد آمد و آنچنان دلتنگ خواهید شد که آسمان هم به فریادتان نخواهد رسید

سه) دهانتان را ببندید.شما چون به این ساحل می رسید غریبید. هرچه کمتر سخن گویید در آینده برای شما نیکو تر است. غریق را آن به که دهان ببندد، وگرنه آب دریا در حلقش فرو رود و او را خفه کند

چهار) فراموش کنید چه بودید  تا بتوانید آنچه هستید باشید. در گذشته دست و پا نزنید. گذشته ها گذشته است. خود را ماجراجویی تصور کنید که برای تجربه ی نو به  خاکی نو رفته است و دریغ مخورید

پنج) پذیرا  باشید؛ خاکی که بر آن فرو آمده اید پر است از تازگی.  تجربه کنید. جاهایی که نرفته اید ،غذاهایی که نخورده اید، مسکراتی که ننوشیده اید؛ دلبرانی که در آغوش نگرفته اید. به شناخته ها نچسبید ؛ ناشناخته ها را در آغوش بگیرید. چون بر خاکی نو وارد می شوید اندیشه را نو کنید و فرصت را برای تجربه ناشناخته  مغتنم شمرید که غفلت موجب پشیمانی است

شش ) میخ اسلام را بکوبید.  این نکته بر هیچ مسلمانی پوشیده نشاید داشت ؛در دیار غریب عمر با مردمان غریبه سپری کنید تا از ایشان زبان و فرهنگ  تازه بیاموزید. اگر بخت یاری کرد دلبرکی خارجکی برای مصاحبت برگزینید که بزرگان از قدیم گفته اند میخ اسلام را در  دلبری شیرین سخن و بالا بلند  از دیار کفر بکوبید .در این امر نشانه های بسیاری است برای آنانکه هوشیارند.

هفت) فراموش نکنید که با همه ی این معلق بازی ها خانه ی شما همیشه و همیشه و همیشه ایران است. حتی اگر هرگز به آن خاک بر نگردید