این روزها کمتر کسی است که در فیس بوک عضو نباشد و یا لا اقل اسمش به گوشش نخورده باشد. حتی عمه بلقیس هم  در فیس بوک پروفایل ساخته  و سر نماز بعد از دعای ابوحمزه  پنج بار برای سلامتی مارک زوکربرگ امن یجیب می خواند. الحق و الانصاف خدا پدر و مادر مارک زوکربرگ را بیامرزد که این فیس بوک را بنیان نهاد. به مدد فیس بوک  ما می توانیم شبکه اجتماعی گسترده باشیم و با دوستانمان در اقصی نقاط جهان در تماس باشیم، عکس و فیلم و موسیقی هایمان را با هم به اشتراک بگذاریم. دوستان جدید از همه جای دنیا پیدا کنیم و افق نگاهمان را گسترش دهیم.  ولی با همه ی اینها من  فیس بوک را دوست ندارم. لابد می پرسید چرا؟

یک ) من متعلق به نسلی هستم که نامه می نوشته- نامه -روی کاغذ. من هم امروز از ای میل استفاده می کنم اما هرگز شیرینی و لذت گرفتن نامه ای که با دست خط یک دوست نوشته شده از زیر دندانم نمی رود. ممکن است احمقانه بیاید ولی من به منحصر بفرد بودن دست خط ها اهمیت می دهم. فیس بوک این را از کاربرانش می گیرد. در فیس بوک همه ی پروفایل ها شبیه هم است. همه صفحه ها یک رنگ دارد.عکس همه در بالای صفحه سمت چپ قرار گرفته. برای توضیح وضعیت باید از گزینه هایی که فیس بوک در اختیارت می گذارد استفاده کنی.خلاصه  در فیس بوک هیچ کس دستخط خودش را ندارد. همه با دست خط مارک زوکر برگ می نویسند.از نسلی که برای توضیح خودش از میان گزینه های حاضر استفاده می کند و به فکرش نمی رسد که ممکن است گزینه های دیگری هم وجود داشته باشد خوشم نمیاید

دو) یک سری رفتارهای فیس بوکی  از شدت لوسی حال آدم را به هم می زند. مثلا » پوک» کردن. من هر بار صفحه را باز می کنم 25 نفر در عالم مجاز زدن به شونه ام. این آخه یعنی چی؟ لایک گذاشتن زیر دری وری های همدیگه بیخود و بی جهت  ، دعوتت می کنند که در پوکر و فارم ویل و بازی مافیا باهاشون هم بازی بشی. آخه برای چی ؟ من نه پوکر بلدم و نه اگر بخوام بازی کنم توی فیس بوک بازی می کنم  .

سه ) فیس بوک یک بازار مکاره است . توش بازی می کنند، فال می گیرند، نظر سنجی می کنند، پتیشن سیاسی امضا می کنند، دنبال سکس پارتنر می گردند. وقتی وارد می شوی وارد دیوانه خانه ای شده ای که سر سام می گیری. مارک و دار و دسته اش از هر چمن گلی بهت نشان می دهند و انقدر گیجت می کنند که یادت می رود دنبال چی بودی. یکهو می بینی نشستی و داری عکس های پروفایل آدمی را نگاه می کنی که اصلا نمی شناسی اش. عکس چند تا دختر بچه ی محصل که  برف بازی می کنند. به تو چه ربطی دارد؟

چهار) فیس بوک وجه خشن تری هم دارد. آن هم فضولی و سرک کشیدن در زندگی دیگران است. اصلا انگار فیس بوک را برای فضولی طراحی کرده اند.همیشه باید مراقب اطلاعاتت باشی، حرفهایی که می زنی ، کامنت هایی که می نویسی . همه و همه می تواند بر علیه تو استفاده شود. حتی چند وقت پیش خواندم که بصورت قانونی می توان آدمها را برای نوشته هایشان در فیس بوک مورد پی گرد قرار داد. آخر این هم شد کار؟

پنج)   معمولا کسانی که در دنیا ی واقعی به آدم نزدیک ترند در فیس بوک کمتر به چشم می آیند ، آنهایی که دورتر هستند می آیند و لایک می گذارند و می نویسند. فیس بوک مثل میز شام بزرگی است که همه دورش نشسته اند و میگن میخندن ولی چیزی که تو نمی بینی اتفاقاتی است که زیر میز می افتد و اینکه همیشه  دست یکی توی  پاچه ی آن یکی است و دارد زیر آبی می رود.توی فیس بوک همیشه آنچه اصل است پنهان است.

شش)  پیدا کردن دوستان قدیمی هم یک جورایی دردناک است. پریروز آقای » الف» را پیدا کردم. الف خوش تیپ ترین پسری بود که می شناختم. حالا بعد از ده سال همه ی موههای سرش ریخته ، شکمش قد یک قابلمه شده و دو تا دختر 8 و 4 ساله دارد. خواهرش که هم سن ما بود دختر ظریفی بود که الان قد نهنگ شده است. زمان می گذرد و زیبایی ها را با خود می برد. لابد آنها هم در مورد من همین فکر را می کنند.

هفت) در فیس بوک خیلی ها دوست های جدید پیدا می کنند. این دوستها بر چه مبنایی انتخاب می شوند؟ من الان لیستی از درخواست های دوستی دارم که همین طور مانده و نمی دونم باهاش چه کنم. الکس از واشنگتن دیگه کدوم خریه؟ تری کیم از کره ی جنوبی از جان من چه می خواهد ؟  بماند که خیلی ها همین طور الکی به لیست دوستانشان اضافه می   کنند  و  انگار خوره ی کلکسیون دوست دارند.طرف 800 تا دوست دارد اما سه تاشون را بیشتر نمی شناسد.آخر این هم شد دوستی؟؟

با اینهمه فیس بوک جزیی از زندگی ما ست. هر روز آدمهای جدیدی به آن اضافه می شوند. هر روز آدمهایی به آن معتاد می شوند. فیس بوک مشخصه ی اصلی نسلی است که روز به روز تنها تر می شود.نسلی که بیش از هر چیز در جستجوی ارتباط است و بیش از همیشه ناتوان از برقراری آن.نسلی که پشت کامپیوتر بیدار می شود و با صفحه مونیتور زندگی می کند و برایش گرفتن دست یک دوست  و حس کردن گرمای آن دست مفهوم ندارد . نسلی که بر روی  دوستانش کلیک می کند.