نمی دونم فیلم  پایین مربوط به کدام شهرستان ایران است. شاید سیستان و بلوچستان، شاید خوزستان. هر جا هست در ایران اتفاق افتاده . در ایرانی که دومین صادر کننده ی نفت و دارای ذخایر گاز و اورانیوم و منابع طبیعی است و می توانست یکی از کشورهای  ثروتمند دنیا باشد. فیلم دردناکی است از مردمی که از زور گرسنگی و فقر  به بانک هجوم می آوردند و نزدیک است زیر دست وپا له شوند.مردمی که به  هیچ چیز اعتماد ندارند و حتی مطمین نیستند پول به آنها که ته صف ایستاده اند می رسد یا نه. مردم مستمندی که برای گرفتن پولی که  بسیار کمتر از سهم واقعی شان است تحقیر می شوند و حتی نمی پرسند که ایا این بود آن کرامت انسانی که امام وعده کرد ؟ این بود آن عدالت اقتصادی آقای دکتر احمدی نژاد؟ شاید هم این همان جهاد اقتصادی مقام رهبری است.

_____

کورفو یکی از جزایر یونان  است و از همه ی دنیا برای گذراندن تعطیلات به آن می روند. چند سال پیش اتوبوسی که  توریست هارا به ساحل برد قرار بود ساعت 7  شب ما را برگرداند اما به دلایلی نیامد. توریست ها مجبور شدند با تاکسی به هتل برگردند و تاکسی ها بسیار محدود بود. چند تا تاکسی اول که پر شد مردم ترسیدند. هوا تاریک شده بود و همه گرسنه و خسته بودیم. کم کم بیحوصلگی و خشونت در چهره ها دیده می شد.بعد آن اتفاق عجیب افتاد: آن مردم رفاه زده  شروع کردند همدیگر را هل دادن وله کردن و فشار آوردن برای نجات از آن وضع.باورت نمی شد که  اینها همان مردم متمدن هستند . ایران و یونان و آلمان فرق چندانی ندارد. ما همه انسانیم و اگر کرامت انسانی یک هدف والا ست کرامت حیوانی  یک واقعیت غیر قابل انکار است. این وظیفه ی دولتمردان یک جامعه است که با فراهم کردن حداقل سطح ایمنی و رفاه برای شهروندان کرامت انسانی آنها را تضمین کنند. آیا آنچه امروز در ایران می گذرد مطابق شان انسانی ماست؟

_____

مادر بزرگم همیشه این شعر را می خواند تا ما را بخواباند» ای حسن قلی بابا، گرد و قتبلی بابا ، دیشب نبودی خونه ، دزد رفته بالا خونه ، اک برده و وک برده ؛ از گنجه الک برده ، یک نان چورک برده ؛ شوهر با دشک برده …»

رشد اقتصادی صفر، تورم 22.5 درصد، صف طویل یارانه ها ، تعطیلی کارگاه ها و کارخانه ها و پروژه ها ، حیف و میل  بی حساب و کتاب اموال و دارایی ها، سقوط ارزش ریال و حذف صفرهای بی ارزش از پول ملی … این بود سهم ما از ایران؟  سر ما را هر روز به چیزی گرم کردند یک روز به اصلاحات ، یک روز به جنبش سبز ، یک روز به انرژی هسته ای در قابلمه و زیرزمین. هیچ کس پرسید بر سر سرمایه های این سرزمین چه آمد که  نفت بشکه ای 120 دلار را فروختند و ما روز به روز فقیر تر شدیم؟ آیا دعوای واقعی بر سر لحاف ملا نبود؟ راستی این دزدها کی به این خانه زدند که اینگونه همه چیز را با خود بردند؟ کرامت انسانی مان را ، هویت ایرانی مان را ، حقوق اقتصادی مان را… ایا مال یتیم بود که اینگونه خورند  یا ما زیادی خواب بودیم وقتی که شوهر را با دشک از خانه بردند؟