من فیلم اخراجی ها را در ایران ندیدم. این فیلم را در بلاد کفر در جمع دوستان فرهیخته ی ایرانی که دمی هم به خمره زده بودند و فیلشان یاد هندوستان کرده بود دیدم. نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای بود که هربار از سفر ایران چمدانی پر از سی دی های فیلم ایرانی می آورد و پیشنهاد داد اخراجی ها ببینیم و بخندیم. بقیه هم  استقبال کردند و تمام مدتی که من روی صندلی به خودم می پیچیدم  به شوخی های مبتذل و گل درشت  فیلم می خندیدند و غش و ریسه می رفتند. هیچ کس هم نپرسید که چرا این فیلم هیچ خط داستانی درستی ندارد و ابتذال در فرم و محتوایش بیداد می کند ، وقتی ازشان در مورد ده نمکی و سوابقش پرسیدم تقریبا هیچ کدام چیزی نمی دانست و برایش هم مهم نبود. حتی متوجه نبودند که خریدن سی دی فیلم و ریختن پول و حمایت مالی از این محصول غیر فرهنگی یک جور خیانت در حق محصولات فرهنگی آن سینماست. وقتی فیلم تمام شد همه خوشحال بودند و کلی هم خندیده بودند و من هرقدر فکر کردم نتوانستم درک کنم که چرا،سوای همه چیز خود فیلم اصلا با معیار های من حتی خنده دار هم نبود. شاید هم من زیادی سخت می گرفتم.

میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیده ای اشاره می کند بعنوان «جذابیت انکار ناپذیر ابتذال»   و معتقد است که همه ی ما کمابیش تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دم دستی داریم. مضامین مزخرف ونخ نما ، ملودرام های اشک آور، چیزهایی که با احساسات  ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد.ابتذال از ریشه ی «بذل » کردن به معنی بذل توجه بر  چیزی است که در ذات ارزش آن را ندارد. بطور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید کار مبتذلی کرده اید. برای اینکه آفتابه آفتابه است حتی اگر طلا باشد.ابتذال طرفداران فراوانی دارد.موسیقی های پرفروش ، فیلم های پرفروش ، محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی می کنند و معمولا ( به جز مواردی استثنا) از ارزش هنری برخوردار نیستند.اینگونه است که کتاب های دانیل استیل و فهیمه رحیمی می فروشد ولی صادق چوبک را نمی شناسند یا فیلم های هالیوودی می فروشد و فیلم های برگمان را کمتر کسی دیده است  و در سطح ملی گنج قارون و ممل آمریکایی  و اخراجی ها  رکورد دار فروش می شوند. چرا راه دور برویم ؟ اینجوری می شود که وبلاگ ما پر خواننده می شود و هزاران وبلاگ هزار بار ارزشمند تر بدون مخاطب می ماند.

 ابتذال همواره دو سر دارد. آنها که آن را تولید می کنند و آنها که آنرا  مصرف می کنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد عرضه ی آن ادامه خواهد داشت. شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه  تربیت کردن سلیقه ی جامعه است.  این کار مثل  اشنا کردن کسی  که عمری به خوردن آب لجن عادت کرده  با یک جرعه آب زلال می ماند. تا وقتی از آب چشمه نخورده است نمی توان از او انتظار داشت که  ملاک درستی برای تعیین کیفیت آب داشته باشد. اما مسلم بدانید که  بعد از آن هرگز نخواهد توانست  از آب لجن لذت ببرد . اما چطور می توان  بدون آنکه به ابتذال آلوده شد از این مرحله عبور کرد وقتی  نگاه ها سمت لبه ی ابتذال متمرکز شده است و ذایقه ها به آن عادت کرده است؟