.هفته ای که گذشت جهان آبستن حوادث بود و وقایع بسیار مهمی در آن رخ داد. اما بی شک مهم ترین واقعه ای که در هفته ی گذشته رخ داد عروسی سلطنتی ( عروسی شاهانه ایشالله مبارکش باد ، جشن بزرگانه ایشالله مبارکش باد )بود که  توجه میلیونها نفر را در سراسر جهان به خود جلب کرد .خوش به سعادت آنهایی که از نزدیک آنجا بودند و همراه ملکه ی انگلستان» این حیاط و آن حیاط می پاشن نقل و نبات «خواندند. البته بقیه دنیا هم با هوشیاری از طریق رسانه ها این اخبار مهم را دنبال کردند و از  مسایل بسیار حیاتی در مورد جزییات طراحی منجوق های لباس عروس و مدل پاشنه ی کفش خواه کیت و نوع واجبی که شخص شاهزاده ویلیام قبل از شب زفاف به باسن مالیده است کاملا آگاه شدند.

کشته شدن پسر قذافی البته در کش و قوس بادا بادا مبارک بادا گم شد ولی واقعه ی پند آموزی است و آدم را یاد کشته شدن پسر دکتر روح الامینی می اندازد. در این داستان پندهای بسیاری برای خودکامگان هست اما کو گوش شنوا؟ به هر حال اگر قصد خودفروشی و خودکامگی کردید بدانید که خدا جای حق نشسته و اگرچه کسی به شما کاری ندارد اما  پسر شما یک جوری تاوان این کارهای زشت شما را پس خواهد داد. بنا براین بهتر است که از خیر پسرتان بگذرید ( که صد البته قدرت شیرین تر از فرزند است) البته اگر دختر دارید مشکلی نخواهید داشت.

اما عجیب ترین و داغ ترین خبر این هفته  کشته شدن اسامه بن لادن بود. همان طور که می دانید اسامه بن لادن مرد خیلی بدی بود. اول از همه این که مسلمان بود. دوم این که ریش داشت، سوم اینکه اصولا از سال 2001 تا الان هرچی اتفاق بد توی دنیا افتاد زیر سر این اسامه گور به گور شده بود. اسامه البته خیلی باهوش بود و برای همین در 100 کیلومتری یک پایگاه نظامی مخفی شده بود ولی آخر سر به دست نیروهای خیلی باهوش تر آمریکایی کشته شد. اقای اوباما که مرد خوبی است خودش شخصا این خبر مهم را اعلام کرد . مردم هم خیلی خوشحال شدند و توی میدان ها هوار کشیدند از شدت خوشحالی، حق هم داشتند ، آدم بد داستان به درک واصل شد.

علی ایحالن، از الان دنیا کاملا در مسیر جدیدی خواهد افتاد و از این به بعد دنیا جای خیلی خوبی خواهد شد و دیگر آب توی دل کسی تکان نخواهد خورد. فقط تنها مشکل این است که ما باید  حالا از چی بترسیم؟ چون به هر حال مردم آن سر دنیا توی این سالها عادت کرده اند که از تروریست های اسلامی بترسند و همونطور که می دانید ترک عادت موجب مرض است.به همین جهت بعضی آگاهان سیاسی پیشنهاد کرده اند که  پشمهای  عمه بلقیس را به صورت  یک بنده خدایی پیوند بزنند و یک شخصیت بد جدید برای دنیا بسازند که مردم حوصله شان سر نرود.

وقتی بچه بودیم ( این خبر نیست ها دارم درد دل می کنم) مادر بزرگم خدا بیامرز ( خدا رفتگان شما را هم رحمت کنه)  همیشه وقتی دست ما را می گرفت می برد بعد از ظهر بخواباند می گفت: بگیریم بخوابیم، پاشیم، ببینیم دنیا دست کیه. بگذریم که ما  این همه عمر از خدا گرفتیم هنوز نفهمیدیم این دنیا دست کیه ( دست جهودها؟ فراماسونر ها ؟ کارتل های نفتی ؟ آقا امام زمان؟)  اما انقدر فهمیدیم که  دنیا دست مردم دنیا نیست، از شما چه پنهان درست هم نبود دنیا را دست این مردم زودباور و گیج بسپارند. بگذار مردم بنشینند و داستان های چرند عروسی و ترور و … هر چی که به خوردشان داده می شود را قورت بدهند. چی کار به این داریم که دنیا دست کدام جنایتکارهایی است؟ دست هرکس هست دستش درد نکند .