فرض کن هفته ای یک روز هم پسرت رو فرستادی مدرسه ایرانیها، فرض کن که خواندن و نوشتن فارسی هم یاد گرفت، برات نستعلیق که نمینویسه، هنر کنه، پشتکار به خرج بده، مثل پنجم دبستانیها مینویسه. خوندن هم که احتمالا نه میتونه حافظ بخونه، نه مولانا و نه فردوسی .

بزرگتر هم که شد، خیلی سنتی فکر کنه و نره سراغ مری و باربارا، میره سراغ  یکی مثل خودش که یا اینجا بزرگ شده، یا اینجا به دنیا آمده و از همه ایرانی بودن، پدر و مادر ایرانی داره و با لهجه روان انگلیسی، فارسی صحبت میکنه. بعد هم این دو تا که با هم فارسی  حرف نمیزنند، زبان اول هردوشون، زبان مادری نیست، انگلیسی است. نوبت به نوه ات که برسه، رسما و علنا هیچ رگه ای از ایرانی بودن باقی نمونده.

به همین سادگی و در عین حال تلخی، امانتی که از کوروش و داریوش به دستت رسید و فردوسی برات زنده نگه داشت و عربها  هم نتونستند ازت بگیرن، با مهاجرت، طی یک نسل از دست میدی.