اولین بار که اتفاق افتاد سال سوم ازدواجم بود . اصغر اشفته خونه رسید و به زمین و زمان فحش میداد باکسی دعواش شده بود و معلوم بود فشار زیادی رو تحمل می کنه .بشدت احساس میکرد بهش نامردی شده و….من مثل یک ربات گوشه ای فقط نگاه میکردم و نگرانی  توام با ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود . میترسیدم سکته کنه …بسمتش رفتم  اما نمی دونم از ترس بود یا چی که زبونم به حرف زدن نمی چرخید  نشوندمش و  بغلش کردم و تند تند فقط  تکرار میکردم … اروم باش اروم باش ……. یک زمانی گذشت و  این در بغل گرفتن ، شد ، شروع یک هم اغوشی ….یک خشونت بی سابقه در حرکاتش و حتی لمس کردنش ……  درد می کشیدم اما نمی خواستم اعتراضی کنم  …دلم میخواست اینطوری ارومش کنم ……  این اولین تجربه من از یک سکس خشن بود و چند روز تمام بدنم درد میکرد .

 البته اینم بگم که احساس میکردم اصغر از این اتفاق شرمنده است . چون تا چند روز نگاهش رو از من     می دزدید و وقتی  به رختخواب میومد که مطمن باشه من خوابم  ….چند ماه بعد این اتفاق تکرار شد  بدون اینکه اینبار دعوایی کرده باشه…  اما احساس میکردم از این نوع رابطه همراه با خشونت بسیار  لذت می بره  و واقعا اون زمان برام سوال بود که ایا این نوع رابطه رو برای خشونتش دوست داره یا برای خود رابطه و یکنواخت نبودنش و فرق داشتن با دیگر مواقع  و راستش می ترسیدم از اینکه این خشونت باشه که براش جایگزین لذت بدنی شده  و همین ترس بود که باعث شد درموردش حرف بزنم و اعتراض کنم و دیگه  هم تکرار نشد

دوم

چند ماه  پیش از مرد خواستم که خشونت بخرج دهد …نمی دانم چرا …اما دلم میخواست کسی کتکم بزند  و ازارم دهد …. هنوزم نمی دانم چرا دلم چنین چیزی را خواست …  مرد هاج واج نگاهم میکرد و نمی دانست شوخی می کنم یا جدی ام …برای اینکه بفهمانم ، تنها چیزی که به عقلم رسید این بود که توی گوشش بزنم  و فحش بدهم …فحش های سخیفی  که  نمی دانستم از کجا یاد گرفته بودم … و این کلید  انفجار باروت مرد بود دلم میخواست زجر بکشم …باتمام وجود.موهایم را دور دستش می پیچید و توی صورتم میزد و  التش را دردهانم می گذاشت و سرم را محکم فشار میداد تا احساس خفگی کنم و کبود شوم ….راستش یک جاهایی دلم میخواست کلید off را بزنم و تمامش کنم اما یک حس مرا به لذت بیشتر و کسب خشونت دیوانه وارتر  ترغیب میکرد

سوم

به اتفاق ان شب خیلی فکر کردم . اینکه چرا چنین چیزی را خواستم مهم نیست ..حتی اینکه خودم در سالهای دور چنین چیزی را  نخواستم ، هم ،  مهم نیست … اما اینکه این مقدار از خشونت در هریک ازما وجود دارد و براحتی هم می تواند از حالت بالقوه بودن تبدیل به فعلیت شود برایم عجیب است . من ادم ساکتی هستم  اینرا همه اطرافیانم  اذعان دارند .ان مرد هم ادم فهیمی بود  و بسیار مودب و بادیسپلین ….اما  وقتی همین  ادمهای ساکت ، که نه مشکل خاصی دارند و نه تحت خشونت هستند این قابلیت را دارند که چنین خشن عمل کنند و بدتر اینکه،  از خشونت ، حتی برای لحظاتی  کوتاه در زندگی ، لذت ، ببرند  ،  برای من بسیار عجیب است

اینکه در هریک ازما دیوی چنین سرکش و خشمگین وجود دارد که کنترل ان هم بدست ماست که شاید بر بسیاری  از اعمال عادی خودمان هم کنترل درستی نداریم .کمی ترسناک بنظر میرسد . اینکه ابزاری مثل عرف یا قانون یا دین برای کنترل این خشم سرکش در هریک از ماهست بسیار خوب است اما در مملکتی که دین و عرف و قانون دارد روز بروز جایگاه خود را از دست میدهد  ایا نباید هرروز شاهد خشونت های افسار گسیخته تر  باشیم ؟

چهارم

میشد از این نوشته برای وجود خشونت جنسی در جامعه نتیجه گیری کرد و برایش تاسف خورد . دراصل هم  علت خلق این نوشته شنیدن  خبری مبنی بر تجاوز سیزده نوجوان به یک دختر  بود و خاموش کردن سیگار برروی بدن ان دختر…اما وقتی  ما این روزها شاهد خشونت و بی اخلاقی در همه ابعاد در جامعه هستیم از دعواهای خیابانی تا بگومگوهای  و بداخلاقی های  بین مسوولان مملکتی  پس فکر کردم باید بسیار فراتر از بررسی یک نوع از خشونت به ان نگاه کرد . وقتی پیش درامد خشونت که همانا  دروغ ، تهمت  و ناسزا و بدگویی است ، در همه ابعاد از سایت های اینترنتی تا روزنامه ها و رسانه ها  و حتی صحبت های معمولی بین ادمها  اینچنین رایج و مرسوم شده  ایا نباید از روزهای اینده ترسید ؟

خشونت در همه ما به یک اندازه وجود دارد اما مشکل اینجاست در کشورما  ابزار کنترلی ان روز بروز دارد قدرت خود را از دست میدهد ….. و این بنظر من بسیار ترسناک است.

پی نوشت برای بعضی ار رجال نیمه محترم و جوگیر  .. .

نوشته ها و تجربه های شخصی من  نباید مستمسکی شود که زنان از خشونت در رابطه لذت می برند . لطفا به هیچ وجه چنین برداشتی ننمایید  و به گیرنده های خود دست نزنید ..دیوانگی از اینجانب است