یکسال میشود که عقد کرده اند . و بقول خودش *مثلا دوران شیرین نامزدی است* این شیرین را با لحنی میگوید که خنده ام میگیرد . پایش را در یک کفش کرده که طلاق میخواهم . میگویم :دوران شیرین نامزدی و طلاق ؟…. ادای خودش را در شیرین گفتن در می اورم که او هم خنده اش میگیرد . میگوید : مرتیکه توی این یکسال ده روزم اینجا نبوده . همش  جنوبه واسه کار وقتی ام میاد اول میره سراغ ننه اش و بعد میاد منو می…

میره ، باز تا سه ماه دیگه …میگم باور کن زندگی ساختن خیلی خرج داره ..یک خونه بخوای اجاره کنی میدونی چقدر پول پیش میخواد ؟ ….میگه اخه درد فقط نبودش نیست …مرتیکه خودش رفته  جنوب واسه کار بعد هروقت میاد من باید ریز تعریف کنم که توی این سه ماه کجا رفتم باکی رفتم به کی زنگ زدم … مرتیکه میگه چرا قبض موبایلت اومده  صدهزار تومن …میگم خب مگه کی همیشه به تو زنگ میزنه …تو که یادت نیست اصلا زن داری ….

 مرد رو صدا می کنم که حرفهای اونم بشنوم ..میگه ببخشید ها ..اما شما زنا همه خل اید …خنده ام میگیره خودشم می فهمه با جمله خوبی شروع نکرده اما ادامه میده … اصلا من نباید بدونم زنم با کی میره با کی میاد؟…..میگم :چرا …میگه تا می پرسم جیغ و داد راه میندازه که تو بمن شک داری ….

یک بند براش صبح و شب مسیج (sms) میاد می پرسم کیه …میگه بتو چه …الانم تازگی یاد گرفته تا میپرسم برمیگرده میگه دوست پسرم ……… شما بگو من نباید ناراحت بشم

دوم

تجاوز چهارده نفر به زنان شوهر دار در اصفهان ….تجاوز چهار مرد به یک پزشک زن در استان گلستان .. تجاوز پنجاه مرد به زنی در کاشمر ……

دوران نوجوانی یا جوانی وقتی با دوستان بیرون می رفتیم و شیطنت مان گل میکرد که مثلا کاری خلاف عرف انجام دهیم ، همیشه در ان جمع یکی دونفر بودند که  مخالفت میکردند یا خود را کنار میکشیدند که یعنی ما با اینها نیستیم … شیطنت یا  خلاف عرف که میگویم  نه تجاوز کردن یا دزدی  …..  چیزی در مایه مردم ازاری ..مثل بی هوا بوق زدن پشت سر چند پسر عابر یا ترقه انداختن زیر پای مردان

بعد من حالا برایم سوال است پنجاه نفر مرد یک زن تنها را دوره می کنند و همگی به اوتجاوز می کنند ؟ بدون اینکه کسی از انها مخالف باشد یا حداقل خود را کنار بکشد که ما با اینها نیستیم …  کاری در حد تجاوز یک شوخی و شیطنت کودکانه نیست ..یک جرم سنگین است . جرم هم در ان بی قانون اباد نباشد حداقل برای یک وجدان ساده یک درد و سنگینی  بزرگ است . کار کوچکی نیست که ادم بگوید ول کن این که چیزی نیست .

یا اتفاق خمینی شهر یک جنایت عجیب است . تجاوز به زن در همه جا کم و بیش هست اما اینکه تو به خانه ای حمله کنی با علم به اینکه  زنان با شوهرهایشان در انجا هستند و مردان را اسیر کنی و زنانشان را ازار دهی ، دیگر یک تجاوز ساده نیست . حتی جنون هم نیست .چون نمیشود که یکدفعه چهارده نفر باهم مجنون شوند. و عجیب اینکه کسی هم ان وسط پشیمان نمی شود و خود را کنار نمی کشد

سوم

هرچیزی در این دنیا یک چارچوب یا اصولی دارد . شما برای خرید کردن ،ازدواج ، بچه دارشدن یک اصول و چارچوبی دارید .یک خانواده را اصول حاکم بران می چرخاند .یک جامعه از اصولی تعریف شده تبعیت می کند و کلا هرچیزی در این دنیا برای خودش اصول و قاعده ای دارد . شما حتی در تعامل با یک دوست یا همسرتان از اصولی که قبولش دارید پیروی می کنید . این اصول در جامعه  می تواند از قانون یا عرف یا سنت و یا مذهب ناشی شده باشد .در بعضی جوامع همه اینها تک به تک نقش دارند و در بعضی جوامع همه اینها باهم ترکیب شده اند و یک اصل بنام قانون را ساخته اند .اما چیزی که امروز درجامعه ما گم شده همین اصول است .  شده ایم یک شترگاوپلنگ که نه بار میبریم و نه شیر میدهیم و نه از پلنگی مان چیزی مانده . به مرد از حقوق زن میگویی برایت از اصول مذهب و سنت ها سخن میگوید.  به زن از سنت ها  میگویی از قانون و عرف امروزدنیا  برایت مثال می اورد و جالبتر اینکه همین ها خودشان هم در موقعیت های متفاوت اینها را قبول ندارند . یعنی همان مرد در جای دیگر اصول مذهب را قبول ندارد یا زن طرفدار عرف جدید پای مهریه اش که باشد دم از سنت و مذهبی میزند که برای دیگر چیزها قبولش ندارد .

و در این بی اصولی جامعه ای متولد میشود که هرچیزی در ان مجاز است . چون اصول ما، تابع متغیرهاست و این متغیر را هم هوس ها و منافع ما تعیین می کنند …. که طبق ان میشود پنجاه مرد زنی را دراز کنند  بدون اینکه کسی در ان میانه پشیمان شود یا وجدانش درد بگیرد …….و این یعنی فاجعه …… یعنی فردا  بسیار سیاه تر از امروز ما خواهد بود .