دوران بلوغ، دوران سهمگینی  است . یک روز صبح بلند میشی و می بینی که یک جوانه ی سرکش روی سینه ات روییده؛ چیزی نوک تیز و دردناک که  شبیه هیچ چیز نیست و جز کلمه ی مضحک هیچ اسمی روش نمیشود گذاشت. از آن طرف موههای کرکی روی تنت پر رنگ می شوند ، روی صورتت جوش های چرکی می زند،هورمونهایت فوران می کنند و بد اخلاق  و نخراشیده هم می شوی. توی آینه نگاه می کنی  و از خودت می پرسی برای چی مستحق این مجازات شده ای…مدتی باید بگذرد که توی اینه نگاه کنی و خود جدیدت را ببینی، پستان های شکل گرفته و انحنای کمرت را، تا لبخندی بزنی  و بفهمی که آنهمه زشتی تو را به سمت چه زیبایی می برده است.

***

این فقط آدمها  نیستند که  به بلوغ  می رسند،  جوامع هم سن دارند.  اروپا در قرن هفده وارد دوران روشنگری و خروج از دوران نابالغی شد. کانت که از فیلسوفان مشهور عصر روشنگری است مقاله خویش را با این جمله مشهور آغاز می‌کند:»روشنگری، خروج آدمی است از نابالغیِ . و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری». پیش از این دوران جهان  سال‌ها در زیر سنت‌های مشکوک، نابخردی، موهوم‌پرستی و استبداد عصر تاریکی ( قرون وسطی) بود.قرن هفدهم قرن ریزش بنای تاریک جهان بینی قدیم و روشنایی شد. منبع این روشنایی تازه چیزی نبود جز عقل انسانی و تکیه بر خرد و دانش بشر.جای تعجب نیست اگر عصر روشنگری با انقلاب علمی و مردم سالاری و لیبرالیسم  پیوند  می خورد. چرا که تجربه گرایی ، خرد و عقلانیت پایه های  ساختار علم است

***

 ما هنوز حتی وارد عصر روشنگری هم نشدیم. عموم مردم ما نه تنها به عقل و دانش اعتقادی ندارند بلکه با آن عنادی دیرینه دارند. ما هنوز باور نداریم که هر آنچه بر ما می رود نتیجه ی منطقی عملکرد خود ماست. ما هنوز به چشم زخم و تاثیر دعا در رفع بلا اعتقاد داریم و در تصمیم گیری های مهم به فال و استخاره پناه می بریم. ادامه ی این تفکر دولتی را بر مسند قدرت می نشاند که دقدقه اش ظهور امام زمان است، چیزی موهوم که در هرجای دیگری از دنیا  حتی یک کودک هفت ساله را به خنده وا می دارد ولی در سرزمین ما متاسفانه پیرمرد هفتاد ساله را وا می دارد که در نیمه شعبان  شربت نذر کند. این عقل گریزی در تک تک مناسبات زندگی خصوصی ما هم سایه افکنده . ما همه جا مردمی را می بینیم که از فکر کردن و تصمیم گرفتن متنفرند و کارها را به قضا و قدر و یا بزرگ تر خود می سپارند ( مثل فرستادن مادر به خواستگاری) و قبول می کنند که دیگری بهتر از آنها فکر می کند . بدیهی است ادامه ی چنین تفکری به  قیم مابی و ولایت فقیه می رسد ولی ما انقدر نابالغیم که ریشه ی بلا را جایی در خارج از خود جستجو می کنیم. مردم ما شهودی اند و احساسی عمل می کنند و ترجیح می دهند به جای آنکه عمل کنند ،منتظر معجزه بنشینند، معجزه ای که هرگز به وقوع نخواهد پیوست. آنها  با عقل و عقلانیت ستیزی مادر زاد دارند،  نه خودشان  فکر می کنند و نه تفکر و منطق را می پذیرند، فیلسوفانشان را می کشند و متفکرانشان را فراری می دهند و  نخبگانشان را فراموش می کنند .

***

اما آینده روشن است. بلوغ فرایندی اجتناب ناپذیر است،  دیر یا زود ما  نیز از این دوران تاریک و دردناک گذار خواهیم کرد و در آیینه ی خرد و عقلانیت به خود خواهیم نگریست.هرچند آن روز به عمر من قد ندهد.، من آن روز را چشم در راهم.