آقای محمد از کردستان این ای میل را به آدرس وبلاگ فرستادند  که عینا در اینجا آورده می شود، لطفا اول سوال را بخوانید تا خدمتتان عرض کنم :

سلام 
من وبلاگ شمارو تا نصفه خوندم. یه سوال برام پیش اومد. اگه ممکنه جواب بدین. لطفا
اون جور که دستگیرم شد شما از یک خانواده ی وابسته به رژیم سابق و بورژوایی بودین که از لحاظ مالی با 99% ملت اون موقع فرق داشتین. به نظر شما تفاوت شما در اون زمان با یک آقا زاده ی زمان حال جمهوری اسلامی چیه؟ شما تو اون وضعیت معیشت مردم خاویار می خوردین اشکال نداشت؟  (حتی شما از این قضیه با افتخار یاد می کنید) من به اینکه وضعیت حال حاضر ایران از هر لحاظ خرابه ایمان دارم. من کرد و سنی هستم و خیلی از شما بدبختی بیشتری کشیدم و دلم از این ملت و حکومت پرتره اما دوست ندارم یکی مثل شما بورژوازاده بلند بشه و در حالی که خودش به ملتش پشت کرده و اونارو تو این وضعیت ول کرده بیاد و واسه این بدبخت های عقب مونده نطق کنه. تازه بدون در نظر گرفتن عقده های وا پس زده ی این ملت. شما حتی به این فکر نمی کنید که این نطق هاتون (حتی اگه درست باشه) برای وضعیت فکری و فرهنگی این جوون ها بده و می تونه مشکل ساز بشه ؟ من از شما خواهش می کنم که از سطح پایین تری به قضیه نگاه کنید و واقع بینانه تر و البته با تجدید نظر به این قضیه که، اگه این ملت یه کم فکر کنن یادشون میاد که از خود شما بورژوازاده های سابق هم همچین دل خوشی ندارن، مطلب بذارین. من با خیلی از حرف های شما موافقم ولی اصلا دوست ندارم این حرف هارو شما با این وضعیت و با این سرعت به این ملت بگین 

ممنون 
به امید کمی بیداری برای این ملت
 جوابیه:
برادر عزیز هم وطن !از اینکه ما را می خوانید ممنونیم. تک تک هم وطن هایی که از جاهای مختلف دنیا و مخصوصا از ایران با زحمت به وبلاگ ما می آیند برای ما عزیزند. تو از کردستان می آیی ، آن دیگری از کالیفرنیا وصل می شود و آن دیگری از ابهر. ما اینجا حتی مخاطبان افغان داریم و به وجودشان می بالیم. قدر مسلم همه ی ما متعلق به یک طبقه و یک سطح در آمد و تحصیلات و یک پیشینه  نیستیم. اما همه ی ما متعلق به یک خاکیم. از آن مهم تر همه ی ما انسان هستیم. گناه من چیست  اگر متعلق به طبقه ی پرولتاریا نبوده ام ؟ آیا تو می توانی صرف این که پدر من خاویار می خورده است او را محکوم کنی و به حکومت شاه بچسبانی ؟ شاید پدر من جراح مغز و اعصاب بوده و در آمدش از تخصصش بوده است. شاید اصلا پدر من این پولها را ارث برده یا بلیط بخت ازمایی اش برنده شده.  گناه پدر من چیست ؟ این که خاویار می خورده ؟ ( البته خوردن خاویار در زمان شاه کار چندان شیکی هم نبوده و قیمت کیلویی خاویار هم عددی نبوده است ) . حالا اصلا اینها را ول کن. اصلا بگیر پدر من دزد بوده و عضو ساواک بوده و مردم را شکنجه می کرده. این چه ربطی به من دارد ؟ من نباید بنویسم برای اینکه پدرم خاویار می خورده ؟ از آن بدتر، آیا بقیه نویسندگان این وبلاگ حق ندارند دهان شان را باز کنند چون «من » پدرم خاویار می خورده است ؟
برادر سنی من، با خواندن نامه ات گریستم. می دانی چرا؟ چون این نفرت دیرینه ی طبقاتی روز به روز عمیق تر می شود. چون نگاه ما به انسان ها از حالت انسانی خارج شده و پول و مادیات محور تمام قضاوت ها و ارزش هاست این روزها انگار.چرا باید  حتما به آن که سوار بنز است  تعظیم کنیم یا به او فحش بدهیم. بهتر نیست اول بشناسیمش؟
برادر کرد من ، درد ت را می فهمم ، سودای عدالت اجتماعی مال فقط تو نیست، من هم از این جامعه ی بدون توازن ، رانت خواری و ثروت های باد آورده مخالفم. اما همه را به یک چشم راندن  و نفرت ما را به جایی نخواهد رساند.مرا ببخش، اما طرز تفکر تو ادامه ی طرز فکری است که خمینی جلاد که نان و جان ما را برید به  نان و ماست خوردنش بنازد.یا  آقای خامنه ای که ملتی را عزادار کرده در  خاطرات عروسی پسرش با حداد عادل ادعا کند که  شام عروسی  کم آمد و شب یک تکه نان با پنیر کپک زده خورده است.البته که هاشمی رفسنجانی هم در کتابش از ساده زیستی و کشک بادمجان می نویسد ، احمدی نژاد هم که لابد از خرمالوهای درخت باغچه شان خورده است. می دانی؟ تا وقتی آدمهایی مثل تو فکر می کنند ،جنایتکاران بی وجدانی مثل این راهزن ها که نیمی از مملکت را خورده اند سر ملت را شیره خواهند مالید و پز نان خالی خوردنشان را خواهند داد… بگذار این وسط بابای من خاویار خورده باشد.