آمنه بهرامی؛خواهرکم!

امروز  صدر اخبار دنیا بودی. اسمت همه جا بود، عکس صورت متلاشی شده ات را گذاشته بودند و عکسی که در دستت بود ثانیه ای پیش از آنکه  دست جنایتکار عاشق بیمارت اسید را بر آن صورت زیبا بپاشد. زیر عکس نوشته بودند  که تو از قصاص » چشم در برابر چشم گذشته ای» .  به چشمهای تو نگاه می کردم و به این می اندیشیدم که تو با آن دو حفره ی خالی چه چیزی را دیدی که ما با چشمهای نا بینایمان نمی بینیم.  آنچه بر تو رفته و آنچه که  تو از آن  گذر کرده ای برای من قابل درک نیست.  نمی دانم که اگر در جایگاه تو بودم چه  تصمیمی می گرفتم. آن قدر می توانم بگویم که  کاری که تو کردی زیباترین حرکتی بود که در این دنیای پر از خشونت و وحشت به یاد می آورم

آمنه بهرامی، خواهرکم!

کاش  دنیا انقدر جای مزخرفی نبود.. کاش میشد از روح آدمها عکس گرفت و دنیا آنقدر کثافت نبود که فقط بر انحنای باسن ها متمرکز شود. آنگاه  حتم داشتم که روح تو زیباترین روح شناخته می شد. روحی که  در این زمانه ی زمخت و بد، با نوازش و بخشش آشناست. آمنه بهرامی؛ اسید صورتت را خراشاند و برد ولی روحت از گزند نفرت و خشونت مصون ماند و  به زیبایی سر بر افراشت و  با بزرگی اش به ما صورتکان بی خبر و گم شده یاد آوری کرد که پاسخ خشونت خشونت نیست و  هنوز چیزی به نام انسانیت و بخشش و آدمیت نمرده است و با هیچ اسیدی خورده نمی شود .

 آمنه بهرامی ،خواهرکم!

تو با آن چشمهای خالی،  بینا ترین و زیبا ترین میان ما بودی، نمی دانم تو این را می خوانی یا نمی خوانی. فقط می خواهم بدانی که بخشش روح یگانه ات  در این روزگار سخت و حقیر و کثیف همچون ستاره ای در آسمانی تاریک  خواهد درخشید و هرگز فراموش نخواهد شد. معامله ی درستی کردی که ظرفی از  اسید را به جای آنکه بر چشمهای مرد بیماری بپاشی با ظرفی از محبت و بخشش تاخت زدی و بر  چشمهای  جهانیان پاشیدی. تو به جای آنکه دو چشم را کور کنی هزار چشم را بینا کردی ، اگر بخواهند که عظمت انسان بودن را ببیند.چشمهایت ستاره باران! زیبایی ات به تاریخ پیوست نازنینم. عزیزم. عزیزم… عزیزم   …. درود بر تو خواهرکم. هنوز هم زیبا ترینی.. بیش تر از پیش، بیش تر از همیشه. بیشتر از ابدیت.