دیشب خواب بدی می دیدم. دمدمهای سحر بود. من این خواب را زیاد می بینم. ارمغان سالهای جنگ است. خواب هواپیماهای بمب افکن می بینم که در ارتفاع پایین پرواز می کنند و روی شهر آتش می بارند.  خواب می بینم که  تمام شهر سوخته است. ارمغان سالهایی است که رد موشک ها را در هوا دنبال می کردیم و از خود مان می پرسیدیم که  به خانه ی کدام خانه خرابی اصابت خواهد کرد. می گفتم، دیشب خواب دیدم باز، سر پشت بام خانه بودیم.. از روی کوهها هواپیماها می امدند، در ارتفاع پایین.. می درخشیدند، مهیب و ترسناک. من سرم را رو به آسمان کردم وقتی که یکی شان بر فراز خانه ی پدرم بمب را رها کرد. وقتی بمب را رها کرد زمان در خوابم کش آمد.توی خواب فهمیدم که خانه ی پدری ام ویران شده، دویدم سمت دیگر پشت بام. پدر مادرم حواسشان نبود. توی خواب با خودم فکر کردم من که نمی توانم نجاتشان بدم؛ در پشت بام را بستم و تمام راه پله را دویدم. با سرعت برق دویدم. برای رهایی از مرگ دویدم. از خانه بیرون آمدم -رسیدم به جایی امن – آن وقت  خانه منفجر شد. من از نهیب حادثه از خواب پریدم..

هنوز هم ته گلویم خشک است. از سر صبح هرچه سعی می کنم فراموشش نمی کنم. اگر ضمیر ناخود آگاهم می خواست با من سخن بگوید آیا از این زیبا تر می توانست کاری که من کردم را تصویر کند؟ به خودم می لرزم و بغض می کنم و فحش می دهم. از خودم می پرسم  آیا کار درستی کردم؟

***

توی خبرها می خوانم که آقای دکتر خزعلی وطن را  ترک کرده اند. نوشته اند:راستش همه جيز طوفاني درست شد و غير منتظره! فرصت كم بود و يك سر ىاشتم و هزار سودا! اولاَ : با شرح بالا فرصت نداشتم باي نت بنشينم و قصه ديروز و امروز را بكويم. ثانياَ : باور نداشتم كه انجه ميبينم و ميشنوم ، حقيقت دارد! بس بايد صبر ميكردم تا واقعيت را لمس كنم و سبس به اطلاع شما برسانم ، اينك در ارتفاع سي هزار بايي (هيج ارتباطي با سي هزار ميليارد ريال اختلاس ندارد!) هستم و مرزهاي بهشت (ايران عزيز) خارج شده ام ، باور كردم كه خواب نمي ديدم!

یاد خواب خودم می افتم، راستی دکتر خزعلی چه چیزی را خواب می دیده؟ از چه چیز غرق  خوشحالی است؟ آنچنان خوشحال است که انگار با حوری های بهشتی محشور شده . دکتر جان ارتفاع سی هزار پایی را که هر  اردکی که بلیط هواپیما داشته باشد می تواند پرواز کند. پیشرفت تکنولوژی را به پای  کرامات خودتان ننویسید. دکتر جان، چیزی که برای شما شبیه خواب است ، سالهاست که مردم  این سرزمین  و مهاجرین اش  برای رسیدن به بهشت تجربه کرده اند. بهشت واقعی  را وقتی خواهید فهمید که نه نام پدر  آخوندتان و نه انگشتر عقیق تان به داد تان نرسد . بهشت اگر چه ایران عزیز نبود ولی اینجا هم  بهشتی است که جز  جارویی برای شستن کف مستراحش به دست شما نخواهند داد. راستی دکتر، فرار کردن که پز دادن ندارد. دو سال دیگر مثل من خوابی می بینی و یادت می  آورد که بزدلی بودی که خانه ات را زیر بمب و تهدید رها کردی. آن وقت از من بپرس  چی خواب بوده و چی خواب نبوده… راستی دکتر خزعلی ، اگر دلارهای رانت خواریهای بابا جان را نیاوردی ، لا اقل آن ریش کثیف را بتراش ، مردم اینجا از دیدن کثافت هایی به هیبت مسلمانی شما عق شان می گیرد. حق دارند. اینجا بهشت است.  اگر آنجلینا جولی نیستید لا اقل گودزیلا نباشید.