اختر الملوک هستم و کنیه ام ویولتاست. من یک وبلاگ نویسم. در دنیای واقعی شغلی ندارم. سنی ندارم. جنسیتی ندارم. آشنایی  هم ندارم. در دنیای بیرون از اینجا ، نزدیک ترین دوستانم ، پدر و مادرم و آشنایانم از قضیه بی شرمانه ی  وبلاگ نویسی من اطلاعی ندارند. سالها پیش همزمان با بگیر و ببند های وبلاگ نویس ها ، پدر مادرم مرا قسم دادند که دست از نوشتن بردارم و من برای راحتی خیال آنها قول دادم که  این حرکت شنیع را ترک کنم. قولی که هرگز به آن وفادار نماندم اما پایان هویت واقعی من در عالم بیرونی بود.در واقع آدمهایی که مرا در دنیای بیرون می شناسند به عدد انگشتان دو دست  نمی رسد. من برای این مخفی کاری دلایل بسیاری دارم. در سرزمینی که  نویسندگانش را پای دار می فرستند، این گمنامی تنها راه زنده ماندن است. متاسفانه مخاطبین این وبلاگ از حد انتظار زیادتر شده اند و در میان این مخاطبان هر از گاهی آشنایی پیدا می شود و از میان خطوط رد مرا می گیرند و  خفتم می کند.اولین بار وقتی هنوز ایران بودم این اتفاق برایم افتاد. آشنایی از من  پرسید: تو ویولتا نیستی؟ نگاهش کردم و در حالیکه به سختی  سعی می کردم خودم را بی تفاوت نشان بدهم گفتم ویولتا ؟؟ نمی شناسمش! او هم از آن لبخندها زد و هرگز حرفم را باور نکرد. این داستان بارها تکرار شده ، حتی مادرم یکی از متن های مرا که از طریق ای میل به دستش رسیده بود برایم فرستاد  که این دست خط آشناست ومن انکار کردم .هرکسی از طریقی ممکن است به من برسد، این رسیدن ها برای من فقط درد سر اضافی است.دوست پسر های قدیمی ، دوستان دوره مدرسه ، همسایه ها پیدام می کنند و موی دماغ می شوند.آنها ممکن است گوشه هایی از زندگی خودشان را در داستانهای من بیابند اما درک نمی کنند که داستانهای من  کولاژ بی سروتهی است و واقعا هیچ ربطی به زندگی آنها ندارد. انها نمی دانند که روند نوشتن برای من مانند درست کردن گوشت کوبیده است. اسامی و خاطرات و افکارم با هم قاطی می شود و  معجونی می شود که ته تغار می بینید. من برای نوشتن به آزادی نیاز دارم. قصد من رنجاندن هیچ کس در عالم واقع نیست. انچه اینجا نوشته می شود گزارش زندگی هیچ کس نیست. برداشت ازاد من است و مربوط به دنیای دیگری است که من با رنج ، با ترس ، با به خطر انداختن خیلی چیزها در عالم مجاز برای خودم ساخته ام. من در این وبلاگ واقعیتها را گزارش نمی کنم ، بلکه آن را خلق می کنم .من اینجا فقط ویولتام و هیچ کس را نه می شناسم و نه می خواهم بشناسم . آنها هر از گاهی از راه می رسند ومچ من را می گیرند. آها! تو ویولتا هستی! من به همه ی آنها می گویم که  آنها را نمی شناسم و مطمئن هستم که آنها هم مرا نمی شناسند.نشانی اش هم اینکه اگر توی همین وبلاگ بنویسم که من بیمار شده ام و به کمک نیاز دارم حتی یک نفرشان هم مرا به جا نمی آورد که تلفن را بردارد و مرا به نام اصلی ام بخواند و بپرسد که چه مرگم شده است .پس آقایان، خانمها، دوستان قدیمی؛ متشکرم اما اشتباه گرفته اید.سر جدتان دست  از سرم بردارید.من آن کسی که شما فکر می کنید نیستم.اگر نوشته های ویولتا را دوست دارید کاری به کار من نداشته باشید وگرنه مجبورم می کنید که او را با دستهای خودم به قتل برسانم.

این نوشته مخاطب خاص دارد.به همین دلیل بخش نظرات آن فعال نیست.